fa
Feedback
᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

رفتن به کانال در Telegram

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
547
مشترکین
-1324 ساعت
-27 روز
+8630 روز
آرشیو پست ها
امروز به مزخرف ترین شکل ممکن گذشت:/

:)

مرا اسیرِ خودش کرده غصه ی دنیا یکی مرا برساند به صحنِ آزادی...

آغوش:)

آغوش:)

Repost from N/a
امروز، حافظ به شما توصیه می‌کند که از دنیای ظاهری و دغدغه‌های اجتماعی فاصله بگیرید و در جست‌وجوی حقیقت معنوی و رشد درونی خود باشید. گاهی لازم است که در برابر وسوسه‌های دنیوی ایستادگی کنید و به سمت چیزی که پایدارتر و عمیق‌تر است حرکت کنید. امروز می‌توانید به دنبال شادی‌های درونی و رشد روحانی باشید و از محدودیت‌های ظاهری گذر کنید تا به حقیقت زندگی دست یابید حب.

بعضیاتون سوالات عجیبی میپرسید:/

شبا که خوابید الان کجایید؟

بی برقی وکلافگی🚶🏻‍♀

حرف بزنیم؟ @Yass2223bot

کلمه‌ای که هیچ‌وقت تکراری نمی‌شود، دلتنگی‌ست،دلتنگی که نفوذش را در جای‌جای بدن احساس می‌کنی. گاهی درست وسط شلوغی، بی‌هوا سراغت می‌آید، می‌نشیند گوشه‌ای از قلبت و تمام حواست را با خودش می‌برد. عجیب است، یک نفر می‌تواند کیلومترها دور باشد، اما نبودنش را نزدیک‌تر از هر چیزی احساس کنی. دلتنگی همین است، نه می‌شود از آن فرار کرد، نه می‌شود به آن عادت کرد. فقط هر بار که می‌آید، جای خالی یک نفر را کمی بیشتر به رخ دلت می‌کشد. برای: https://t.me/hob2223

با ته مانده امیدم نامت را در گوش قاصدک نجوا می‌کنم . التماسش می‌کنم آنقدر بالا برود تا به خدا برسد و تو رقم بخوری در سرنوشتم . من در منزوی ترین روزهایم بیتابانه منتظر تابش تو هستم در دریایی تاریک دست و پا می‌زنم می‌دانی‌؟ تنها به امید آمدنت است که دست و پا می‌زنم وگرنه می‌گذاشتم جسمم غرق شود در این اقیانوس غم آخر اگر تو نباشی که گور پدر هر چه نفس کشیدن  غرورم شکسته است مثل عقابی سر‌خورده غرورم شکسته است خودم شکسته ام تکه‌ تکه شده ام اما هر روز جمع می‌کنم تکه هایم را و تنها چیزی که این تکه ها را به هم می‌چسباند شوق آمدنت است . من شبیه به مِلکی متروک و خاک خورده به طور احمقانه ای منتظرم تا تو بیایی و خریدارم شوی صاحب نامم شوی من را بکوبی و از نو بسازی‌  بعد در کنج دلم بنشینی و قهوه بخوری و کتاب بخوانی بعد برسی به تک بیتی عاشقانه  آن را با صدای بلند بخوانی و سپس نامم را به آخر شعر پیوند بزنی و من دلم قنج برود از جنون عاشقانه‌ات
من شبیه به پرنده ای بال شکسته در گوشه ای از خیابان افتاده‌ام و به طرز مضحکی انتظار دارم چشم هایت مرا ببیند و بعد در آغوشم بگیری و با محبت هایت التیام ببخشی زخمم را اما تو سرابی در بیابان همانقدر غیر واقعی ، همانقدر غیر ممکن  همانقدر زجر دهنده .
‌ شکافی روی رگ دستم خودنمایی می‌کند خون قطره قطره رو زمین می‌ریزد اما من نمی‌ایستم راه می‌روم تا در پی یافتن من رد خون را دنبال کنی و قدم برداری در جای آخرین قدم های من به راه رفتن ادامه می‌دهم سوزش دستم زجر آور است چشم هایم تار می‌شوند راه می‌روم می‌خواهم بعد ها که ردم را دنبال می‌کنی بفهمی که چگونه ذره ذره تمام شدم شاید آن موقع جسم بی‌جانم را در آغوش بگیری و فریاد بزنی شاید خونم روی دست های تو جاری شود شاید چشم هایت تر شوند و نامم را صدا بزنی و ای کاش که آخرین حرفی که می‌شنوم نامم با صدای تو باشد.
-نوشته

- شوق پرواز بده ؛ روح زمین گیر مرا...

دلتنگ:)

_

_

Repost from حُبّ𖹭
📍 فورکنید « +60 » جذب بگیرید اسپانسر𐙚
اینجا باشید برای حمایت @HemayatiHoeb
رزرو تبلیغ اسپانسری + جذب هدیه

_

گاهی از اوقات باید باید سکوت را پیشه کنی ؛ زیرا فقط خودت میدانی که شکست این سکوت چه تاوان و عواقبی برای تو خواهد داشت . .سکوت می‌کنی اما نَه به این خاطر اینکه سخنی نداری بر زبانت بیاوری ، در حالی که در حوالی اطرافت انبوهی از آدمک ها هستند که ظواهر های نگران به صورتک های خود زده‌اند و مدام درباره دگرگونی حالت کنجکاوی میکنند . . اما ، باید سکوت کنی ؛ باید بفهمانی که این سکوت انبوه انبوه از سخن هایی است که به زبان آوردن آنان سخت است . مگر چگونه است که تمام سختی ها و پستی ها در تعدادی از کلمات خلاصه کرد؟ و فرد متقابل را متحول کرد؟ شاید آدمک ها بعد از شنیدن سخن هایی که از زبان من می آید چَشمان آنها تار بشود و قطره اشک سِمجی ببارد از چَشمان آنها . .
اما ترحم آنها و ظواهر های ناراحت آنها تسکینی برای درد های ناگفته نبود و نخواهد بود .
-نوشته

اعتراف و هستید یا مثل سابق مشاعره داشته باشیم؟