𝙂𝙚𝙩𝙩𝙞𝙣𝙜 𝙙𝙚𝙢𝙚𝙣𝙩𝙞𝙖.
رفتن به کانال در Telegram
505
مشترکین
+1324 ساعت
+137 روز
+4630 روز
آرشیو پست ها
نگاهت میکنم اما تو از دردم نمیدانی
میان خاطراتم هستی ودر پیشم نمیمانی
صدایت را به یاد آوردم از شب های تنهایی
دلم تنگ تو میگرددد تو اما دور و پنهانی
نه دستی ماندِ در دستم ، نه چشم ماندِ در چشمم
فقط من مانده ام با یک اتاق و حس ویرانی
چ تلخ است اینکه هرشب،تو را نزدیک خود بینم
ولی صبحی ک بیدارم،بفهمم نیستی در پیشم…!
