𝚩'𝗋𝗈𝗈𝗄𝗅𝗒'𝚴
رفتن به کانال در Telegram
Ꮤ𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖾𝗅𝖾ꤞ𝖺𝗇ꤍ𝖾 𝗆𝖾𝖾𝗍 𝗌𝛊𝗅𝖾𝗇ꤍ𝖾 ˓ @M8sqbot ˒
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
243
مشترکین
-124 ساعت
+17 روز
+3930 روز
تعداد پستها
در حال بارگیری داده...
واکنشها
نظرات
ستارههای تلگرام
بهترین پستها بر اساس
در حال بارگیری داده...
تجزیه و تحلیل انتشار
پست ها | ديناميک بازديد ها | |||||
سمته چپی جوبینه | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
به نظرتون جوبین وایبمه یا ایکیونگ؟ | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
یه سوال خیلی رندوم | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
کسی مانهوای sketch رو خونده؟ | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
کسی بیداره؟ | 11 | 0 | 0 | 3 | Loading... | |
sticker.webp | 18 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
330 | 12 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 17 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
_ | 15 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
برای او؟ شاید هم برای ما؟ نمیدانم.
میخواهم بنویسم، اما نمیدانم برای او؟
او؟ او اصلاً کیست؟ خودِ من نیز نمیدانم.
او را بارها دیدهام، اما... نمیدانم؛ انگار هرگز او را ندیدهام.
وقتی دربارهاش با دیگران سخن گفتم، همه پاسخی شبیه به من دادند. چرا اینگونه شد؟ چرا همه با هم گفتند: «او؟ او اصلاً کیست؟ او وجودِ خارجی ندارد!»
پس من این همه نامه را برای چه کسی نوشتم؟ چه کسی بود که با آن نامههای آراسته، پاسخم را میداد؟
آیا همهچیز یک رویا بود؟ باز هم میگویم... نمیدانم.
راستش را بخواهی، محال است همهچیز رویا بوده باشد.
آخر آن نامهها بویِ زندگی میدادند؛ آنچنان زیبا نوشته شده بودند که با خواندنِ هر کلمه، دلم میخواست بروم و او را چنان ببوسم که در من حل شود؛ تا هرکس سراغش را گرفت، بگویم: «او؟ او در زندگیِ من حل شده است!»
آخرین نامهاش اینگونه آغاز میشد:
«ای محبوبِ من... به زودی به دیدنت میآیم.»
نمیدانید چقدر منتظرش بودهام و هستم!
اما چرا هر وقت دربارهاش با اطرافیان سخن میگویم، همه میگویند: «او کیست؟ او هرگز وجود نداشته است...» و در آخر، مرا دیوانه خطاب میکنند؟
و من دوباره در خلوتِ خود، با خود میاندیشم که: او... کیست؟
و باز هم نمیتوانم پاسخِ سوالم را بدهم؛ چرا که مغزم، یاریام نمیکند تا او را به خاطر بیاورم.
راست است که مرا دیوانه مینامند، اما من... از این که هرچه میکنم، نمیتوانم او را به یاد آورم، خسته شدهام.
آخر او، مرا «محبوبِ دلِ خود» میخواند.
مگر میشود محبوبِ دلِ کسی باشی، اما خودت او را به خاطر نیاوری؟
و باز هم، در پاسخِ خودم، میگویم:
نمیدانم. | 4 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
𝒯𝒽ℯ 𝓌ℴ𝓊𝓃𝒹 𝒾𝓈 𝓉𝒽ℯ 𝓅𝓁𝒶𝒸ℯ..
𝓌𝒽ℯ𝓇ℯ 𝓉𝒽ℯ ℒ𝒾ℊ𝒽𝓉 ℯ𝓃𝓉ℯ𝓇𝓈 𝓎ℴ𝓊. | 3 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
_ | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
144550a7_ed6b_486d_8a24_efd635b64faaNA_140_audio_only_medium.m4a | 2 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
آخرِ بعضی دوست داشتنها، خداحافظی نیست؛ فقط سکوتیست که دیگر کسی توانِ شکستنَش را ندارد. | 2 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
یه یکی دونفر افتخار میدن؟ | 5 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 14 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
مچکرم | 5 | 0 | 0 | 1 | Loading... |

