𝚩'𝗋𝗈𝗈𝗄𝗅𝗒'𝚴
الذهاب إلى القناة على Telegram
Ꮤ𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖾𝗅𝖾ꤞ𝖺𝗇ꤍ𝖾 𝗆𝖾𝖾𝗍 𝗌𝛊𝗅𝖾𝗇ꤍ𝖾 ˓ @M8sqbot ˒
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
245
المشتركون
+124 ساعات
-37 أيام
+3830 أيام
عدد المنشورات
جاري تحميل البيانات...
التفاعلات
التعليقات
نجوم تيليجرام
أفضل المنشورات حسب
جاري تحميل البيانات...
تحليل النشر
المشاركات | ديناميات المشاهدات | |||||
sticker.webp | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
_ | 9 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Age Man Bazam Toro UpMusics.mp3 | 8 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
لا يوجد نص... | 8 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
_ | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Age Man Bazam Toro UpMusics.mp3 | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
لا يوجد نص... | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Solitude by the sea not the melancholy loneliness of the forsaken but a kind of seclusion where only the awe-inspiring boundless blue speaks to you I am merely a silent spectator in this vast, solitary theater . | 5 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 9 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
𝒀𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒔𝒔𝒆𝒅 𝒎𝒚 𝒏𝒆𝒄𝒌..
𝑴𝒂𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒂𝒕𝒉𝒔 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒔𝒆𝒄𝒕 ’𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒘𝒐 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒓𝒎𝒆𝒅 𝒂 𝒄𝒊𝒓𝒄𝒍𝒆
𝑨𝒏𝒅 𝑰 𝒎𝒆𝒍𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒓𝒆𝒅 𝒂𝒏𝒅 𝒎𝒚 𝒃𝒍𝒖𝒆
𝑵𝒐𝒘 𝑰 𝒔𝒆𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒊𝒏 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆, 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆! | 6 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 9 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
برای او؟ شاید هم برای ما؟ نمیدانم.
میخواهم بنویسم، اما نمیدانم برای او؟
او؟ او اصلاً کیست؟ خودِ من نیز نمیدانم.
او را بارها دیدهام، اما... نمیدانم؛ انگار هرگز او را ندیدهام.
وقتی دربارهاش با دیگران سخن گفتم، همه پاسخی شبیه به من دادند. چرا اینگونه شد؟ چرا همه با هم گفتند: «او؟ او اصلاً کیست؟ او وجودِ خارجی ندارد!»
پس من این همه نامه را برای چه کسی نوشتم؟ چه کسی بود که با آن نامههای آراسته، پاسخم را میداد؟
آیا همهچیز یک رویا بود؟ باز هم میگویم... نمیدانم.
راستش را بخواهی، محال است همهچیز رویا بوده باشد.
آخر آن نامهها بویِ زندگی میدادند؛ آنچنان زیبا نوشته شده بودند که با خواندنِ هر کلمه، دلم میخواست بروم و او را چنان ببوسم که در من حل شود؛ تا هرکس سراغش را گرفت، بگویم: «او؟ او در زندگیِ من حل شده است!»
آخرین نامهاش اینگونه آغاز میشد:
«ای محبوبِ من... به زودی به دیدنت میآیم.»
نمیدانید چقدر منتظرش بودهام و هستم!
اما چرا هر وقت دربارهاش با اطرافیان سخن میگویم، همه میگویند: «او کیست؟ او هرگز وجود نداشته است...» و در آخر، مرا دیوانه خطاب میکنند؟
و من دوباره در خلوتِ خود، با خود میاندیشم که: او... کیست؟
و باز هم نمیتوانم پاسخِ سوالم را بدهم؛ چرا که مغزم، یاریام نمیکند تا او را به خاطر بیاورم.
راست است که مرا دیوانه مینامند، اما من... از این که هرچه میکنم، نمیتوانم او را به یاد آورم، خسته شدهام.
آخر او، مرا «محبوبِ دلِ خود» میخواند.
مگر میشود محبوبِ دلِ کسی باشی، اما خودت او را به خاطر نیاوری؟
و باز هم، در پاسخِ خودم، میگویم:
نمیدانم. | 5 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 6 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
𝒯𝒽ℯ 𝓌ℴ𝓊𝓃𝒹 𝒾𝓈 𝓉𝒽ℯ 𝓅𝓁𝒶𝒸ℯ..
𝓌𝒽ℯ𝓇ℯ 𝓉𝒽ℯ ℒ𝒾ℊ𝒽𝓉 ℯ𝓃𝓉ℯ𝓇𝓈 𝓎ℴ𝓊. | 5 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 10 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
لا يوجد نص... | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 9 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 8 | 0 | 0 | 0 | Loading... |

