کاربرِ شاهد
رفتن به کانال در Telegram
روایت کسی که هنوز یادش مونده. https://t.me/HarfChatBot?start=39d930fd33cd اگه ناشناسطور حرفی دارید ⬆️
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
201
مشترکین
-224 ساعت
-57 روز
-3130 روز
آرشیو پست ها
201
میگن آدم از فردای خودش خبر نداره؛ حکایت امروز منه.
تا همین یه ساعت پیش فکر میکردم قراره امروز تا ساعت ۱۰ بخوابم، دم ظهر خانومخانوم برم دانشگاه و به یدونه کلاس امروزم برسم، برگردم خونه و استراحت کنم و از ساعت ۴ هم کلاسهام رو برگزار کنم و شب، در کمال آرامش، بشینم درس بخونم.
تا اینکه نیم ساعت پیش دکتر زنگ زد که امروز صبح خودم رو به داروخونه برسونم، چون کلی کار داره و لازم دونسته رو من حساب کنه و خب، به همین سادگی، تمام برنامهریزیهام رفت هوا.
الان باید برم داروخونه، بعد خوابآلود و احتمالاً با روحی که چند ساعت از جسمش عقبتره، خودم رو برسونم دانشگاه؛ برگردم و با اخلاق سگی کلاس برگزار کنم و اگه تا شب هنوز علائم حیاتی داشتم و خوابم نبرد، یه نیمنگاهی هم به درسهام بندازم.
لذا اگر امروز جایی دیدیدم که دارم به نقطهای نامعلوم خیره میشم، لطفاً مزاحم نشید. سیستم در حال پردازشه.
خلاصه که امروز بیسکوییتیام که زیادی تو چایی مونده؛ فقط کافیه یکی یه تکون کوچیک بهم بده تا کلاً از هم بپاشم.
201
شاعر میگه:
"هم براى رستگارى، روشن چشمت بس است
هم براى كافرى كافیست ما را چشم تو
هيچكس مانند من مرد چنين جنگى نبود
لافتى إلا خودم لا سيف إلا چشم تو..."
#ذکر-شب
201
یکی جایی نوشته بود: "من در share کردن آدمای موردعلاقهم بسیار بسیار خسیسم."
برایش نوشتم:
"من هم همینطور، عزیز من."
البته خساست من از آن خساستهای معمولی نیست؛ از آن مدلهاییست که اگر کسی برایم واقعاً عزیز باشد، ترجیح میدهم آرام و بیسروصدا، گوشهی امنِ دنیای خودم نگهش دارم.
نه از این جهت که نخواهم دیگران بشناسندش؛
اتفاقاً شاید دلم بخواهد همه بفهمند چطور آدمیست؛ اما...بعضی آدمها هیچجوره عمومی نیستند.
مثل یک کافهی دنج که دلت نمیخواهد لوکیشنش را برای همه بفرستی؛
مثل آهنگی که فقط خودت میدانی چه زمانی باید پخشش کنی؛
مثل یک خیابان خلوت که دوست داری هنوز فقط مالِ خاطرهی خودت باشد.
بعضی آدمها هم همیناند.
نه لزوماً برای اینکه کسی نباید بشناسدشان؛ برای اینکه هر کسی قرار نیست آن نسخهای را ببیند که تو دیدهای.
من معمولاً چیزهای موردعلاقهام را با دنیا قسمت نمیکنم. اگر چیزی را جایی نشان بدهم، اگر از کسی حرف بزنم، اگر جملهای از او را نگه دارم، اگر حضورش یکجایی از نوشتههایم سرک بکشد...
احتمالاً چیزی از آن آدم، بیشتر از چیزی که باید، برایم مانده و شاید آنچه میبینید، فقط همان بخشی باشد که اجازه دادهام دیده شود.
چون بعضی آدمها را میشود معرفی کرد؛ اما نمیشود توضیح داد چرا دیگر شبیه بقیه نیستند.
و تو... اگر روزی فهمیدی چرا اسمت را گاهی میآورم و بیشترِ وقتها نه، شاید تازه متوجه شوی کدام قسمتِ ماجرا را هیچوقت share نکردهام.
همان قسمتی که هنوز، حتی خودم هم وانمود میکنم وجود ندارد.
201
Repost from •𝐏𝐄𝐍𝐄𝐋𝐎𝐏𝐄•
این پیامو فور کنید،چنلاتون رو ببینم و رندوم پستای مورد علاقمو ازتون فور کنم اینجا🍄🍎₊𖦹
201
Repost from جهانِآبی.
یکی از عکسای این البومو فور کنید تا بیام عکسای موردعلاقمو ازتون بذارم اینجا (الان فور میکنم).
201
Repost from ازقیطریهتااورنجکانتی
فور کنید ؛ اسپانسر جوین باشید
ازتون یک پست فور کنم ویو و جذب داشته باشید .🤩🤩🤩
اسپانسر حتما جوین باشید 👚
اینحاهم دوست داشتید جوین باشید قشنگتره 👟
201
Repost from •𝐏𝐄𝐍𝐄𝐋𝐎𝐏𝐄•
این پیامو فور کنید،چنلاتون رو ببینم و رندوم پستای مورد علاقمو ازتون فور کنم اینجا🍄🍎₊𖦹
201
اونور ۳۰ سال که میرسی دلتنگی هم از فاز دراما میاد بیرون و وارد فاز اختلال در عملکرد روزانه میشه.
دیگه خبری از بیقراریهای سینمایی و گریه و زلزدن به سقف و گوش دادن به آهنگ نیست. شاید حتی چک نکنی که آخرین بازدید کسی کی بوده.
فقط ممکنه وسط یه روز کاملاً معمولی، پشت چراغ قرمز، یا حتی بین دو لقمهی غذا، یا وقتی داری در مورد یه موضوع کاملاً بیربط حرف میزنی، یهو یه چیزی توی وجودت فرو بریزه و ته دلت خالی شه.
چند ثانیه به هیچجا خیره میشی، انگار روحت رفته یه چیزی رو چک کنه و هنوز برنگشته.
بعد چراغ سبز میشه و تو فرمون رو محکمتر میگیری، یا قاشق رو میزاری زمین و غذات سرد میشه، یا اصلاً یکی اسمت رو صدا میزنه و تو دوباره به زندگی لاگین میکنی؛ با همون اکانت قبلی، فقط یه گوشه از وجودت دیگه بالا نمیاد.
