حرة
رفتن به کانال در Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
242
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
242
روزنگار جنگ| اسرائیل هنوز دارد به لبنان حمله میکند. برخی جنگها، هیچ صلحی ندارند و آتش بسی.
سجاده پهن نکردهام. آن روز که کلافه بودم مُهر را گذاشتم توی طاقچه، بعدا دیدم که مهر بر اثر ضربه ناخواسته دونیم شده. نیمهی بزرگترش را گذاشتهام روبهرویم و به تعداد دفعاتی که هر آدم دو نیم میشود، فکر میکنم.
قبلترها یکجایی خوانده بودم؛ آدم که در بیستسالگی نمیپذیرد، کلنجار میرود.
کلنجار رفتن و مدام پافشاری کردن روی برداشتن موانعی که سر راه آدم سبز میشود، روحیه قوی میخواهد. یکبار آدم تمام توانش را جمع میکند، دوبار جمع میکند، سه بار، دهبار، بیستبار، صدبار و... بار صدویکم، دیگر توانی در پاهایش ندارد که مانع را حتی دور بزند، چه برسد آن را بردارد.
من قبلترها تا به چشمم نمیدیدم که چیزی که خواستهام محقق شده، حتی یک لیوان آب با خیال راحت نمیخوردم. انقدر با کلاف درهمتنیدهای که پیش رویم بود کلنجار میرفتم تا گرههایش را باز کنم. حالا نه میخواهم و نه دستهایم سماجت قبلترها را دارد. دست هم میزنم نخها پاره میشوند. میگفتم؛ آدم یکبار، دوبار، دهبار، صدبار تمام تلاشش را میکند، به هر دری میزند، تمام کلمات و توانش را هدر میدهد، به هر امیدی متوسل میشود اما وقتی بار صدویکم رسید موقعی که میبیند نمیشود و دوباره زندگی خیلی بیخودی دارد به او سخت میگیرد و اینبار هم مثل باقی دفعاتی که از سر گذرانده باید خودش را از بین هفت دریا همراهی کند و پیش برود زیر لب طوری که وجدانش نشنود که ناسزا گفته، یک گورپدر تمام دنیا میگوید و یک گوشه کز میکند و شبیه ماهی مردهای خودش را به جریان میسپارد.
-بیستوهشتم خردادماه/۱۴۰۵.
242
روزنگار جنگ| اسرائیل هنوز دارد به لبنان حمله میکند. برخی جنگها، هیچ صلحی ندارند و آتش بسی.
سجاده پهن نکردهام. آن روز که کلافه بودم مُهر را گذاشتم توی طاقچه، بعدا دیدم که مهر بر اثر ضربه ناخواسته دونیم شده. نیمهی بزرگترش را گذاشتهام روبهرویم و به تعداد دفعاتی که هر آدم دو نیم میشود، فکر میکنم.
قبلترها یکجایی خوانده بودم؛ آدم که در بیستسالگی نمیپذیرد، کلنجار میرود.
کلنجار رفتن و مدام پافشاری کردن روی برداشتن موانعی که سر راه آدم سبز میشود، روحیه قوی میخواهد. یکبار آدم تمام توانش را جمع میکند، دوبار جمع میکند، سه بار، دهبار، بیستبار، صدبار و... بار صدویکم، دیگر توانی در پاهایش ندارد که مانع را حتی دور بزند، چه برسد آن را بردارد.
من قبلترها تا به چشمم نمیدیدم که چیزی که خواستهام محقق شده، حتی یک لیوان آب با خیال راحت نمیخوردم. انقدر با کلاف درهمتنیدهای که پیش رویم بود کلنجار میرفتم تا گرههایش را باز کنم. حالا نه میخواهم و نه دستهایم سماجت قبلترها را دار. دست هم میزنم نخها پاره میشوند. میگفتم؛ آدم یکبار، دوبار، دهبار، صدبار تمام تلاشش را میکند، به هر دری میزند، تمام کلمات و توانش را هدر میدهد، به هر امیدی متوسل میشود اما وقتی بار صدویکم رسید موقعی که میبیند نمیشود و دوباره زندگی خیلی بیخودی دارد به او سخت میگیرد و اینبار هم مثل باقی دفعاتی که از سر گذرانده باید خودش را از بین هفت دریا همراهی کند و پیش برود زیر لب طوری که وجدانش نشنود که ناسزا گفته، یک گورپدر تمام دنیا میگوید و یک گوشه کز میکند و شبیه ماهی مردهای خودش را به جریان میسپارد.
-بیستوهشتم خردادماه/۱۴۰۵.
242
از این به بعد به هر مانعای که جلوی راهم باشه سه ثانیه فرصت میدم در غیر اینصورت واقعا مهم نیست که کارها پیش نمیره یا نمیشه.
242
از این به بعد به هر مانعای که جلوی راهم باشه سه ثانیه فرصت میدم در غیر اینصورت واقعا فاقد اهمیته که کارها پیش نمیره و به جهنم.
242
زیارت کربلا پارسال اگر نبود، حوالی شهریورماه، پیکرم متلاشی میشد. هنوز تصاویر آن روزها زندهاند. روزهایی که حیران بینِ باجههای اداره گذرنامه با پاسپورتی که اشتباهی برایم ارسال شده بود، زیر لب زمزمه میکردم؛ چیزی که میخواستم را قربانی کردم تا بتوانم محرم شوم.
242
پارسال چیزهایی که از امام حسین.ع میخواستم را داد. به بهترین نحو ممکن. ابدا نمیتوانم بگویم همانی نشد که میخواستم. چون حالتی رقم خورد که انگار از اول آن را طلب کرده بودم. امسال از سفر، خود امام را میخواهم.
242
خراب شدن گوشی، مسدود شدن کارت تجارت به خاطر اختلال بانک، پیش اومدن یکهویی سفر تو بازهای که برنامهاش رو نداشتی و... همزمانی همه اینها میتونه باعث بشه آدم بخواد پتو رو بکشه رو سرش، زانوهاشو بغل کنه و بلند بلند گریه کنه ولی بزرگساله.
242
یادآور محرم برای من، نوای مداحی انا مظلوم حسین.ع. نزار قطری است. کلماتی که وقتی کودکی چهار، پنج ساله بودم و در خانه پخش میشد؛ و هنوز هم پیراهن سیاهم را با زمزمهی انا مظلوم حسین.ع. به تن میکنم.
242
یکی از نگرانیهام بابت انتشار فصل دوم فیلما اینه که اگه بمیرم و نبینم چی؟
انگاد نکیر و منکر میان بالا سرم و راجع به جلوههای بصری فیلم و مت فیلنامه میپرسن.
