Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
322
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
چند نکته درباره این متن، یک اینکه «فرهنگ شمال چه بود که مقابل تمدن و کشاورزی قرار میگرفت» جای پرداختن داره، همچنین تحلیل با عینک روانشناختی هم میشه کرد، اینکه «سد درونی» ما چیست، و چه چیزهایی درون چه خطرهایی درون ما نیاز به رسیدگی ممتد دارند [مثلا اراده که هر روز باید تقویتش کرد تا در فساد غرق نشد].
فعلا حوصله ندارم متن رو طولانیتر کنم، اگه روزی متنهامو خواستم منسجم و به رشته تحریر دربیارم، به ایناهم خواهم پرداخت. فعلا در حد کلیدواژه به شما دادم که خودتان اگه خواستید، پیگیر بشید یا دربارش فکر کنید.
این خوبه نخواید فراموش کنید ولی این کار اثر معکوس دارد. به دیگرسخن، اینکه موزیکی رو آهنگ زنگ یا بیدارباش بزارید احتمالش بیشتره براتون عادی بشه یا حتی متنفر بشید ازش تا اینکه اثر یادآوری داشته باشه.
از لحاظ روحی نیاز داشتم ازبکستانی باشم که با این موزیک جدید ازبکی رو بیت سعید آسایش هد بزنم.
دوستان بسیجی ما ازینا زیاد میبینیم، قبل شما هم بودند بعد شما هم هستند کسانی که جلو دوربین دلقکبازی دربیارند. بیزحمت برید سمت موضوعات جالبتر مثل جهادنکاحتون.
لطفا برای اثبات اینکه پیرو سنت پیامبر هستید، سریعا فیلمای جهادنکاح دختران بسیجی را پابلیک کنید. با تشکر از شما و ممنون.
ابایی ندارند که شبیه تروریستها بیانیه بدن. ابایی ندارد علنا عربی صحبت کنند. ابایی ندارند تهدید کنند، اما صورت رو میپوشونن انگار مثلا کشور دست براندازاست و ما داریم اینارو میگیریم میکشیم اگه شناسایی بشن. ابایی ندارند فرقهاند، ابایی ندارند گروهک هستند.
شما میخوای به این چی بگی؟ وقتتو تلف میکنی. هرچیزی که تو توهین میدونی این بزرگوار از قبل پذیرفته و معترفه و بهش افتخارم میکنه.
وقتتو یا بزار برای فرار کردن، یا برای ریختن خون این دلقکها. اریک حرف درستی میزد، نباید تو شعارها و فعالیتها سعی کنیم اینارو معرفی کنیم، باید خودمون رو معرفی کنیم. اینکه اینا مادرقحبن دیگه مهم نیست، اینکه ما چه هستیم و چرا مخالف ایناییم مهمه.
وقتی خشونت عادیسازی میشه، باید حساس شد. قبل از اینکه تو خیابون مردم ترتیب مادر مملکت رو بدن، در کلام و در ذهنها اینکار رو میکنند که حاضر میشن شمارو آتش بزنند. کسی که حساس نبوده، تا حرفی نزنه و کاری نکنه که به خونش تشنه بشن، باید منتظر سیل باشه.
در یک مملکت نرمال، نمیشه «آخرالزمان» رو حذف یا باهاش مقابله کرد، بلکه میشه همواره اون رو به تعویق انداخت. این وظیفه باید نسل به نسل ادامه پیدا کنه. ذوالقرنین جهان رو نجات نداد، صرفا برای زمان خودش مرز رو نگهداشت. گاهی هم چاره سد جدید برای مشکلات جدید، تخریب خودخواسته سد قدیمیست. شهریاری که این قضیه رو به درستی درک نکنه، و فکر کنه سیاستی که داره حقیقت مطلق و ابدیه، محکوم به شکسته.
البته این متن پیشرو یک تحلیل و تئوریزه کردن این کرکتر ابراهیمیه، و مخاطب من جمهوری اسلامی نیست. اینجا خیلی وقته تمام سدهای قدیمی ترک خورده و از همه جاش داره آب بیرون میپاچه. با چسبنواری نمیشه جلوی سونامی سیلی که بزودی همه جارو از بین میبره رو گرفت.
در یک روایت مشهور از ذوالقرنین، این رهبر برای مبارزه با دو قوم وحشی، مس رو گداخته میکنه و بین دو کوه یا مانع رو مسدود میکنه. واژه استفاده شده «ردم» هستش به معنی پر کردن شکاف.
کهنالگوی مرز کشیدن در اساطیر، معمولا مقابل آشوب و هرج و مرجه. کل قوم یاجوج و ماجوج رو میتوان در همین هرج و مرج خلاصه کرد، و همواره نمایندهای از اونه.
یک مثال ساده، ما وقتی میگیم مبارزین با میخ، راه نیروهای سرکوبگر را سد کردند، منظور این است که مانع پیشروی آنها شدند. این مانع شدن میتونه به وسیله شلیک باشه یا ناامن کردن جادهها، و صرفا لازم نیست بین دو ساختمون دیوار بکشه.
فلز گداخته نماد تمدنه، برای همین ما درباره «عصر آهن» صحبت میکنیم. فلز گداختهای که مانع هرج و مرج شد، نماینده تمدنیه که محدود میکنه آشوب رو. حالا این سد کردن و مانع شدن رو به روی هرج و مرج، میتونه قانون باشه، ارتش، فناوری، فرهنگ، عهدنامهسیاسی، یا حتی یک دستورالعمل جدید زندگی برای تمدن. پس وقتی حکومت داره مرزی رو میسازه، داره اصطلاحا «ردم» میکنه و این شکاف رو پر میکنه. البته در زبان اسطوره، مانع فیزیکی و مانع نمادین از هم جدا نیستند. از اونجایی که همواره اسطوره ریشه در تاریخ داره، ممکنه منبع الهامش سدسازی کوروش در قفقاز برای قومهای شمالی باشه. البته محل بحث من نیست چندان. هرچند خالی از لطف نیست اشاره به این موضوع که «قبایل شمالی» به مثابه «قومهای وحشی» تثبیت شده،مخصوصا برای تمدنهای دارای کشاورزی. برای روم، هونها، برای ایران، سکا و قبایل ترک، برای چین، مغولها. همین قضیه حمله وایکینگها از نروژ تو ذهن تمدن جا انداخت که شمال مساویست با آشوب. پس ما کم کم وارد یک آرکیتایپ میشیم. به نحوی که «حاکم عادل که سد ساخت و مانع هرج و مرج و آشوب شمال شد». این سد میتونست سنگی باشه، فلزی باشه، استحکامات تقویت شده باشه، اما دقیق به «مس گداخته شده» اشاره میشه، چون فلز مذاب نماد تمدن است.
پس حاکم عادل، یک سنت یا تمدنی رو حاکم میکنه که سد کننده راه آشوبیه که فرهنگ شمال به همراه داره. هرچیزی که بگه «تا اینجا، نه بیشتر» سده. هر حکومتی که شکافها و خلا هارو پر کنه، ردم کرده.
اما نکته جالب داستان در اینجاست، که این سد همیشگی نیست، و دشمن از بین نرفته. یاجوج و ماجوج نماد هرج و مرجی هستند که پشت سد نفس میکشند و زنده هستند. سدها موقتی هستند. هر تمدنی که فکر کند «تهش آشوبو مهار کردیما» اشتباه میکنه. چون روزی سد فرومیریزه. این سد میتونه ارزشها، چارچوبها، و یا استراکچر یک جامعه باشه. ما هنوز که هنوزه یک ایدئولوژی بینقض و محکم نداریم که بشه بهش یقین کرد، و این اسطوره چندهزارسال پیش چنین چیزی رو پیشبینی کرده. سد در زبان اسطوره یک شی نیست، بلکه ساختار نگهدارنده نظمه. این نظم ابعاد گستردهای داره، میتونه بازار و اقتصاد باشه، سیاستهای داخلی یا خارجی باشه، و هرچیزی که باعث بشه انسان، انسان بمونه و با ته چنگال به جان همسایهاش نیوفته برا یه تیکه نون.
اما چاره چیه واقعا؟ این خیلی نگران کنندهست. مثل این میمونه که یک نفر وعده آخرالزمان رو بده که همه چیز روزی از بین خواهد رفت. امممم... نوپ.
تمدن، پروژهای یکباره نیست. تمدن یک کار روزانه است. هیچوقت از ابتدا چاره کار ساخت یک «سد ابدی» نبوده. شما نمیتونی یک قانون رو تصویب کنی و انتظار داشته باشی تا ابدالدهر کار کنه و جواب بده. چنین کاری محکوم به شکسته. داستان ذوالقرنین نوید اینو میده هر سدی هرچقدر بزرگ و هرچقدر با عظمت هم، روزی خراب میشه. پس...؟
چاره کار یاد گرفتن سدسازی مداومه.
خود داستان نوح درباره ۹۰۰ سال یک کار رو انجام دادن و خسته نشدن بود. وقتی هیچ ساختاری پایداری مطلق رو نداره، باید دائم و هر روز ازش مراقبت بشه، چون تمدن یک مسئولیت دائمی به گردنت میندازه که آشوب رو مهار کنی. تمدن نیاز به نگهداری داره. پس از اینکه سدهای قبلی خراب میشن نباید ترسید. از اینکه خدا مرده نباید ترسید. زمان سد جدید، راه جدید، فکر جدید، و یک ایده جدید میرسه و درواقع بشریت همیشه همین بوده. بشریت هیچوقت موفق نبود یک پرچمی رو علم کنه بدون اینکه نگهداری لازم باشه، و اون پرچم تا ابد سرافراز بمونه. قوانینی که جامعهی دهها قرن پیش رو پایدار نگهمیداشت، امروزه ارتجاع خالصه و بیشتر باعث هرج و مرجه. «امربهمعروف و نهیازمنکر»ی که به محمد کمک کرد از قبایل پراکنده امت واحد بسازه، امروز داره باعث فروپاشی جمهوری اسلامی میشه. پس این «تغییر مداوم» مهمه. در مبنای عقل جمعی انسانها حرکت کردن مهمه. به «علم روز» نخندیدن و کتاباشو آتیش نزدن مهمه.
اگه ماکیاولی جلد دومی مینوشت خطاب به حاکمان برای حفظ سپهر سیاسی خود، اخطار میداد که باید به «سد ذوالقرنین» حساس بود. وقتی مردم چیزی برای از دست دادن ندارند، باید حساس شد، وقتی قانون تبدیل به ابزار شخصی میشه، باید حساس شد.
۱. «زمانسوار» [۱۰/۱۰]
- برای کسانی که با ادبیات گمانهزن آشنایی ندارند، این کتاب شروع خوبه. کم حجم و متشکل از ۹ داستان کوتاه با موضوعات مختلف. اینجاست که با قلم کاظمی آشنا خواهید شد. حتما با این شروع کنید و از دستش ندید.۲. «سندروم ژولیت» [۱۰/۱۰]
- یک داستان بلند درباره آینده ایران که «عشق» به صورت طبیعی شکل نمیگیره و شرکتهای فروش عشق در قدرت مطلقند. داستان با کارآگاهی به نام شهریار شروع میشه که مشغول حل کردن پرونده خودکشی دختری به نام نیلوفره. داستان به آرامی شروع میشه و هرچه جلوتر میره جذابتر میشه. اوایل داستان کمی شاید خسته کننده باشه، اما در انتهای داستان، فریاد خواهید کشید.۳. «رنسانس مرگ» [۹/۱۰]
- داستان درباره دورانی در آیندهست که هوش مصنوعی میتونه پرقدرت، تاریخ مرگ هر انسانی رو دقیق تخمین بزنه. به همین منوال روی شناسنامه هرکسی بدو تولد، در کنار «تاریخ تولد»، «تاریخ مرگ» هم ذکر خواهد شد. داستان سهبخش داره و توسط به نفر روایت میشه. یکی از متفاوتترین داستانهای ممکن. کمی مشابه رمان «داس مرگ».۴. «دروازه مهرزان»
- بدون اسپویل، داستان درباره همراهی یک عکاس و یک نویسندهست که به دنبال رشد در حیطه کاریرخودشون هستند. در حین یک ماجراجویی، با «دروازه مهرزان» آشنا میشن که دری به سوی دنیای موجودات اساطیری کهن ایرانه.۵. «آدمنما»
- داستان در یک آینده فرضی و با پاک شدن حافظه شخصیت اصلی شروع میشه، و کنجکاویهای شخصیت از اتفاقات پیرامونش که سردرنمیاره و میخواد بفهمه چرا حافظش رو پاک کردند و چه اتفاقاتی در گذشته افتاده.•برای نونهالان: ۱. سفیر شهر آدمنباتیها ۲. مادر آدمنباتی ۳. آدمنباتی تیپ الف
- مجموعه سهگانه «آدمنباتیها» اولین تجربه ورود ضحی کاظمی به دنیای فانتزیه. تا قبلش رمان بزرگسالان مینوشته، و این رو برای دخترش آوین نوشته. داستان در کمال سادگی و بامزه بودن، پر از نکات آموزنده زیرپوستیه که به هیچ وجه تو ذوق نمیزنه و ضایع نیست. شما فرض بگیر یک مادر هرچه که دخترش برای ورود به دنیای بزرگها نیاز داشته رو به نحوی وارد داستان کرده. البته این تفسیر من از جزئیات و نکات داستان بوده. به صورت غیرمستقیم، در افزایش وسعت دید کودک خیلی کمک میکنه و انتخاب خوبی برای سن نونهالهاست.• داستان کوتاه: ۱. «لمس»
- داستانی علمی-تخیلی و پساآخرالزمانی است که از دل زندگی روزمره شروع میشود و به یک بحران جهانی تبدیل میشود، جایی که مردم به موجوداتی تهی از ارتباط و حس تبدیل میشوند. این داستان دربارهٔ بقا و حفظ انسانیت در برابر انسانهایی شبحوار و «لمسشده»ست.• رمان بزرگسالان: ۱. «سال درخت»
- داستان بر محور ماجراهای یک شجرنامه خانوادگی و اتفاقات پیرامون هر یک از اعضای اونها میچرخه که به نحوی، همشون به هم گره خوردند. این کتاب بینظیره.
#Authors_works
فارغ از اینکه سحر و جادو واقعیه یا نه، «ساحره مشاور» یه شغل مفتخوری بوده تو تمامی حکومتها. مثلا یارو میگفت من تعبیر خواب میکنم، بهترین زندگی رو میداشت تو دربار و با یکم زرنگی، پرت و پلا میبافت تا بگه واقعا چیزی بارشه و چون کل دربار بیسواد بودند، شغلش ادامه پیدا میکرد. نیمی از اسطورههای شرقی، تقابل یک آدم ماهر با یک آدم سخیف در درباره. مثل یوسف که واقعا تعبیر خواب بلد بود ولی کاهنان بلد نبودند.
فرعون از این قاعده مستثنی نیست. کسانی که با محبت تردستی بدنیا میان یا اونو سینه به سینه یاد میگیرن، میتونن هر انسان قبل عصر مدرنی رو قانع کنند که قدرتهای جادویی دارند. نحوه ارتزاق روزی یه عده تو دربار فرعون هم همین بود. حالا وقتی روز مهمی فرامیرسه، ریدمانشون مشخص میشه. چون نمیدونم مستحزر هستید یا نه، اونا عصا رو تبدیل به مار نکردند، بلکه با تردستی، طنابهارو شبیه به مار به حرکت درآورده بودند. همه در تعجب بودند که زارت، مار موسی طنابهارو خورد.
در حکومت فعلی ما هم کسکشهایی هستند که از بیسوادی دیگران، درحال پول درآوردن هستن. مثل ثبتاختراع جدید، تجهیزات جدید، کارهای خارقالعاده، کارهای حیرتآور. این کارا اعتماد بهنفس حکومت رو بیشتر میکنه، اما روز حسابرسی که میرسه، میبینن قارقارکهاشون هیچ خطی به ناوهای آمریکا نمیتونه بندازه. اونجاست که مشخص میشه یه عمر، طنابمارکنها تو دربار فرعون مفت میخوردند و پول حیف و میل میکردند. تا مار موسی به تنگه هرمز نیاد و نبرد رخ نده، نمیفهمند یه عده عظیمی سرکارشون گذاشتن.
ج.ا آخرین کسیه که باید به اسطورههای ابراهیمی رفرنس بده.
حکومت ما همان الله است اما آنی که فرعون است ترامپ است. ما همانند موسی معجزاتی هم داریم، مثلا موسی با یک اشاره نیل را خونین کرد، و ما با یک اشاره خیابانهای تهران را خونین و قرمز کردیم. تازشم ابعاد کار ما خیییلی مساحتش بیشتر از نیل موسی بود.
شماها چشم به جنگ خارجی بستید، اما غافل از اینکه مبارزه از داخل آتیشش گر گرفته. نهایتا دانشجوها دستگیر، اخراج، انتقال اجباری و تعلیق بشن. نهایتا مردم رو بکشید، به زندان بکشید، اعدام کنید و یا تحقیر کنید. در نهایت رفتنی خواهید بود، چون هیچ دستی روی اراده جمعی نسل جدید ندارید. زمان، نابود کننده تمام رویاهاست، و نوبت رویای «امتسازی» شما هم رسیده.
+1
گستاخی دریدن کاغذها بیشتر است، یا بیاجازه چهرههارا به دیوار آویختن؟
اقتدار هم مثل کاغذ الیاف دارد، از جایی بگیری و بکشی، میشکافد. به راستی که «شورش واقعی پیش از هرچیز، نه گفتن به تحقیر است» و این کاغذپارهها دیگر اقتداری برای تحقیر ندارند.
آنها آرامند. دستها دیگر نمیلرزند.
