Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
320
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-167 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
از چند هزار سال پیش تا امروز، ابزارها عوض شدن؛، شیپور جاشو به شبکههای اجتماعی داده، دیدهبان جاشو به رسانه، و قصهگو جاشو به اینفلوئنسر.
فقط یک چیز تغییر نکرده: آدمها هنوز هم برای ترسیدن، اغراق میکنند؛ برای قانع کردن، افسانه میسازند؛ و برای فرار از مسئولیت، غول خلق میکنند.
انگار ساختن غول، از کشتن غول خیلی سادهتره.
این بود انشای من.
پایان.
۴.
خب سوال اینجاست نکته داستان چیست؟ اگه بخوایم قبول کنیم که هر اسطورهای کمی ریشه در واقعیت داره، اونوقت به برداشت جالبی میرسیم. به این برداشت که ساکنان اون نواحی درشت هیکل و قد بلند بودند، و مبارزین خوبی هم بودند. دیدهبانها با اینکه نیروی مخصوص خود موسی هستند، اما درواقع هرکدوم به یکی از ۱۲ قبیله خود وفادارند. یعنی رئیس قبایل یه جورایی بزرگان محسوب میشدند و رانت اطلاعاتی داشتند. هرچه موسی میدونست اینا هم میدونستند. وقتی فهمیدند یک سرزمین پر از مردان رشید برای جنگ هست، ترسیدند و نخواستند شرکت کنند. ولی خب این که دلیل کافی نیست، پس یک کلاغ چهل کلاغ و اغراق شروع میشه. به قدری پیاز داغش زیاد میکنند که چیزی که به گوش ما امروزه رسیده، از مردمان اون دوره، یه مشت غول بی شاخ و دمه.
چندتا نکته جالب داره. اینکه از چندهزارسال پیش هم پروپاگاندا وجود داشته، آقازادگی بوده، رانت اطلاعاتی بوده، و تحریف و رخنه در شبکه اطلاعاتی هم همینطور. موسی که نماد مردی از سمت خداست هم حتی نمیتونه سیستمی بچینه که مو لا درزش نره. شاید این حاوی چنین پیامی باشه که درسته سیستم مهمه، ولی افراد هم مهم هستند. سیستم به تنهایی کافی نیست. درسته رهبر خوب مهمه، ولی حتی اگه رهبرت از سمت خدا هم تعیین بشه، باز کار خاصی از دستش برنمیاد. این یعنی یک ساز و کار خوب، فقط به راسش متکی نیست.
خلاصه این ماجرا تا جایی پیش میره که یهو عوج بن عنق سر از قصه های قصصالانبیا سر درمیاره به عنوان پیامبر!
فکر کنم اونی که عدد تخیلی ۱۲۴.۰۰۰ نبی رو ساخت به تبعات بعدش فکر نمیکرد، که مالهکشهاش مجبور بشن هرچی تو هر کتابی دیدند رو نبی معرفی کنند.
۳.
این ماجرایی که در ادامه نقل میکنم، چیزیه که صرفا گفته میشه و درباره صحت تاریخیش شک وجود داره، ولی خب هدف ما از گفتنش بررسی خود داستانسراست.
ظاهرا موسی ترفندهایی برای فرماندهی قوم داشته. مثلا علامتهایی با سوت، یا شیپور. که چند نوع صدا چه پیغامهایی باشند، یه چیز کاملا ابتدایی و خلاقانه. درنهایت همینو دست گرفتند تئوری توطئه کردند که موسی سازنده کد مورس بوده. آدم از خنده اسهال شود رواست.
در شبکه اطلاعاتی موسی (اگر بتوانیم اسمش را همین بگذاریم) خود اون در راس هستش، و بعد فرمان میده. یعنی دیدهبانها میرن جلو، هرچی میفهمن رو میان میگن، این تصمیم میگیره که چیکار کنند با اون اطلاعات. تصمیم منطقیای هم هست. اگه اطلاعات درز پیدا کنه هرج و مرج میشه و هرکسی یه نظری میده یا دخالت میکنه در امور. ممکنم هست سواستفاده بشه، کی میداند.
خلاصه بعد یه سری ماجراها [رفت و برگشت ۴۰ روزه به کوه و گوساله سامری و دعوا با هارون] اینا بالاخره به ارض مقدس اورشلیم میرسند. سرزمینی که بهشون وعده داده شده. یه قدم مونده تا برن و بگیرن و تمام، اما یک چالش نهایی هست: اونجا ساکنان دیگری داره.
از اینجا داستان عجیب میشه. میگن همه اونا غول بودند. عظیمالجثه، در حد برتولت. و به خاطر همین بنیاسرائیل تصمیم میگیرن موسی رو یاری نکنند و تو جنگ شرکت نکنند. اونم میگه خب من برم بزنمش بیام یکیشونو، بقیه رو میاید به من کمک کنید؟ میگن آره.
موسی میره به جنگ عوج بن عنق، پادشاه اون غولها؛ و لازمه معجزه کنه دوباره. قدش سه متر میشه، عصاشم خب سه متر بوده دیگه باهاش بزرگ میشه. سه متر هم میپره هوا، و به قوزک پای طرف میزنه. یعنی کف پا تا قوزک یارو ۹ متر بوده، ببین خودش چقدر گندهست.
آقا خلاصه سرتو درد نیارم، نمیرن فتح نمیکنن اونجارو چون درنهایت ملت با دیدن چنین چیزی میگرخن.
۲.
فکر میکنند جذابترین بخش زندگی هر ابرقهرمانی، موقع معجزه کردنشه. مثلا تا اسم موسی میاد، یه دریا تو ذهن شکل میگیره که وسطش اتوبان همت باز شده. معمولا نوع پیروزی یا نوع موفقیت در عملیات، چندان اهمیت خاصی نداره، با اینکه گل کاره. دو چیز دیگه ازش مهمتره:
الف) مقدمات آن موفقیت چه بوده است، چون موفقیت اصلی در کارکردن مقدمات است. لحظه نمایش، صرفا خروجی تلاشهای قبلی رو میبینیم. پس بله واقعا اینکه چطور آب دو نصف شده جذاب نیست، اینکه چطور میشه بین مردم شبکهسازی کرد، متحدشون کرد، اونم بدون بلندگو یا مجازی برای اطلاعرسانی، و شبانه زد بیرون تا به نیل رسیدش جذابه. اینکه در اون برهوت چه کسب و کاری پشتوانه نقشهت هست که هزینه سنگین چنین عملیاتی رو میده جذابه. رو آب راه رفتن، نصف کردن، پرواز کردن، و عصا مار کردن به کار من نمیاد.
ب) بعد از پیروزی، چطور پیروزی حفظ شده؟ خب یه قاعده معروفه. برنده شدن سخت نیست، برنده موندن سخته. در تاپیکهای دیگر هم کار میکنه، مثلا میتونی یک رابطه خوب بهدست بیاری، ولی میتونی رابطه خوبت رو حفظ کنی؟ میتونی با هر بدبختی پول جور کنی، اما میتونی نگهش داری؟ تداوم بعد پیروزی سختتر از پیروز شدنه و مسئله اصلیه. پاسخ به این سوال که موسی پس از رد شدن از نیل با اون همه جمعیت چه کرد حرف بیشتری دارد برای گفتن تا اینکه بریم موشکافی کنیم ببینیم از دیدگاه ساینس بارون قورباغه واقعیه یا نه.
۱.
نوشتههای تاریخی ابراهیمی گاهی انقدر پرته، که حتی به عنوان داستان کودک هم داستانهای خوبی نیستند، چه برسه به اینکه احتمال رخ دادن داشته باشند، چه برسه به اینکه واقعیت داشته باشند.
به هرحال هرکی دستش رسید یه چی بهش اضافه کرد دیگه. یکی اومد «حب وطن از ایمان است» چپوند توش، دیگری که تنبل بود «خواب مومن عبادت است» رو. یکی دیگه هم فتیشهای عجیبی داشته اومد گفت «آب دهان مومن شفاست». همه رو هم منصوب میکنند به افرادی که فکر نکنم روحشون خبر داشته باشه چنین چیزایی گفتند. در بهترین حالت، اگه وجود خارجی داشته باشند.
همچنان، این داستانها باعث نمیشه که چیزی ازشون یاد نگیریم. اینو از بنده داشته باشید؛ همیشه داستاننویس در نوشتهاش چیزهایی رو درباره خودش لو میده. هرچقدر تو زمان به عقب برگردیم این قاعده بهتر کار میکنه، و کاربرد بیشتری داره. یکی از لذتهای خوندن اسطوره همینه، شناخت ذهن داستاننویسش.
+1
به این تصویری که هوش مصنوعی ساخته دقت کنید. قشنگ از اول مشخص بود AOT ساخته ژاپن نیست و ساخت یهوده. ایسایاما هم احتمالا ریشه یهودی داره.
یکی زنگ بزنه حسن عباسی.
کم کم شروعش کردم به نوشتن. تقریبا مشابه یک دنبالهست، اما با تلاشی که بهتر از قبلی باشه و حرفای بیشتری داشته باشه برای گفتن.
هر سمت رو نگاه میکنی حباب میاد بالا.
یه سری از کف اقیانوس، یه سری از دهن تو، وقتی اونقدر فریاد کشیدی و نفسی تو ریهت نمونده.
سردی آب، آرومت میکنه.
