ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Doug Rattmann

Doug Rattmann

الذهاب إلى القناة على Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+kRG0CTVlrUQ5ZDM0

إظهار المزيد
إيران200 723الفئة غير محددة
321
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-167 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
حتی تنفر مردم از حکومت هم مثل قبل نیست. لمس‌شدگی مشاهده میشه. یکیش واکنش نشون ندادن به دلار ۲۰۰ هزارتومنیه، چیزی که تا قبل اسمشم میومد حاشا میشد. تنفر هم به قدر کافی وجود نداره، چه برسه به اینکه بخوایم از تنفر به بریدن برسیم. این ناامید کنندست که سرنوشتمون به چنین جایی گره خورده.

ولی من فقط میخواستم تاریخ رو چک کنم داداش...
ولی من فقط میخواستم تاریخ رو چک کنم داداش...

ارتباطش با محتوا: ۰ طراحی و زیبایی : ۱۰
ارتباطش با محتوا: ۰ طراحی و زیبایی : ۱۰

این گفتگوهای موافق و مخالف حکومت در خارج هم جالبه. هردو با گوشی دارن از هم فیلم میگیرند، و شدیدترین گفتگو رو دارند، بحث بالا میگیره، به هم توهین میکنند، ولی دستشون حتی به هم نمیخوره. همین گفتگو تو ایران بعد جمله دوم درگیری تا حد مرگ رو داره. انگار عادت نداریم ایرانی ببینیم که نزنه تو گوش اون یکی.

اگه در این باره کنجکاو شدید، شدیدا نقد «کامپیوتریکا» در یوتیوب پیشنهاد میشه.
اگه در این باره کنجکاو شدید، شدیدا نقد «کامپیوتریکا» در یوتیوب پیشنهاد میشه.

یه شخصیت شیفته خلافت رو سفیدشویی کردند. کسی که ادعای «خونخواهی حسین» رو داره، اما با بعضی از مهره‌های اصلی قدرت، که اتفاقا از عوامل بگا رفتن حسین بودند، مذاکره و تعامل سیاسی می‌کنه؛ و در عوض، روی بعضی از نیروهای رده‌پایین، خشونتی اغراق‌شده نشون می‌ده. یعنی فکر کن بگی من منتقم فلانی‌ام، بعد با دشمنش بشینی، ولی روی اونی که فرمان دشمن رو اجرا کرده روغن داغ بریزی. اونم به وحشیانه‌ترین شکل. این ماجرا، بیشتر از اینکه یک سریال تاریخی باشه، انگار داره یک روایت ایدئولوژیک می‌سازه. یکی از کارکردهای این روایت، تقویت نوعی همبستگی شیعی برون‌مرزی، به‌ ویژه میان ایران و عراقه. چیزی که در کنار رفاقت پررنگ قهرمان عراقی داستان با شخصیت ایرانی، بیشتر به چشم میاد. حتی ارجاعات تاریخی هم درست در نیومده. یزیدیان قرمزپوش نشون داده میشن؛ درصورتی که رنگ نمادین امویان سفید بوده. اصلا سر همین بعدا عباسیان برای تقابل با اونها رنگ سیاه رو انتخاب میکنن. ولی خب برای سازنده محترم که شخص حکومته، این کلیشه ابتدایی ساده سبز خیر مقابل قرمز شر ظاهرا اولویت بیشتری داشته‌. چون مخاطب ساده‌تر این کد بصری رو تشخیص میده، به همان دلیل که از قبل مخاطب با نقاشی‌های فرشچیان و امثالهم بزرگ شده. اینا مطالب جدیدی نیست، هرساله یکی پیدا میشه ازینا بگه. چیزی که جالبه اینه که ریخت و پاش پول حکومت برای کرکتر مختار، در محدوده سریال باقی نموند. از پر هزینه‌ترین بازی ویدیویی به نام «قیام مختار»(قسمت دوم سفیر عشق) بگیر تا نوشتن رمان(!) و غیره هزینه شده. البته اگه جفتشون رو اولین باره که دارید میشنوید نشون میده آیا موفق بوده یا نه. از چیزای جزئی مثل تقویم و جلد دفترمشق و پوستر و ایناهم بگذریم که زور زدند ازش فرنچایز دربیارن و در نیومد. حتی با اون بازی‌های موبایلی زباله. تلاش و هزینه و نیروهای انسانی که در طی این سالها به صورت سرسام آوری خرج شد تا فقط و فقط همبستگی بسازه، بین ایران و عراقی که به خون هم تشنه بودند؛ اگه نصفش هم خرج روابط بین‌الملل می‌شد، امروز ضجه نمیزدند تا حمله به کشور رو گردن یه مشت کاربر مجازی بندازند.

-

دو تا کا رو با هم اشتباه گرفتید. تو ایران باید کافکا می‌خوندید، اما کامو خوندید. دلیلش برتری یکی بر دیگری نبود. دلیلش این بود
دو تا کا رو با هم اشتباه گرفتید. تو ایران باید کافکا می‌خوندید، اما کامو خوندید. دلیلش برتری یکی بر دیگری نبود. دلیلش این بود که نمیخواستید کافکا رو بفهمید. چون نمیخواستید کسی جایی که توش هستید رو بتون معرفی کنه. کافکا معرفی‌کننده‌ست، و معرفی‌کننده‌ها گزنده هستند.
-e

Repost from N/a
photo content

؛
؛

جونم برات بگه که از چند هزار سال پیش تا به امروز، ابزارها عوض شدن؛ شیپور جاشو به شبکه‌های اجتماعی داده، دیده‌بان جاشو به رسانه، و قصه‌گو جاشو به اینفلوئنسر. فقط یه چیز تغییر نکرده: آدم‌ها هنوز هم برای ترسیدن، اغراق می‌کنند؛ برای قانع کردن، افسانه می‌سازند؛ و برای فرار از مسئولیت، غول خلق می‌کنند. انگار ساختن غول، از کشتن غول خیلی ساده‌تره. این بود انشای من. پایان.

جونم برات بگه که از چند هزار سال پیش تا به امروز، ابزارها عوض شدن؛ شیپور جاشو به شبکه‌های اجتماعی داده، دیده‌بان جاشو به رسانه، و قصه‌گو جاشو به اینفلوئنسر. فقط یه چیز تغییر نکرده: آدم‌ها هنوز هم برای ترسیدن، اغراق می‌کنند؛ برای قانع کردن، افسانه می‌سازند؛ و برای فرار از مسئولیت، غول خلق می‌کنند. انگار ساختن غول، از کشتن غول خیلی ساده‌تره. این بود انشای من. پایان.

از چند هزار سال پیش تا امروز، ابزارها عوض شدن؛، شیپور جاشو به شبکه‌های اجتماعی داده، دیده‌بان جاشو به رسانه، و قصه‌گو جاشو به اینفلوئنسر. فقط یک چیز تغییر نکرده: آدم‌ها هنوز هم برای ترسیدن، اغراق می‌کنند؛ برای قانع کردن، افسانه می‌سازند؛ و برای فرار از مسئولیت، غول خلق می‌کنند. انگار ساختن غول، از کشتن غول خیلی ساده‌تره. این بود انشای من. پایان.

۴. خب سوال اینجاست نکته داستان چیست؟ اگه بخوایم قبول کنیم که هر اسطوره‌ای کمی ریشه در واقعیت داره، اونوقت به برداشت جالبی میرسیم. به این برداشت که ساکنان اون نواحی درشت هیکل و قد بلند بودند، و مبارزین خوبی هم بودند. دیده‌بان‌ها با اینکه نیروی مخصوص خود موسی هستند، اما درواقع هرکدوم به یکی از ۱۲ قبیله خود وفادارند. یعنی رئیس قبایل یه جورایی بزرگان محسوب میشدند و رانت اطلاعاتی داشتند. هرچه موسی میدونست اینا هم میدونستند. وقتی فهمیدند یک سرزمین پر از مردان رشید برای جنگ هست، ترسیدند و نخواستند شرکت کنند. ولی خب این که دلیل کافی نیست، پس یک کلاغ چهل کلاغ و اغراق شروع میشه. به قدری پیاز داغش زیاد میکنند که چیزی که به گوش ما امروزه رسیده، از مردمان اون دوره، یه مشت غول بی شاخ و دمه. چندتا نکته جالب داره. اینکه از چندهزارسال پیش هم پروپاگاندا وجود داشته، آقازادگی بوده، رانت اطلاعاتی بوده، و تحریف و رخنه در شبکه اطلاعاتی هم همینطور. موسی که نماد مردی از سمت خداست هم حتی نمیتونه سیستمی بچینه که مو لا درزش نره. شاید این حاوی چنین پیامی باشه که درسته سیستم مهمه، ولی افراد هم مهم هستند. سیستم به تنهایی کافی نیست. درسته رهبر خوب مهمه، ولی حتی اگه رهبرت از سمت خدا هم تعیین بشه، باز کار خاصی از دستش برنمیاد. این یعنی یک ساز و کار خوب، فقط به راسش متکی نیست. خلاصه این ماجرا تا جایی پیش میره که یهو عوج بن عنق سر از قصه های قصص‌الانبیا سر درمیاره به عنوان پیامبر! فکر کنم اونی که عدد تخیلی ۱۲۴.۰۰۰ نبی رو ساخت به تبعات بعدش فکر نمیکرد، که ماله‌کش‌هاش مجبور بشن هرچی تو هر کتابی دیدند رو نبی معرفی کنند.

۳. این ماجرایی که در ادامه نقل میکنم، چیزیه که صرفا گفته میشه و درباره صحت تاریخیش شک وجود داره، ولی خب هدف ما از گفتنش بررسی خود داستان‌سراست. ظاهرا موسی ترفندهایی برای فرماندهی قوم داشته. مثلا علامت‌هایی با سوت، یا شیپور. که چند نوع صدا چه پیغام‌هایی باشند، یه چیز کاملا ابتدایی و خلاقانه. درنهایت همینو دست گرفتند تئوری توطئه کردند که موسی سازنده کد مورس بوده. آدم از خنده اسهال شود رواست. در شبکه اطلاعاتی موسی (اگر بتوانیم اسمش را همین بگذاریم) خود اون در راس هستش، و بعد فرمان میده. یعنی دیده‌بان‌ها میرن جلو، هرچی میفهمن رو میان میگن، این تصمیم میگیره که چیکار کنند با اون اطلاعات. تصمیم منطقی‌ای هم هست. اگه اطلاعات درز پیدا کنه هرج و مرج میشه و هرکسی یه نظری میده یا دخالت میکنه در امور. ممکنم هست سواستفاده بشه، کی می‌داند. خلاصه بعد یه سری ماجراها [رفت و برگشت ۴۰ روزه به کوه و گوساله سامری و دعوا با هارون] اینا بالاخره به ارض مقدس اورشلیم میرسند. سرزمینی که بهشون وعده داده شده. یه قدم مونده تا برن و بگیرن و تمام، اما یک چالش نهایی هست: اونجا ساکنان دیگری داره. از اینجا داستان عجیب میشه. میگن همه اونا غول بودند. عظیم‌الجثه، در حد برتولت. و به خاطر همین بنی‌اسرائیل تصمیم میگیرن موسی رو یاری نکنند و تو جنگ شرکت نکنند. اونم میگه خب من برم بزنمش بیام یکیشونو، بقیه رو میاید به من کمک کنید؟ میگن آره. موسی میره به جنگ عوج بن عنق، پادشاه اون غول‌ها؛ و لازمه معجزه کنه دوباره. قدش سه متر میشه، عصاشم خب سه متر بوده دیگه باهاش بزرگ میشه. سه متر هم میپره هوا، و به قوزک پای طرف میزنه. یعنی کف پا تا قوزک یارو ۹ متر بوده، ببین خودش چقدر گنده‌ست. آقا خلاصه سرتو درد نیارم، نمیرن فتح نمیکنن اونجارو چون درنهایت ملت با دیدن چنین چیزی میگرخن.

۲. فکر میکنند جذاب‌ترین بخش زندگی هر ابرقهرمانی، موقع معجزه کردنشه. مثلا تا اسم موسی میاد، یه دریا تو ذهن شکل میگیره که وسطش اتوبان همت باز شده. معمولا نوع پیروزی یا نوع موفقیت در عملیات، چندان اهمیت خاصی نداره، با اینکه گل کاره. دو چیز دیگه ازش مهم‌تره: الف) مقدمات آن موفقیت چه بوده است، چون موفقیت اصلی در کارکردن مقدمات است. لحظه نمایش، صرفا خروجی تلاش‌های قبلی رو میبینیم. پس بله واقعا اینکه چطور آب دو نصف شده جذاب نیست، اینکه چطور میشه بین مردم شبکه‌سازی کرد، متحدشون کرد، اونم بدون بلندگو یا مجازی برای اطلاع‌رسانی، و شبانه زد بیرون تا به نیل رسیدش جذابه. اینکه در اون برهوت چه کسب و کاری پشتوانه نقشه‌ت هست که هزینه سنگین چنین عملیاتی رو میده جذابه. رو آب راه رفتن، نصف کردن، پرواز کردن، و عصا مار کردن به کار من نمیاد. ب) بعد از پیروزی، چطور پیروزی حفظ شده؟ خب یه قاعده معروفه. برنده شدن سخت نیست، برنده موندن سخته. در تاپیک‌های دیگر هم کار میکنه، مثلا میتونی یک رابطه خوب به‌دست بیاری، ولی میتونی رابطه خوبت رو حفظ کنی؟ میتونی با هر بدبختی پول جور کنی، اما میتونی نگهش داری؟ تداوم بعد پیروزی سخت‌تر از پیروز شدنه و مسئله اصلیه. پاسخ به این سوال که موسی پس از رد شدن از نیل با اون همه جمعیت چه کرد حرف بیشتری دارد برای گفتن تا اینکه بریم موشکافی کنیم ببینیم از دیدگاه ساینس بارون قورباغه واقعیه یا نه.

۱. نوشته‌های تاریخی ابراهیمی گاهی انقدر پرته، که حتی به عنوان داستان کودک هم داستان‌های خوبی نیستند، چه برسه به اینکه احتمال رخ دادن داشته باشند، چه برسه به اینکه واقعیت داشته باشند. به هرحال هرکی دستش رسید یه چی بهش اضافه کرد دیگه. یکی اومد «حب وطن از ایمان است» چپوند توش، دیگری که تنبل بود «خواب مومن عبادت است» رو. یکی دیگه هم فتیش‌های عجیبی داشته اومد گفت «آب دهان مومن شفاست». همه رو هم منصوب میکنند به افرادی که فکر نکنم روحشون خبر داشته باشه چنین چیزایی گفتند. در بهترین حالت، اگه وجود خارجی داشته باشند. همچنان، این داستان‌ها باعث نمیشه که چیزی ازشون یاد نگیریم. اینو از بنده داشته باشید؛ همیشه داستان‌نویس در نوشته‌اش چیزهایی رو درباره خودش لو میده. هرچقدر تو زمان به عقب برگردیم این قاعده بهتر کار میکنه، و کاربرد بیشتری داره. یکی از لذت‌های خوندن اسطوره همینه، شناخت ذهن داستان‌نویسش.

به این تصویری که هوش مصنوعی ساخته دقت کنید. قشنگ از اول مشخص بود AOT ساخته ژاپن نیست و ساخت یهوده. ایسایاما هم احتمالا ریشه ی
+1
به این تصویری که هوش مصنوعی ساخته دقت کنید. قشنگ از اول مشخص بود AOT ساخته ژاپن نیست و ساخت یهوده. ایسایاما هم احتمالا ریشه یهودی داره. یکی زنگ بزنه حسن عباسی.

وقتی رئیس قبیله‌های بنی‌اسرائیل تاریخ رو مینویسن:
وقتی رئیس قبیله‌های بنی‌اسرائیل تاریخ رو مینویسن: