Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
323
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
کاش یه مارکتی مثل فارکس برا آدمها وجود داشت میزدیم ۲۰ هزارتا استاد دانشگاه بمیره، ۱۰ تا اونلیفنزدار اضافه بشه به مملکت.
انگار یادمون رفته قبل تمام این قضایا، تریبون آزاد و کرسی آزاد اندیشی گذاشته بودن دانشگاه تهران، بعد یارو رو وسط تریبون آزاد دستگیر کردن بردن.
«دانشگاه محل گفتگو است» چه کس و شریه مادرقحبه؟
یکی نوشته بود اینا که اینطوری دهنتون رو سرویس کردن تازه قشر تحصیل کرده بودند، ببین بیوفتی دست من و رفیقای کسخلم دیگه چی میشه.
تنها ضامن امنیتت اسلحه حکومته.
هربار مکعب باهام صحبت میکنه حالم بهتر میشه، ولی فقط وقتی که حالم بده مکعب باهام صحبت میکنه. گفتگوی بین ما یعنی حال من خوبه یا بد؟
این تاکسیکترین رابطهایه که تاحالا وجود داشته...
#Companion_Cube
ایام میگذره، همتون میرید، نسلهای جدید میان، نیکا میمونه و شما نه.
از این تراژدی راه فراری نیست.
با هیچ ژانگولربازی جاودانه نخواهید شد.
و چه ناراحت کنندس این تقلای پوچ برای ماندگار شدن.
شما میتونی بگی سختتر میشه بابت محدودیتهای فیزیکی، اما نمیتونی بگی غیرممکن میشه. پس بازهم میرسیم به اینکه نباید مدارا کرد و اون شخص مسئولیت داره همچنان.
تو گیم آو ترونز یه کاراکتر بود به نام تئون گریجوی، که تو زندان تشکیلات لای پاش رو کلا کندن انداختن دور. و این ازون به بعد نه تنها مردانگیش رو، بلکه ارادهش رو هم از دست داد، و در برابر همهچیز صامت بود. چون بلایی که سر بعضیها میاد فراتر از ظرفیت روانیشونه، و این باعث میشه فکر کنند اوج مصیبت جهان هستی رو اونها تجربه کردند و هر اتفاقی اون بیرون، چیزی کمتر از اون نقطه اوجه. بنابراین به همهچیز بیتفاوت میشن. وقتی فکر کنی همه دارند کمتر از تو رنج میکشن، و همه اتفاقات پیش پا افتادهتر از اتفاقیه که برای تو افتاده، نگاه «تحمل کنید سوسولا» پیدا میکنی، که به نوعی از سایکوپتی و اجتماعستیزی تبدیل میشه. وقتی حتی صاحب قدرت از استحکام حکومتش مطمئن نیست، و طرف میپره میگه «فکر کردید این حکومت تکون میخوره کسخلا؟»، یک تحلیل سیاسی انجام نمیده. داره یه رفلکس روانی بروز میده. برای همینه که نمیتونه قول بده متن سیاسی ننویسه. چون نمیتونه جلوی رفلکسهای خودش رو بگیره. تئون تا مدتها شروری که بیضههاش رو برید رو به شکل یک خدای قاهر متعال میدید.- e
+1
درباره آزمایش زیمباردو ظاهرا یک فیلم هم ساختند. البته من ندیدمش، سعی میکنم ببینم. چند نفر گفتند فیلمش از آزمایشش جالبتره.
• علوم میانرشتهای
- چگونه یک آزمون در حیطه روانشناسی، بازکننده گره کور یک پرورشدهنده ماهی است؟
- چه مقدار از تفکیک علوم توسط انسان، توسط طبیعت پذیرفته شده؟
- هوش مصنوعی دیوانه
آلپورت خدا بیامرز عمرش قد نداد با پدیده «جهاد در اروپا» آشنا بشه و بفهمه یه سری مسائل دیگه رو هم باید در نظر بگیره. مثلا حباب.
+1
درباره گروه اندیشی جنیس سرچ کنید و بخوانید. البته با اشاره بهش میخوام به موضوع دیگری اشاره کنم. اینکه ما بگیم جمع تصمیم بهتری میگیره نسبت به فرد، درست نیست چون «میانگین» درباره اعداد و ریاضیه نه انسان. اگه درباره انسان، «میانگین» واقعیت داشت، شماره لباس و کفش بیمعنی بود. سههزارپا رو میانگین میگرفتند یک کفش میساختند تا به پای همه بخوره. ولی اینطور نیست. اگه شما ۱۰۰ انسان رو اندازه بگیرید و با میانگینشون یک لباس درست کنید، لباس برای اکثریت همون جمع یا کوتاهه یا بلنده و در هرصورت بیفایدهست.
بخش اول کتاب که درباره «مکتب کهن و مکتب نوین» بود اطلاعات بیسیک جالبی میداد. بخش «رشد و تغییر» خسته کننده بود. البته یه موضوعی توش داشت به اسم انعطاف پذیری عصبی و اینکه چگونه افکار باعث تغییر فیزیکی مغز میشه. خیلی این بخش جالب بود. درواقع عوض شدن ساختار مغز با فکری که در سر دارید، محدود به سن نیست و این کلیشه که طرف پیر شده پس نمیتونه تغییر کنه یا انعطاف داشته باشه از لحاظ فیزیکی اشتباهه. میتوانیم نتیجه بگیریم اگه کسی تغییر نمیکنه، انتخاب خودشه چون اینگونه راحتتره.
بخش «تصمیم گیری و عواطف» جالب شروع شد. «کار خسته کننده فستینگر» کاربردیه. و بعد، اینکه عواطف رو وضعیت فیزیکی تاثیر دارن یا وضعیت فیزیکی رو عواطف هم مبحث جالبی بود. در نظریه «تصمیمگیری احساسی داماسیو» ثابت میشه این کلیشه عقل/احساس اشتباست. همواره ما درگیر این هستیم که تصمیماتی که با منطق خشک گرفته میشه درسته و عواطف فقط کار رو بدتر میکنه چون ناپایداره. داماسیو ثابت میکنه اتفاقا منطق خشک زیانباره و افرادی که توانایی احساسی رو ندارند، در زندگی شکست میخورند و تصمیمگیری همراه با عواطف اتفاقا ضروریست. یه نمه یادم میاد مارک منسن هم ظاهرا به این قضیه رفرنس زده بود تو کتابش، با نقل قول از فردی که آمیگدالش ضربه خورد و عواطفش از بین رفت و کم کم زندگیش بفاک رفت و نمیدانست چرا در همه تصمیماتش ریده.
انسان به دنبال اطلاعاتی میره که تایید کننده عقایدش باشه و نسبت به اون توجه خاصی نشون میده. نظریه «سوگیری تاییدی واسن» درباره آزمایشهاییه که به این موضوع میپردازه.
نظریه «فرسایش توان اراده بامایستر» هم خیلی جالبه، عدهای دیگر هم بهش پرداختند و اسمشو گذاشتند سوگیری خویشتن داری. به صورت خلاصه، قدرت اراده منبعی محدود است. اگر در جایی تقلا کنید که جلوی خودتان را بگیرید، درجاهای دیگر راحتتر دچار تزلزل خواهید شد. قدرت اراده مانند منبع سوخت ماشین ذخیرهای محدود است، اگر تمام آن را در یک مرحله مصرف کنید، در مراحل بعدی دربرابر وسوسه آسیبپذیر خواهید بود. البته شواهدی مبنی بر اینکه اراده را میتوان تقویت کرد هم وجود دارد.
بحثهای میانرشتهای معمولا برای من جالبند، مخصوصا اقتصاد رفتاری که پل بین اقتصاد و روانشناسیه. ازش میشه نتیجههای جالبی گرفت. وقتی کسی خودش سهام بیتکوین داره، در تحلیل بازار میل شخصی داره به قدرت گرفتن این رمزارز پس حرفش فاقد اعتباره. باید پرسید در موارد مشابه، این آخوندی که از فلان عقیده طرفداری میکنه چقدر ذینفع اون مسئلهست؟ و همون مقدار تحلیلش چندان قابل اتکا نیست. کسی که از بقای حکومت نفع میبره و تحلیلی مبنی بر عدم سقوطش میکنه، میل و خواسته اونه که فرم منطقی پیدا کرده و توسط ادلهها پوشیده شده. اریک در جریان تئون گریجوی میگفت خیلی از این تحلیلگرا «رفلکس روانی» نشون میدن نه تحلیل، و ما جدی نمیگرفتیم.
اینجا کتاب میرسه به بخش «روانشناسی اجتماعی». [شایان ذکر است من کتابو دارم خلاصه نمیکنم، مورد علاقههامو گلچین کردم] اثر تماشاگر جالبه. در موقعیتی که کسی نیاز به کمک داره، هرچه تعداد افراد حاضر در صحنه بیشتر باشه احتمال مداخله و اقدام به کمک پایینتر میاد (چون بار مسئولیتش بین همه تقسیم میشه، در صورتی که اگه روی یکی متمرکز باشه احتمالش بیشتره کمک کنه. برای همین میگن اگه یهو تو خیابون افتادی داشتی میمردی، همه رو خطاب قرار نده، و یکیو انتخاب کن مستقیم از اون کمک بخواه).
نظریه زندان زیمباردو نشون میده سازماندهی اشتباه، بدرفتاری و شرارت به همراه میاره حتی اگه افراد سالم درگیرش بشن. بعد هنوز ما میگیم «شر سیستمی است نه فردی» میگن وای یعنی میخوای اون پلیس که با حکومت نیست و فقط خرج زن و بچش رو میده رو هم بکشید؟؟؟؟
«مطالعه میلگرم درباره اطاعت» به قدری کلیدواژه مهمیه که باید وسط متن #Keyword_for_research رو بزنم حتما. پیگیرش بشید.
نظریه «پیروی از رهبر گروه» هم جالبه. درباره اینه که مردم بیشتر مایل هستند از عادیترین انسان گروهشون پیروی کنند تا کسی که پر جذبه و آلفا و متفاوت باشه.
حالا این بخش تموم میشه و میریم تو بخش «تفاوت های ما» که مربوط به سوگیریهاست. مطالب جالبی داشت مثل «قانون دههزارساعت اریکسون» و «جبر اسمی».
سپس وارد بخش «اخلالات روانی» میشویم. مطالب جالوبی درباره آسپرگر و اوتیسم وجود دارد. بعد وارد بخش «افکار و زبان» میشویم. خیلی از مطالب رو میشه جاهای دیگه هم استفاده کرد، مثلا پلاسیبو یا اثر دارونما در علم پزشکی و روانشناسی مطرح شده، منتها توضیح دهنده علمی خرافات هم هست. اینکه چرا با اینکه ضریحهای مقدس دارویی نیستند، دست کشیدن روش میتونه درمانکننده باشه.
باید در برابر وسوسه دزدیدن این کتاب و پس ندادنش به دوپسم مقاومت کنم.
پینشهاد میشه.
ما که لذت بردیم، هم ارزش خواندن دارد، هم خرید و هم اولویت.
