Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
321
مشترکین
-124 ساعت
+37 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
• «تراژدی عشق این نیست که به هم نرسیدیم؛ تراژدی این است که حتی به جهانی باور ندارم که در آن، رسیده باشیم.»
«آیشمن در اورشلیم» کتاب مهمیه، و بعد از اون تا زمان مرگش، فهم حقیقی ماهیت «شر» دغدغه اصلی آرنت میشه.
این کتاب به این میپردازه که سیستم اشرار بر روی افراد مخوف بنا نشده، بلکه یکسری انسان عادی از همین قشر خاکستری تشکیلش دادن که توانایی فکر کردن به صورت مستقل ندارند، و فقط از دستورات پیروی میکنند. یعنی کسی که مسبب بزرگترین جنایتهاست، میتونه نه تنها یک فرد عادی، و حتی یک پدر خوب و یک همسر دلسوز باشه. اما چون فقط از دستورات اطاعت میکنه، باعث میشه سیستم قوت بگیره و به جنایتش ادامه بده.
فهم این مسئله خیلی مهمه. چیزی که مردم اون دوره اکثرا ازش عاجز بودند و سخت بود چنین چیزی رو بپذیرند. البته کتاب برای همدلی و یا بخشش اشرار نیست، حتی در این حالت هم اونها محکوم هستند. بلکه هدف کتاب به درک بهتر شره، که برای شما درصورت لزوم سردرگمی ایجاد نکنه یا متعجب نشید. توضیحات بیشتر رو قاعدتا بعد از تهیه کتاب خواهم نوشت.
فیلم درباره بیوگرافی هانا آرنت نیست.
زمانی که اسرائیل آیشمن رو درحال فرار دستگیر میکنه و برای محاکمه به اورشلیم میبره، آرنت از طرف یک مجله مامور میشه تا بره و گزارشی تهیه کنه از این محاکمه. درحین دادگاه متوجه میشه آیشمن که مسئول کشتار میلیونها یهودیه، یک انسان عادیه نه یک فرد شرور افراطی ایدئولوژیک که مثلا شاخ و دم داره. آیشمن مثل یک مرد معمولی ظاهر شد و سرماهم خورده بود و دماغشو بالا میکشید، و اصرار داشت هیچ خصومت شخصی با یهودیان نداره و فقط کارشو انجام میداده.
این برای آرنت یک پدیده عجیب بود و دربارهاش نوشت. این نوشته درنهایت منجر به نوشتن کتاب «آیشمن در اورشلیم» شد. کتابی که بابتش آرنت متهم میشه به اینکه از آیشمن دفاع کرده و یا ضد یهودی بوده. فیلم درباره این دوره است که دائم این اتهامات وارد میشه و اینکه چگونه این ماجرا شروع میشه و آرنت پاسخ رو میده.
فیلم روند خسته کنندهای داره. برای دانشجوهای فلسفه یا کسانی که این کتاب رو خوندند میتونه فیلم جالبی باشه. بنده هم پیشنهادم اینه اول این کتاب رو بخونید و بعد برید سراغ این فیلم.
اصلیترین نقدم به اینه که چرا کل دادگاه اورشلیم رو بازسازی نکردند و اینکه چرا روند کارگردانی و فیلم شبیه یک مستنده تا یک فیلم جالب.
Repost from Anarconomy
حد فاصل این فصل شکار شدنمان تا فصل بعدی، اجازه زندگی کردن داریم. اجازه دوستت دارم گفتن. اجازه در کتاب غرق شدن. اجازه مسافرت با دوستان. اجازه نشستن در کافه، و ایستادن در مترو. اجازه هوا خوری، و خوردن جیره غذا. اجازه پیدا کردن ترجمه بهتر طاعون آلبر کامو و محاکمه کافکا، اجازه یادگیری سنتور، اجازه اقدام برای آوسبیلدونگ، اجازه ادا درآوردن در سلفی، اجازه اضافه کردن ماهی جدید به آکواریوم، اجازه دانلود فیلم اسکار گرفته، اجازه چادر الکی سر کردن در امامزاده، اجازه دور زدن با موتور جدید رفیق. اجازه جدی گرفتن آینده، اجازه دفاع از پایاننامه، اجازه ذوق کردن از گرفتن گواهینامه. اجازه گشتن دنبال آپارتمان پرنور. اجازه صحبت درباره آهنگ جدید تیلور. فقط تا فصل بعدی شکار، که باید تعدادی از ما همه مجوزها را تحویل دهند، و برای همیشه روی آسفالت بخوابند. فردا همه رفتند سراغ استفاده از اجازههایشان. و کسی نپرسید نکند این بازی شکارچیهاست؟
آنچه انسان عمیقاً میخواهد، کلیت زندهاش، وحدت زندهاش است، نه رستگاری جداگانه «روح» خودش. انسان بیش و پیش از هر چیز ارضای جسمانی میخواهد چرا که اکنون یک بار، و فقط جسم دارد و دارای توان جنسی است. برای انسان، همان طور که برای گیاهان و حیوانات و پرندگان، رستگاری نهایی یعنی زنده بودن به درخشانترین و کاملترین شکل.حتی لارنس هم در پیام اصلی «بدن علیه مرگ» همنظره. برو برا بچه محلات تعریف کن.
+1
رفتیم انجمن خوشنویسان کار داشتیم، دهن سرویس یکی داشت اون گوشه فیلم میگرفت بزاره اینیستا. رسانهای شدیم متاسفانه.
اینم یه مدلشه به هرحال.
(الان یه بنده خدایی میاد میگه چرا دارید ترویج بیبند و باری و سست کردن بنیان خانواده میزارید)
ظاهرا مال خودش نیست، ولی خب.
دیگه به هرحال برا سالگردشه چیشه، اون، و همچنین مثلا الکی بهانه برای اشاره به فاطمه سپهری، زندانی سیاسی.
+1
۱. «ابهام در این متنها اغلب بهجای اینکه برای کشف حقیقت باشد، برای تولید اقتدار و هیبت به کار میرود.»
۲. «شیطانپرستی و سیتنیسم بیش از آنکه پرستشِ شیطان باشند، نوعی اعتراض به دین و اقتدار مذهبیاند که هنوز از چارچوب ذهنی همان دین خارج نشدهاند.»
۳. «شیطانپرست، در بسیاری موارد، مؤمنی است که علیه دین شورش کرده اما هنوز جهان را با زبان و نمادهای همان دین میفهمد.»
۴. «شیطانپرستی اغلب آخرین ایستگاهِ مذهب است، نه نخستین ایستگاهِ آزادی.»
coming soon...
