Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
322
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
• ما، همه سهمی از زمین هستیم - امید خادم صبا
فرانکلین ۱۴امین رئیس جمهور آمریکا نامه میزنه به سرخپوستا که وخی وخی پاشید بیاید زمیناتون رو بفروشید که جا نداریم دم و دستگاهمون رو پهن کنیم. اینا هم کلا براشون چنین درخواستی عجیب بود، چون که انسان رو مالک زمین نمیدونستند. یا به عبارتی، انسان متعلق به طبیعت است نه طبیعت متعلق به انسان. این قطعه ادبی برگرفته از پاسخ سیاتل هستش که اون هم با یک قطعه ادبی و شاعرانه پاسخ فرانکلین رو میده که دادا چی میگی. محتواش درباره زیباییهای طبیعت و حفظ قداست و احترام بهشه. نکته خیلی خاصی نداره که بهش اشاره کنم، ولی میشه در بحث های آینده به چندتا از جملاتش رفرنس زد. امید خادم صبا ترجمه میکنه میفرسته ایران برا باباش سال ۷۳ و اونم تو ۷۹ چاپش میکنه.
دقیق نشستم شمردم، ۱۱ بار تو شعر به داستان یوسف و زلیخا اشاره کرد و ۵ الی ۶ بار به کرمان و ارگ بم. بس کن دیگه مشتی داری دهنمون رو سرویس میکنی.
زندیه فرار میکنه میره تو کرمان مستقر بشه، آقاممد قاجار اونجارو محاصره میکنه میگه اگه اونارو تحویل بدید با شماها کاری ندارم. اسکلا تحویل میدن، میشینه دقیق میشمره ۲۰هزار جفت چشم درمیارن ازشون. ۱۹.۹۹۹ هم نه. حتی یکی گفته بود چشم کم اومده رفتن جنوب کرمان یه چارتا چوپون پیدا کردن که اصلا کرمانی نبودن، تا تعداد چشمایی که درمیارن درست بشه؛ چون ممد به افسرش گفته بود یه جفت چشم کم باشه چشمای خودتو در میارم. (تاریخ و تمدن غنی و زیبای فرهنگ ایران). البته اینطورم نبوده راحت تحویل بدن، چندماه شهر محاصره بود و قحطی و اینا پدر شهرو درآورده بود. حامد دربارش دوتا شعر زده اینجا:
۱. «کاری که چشم های شما کرد با دلم
قاجار هم نکرد به کرمان و زندها»
۲. «چشم قاجار کسی دید و نلرزید دلش
بشنوید از من بی چشم که کرمانی نیست»
بابت این موضوع غیرتکراری، و چندتا دیگه، و همچنین تکنیک صحیح شعر و زیباییش، نمره ۷ از ۱۰ میگیره یه چیزی حول حوش متوسط رو به بالا. درباره وقایع معروف دیگر هم پانچ داره، مثل زلزله بم و یه سری رفرنسها به تاریخ. نمره کامل نمیگیره چون بیشتر قافیهها و موضوعها تکراریه و اگه با شعرای معاصر آبکی دیگر قاطی کنیم هیچکسی تشخیص نمیده کدوم شعر مال کیه. بد نبود، جالب.
• اثر انگشت - علیرضا آذر
عالی مثل کارای قبلی. هرچه قبلا گفتم دوباره معتبر است. اگر اینو خواندید، «آتایا» و «اسمش همین است» هم از همین نویسنده توصیه میشه. دردناک. سوگ خوبی بود.
• موش و گربه - عبید زاکانی
تو مقدمه نوشته «این شعرها زمان ندارند» و فکر میکنه این نکته خوبیه. انگار مثلا فرمول فیزیک یا روانشناسیه که اگه محدود به زمان نباشه پس یعنی قویه. وقتی یک طنزپرداز اساس یک ملتی رو نقد و طنزپردازی میکنه و به مرور زمان همچنان شعراش بازم کاربرد داره، یعنی جامعه واقعا یا در باتلاق فرو رفته یا لودگی بخشی ذاتی ازش شده. (ریپلی رو متن عبید و شکسپیر) این نسخهای از کتاب که من دارم بر اساس نسخه چاپ سنگی طهران ۱۳۰۱ هجری قمریه. البته نسخ دیگر را باید ببینم بعد نظر بدهم. این نسخه رو که خوندم به سختی تونستم برداشتی داشته باشم که بقیه درباره این قصیده میگن. درهرحال ما که لذتمان را بردیم و به روح عبید درود فرستادیم. نرید کتابشو نخرید شعر کوتاهه تو گوگل پیدا میشه.
پیشگفتار مترجم به دلم نشست. حال و هوایش را میدوستم. به عبارتی، اگر درعنوان کتاب مینوشت «زوربای یونانی به ترجمه زوربای ایرانی» اجحاف نکرده بود. انگار که ابتدای کتاب خود یک کتابک کوچک دیگر است. این رمان رو بیش از بقیه طول کشید تا بخونمش. ترجمه محمد قاضی صریح و عالی. رمان مثل بقیه رمانها نیست. توصیفش بخوایم کنیم یه حال و هوایی مثل شازدهکوچولوی معقول داره که منهای مسائل ماوراست. راوی داستان یک میرزابنویس یا همون جانور آکادمیکه که اینجا بهش چندبار به شوخی میگن کاغذسیاهکن، که مسیرش به یه پیرمرد میخوره به نام زوربا. زوربا روحیات خیامی داره. زندگی رو سخت نمیگیره، موقع کار، سختکوش و باپشتکاره و مواقع دیگه پی رقص و سنتور زدن و مشکل ساختن و حل کردن است. ماجراهای این دونفر در کاری که میخوان با هم راه بندازن تا آخر مسیر، مثل یک فیلم حال خوب کن میمونه. اتفاقات و رویدادهای هیجانی و چمیدونم پلات توئیست خفن و اینا نداریم. کتاب برای چیل کردن و لم دادن در یک ظهر آفتابی با چاییست. توصیف مناظر زیبای طبیعت، حرفهای تاملبرانگیز زوربایی که پیر و بیسواد است، به علاوه وقایع جالبی که رخ میده صد در صد ارزش یکبار خوندن رو داره، و همچنین ارزش اینو داره بعدا هم در مواقعی که حسش بود رندوم یه تیکه از کتابو باز کنی بخوانی. جملات قصار درخوری دارد. منتها در همون حد «جالب» میمونه و خیلیاشو نباید جدی گرفت. البته این نقطه ضعف کتاب نیست، به زمان خودش بخوایم حساب کنیم اثر خوبیه. این کتاب تو ۱۹۴۶ نوشته شده، برای همین با معیارهای اون روز باید بررسیش کرد. مثلا تیکه و کنایه درباره زنان زیاده، اما نمیشه ازش نتیجه گرفت نویسنده داره یک کرکتر ضدزن رو معرفی میکنه، اتفاقا این جو غالب جامعه اون دوره بوده و نویسنده صرفا راوی داستان است. یه سری آثار کلاسیک رو نمیشه با معیارهای امروزی نقد کرد، صدالبته باعثم نمیشه که اونقدر جدی گرفتش. برخی جملات و مفاهیمش محل صحبت و بحث بسیار دارد. از خواندنش لذت خواهید برد اگر تخیل قوی دارید. قوربان شوما خودافظ.
مثلا افتخار به مقوله «تعارف».
۸. احساساتی بودن و شعارزدگی ما: بدون شرح.
۹. ایرانیان و توهم دائمی توطئه: این فصل خیلی مطالب بیشتری رو میتونست جا بده. البته مواردی که اشاره کرد به حق بودند. منتها درباره موضع نویسنده درباره چند شخصیت سیاسی که اسم میبره مخالفت خود را اعلام میکنم. با این فصل موافق نبودم چندان، خیلی جاهاش محل بحثه.
۱۰. مسئولیت ناپذیری ما: فرهنگ شفاهی، مستعد گردن نگیری است. زیرا دردسر ندارد و به راحتی میتوان تکذیب کرد. ننوشتن، محصول مستقیم فرهنگ شفاهی و فرهنگ شفاهی محصول مستقیم مسئولیتناپذیریست.اعتراف به اشتباه در بین هیچ مسئولی در این سرزمین سابقه نداشته، البته وقتی زندان افتاد یا دستگیر شد اهمیتی ندارد. اما شجاعت اخلاقی چه میشود؟
کم کم انگشت اتهام به سمت مردم میرود. نمیدانم این عقیده واقعی نویسندهست یا برای احتیاط یا تعادل این مطالب نوشته شده. البته برای بیش از ۲۰ سال پیش که وضع مثل امروز نبود، این دیدگاههای آخر فصل برای هر ایرانی متوسط معقول بنظر میآمد که به دولت سخت نگیرد و فلان. منتها امروز کسی اینهارا بنویسد خرخرهاش جویده خواهد شد. لجستیک کمترین وظیفه دولت نسبت به ملت است.
در انتها هم بستر فضای امنیتی کشور نقد میشه که به راحتی افرادی که باهم خرده شیشه دارند میتونن با یک تلفن همدیگه رو به دردسر بندازن. ماشالله شماره همه ارگانهای اطلاعاتی هم که رو بیلبوردا هست.
۱۱. قانونگریزی و میل به تجاوز ما: این فصل نسبت به فصلهای قبلی کمی ضعیفتر بود. نویسنده این رو درنظر نمیگیره زمانی که کشور شما ده برابر میانگین کشورهای دیگه، عناوین مجرمانه تعریف کرده، شما خواه ناخواه در طول روز موقع زندگی عادی داری دو سه تا قانونو به صورت پیشفرض زیرپا میزاری. مشکل بیشتر از اونیه که دور همه چی خط کشیده. البته نمیشه کتمان کرد سرکشی از قانونی که کلا نهفتهست. ولی خب مثالهای جادهای و رانندگی کمی برای بنده ردفلگ هستند. تصورم این چنینه کسانی که مشکلات مملکت رو فقط در چارچوب رانندگی و اتفاقات درون خیابان میبینند قابل اتکا نیستند. هرچند رشوهگرفتن هم بهش اشاره میشه و موارد دیگه، منتها زیادی نویسنده ملت و دولت رو یکی میبینه.
۱۲. توقع و نارضایتی دائمی ما: اگه این فصل رو ترجمه نکنم قطع به یقین تصور خواهد شد یک ارزشی این فصل رو نوشته. پول نفت کاری کرد پدرامون با میانگین ۳۳ دقیقه کار مفید در روز کاری کنند اجداد سرسرهبازمون برسند به کودکان دوتادو پلیر. و این جلوی چشمهارو گرفت تا تصور کنیم ما هم جزوی از دنیای بیرون هستیم که ای کاش بودیم. اینجا، همچنان خاورمیانهست.
۱۳. حسادت و حسد ورزی: نویسنده معلومه خیلی با کتاب «جامعهشناسی نخبهکشی» عشق میکنه. بگذریم. بنده هم مثال پیش پا افتادهای عرض کنم در این باره اینکه در این وضعیت وقتی بنده رفاه چارتا بچه همسن خودم را میبینم کمی خودم هم حالم خوب میشود که خداروشکر این یکی تو این دلقک خونه داره زندگیشو میکنه، ولی همواره موضع بقیه اینه که یارو رو بیارن وسط بلبشو و کاری کنند تا عذاب وجدان بگیره بابت زندگیش و خجالت بکشه از رفاهش. که خب در بستر جامعه تحت ستم، عادیست. منتها این حسادتورزی ریشههای عمیقتری هم دارد.
۱۴. صداقت ما: اگه قرار بود یک فصل رو رایگان بزارم رو این پلتفرمای کتابخوانی، این فصل رو انتخاب میکردم. مخصوصا این نقل قول شاهکار از مورخین یونانی (کمپین نه به هردوت خالیبند) که نشون میده انحطاط دقیقا پس از هخامنشیان شروع شد، حمله اعراب فقط نمایان کردن پوک شدن این ستونها بود، نه علتش.
۱۵. همه چیزدانی ما: بیشتر این بخش رو در همون فصول ابتدایی مربوط به بلدن نبودن گفتن «نمیدانم» میشد ادامه داد. نقل قول برشت در انتهای فصل درخشان است:
«آنکس که حقیقت را نمیداند ابله است، ولی آنکس که میداند و آنرا پنهان میکند جنایتکار است.»
۱۶. و نمونههایی دیگر از خلقیات ما: کمی مطالب درباره جمعبندی فصلهای قبل.
کلام آخر: از این بخش یک موردی دیدم که بعدها تو بحثا اشاره میکنم و فعلا حوصله ندارم بحثش را باز کنم.
و کلام آخر
از کرامات شیخ ما این است
شیره را خورد و گفت شیرین است
نویسنده درخواست کرده از این کتاب چندتا تهیه کنیم و هدیه بدیم و بگیم وقتی اونا خوندن به بقیه هدیه بدن. بنده مبافقت خود را تا حدودی اعلام کرده و به زودی نتیجه را با شما در میان خواهم گذاشت.
مقدمه رو از همونجایی که ول کردم ادامه دادم. مقدمه یه رفرنسهای جالبی داره آدم وسوسه میشه پادکست بسازه باهاش. حتی به کتاب «ما چگونه ما شدیم» هم اشاره میکنه. ایده کلی اون کتاب درباره اینه که مردم معمولا میگن فلان ظالم در تاریخ علت عقبماندگیه اما در واقعیت عقبماندگی علت این شد که ظالم چیره بشه. در مقدمه اشارات جالبی به کتب دیگر وجود دارد. برای شکستن توهم «ایرانیان برترین مردمان کره زمین» شروع خوبیه.
جالبه هر فصل با شعری مربوط بهش شروع میشه. همچنین دایره اطلاعاتی گسترده نویسنده، نشاندهنده مطالعات بالای ایشان از منابع مختلف است.
۱. با تاریخ بیگانهایم: تجربیات پیشینیان ما به ما منتقل نمیشود. اگر یادتان باشد حتی قبل از خواندن این فصل از کتاب نوشته بودم این یک ضعفه در ایران، و اشاره کردم تنها قومی که به شدت به این اصل پایبنده یهوده. کتاب تماما تاریخیه نه فقط استدلالی. خط به خط اشاره به وقایع تاریخی دارد. نداشتن حافظه تاریخی از مغها (آخوند) و مزدک و حتی دستکم گرفتن مغولها و... . واقعا اجحاف در حق این متونه اگه خلاصشون کنم. میتونم به نکات جالبش اشاره کنم. تمامی حکومتهای روی کارآمده بر قدرت قرار گرفتن تمرکز داشتند نه بر قدرت ماندن. البته اینکه همواره ایرانیان در مقام وزیر، شروع به استحاله میکردند حکومت رو میشه یک نکته خوب هم درنظر گرفت، صدالبته زمانی که قبلش انقدر راحت وا نداده باشند مقابل حکومت جدید.
به صورت کلی، هر حکومتی که روی کار اومد از همون لحظه زمانشمار سقوطش رو آغاز میکنه.
۲. حقیقتگریزی و پنهانکاری ما: فرهنگ کمترین ما به پردهپوشی، زمانی که در قدرت باشد از ذات خود فاصله نخواهد گرفت. این بخش آمارهایی از اعتیاد، کودکان در معرض سواستفاده و رشد بزهکاری و زندانیان با آمار روزنامههای داخلیست که نادیده گرفته شده و میشود.
۳. ظاهرسازی ما: از مثالهای عامیانه فرهنگی مانند عادات خانهداری مادران تا هزینههای بسیارزیاد عروسی و ختم شروع میشه تا رفتارهای حکومت برای عادی جلوه دادن پشت پرده. بخشی از متن به تاریخ چگونگی «یارانه» در دنیا میپردازد و نشان میدهد چگونه یارانههای بنزین و گندم بیشتر به نفع قاچاقچیان است تا مردم عادی. چیزی مشابه ارز ترجیحی که گریبانگیر مردم بود و به نفع رانتداران. دولت و ملت در این کتاب جدا از هم تصوز نمیشوند و اگر حکومت ادعای حلالزادگی داشته باشد، ریشه بزرگترین صفاتش در کوچکترین صفات مردم هم دیده میشود.
۴. قهرمان پروری و استبداد زدگی ما: «تا زورشنوی وجود دارد، به دنبال آن زورگویی میآید». جایی درمورد ریشه این قضیه ادله درباره شرایط اقلیمیه، که دعوا از دیرباز سر حقآب تو زمینهای کشاورزی بگیر تا مسائل دیگر مربوط به منابع محدود، همواره یکی داشت میزد تو سر اون یکی و عطش قدرت بوجود آمد. قاعدتا زمانی که منابع محدود میشه عطش قدرت میاد که به دنبالش زورگویی میاد. ظاهرا در اینجا کمی متاثر از زیباکلامه البته اشکالی نداره. زیباکلام در عمرش کلا یه حرف درست زده باشه همینه. البته برای بررسی دقیقتر باید به کتاب خودش ارجاع داد. در ادامه تاریخ روسای پاکستان و هند مطرح میشه که با اینهمه پیشینه مشترک فرهنگی و استقلال و اقتصاد، چگونه انقدرباهم متفاوتند؟ و همچنین چند مطلب جالب دیگر.
۵. خودمحوری و برتریجویی ما: چرا پیش کسانی برای مشورت میرویم که فقط مارا تایید کنند به اسم راهنمایی؟ خیلی از مشاورین مسئولین همینگونه نون میخورند. تایید به جای مشاوره. خودمحوری انقدر بازه گستردهای داره که نویسنده یک کتاب جداگانه فقط با همین موضوع نوشته. یک آزمایش عملی: تو شهر برید بپرسید فلان کوچه (اسم مندرآوردی) کجاست، و ببینید چند نفر میگویند «نمیدانم».
۶. بیبرنامگی ما: این بخش به قدری مفصل بود که... عجب!
عددها البته چون مال بیش از ۲۰سال پیشه، شاید امروزه کاربردی نباشه ولی اطلاعات محرمانه نیست، میتونید با یک سرچ ساده (اگه نت رو گروگان نگیرند) همین اعداد رو برای امروز دربیارید. صحبتهایی درباره بیبرنامگی فرزندآوری میشه که همین امروزش اینو بگی که آقا سر همین چیز مسخره مجبور بودیم ۴ نفری رو یه نیمکت بشینیم و هیچی نرسید بمون تیر میخوری. چون حرفت در تضاد مستقیم با سخنان رهبر شهیده (!) که قائل به افزایش نسل بود. از موازیکاریهای شدید سازمانها بگیر و غیره، حتی مواردی باعث کشته شدن دهها مامور شده؛ صرفا چون باهم هماهنگ نبودند. نویسنده ظاهرا سامانههای موازی و بی در و پیکر و بیکیفیت و به شدت زیاد رو ندیده بوده. این بخش درکل جالب بود.
۷. ریاکاری و فرصت طلبی ما: خود خاطرهای که نقل میشه به تنهایی برا کل کتاب بس بود، دیگه ادامه دادن نمیخواست. حزب باد بودن شعرای دربار و نون به نرخ روز خوری سیاسیون پیشینه قدیمی داشته. یه خاصیت دیگه ملت هم اینه که صفات بد رو ویژگیهای زیبای فرهنگی جا میزنند.
چرا درماندهایم؟ - حسن نراقی
به جلدش اصلا نمیخورد متن پختهای داشته باشه. متن واقعا قوی، به دور از حرفهای کلی، با عدد و رقم میاد جلو و به دور از حرفای سنگین و مکتبی و آکادمیک و دانشگاهی، و منصفانه در کمال تواضع و خشوع، نویسنده مینویسد. جلدش (بند رخت) ظاهرا برگرفته از شعری از سعدیه: هیچکس بی دامن تر نیست لیکن پیش خلق باز میپوشند و ما بر آفتاب افکندهایم خلاصه که به وسطاش رسیدم دیدم نزدیک به ۲۰ صفحه ظاهرا گم شده در این کتاب، اینجا متاسفانه باید این اثر زیبا و غمگینکننده رو ول کنم تا یک نسخه کامل ازش پیدا کنم. مقدمه کتاب خودش کلی حرف داره برا گفتن، متن اصلی را مشتاقم که هرچه زودتر بخوانم.
این کتاب رو بیشتر میشه یک کتاب عامیانه یا کاربردی دونست، که به کسی هدیه بدی و چارتا چیز یاد بگیره که تو تربیت بچهش رعایت کنه. معمولا مشکل جاییست که شما بخوای این کتاب رو خیلی جدی بگیری، که کار درستی نیست. چیل کنید و بخوانید و از مطالب جالبش استفاده بنمایید. فکر میکنم بیش از این، نه نویسنده نه محتوای کتاب جدی نباشد. لازم به تاکیده مشکل از محتوا نیست از ساختارشه. کتاب جالبیه، و اما نکات جالب: کتاب قبلی این بزرگوار یک سخنرانی بود که مکتوب شده و کمی ویرایش خورده، این یکی هم اساسش یک نامه بوده که کتاب شده. البته این نقطه ضعف نیست، خود کتاب مهم «اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر» تلفیق سخنرانیها و مصاحبههای سارتره. اما نکته اینجاست که سارتر اول کتابی نوشت و سپس سخنرانیهایش مکتوب شدند، اینجا کمی ضعف احساس میشه، ضعفی که در جستارهای مربوط قبلی بهش پرداختم، و جالبه بدونید کتابم همینجوری شروع میشه! نویسنده میگه از من یه مادری میپرسه من میخوام بچم رو فمنیست بار بیارم باید چه کنم؟ و نویسنده مثل خر لای گل گیر میکنه چون چیزی به ذهنش نمیرسه و براش عجیبه بت اینکه کلی سخنرانیهای فمنیستی داشته. بعد من میگم علم لَدُنّی دارم شما مسخره کن. همانگونه که قبلتر اشاره کردیم، بنظرم بزرگترین نقطهضعف این عزیزان نداشتن یک سنگبنای مشخص، و پیشروی با سخنان ترند و روزمرهست. درباره پیشنهاد اول کتاب؛ این قضیه که «خودت را به تعاریف تنظیم شده توسط جامعه محدود نکن» چندان مختص به جنسیت نیست. صدالبته این تعاریف محدود کننده برای زنان بیشتر تعریف شده، منتها «مانیفست» یکم کلمه بزرگیه. بیشتر موارد این کتاب رو میشه هم برای مردان به کار برد هم زنان. انگار که فمنیسم، یک بازخوانی «چگونه آدم بودن» برای مخاطب خانم است. با پیشنهاد دوم هم موافقم، تنها نقد اینه که نویسنده یادش رفته عنوان کتاب در چه بارهست و دیگه هرچی میداند و نمیداند اگر درست باشد میریزه وسط. پیشنهاد سوم انگار امتداد پیشنهاد اوله. این شلختگی در تبیین همیشه کمی اذیت میکنه و نشون میده چرا یه جاهایی به بنبست میخورند «چون با زبان عامیانه به دنبال حل مشکلات فلسفی میروند». اما خب از لحاظ محتوا، پیشنهاد سوم هم معقولانه و درسته. «قبل از هرچیز دخترت را یک انسان بدان» چیزیه که یه عمره پیر شدم و نتونستم به بقیه بفهمونم. شاید بگید منظورم سنتیهاست، ولی متاسفانه باید بگم قانع کردن یک فرد با تفکرات سنتی سادهتر از قانع کردن یک فرد با تفکرات فمنیستی درباره زنانه. چیبگم والا. بخش سوم درباره از بین بردن نقشهای از پیشتعریفشده جنسیتی است. با پیشنهاد چهارم مبافقم و مبافقت خود را اعلام میکنم. کلا «فمنیسم مشروط» همون زنستیزی در قالب رفتار جنتلمنانهست. در این بخش درباره «اجازه گرفتن» هم مطالبی گفته میشه که حتی میشه به مفهوم مجوز و آزادی هم تعمیمش داد، اینکه مجوز عملا محدود کننده آزادیست. در پایان هم درباره پذیرفته نشدن یک زن قدرتمند صوبت میشه. البته کمی حس کردم داره خود «ساختار قدرت» رو نقد میکند که اشتباه کردم داشت درباره فرهنگ مردم صوبت میکرد نسبت به قدرت. پیشنهاد پنجم دعوت دختر به کتابخوانی توسط مادر است. پیشنهاد ششم مشابه تفکر نقادانه است ولی محدود به شکستن کلمات و زبان. بخش جالبیست. پیشنهاد هفتم منباب ازدواج است. جالبه. رویکرد این کتاب به شدت معقولتر از اکتیویستهاست. با پیشنهاد هشتم هم مبافق. در کل حفظ فردیت مهمه و اینکه دوستداشتنی بودن پیش دیگران بالاتر از مسائل دیگر نباشد. اما خب اگر کمی بخوام سخت بگیرم اینجا میشه یک مطلبی وارد کرد و اونم اینه که به استناد همین صحبت، عدهای روی دوستداشتنی نبودن تلاش میکنند. میشه همون نمودار نعل اسبی و این داستانا. پیشنهاد نهم درباره آداب تربیت کودک است. پیشنهاد دهم درباره سلامت فیزیکی و جسمی فرزند دختر و لباس و... (اینبخش جالب بود). مطلب یازده: ویژگیهای زیستشناختی جذاب است اما نمیتواند دلیلی برای هنجارهای اجتماعی باشد. به عنوان مثال برتری مردان بابت قویهیکل بودن. مطلب دوازده: آمادگی کودک با مسائل جنسی تا حدی که مورد سواستفاده یا سردرگمی قرار نگیرد و احساس خجالت و شرمندگی از تغییرات هورمونی حین بلوغ خود نداشته باشد. مبافق. مطلب سیزده: درباره آمادگی فرزند برای عشق، فضای صمیمانه گفتگو با مادر، و همچنین کلیشهزدایی درباره ازدواج: نقش زن در کانون خانواده (مخصوصا مالی) و همچنین توانایی خواستگاری زن از مرد. مطلب چهارده: جداسازی قداست و مظلومیت در موضوع ظلم و ستم. مطلب آخر: احترام به تنوع و تفاوتهای میان انسانها. آگا عالی.
• اکنون - فاضل نظری
هرچند حیا میکند از بوسه ما دوست دلتنگی ما بیشتر از دلهره اوست نمره ۸ از ۱۰ میگیره. به صورت کلی فاضل شاعر خوبیست ولی شخصیتی بیخود دارد. یکی از دوستان میگفت علت محبوبیت این دوپس عزیز، تقلید و روان کردن سبک شعر بیدل دهلویه. محل بحثه. درکل، سوره مهر طراحیش همیشه خوبه، برا همین چنین کتابایی برا هدیه دادن بیشتر پیشنهاد میشن تا خواندن. مخصوصا اگه طرف مقابلتان عاشق شعره. خود بنده هرچه شعر میگیرم رو هدیه میدم معمولا نگه نمیدارم.
• the Crown - MR James
داستان درباره یک تاج مرموز در شهری کوچک است. اینو میتونم نسبت به داستانای دیگه پیشنهاد بدم که حداقل روایتش کمی جالبه و خود داستان رو هم آدم دنبال میکنه، نه اینکه صرفا ارزش تمرین زبانی داشته باشه یا خسته کننده باشه. ما که لذت بردیم. مجموعه پنگوئن، لول۱، ۳۰۰ هدورد.
• the wrong man - kris anderson
داستان درباره یک پلیس و یک خبرنگار است که میخواهند قاتلی را پیدا کنند. بین داستانکوتاهها هم داستانکوتاه محسوب میشه. نسبت به مجموعه آکسفورد، ساده و کوتاهتره و جالب اینه که مصور هم هست. تست و سوالها درباره داستان آخر کتاب نیست و بین فصلهاست. این مجموعه پنگوئن هم مثل مجموعه داستانهای آکسفورد، لول بندی شده است. این کتاب لول ۱ با ۳۰۰ هدورد هستش. اگه نو بخرید، توش سیدی هم داره میتوانید بزارید گوش کنید.
تاریخ جهانی بدنامی (یا همون تاریخ جهانی رسوایی که در «اینجا» دربارش صوبت کردیم) متشکل از سه بخشه. به غیر از مقدمه مترجم، بخش اول مجموعه داستانهای بورخس هستش که در حاشیه روزنامه به صورت اپیزودیک چاپ میشد و برگرفته از داستانهای واقعی تاریخی بود. بخش دوم فقط یک داستان داره به اسم «مرد کنج صورتی» که اولین داستانیه که اورجینال بورخسه و برگرفته از جایی نیست و بخش سوم پر از داستانهای کوتاه جورواجوره. نویسنده خودش قدر این اثر را نمیداند، اما به گفته منتقدان، این کتاب شروع سبک «رئالیسم جادویی» در آمریکاست. همان سبکی که دربارش کتابی از «مویان» معرفی کرده بودم. واعظ اسبدزد و بردهدزد، شیادان جاعل هویت، دزدان دریایی و زنان، گنگسترها و مافیا، از هفتتیرکشهای غرب وحشی تا ساموراییهای شرقی، شیادان و بزهکاران، و حتی پیامبران ایرانی/اسلامی. بیپرده و مانند مستندی صریح یا مجموعه فیلمهای کوتاه با سکانسهایی فشرده، داستان اشخاص و درواقع بخشی از تاریخ مارو روایت میکنه. اسم کتاب برازندشه، تاریخ جهانی رسوایی. فیالواقع کسی اگه دنبال اینه جهان رو شرور و پوچ و بیمعنا و پر از رنج معرفی کنه، این داستانهای کوتاه نمای خوبی به افکارش میده. کسانی که با بورخس و سبکش آشنایی نداشته باشند ممکنه از کتاب خوششون نیاد، ولی کسی که آشنا باشه لذت میبره. نویسنده مارو دعوت میکنه به «دیدن» تصاویر بریده بریده، و کاتهای کوتاه. انگار که جدا از فرم، با محتوایی شبیه به فیلمنامه طرف هستیم. چشمامون رو میتونیم ببندیم و ترکیب اسکورسیزی/وساندرسون/تارانتینو رو در متن بورخس حس کنیم. یکی از بهترین فضاسازیها، داستان ۴۷ ملازم ژاپنیه که جمله نهایی همین داستان هم روی پشت جلد خورده. بخش جالبش برای من حکیم مروی، برگرفته از ابنمقنع هستش. یکی از دلایلی که میخواستم این کتاب رو تهیه کنم همین قضیه بود، اینکه برداشت بورخس از مقنع چگونه بوده و چطور روایتش کرده، الان دیدم ارزششو داشت. درباره مقنع پدرسوخته میشه بارها و بارها نوشت و ایده گرفت. درباره داستان «مرد کنج صورتی» باید بگم فقط ترجمه بینظیر، عشق. ولی درباره خود داستان کمی سردرگم شدم و باید بعدا که ذهنم آرامتر بود دوباره بخونمش و نظر بدم. درباره داستانکوتاههای بخش «وغیره»: ۱. الهیات پس از مرگ: ما که موافقیم آقا. ۲. تالار تندیسهها: ترجمهای از داستان شب ۲۷۰/۲۷۱ از هزار و یک شب. با این نوع سبک نوشتار آشناییت داریم، اسطورهشناسی غربی و سقوط پادشاهان و رموز دنیا. اینم جای بحث داره بنظرم مفصل. ۳. حکایت آن دو که خواب دیدند: شب ۳۵۱ از داستانهای هزار و یک شب. باید ببینیم چرا بورخس انقدر به داستانهای شرقی علاقهمنده. شایدم این ترکیب برای دنیا جالب بوده، ادبیات آرژانتین/اسپانیایی که شخصیت اصلی تو اصفهانه. در کل شکی در جذابیت داستانهای هزار و یک شب نیست، اما در محتواشان چیز جدیدی ندارم اضافه کنم. شبیه داستانهای تذکرهالاولیاست تا حدودی. ۴. جادوگر مردود: جالب. ۵. آینه مرکب: جالوب. خب، اینم تامام شد. کمی انتظارات دیگری داشتم، البته شایدم چون این اولین نوشتههاش محسوب میشه نباید انتظار داشت هایپررئالیسم سنگین بزنه تو نوشتههاش. ما که راضی بودیم. ممکن است ملت خوششون نیاد چندان و انتظار شاهکار داشته باشند، اما خب کسی که در مواجه با این کتاب از زاویه درست نگاه کنه، لذتشو خواهد برد. ما که راضی.
