Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
318
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-147 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
حتی میشه گفت این هم تاحدودی اشاره به تحقق رویاهای کابوسوارانه داره. مثلا کرکتر اصلی که آرزو میکنه هیچوقت فردا رو نبینه و سپس هر روزش از ابتدا شروع میشه و به فردا نمیرسه. ماهها وقت داره تو همون روز زندگی کنه و در پایان هر روز بمیره تا یاد بگیره با دشمنش بجنگه و شکستش بده.
هر روز مردن و شروع کردن یک لوپ تکراری از روزمرگی هم میشه از زیرمتنش کشید بیرون.
+1
داشتم انیمه All You Need Is Kill رو میدیدم که یهو گفتم آقا این ایده داستانش چرا انقدر برای من آشناست؛ بعد یادم افتاد اع این دقیقا کپی شده مو به موعه فیلم Edge of Tomorrow هستش. بعد یک سرچ ساده دیدم اوه، خود این فیلم هم از رو یک رمان ژاپنی اقتباس شده به همین اسم All You Need Is Kill از هیروشی ساکورازاکا میباشد.
در رمان شخصیت اصلی کیجیعه، بعدا هالیوود با بازی تامکروز میاد یه نسخه خیلی تغییر یافته میسازه و اسم شخصیت اصلی رو میزاره کیج، وفادار به پایان کتاب (ولی هاگ و گیاه فضایی، شده موجودات فضایی تسخیرگر، و دارول اسمش میشه اومگا). فیلم فیلم جالبیه، ولی ممکنه خسته کننده باشه براتون. سرگرم کنندست برای دیدن با دوستان. پایانش منطقی و جالبه، اما پایان انیمه مبهمه و خوب توضیح داده نمیشه. انگار انیمه یک پاسخ احساسی به این فیلمه که این بار ریتا جای کیج برمیگرده و بار خاطرات رو به دوش میکشه، برخلاف رمان. ظاهرا رمان هم از اقتباس فیلم و انیمش بهتره.
انیمه جدای از داستانش، آرت جالب و متفاوتی داشت.
Repost from Doug Rattmann
• کلمات شیخان و بنگیان در گوش مگیرید که گفته اند:
- هر معرفتی که مرد بنگی گوید
- بر کیـر خری نویس و در کونش کن
«رساله ۱۰۰ فرمان عبید زاکانی، فرمان ۹۷»
آخوند تا وقتی نفس میکشه و تا آخرین قطره خون زندگی رو باید زهرمار کنه. تا وقتی این موجود هست، باید بابت همه چیز نگران بود. باید همه چیز رو از دست داد. همه چیز رو به تباهی میکشونه. همه چیز رو لوث و مسخره و بیاهمیت میکنه. واژههارو تهی میکنه، مملکت رو به فساد و ورطه نابودی میبره، تفریحات رو نابود میکنه، بابت کوچکترین حقوق انسانیت تورو انکار، محدود، محروم، و توبیخ و بازداشت و زندانی و اعدام میکنه. رندوم تاسش شیش بیاره بهت شلیک میکنه. بیاهمیتترین آخوند اگه اسپانسر مالی پیدا کنه یا اسلحه بهش بدن، میتونه نسلهارو شکنجه بده. تمدنهارو جهنم کنه و زندگی رو به برزخ ببره. ضعیفترین آخوند از قویترین اقتصاددان توی مناظره و جدل و مغلطه قویتره. این حرومزاده تمومی نداره. سرشو بیخ تا بیخ ببری تا لحظه آخرم میخواد زهرشو میریزه. هرگونه آسیبی که بتونه بهت میزنه، و بابتش ازت طلبکارم هست. محیطت رو به گه میکشه، و افکارت رو مختل میکنه. تو تک تک امور روزمرت دخالت میکنه، نظر میده، دستور میده و بالاسرت وایمیسته.
این پلیدترین ترکیب تاریخ و ننگ بشریت، خروجی ترکیب دین عربی و سنت و فرهنگ ایرانیه. برای همین از جفتش بدم میاد. لازم نیست ایرانستیز باشی، ولی هر ترومایی تبعات داره. از بوی قورمهسبزی و حتی از رنگ قرمز قالی دستباف.
یه بار همینجا نوشتم این موجود نحس براش موشک زیادیه، حتی تیر هم زیادی سریعه. باید با چاقو بمیره. تن به تن، اونم تو نقاط غیرحساس. باید با زجر بمیره. هرکسی که اون چاقوی کُند رو تیز کنه، خائنه.
جنازش حتی نباید به زمین سپرده بشه. ممکنه ترکیباتش با خاک یکی بشه و وارد هوا و نفسهامون بشه و مارو احمق کنه. باید مثل زبالههای خطرناک هستهای تشعشعدار، بفرست فضا. که البته اونم خطرناکه ممکنه بره سیارات دیگه برای انواع دیگر حیات مشکل ایجاد کنه. حتی نباید بفرستیم سمت خورشید. ممکنه روی نوری که به ما میتابه هم تاثیر بزاره و ازمون بگیرتش. باید تجزیه بشه. باید ذراتش از هم به نحوی جدا بشن که خاصیتشون از دست بره و ماهیت قبلیشون استحاله بشه، و اونوقت شاید بعد ۵۰ بار طی کردن این روند، بشه از باقی ماندش استفادهای کرد که به درد بقیه هم بخوره.
Repost from اقوال الانعام
اگه ازم بپرسن حس نمیکنی عمرت تلف شد جوابم «نمیدونم» است. قطعا نرمال که نبود. نرمال اینه که مثل یک نوجوان و جوان عادی در هر جای دیگه دنیا بیفتی دنبال کار و تفریح و تجربه قشنگیهای دنیا تا فرصت داری. ولی ما تو آشوویتس به دنیا اومده بودیم و گزینه نرمال برامون خاموش بود. و از طرفی شمشیرزنی با منطق خشک با انواع مختلف جانوران، یه نوع ورزیدگی ذهنی و نگارشی برام ایجاد کرد که در حالت نرمال بدست نمیاد. مثل دوچرخهسوار توردو فرانس که عضلات ساق پاش از حالت نرمال خارج شده. درباره این چیزها نمیشه گفت میارزید یا نمیارزید. فقط میشه گفت پیش آمد.
اما از همون موقع هرجا هرچیزی در هر سبکی نوشتم در حال پرداخت زکاتم. چون برام معنی نداشت که بگم «من» این ورزیدگی را دارم. خب که چه؟ در واقعیتش نمیتونم تحمل کنم که زکاتش رو ندم.
جدا از این بحثا، تو توییتر ظاهرا استاد یکی ادعا کرده بود گیاه در معرض قرآن بهتر رشد میکنه و در معرض موسیقی خراب میشه. برا گیاه متالیکا گذاشته بودن رشد کرده مثل سگ. بعد استاده اینارو بازجویی کرده نه شما یه چی ریختید توش میخواستید حقانیت قرآن رو زیرسوال ببرید، بعد براشون دردسر شده.
سیستم آموزشی ما سیستم آموزشی نیست. برا خودتون دردسر و پرونده درست نکنید دوستان.
راه دور و درازی طول کشید برسم اینجا. شاید موقعیت خاصی نباشه، ولی خب راضیام. مسیر واقعا سختی بود. انگار سرنوشت قطعی بنده شارلاتان شدن بوده و معجزه تونسته آدمم کند. در جوانی حتی بنده هم از این مطالب ترویج میدادم که عای کلمات انرژی دارن و این حرفا.
یکی از دلایلی که خوب با بقیه بُر نمیخورم شاید همین باشه. انگار خودم رو از این دسته نمیدونم و اونا هم منو راه نمیدن. انگار یه قانون نانوشته وجود داره، که اینجا یه کلابه و من یواشکی واردش شدم. به هر حال از اینم قسمت ما بود.
اگه اون شیاد به خودش نمیگفت پروفسور ایموتو و درباره کریستالیزه شدن مولکول آب در معرض دعا حرف نمیزد، نصف مسلمونها مطلب نداشتند برای گفتن. اسلام را ظاهرا دو چیز نگه داشته، قیمه محرم و شبهعلم در هرکجای دنیا. شبهعلم حتی اگر در ثریا باشد، مردمانی از سرزمین پارس به آن دست مییابند.
Repost from Kierkegaard | کییرکگارد
پذیرش نادانی، آغاز خردورزی است. انسان فقط زمانی خواهد توانست با استفاده از توانایی ذاتی خود خلاقانه عمل کند و از محدودیتهای خود فراتر برود که ابتدا محدودیتهای خود را بشناسد و فروتنانه و صادقانه آن را بپذیرد.
سقراط
