Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
320
مشترکین
-124 ساعت
+37 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
آکویناس به عنوان نقطه قوت مسیحیت، توسط جویس استفاده شد. با اینکه خیلی وقت بود که از دین گذر کرده بود، باعث نشد از این قضیه استفاده نکنه.
اگه پرسیدند شما که از دین عبور کردید چرا دائم درباره «ابنرشد» حرف میزنید، موضوع اینه.
کلا بستگی به آدمش نکته در واکاوی زندگی جنسی دیگران هست.
یه بخشیش شاید خودشناسی باشه، که من چگونه چنین شدم، و یه بخشیش مثلا حتی برای فرزندت، که مراقب باشم چگونه فرزندم چنین نشود.
و یا بهتر درک کردن رفتار اطرافیانت. ما مسئله جنسی رو خیلی راحت از چیزایی که باید درنظر بگیریم در درک دیگران حذف کردیم.
دقت استراترن روی زندگی جنسی مشاهیر خیلی جالبه، و نکات زبادی داره برای یادگرفتن. از طرفی به شدت مهمه، هم برای آشنایی با شخصیت، هم بابت درک تصمیماتش، هم ارتباطش با برخی رفتارها و نوشتههاش. شاید فکر کنید ربطی نداره، ولی ذائقه جنسی خیلی چیز تعیین کنندهای هست روی کرکتر آدم.
مثلا علت تمایلات مازوخیستی ژان ژوک روسو (میدونم عقب انداختم متنشو، میزارم بزودی) برمیگرده به تنبیههایی که میشه توسط معلمش با خطکش، و معلم جذابیهم بوده ظاهرا. و همین بعدا باعث میشه شخصیتش به نحوی شکل بگیره که در فلان موقعیت فلان تصمیم را بگیرد.
یا همین قضیه تعرض به ویرجینیا وولف که باعث میشه از خودش بدش بیاد، و ازدواج کنه ولی بدون رابطه جنسی، که این سردمزاجی جنسی در قضاوتهاش پدیداره.
جالبه که یک تیم روانشناس میان میشینن با دقت زندگینامههارو میخونن و روانکاوی میکنند، و جالبتر اینکه استراترن چه حوصلهای داره حاصل کارشون رو میخونه و مینویسه به صورت خلاصه. این نگاه ار همه ابعاد ممکن به شخصیت، یه جوریه که احساس شناخت عمیقی ازش داری انگار پسرخالته.
همچین کاری کردن، ارزشمنده.
جویس قبلا برای ما یک شخصیت فرعی در داستان بکت بوده. دیدیم که چگونه الهام بخش بکت شد، و ویرجینیا وولف استعدادش را متوجه نشد. حال نوبت آن است بفهمیم این پدرسوخته که گنده مدرنیسم بود که بود و چه کرد.
یک نکته جالب که وجود داره، بزرگ شدنش در محیط مسیحی بود، اما وقتی خواست دین رو کنار بزاره، متوجه بود که نباید یک حفره خالی نگه داره و با هنر اون حفره یا معنا رو جایگزین کرد. همیشه برای برداشتن چیزی باید جایگزین داشته باشیم، مخصوصا اگه اون، چیز مهمی مثل معنا یا هدف یا مناسک باشه.
ماجراهای عشقی جالبی داره، که تقریبا میشه گفت دیتش مهمترین دیت قرن بیستمه، چون وقتی دربارش نوشت یکی از بهترین آثارش رو رقم زذ. فرارش با نورا باراناکل، و ماجراهایی که اینا تو زندگی مشترک داشتند هم جالبه. اصلا اینکه این دونفر با این تفاوتها چطور با هم موندن تا آخر جای تعجب داره. برادر کلا اهل تربیت فرزند نبود، همه رو حواله کرده بود به ننشون. ننشون هم از هنر خوشش نمیومد و از نوشتن جویس هم همینطور، ولی همه جا میگفت افتخار میکنم همسر بزرگترین نویسنده هستم و این داستانا. همسر خوب به این میگویند. حالا اگه یکی دیگه بود هرجا مینشست نظر واقعیشو میگفت عای شوهرم علافه برید نصیحتش کنید مشغول به کار ثابت با حقوق ثابت و بیمه بشه مردیم از گشنگی.
در ادامه کتاب توضیحاتی از فضاسازی رمانهایش و تکه برشهایی از اون میزاره. بیشتر کارهای جویس برگرفته از زندگی خودش بود و اینارو موشکافی میکنه که کدوم اتفاق رو کدوم کتابش تاثیر گذاشته. انقدر میگه تا وقتی که جویس دست به نوشتن خالصترین نوع جریان سیال ذهن میزنه. کتابی که نه اون موقع کسی میتونست بخونه، نه همین الانش. تنها کسی که با این کتاب عشق کرد بکت بود. میکفت این کتاب درباره چیزی نیست، خود چیزه. جویس میگفت هرجای کتاب رو نفهمیدید با صدای بلند بخونیدش، و جوابم میده. انگار این کلمات در هم ریخته و پر از هرج و مرج و آشوب و بدون نظم، وقتی به محتواش دقت نشه و به صداشم توجه کنی یه چیزایی دستت میاد. هرچند ترجمش بدردمون نمیخوره، چون بر اساس هجاهای انگلیسی اونم با لهجه ایرلندی نوشته شده. این نوع نوشتار سختخوان، همه رو گیج کرد و میگفتند آشغاله. یکی از منتقدین نوشته این کتاب بزرگترین شوخی تاریخ ادبیاته، ولی درنهایت مورد توجه ادبیات، و روانشناسها که از اون صداهای ذهنی برداشت روانکاوی میکردند، و حتی فیزیکدانها(!) قرار گرفت.
گاهی وقتا یه رندومفکتایی میگه آدم برگاش میریزه. آخه من چرا باید بدونم همینگوی یه نسخه از کتاب جویس رو تو راه برگشت به آمریکا تو شلوارش قایم کرده تا قاچاق کنه؟
البته شوخی میکنم، مراد، توضیح جو زمانه است. دادگاه نیویورک کتاب جویس رو مستهجن تشخیص داده بود.
حاجی این هنرمندا هم زندگی عجیبی دارنا. همه فکر میکردند کتاب اولیس تاثیر فرویدی داره و خود جویس انکار میکرد. بزرگترین مخالف فروید، یعنی یونگ، کتابو به باد انتقاد گرفت که اینا نوشته یک ذهن شیزوفرنیکه. دست بر قضا دختر جویس دچار بیماری روانی میشه، بعد ورمیداره میبرتش پیش یونگ معاینهاش کنه! اونم نه میزاره نه برمیداره میگه خودت و دخترت دارید تو یه رود غرق میشید، دخترت داره آروم آروم میره و تو داری شیرجه میزنی. جلل خالق. این چه حرفیه آخه مرد تو این وضعیت.
یکی از خوبیهای استراترن اینه که آخر کتاب دو صفحه کتاب و مقاله معرفی میکنه اگه خواستی بیشتر درباره این شخصیت بدونی، چیارو بخونی بهتره. این کارشو دوپس دارم.
کرمم گرفته بود بهشون یه کتاب از کیرکگور هدیه بدم و رو اون بخش «ازدواج نکنید پشیمان خواهید شد، ازدواج کنید هم پشیمان خواهید شد» هایلایت بکشم. ولی خب نکردم.
البته شاید بگید چون بیشعور نیستم، نه، بابت اینکه کتاب گرونه بیصاحاب.
اگه این چند ساعت تو سر صدا کسی کاریم نداشته باشه تا امشب دوتا کتاب جدید معرفی میکنم.
یکی از دوستانم همسن شماهاست و دعوتم کرده جشن عقدش. تازه گفتم به شرطی میام که چایی بدید بهم، گفت باشه.
دختران کانال کمی یاد بگیرید.
همانگونه که کلمات از معنا تهی شدند، بقیه چیزها هم به مرور به همون سمت پیش رفتند.
برای فعال و اکتیویست حقوق زنان یا اقلیتها، دیگه امروزه هدف مبارزش فراموش شده و هدف اصلیش شده فقط مبارزه کردن. مبارزه کردن برای مبارزه کردن. گاهی نمیپرسه خب دارم برای چی میجنگم.
مثل وقتی که به حکومت توهین میکنی و میگن چرا از ادبیات زنستیزانه استفاده میکنی.
یه جا نوشته بودم به معنی واقعی کلمه و به دور از شوخی، طلاب تو حوزه کون هم میزارن. این شایعه نیست، اتفاق میوفته، مخصوصا سمت شمال کشور. یارو اومده بود بهم گیر داده چرا از ادبیات هموفوبیک استفاده میکنی!
مثل این میمونه شما بیای بگی ای مسئول بیشرف چرا با منشیت فیلمت دراومده تو که ادعات کون خرو پاره میکرد، و من بیام گیر بدم شما چرا ادبیات ضد سکس دارید و مشکل دارید با استریت بودن؟
همینقدر مسخره. طلاب هویتشون رو مشخص نکردند، و مشکل ما این نیست میزارن در کون هم. مشکلمون اینه میان میگن لواط حکمش اعدامه و جانماز آب میکشن قبل و بعد اینکه کون هم بزارن. اینکه شما بیای اینارو با انسانهای شریفی که حالا هویتشون رو اقلیت جنسی معرفی کردند یکی بدونی، یعنی کسخلی. و کلا متوجه نیستی ما مشکلمون با چیه و حرفمون چیست.
با اون مسئول هم مشکل نداریم که سکس کرده، مشکلمون دورویی و ریاش هستش که از طرفی دختران بدون شال رو خراب میدونه و اونوقت خودش یواشکی پامیشه میره با منشیش میخوابه. برامون مهم نیست رو تختش زنه یا مرد، این مهمه که داره ادا درمیاره و خرده شیشه داره.
چیزی که میگه با کاری که میکنه یکی نیست، بنابرین شرتش را پرچم میکنیم.
مثل طوطی به یهسری کلمات واکنش نشون میدند، انگار تنظیم شدند برای جنگیدن، و یادشون میره جنگیدنشون باید منجر به چی میشد اصلا.
اونی که مینویسه «مادرمون مارو تو همچین باغ وحشی بدنیا آورد» سر اینه که اینجا دیوانهخانه است، و کسی که متولد کرده باید مسئول باشد. بعد دربارهش یک طومار درباره وضعیت زنان و عدم توانایی سقط جنین نوشته.
دنیا دیوانه خانهست.
- آشنایی با بنده، و مختصر آنچه بر من گذشت (زندگینامه)
- پاسخ به سوال اون دوستمون که فکر میکنه با حکومت سر ارث پدر مشکل داریم
- پاسخ به دوستان مخالف که چرا توپم پره
پاکسازی تز قاتل هم از کاظمی برنده جایزه پرانتز شد. و همچنان جامعه کتابخوانی یه جوریه انگار تنها کسی که میشناستش منم.
(چه بهتر.)
اگه سواله چرا هنوز اینو آپدیت نکردم، بابت این تعداد کتابیه که باید وارد کنم بهش دونه دونه با توضیحات.
خستومه.
