Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
320
مشترکین
-124 ساعت
+37 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
- آشنایی با بنده، و مختصر آنچه بر من گذشت (زندگینامه)
- پاسخ به سوال اون دوستمون که فکر میکنه با حکومت سر ارث پدر مشکل داریم
- پاسخ به دوستان مخالف که چرا توپم پره
پاکسازی تز قاتل هم از کاظمی برنده جایزه پرانتز شد. و همچنان جامعه کتابخوانی یه جوریه انگار تنها کسی که میشناستش منم.
(چه بهتر.)
اگه سواله چرا هنوز اینو آپدیت نکردم، بابت این تعداد کتابیه که باید وارد کنم بهش دونه دونه با توضیحات.
خستومه.
یادمه اولین باری که واقعا شروع کردم به تحقیق درباره موضوعی، سر این شایعه بود که قراره ساعت ۲ نیمه شب صداسیما سوپر اسلامی بزاره. نخندید، ملت جدی باور کرده بودند و همه جا پخش کردند. انقدر لینک خبرگزاریهارو بالا پایین کردم تا برسم به اولین کسی که این خبرو زده تا به یه سایت خبری زرد پارودی رسیدم.
الانم مشابه همون داره مطلبی پخش میشه درباره اینکه آدم و حوا قراره آموزش پوزیشن جنسی بزاره اونم با ویدیو! آدم حس میکنه همون شایعه چندسال پیش رو ریبرندینگ کردند.
+1
معروفم به دیر انجام دادن وعدههای مجازی. نوشتن درباره The Boys هم وعده چندسال قبل بود، الان محقق شد.
نشر چشمه رو دوست دارم. طراحی و صفحهآرایی و ایناش قشنگه.
داستان لذتبخش بود. مجموع کمیک مصور چهار داستان کوتاه از موراکامی در این کتاب هست: ۱.ابرقورباغه توکیو را نجات میدهد، ۲. کجا ممکن است پیدایش کنم؟، ۳. دختر متولد، ۴.مرد هفتم.
البته یک نکته، نمیدونم چرا دختر تولد (Birthday Girl) رو دختر متولد ترجمه کردند.
تو سال ۱۹۹۵ زلزله بزرگ هانشین اومد شهر کوبه رو خراب کرد. تو همون سال هم حمله گاز سارین به مترو توکیو رخ داد. این دوتا اتفاق به شدت جهانبینی موراکامی رو تحت تاثیر قرار داده، که میبینید بیشتر داستانهاش محور یک زلزله میگرده. زلزله نماد اینه که نظم زندگی موقتیه، داری کارتو میکنی یهو یه اتفاق عجیب میوفته و نظم بهم میریزه و هیچوقتم نمیفهمی چرا. بیشتر چارچوب داستانهاش اینگونه روایت میشه. توی ابرقورباغه توکیو داره توسط زلزله یک کرم غول پیگر تهدید میشه. داستان مشخصا نمادینه، و نوع تفسیرش بستگی به فرد داره. اینکه مثلا کرم رو خشم سرکوب شده پشت تمدن حساب کنیم (استناد به سد ذوالقرنین) و قورباغه رو مثلا شجاعت و فداکاری.
در داستان دوم کارآگاهی دنبال شوهر زنی میگرده، و نمیفهمه هیچ جوره که چطور ناپدید شده، و موقعی که پیدا میشه هم مشخص نمیشه چطور پیدا شده. تا آخر داستان هم این قضیه مجهول میمونه که یعنی داستان اصلا درباره آدم گمشده نیست، درباره خود اون کارآگاهه که دنبال گمشده خودش در پروندهها میگرده.
در داستان بعدی، دختری در تولد ۲۰ سالگیش آرزویی میکنه به کسی که ادعا میکنه میتونه برآوردش کنه. اینجا هم تا آخر داستان مشخص نمیشه آرزو چه بوده، و دقیق هم مشخص نمیشه تا چه حدی برآورده شده یا نه، چون تمرکز داستان روی فرصتهای از دست رفتس. فضای دنیاهای موراکامی عجیب خوبه.
در داستان آخر هم مسئله تروماست.
ما که لذت بردیم، اگه این نویسنده رو آشنا هستید باهاش، این گزینه خوبیه. اگه هنوز شروع نکردید، آثار دیگش که قویتره پیشنهاد میشه.
• احکام
سر سفره نشستهاید که برادر و خواهرتان میزنند توی سر و کله همدیگر. به طبع، مادر فریاد میزند: «غذاتونو کوفت کنید دعوا رو بزارید برای بعد از غذا».
مشخص است که هدف اصلی مادر ادامه دعوا نیست و ریشهکن کردن دعواست، اما چون سفره پهن است، این پروژه را کمی منع میکند تا بعدا سرفرصت به سراغش برود. اما این سوال را از خودتان بپرسید، اگر این جمله به عنوان یک آیه از کتاب مقدس در تاریخ ثبت میشد، هزاران سال بعد چه میگفتند؟
من به شما خواهم گفت. آنها میگویند مادر مقدس، از دعوا حمایت میکند فقط زمانی که سر سفره طعام نباشد. زیرا نص صریح کتاب مقدس است که «دعوا را برای بعد از خوردن طعام واگذار کنید». پس دعوا بعد از پر کردن خندق بلا، ثواب هم دارد.
به ضرس قاطع عرض میکنم ۹۰ درصد احکام و دستورات ادیان الهی در عصر امروز، اینگونهاند. دعوای بزرگان دین و کسانی که به آنها عالم میگوییم، سر همین است که اختلاف نظر دارند سر سفره چه غذایی باشد دعوای بعدش چند عدد ثواب خواهد داشت و با ماشین حساب درحال بحث کردن هستند. دین امروز، شباهتی به پروژه افرادی در تاریخ ندارد که قصد داشتند محیط پیرامون خود را بهتر کنند. هرچند این متن درباره «نه، این اون نیست» نیست. فرقی ندارد، درهرحال، اوضاع چنین است. لازم به ذکر است دین همواره درحال مشخص کردن خطوط قرمز برای مومنهاست، اما هیچ کدام از این خط قرمزها جدی گرفته نمیشوند، و مواردی که «توصیه» شده، ناگهان قانون و حدود الهی و خط قرمز محسوب میگردند و انسانهای بیشماری بابت آن تاوان میدهند.
کسانی که حتی در دین خود جدی نیستند را نباید جدی گرفت.
جالبه جز من چندتا دیگه Doug Rattmann دیگه هم بود. خب این کرکتر خیلی دور از ذهنه و بعیده کسی بره سراغش. اینکه هم بره سراغ این هم به شطرنج علاقه داشته باشه جالبه.
البته یه اکانت ۱۰۰۹ هم هست اون برا بندهست منتها باهاش خیلی کار نمیکنم.
به مناسبت این روز، کتاب سامسای عاشق رو پیشنهاد میکنم از موراکامی. قاعدتا بعد خوندن مسخ، سراغش برید.
و حتی بعد از این، میتوان به اهمیت جلوگیری از تمرکز قدرت اشاره کرد. ولی خب اینو دیگه میزارم تکلیف شما بچههای گل توی خونه.
شر، به صورت سیستماتیک کار میکند، نه فردی.
ارجاع میدم به آزمایش زندان زیمباردو، که واضحا افرادی که شرور نبودند وقتی در جایگاه قدرت بدون بازدارندگی قرار میگردند، دست به کارهای وحشتناک میزنند.
همچنین برای آن حداقل مخاطب تازهوارد تحت تاثیر تشیع، ارجاع میدم به زیارت عاشورا، که حتی کسی که افسار اسبهای لشکریان یزید رو میبنده خودش و خانوادهش تا ابد لعنت شده. این یعنی مهم نیست آن شخص در زندگی فردی خوب است یا نه، بلکه وقتی در سیستم اشرار قدم گذاشت، جزوی از دم و دستگاه شر و درحال کمک به آن است، پس باید متوقف شود.
پس در سیستماتیک بودن شر، هیچکسی اهمیتی نمیدهند به چنین پروپاگاندایی که فلانی رو ببین چه کارنامه و رزومه سالمی داره! نوپ. اینگونه کار نمیکند.
هرچند از مذهبی انتظار میرفت خط مقدم مبارزه با اشرار باشد، و نیست. چون پایبند به دین خودش هم نیست و دلقک مذهبخودساخته اخته شده آخوند است. مذهبی بلد نیست چگونه مذهبی باشد، و برای همین از ائتلاف حذف میگردد.
در دنیا قهرمان بودن تبعاتی دارد.
مراد از قهرمان، تخطی از قوانین طبعیت است یا مدلی جدید از نوع قوانین که خروجی آن، انجام دادن کار اعجابانگیز توسط فردی است که ما اورا سوپرهیرو مینامبم.
جهان در مواجه با قهرمان، یحتمل به دو راه متوسل میشود، راه حل اول حذف آن، تا تعادل به حالت قبلی باز گردد، و راه حل دوم ارائه آنتیتز آن تا تعادل حفظ شود.
تعادل در طبیعت به معنای عدالت انسانی نیست، پیروی از قوانین طبیعی است. به عنوان مثال یک لامپ باید با یک منبع برق کار کند. پس اگر لامپ کار کرد یا برق وجود دارد، یا لامپ روشن نمیشود.
خلق آنتیتز، صرفا به معنای ویلن یا ابرشرور نیست. بلکه رابطه بین نحوه کارکرد انرژی است. به عنوان مثال سیاهچاله بدون وجود سفیدچاله آیا ممکن است؟ با اینکه وجود سفیدچاله در هالهای از ابهام وجود دارد منتها طبق فیزیک، باید جایی وجود داشته باشد. (به همان منوال که فیزیک درباره ماده و پادماده صحبت میکند).
پس کسی که دارای قدرتی است، همواره دارای ضعف، یا منبعی مشخص است، یا ساز و کاری که او را خنثی کند. در غیر این صورت مسیر به سمتی پیش میرود که او حذف شود. این حذف صرفا به صورت دخالت کیهانی نیست، متواند حتی ابعاد انسانی داشته باشد. مانند the Boys که عدهای انسان خشمگین، دست به کشتار متفاوتها میزنند.
این بحث چند وجه دارد. یک، درباره آمال و آرزوهای فانتزی جوانان منباب روزی قهرمان گشتن(با رفتن دنبال اساطیر مثل سیب عدن و چشمه آب خضر و فلان)، دو کمک به داستاننویسی فانتزی که قابل باور بنظر برسد، و سه بحث درباره فرستادگان موجودی برتر و معجزات آنها. پس معجزه یا در گره قوانین طبیعت است، یا وجود ندارد.
البته بحث معجزه ابعاد انسانی هم دارد. گیرم خدای ابراهیمی حقیقی باشد، خلق معجزه اصلا فایدهای ندارد که کسی بخواهد از ابعاد علمی آن را بررسی کند. تمام داستانهای ابراهیمی ختم به این نکته است که: «برای کسی که میتواند نجات پیدا کند، معجزه لازم نیست، و برای دیگری هر معجزهای کافی نیست». به هرحال دلیلی داره که نیاکان ما داستانهایی نوشتن از بیرون اومدن شتر سالم از دل کوه و باور نکردن ملت. روایتی درباره حرکت کردن درخت توسط محمد، و باز کافی نبودن برای مخالفینش. وقتی معجزه کارکردی ندارد، پس حتی در وجود یک خدای والا، پوچ و عبث است. پس یا موجود والا کار عبث نمیکند ومعجزه حقیقی نیست، یا موجود والا دائم دچار کارهای عبث میگردد که آنوقت باید در شعورش شک کرد.
یا صرفا هدف والا هم همین بوده که نشون بده ببینید اینکارا رو هم کردم و باز همونی شد که شد. که یعنی نه فرستادهی الهی و نه حتی خود خدا نمیتوانند انسانهارا از مسیری غیر انسانی و با میانبر و ژانگولربازی آدم کنند.
این نظر، پایش را به عرصه سیاسی باز میکند. جایی که مردم فکر میکنند وجود یک برگزیده میتواند نجاتدهنده کشور باشد آنهم در یک سیستم خراب! در چنین صورتی نیاکان ما نمینوشتند از ۱۲۴ هزارنفری که آمدند و به تنهایی کاری باز نتوانستند کنند.
سیستم سالم با فرد ناصحیح بر بالای آن، خروجی بهتری دارد از سیستم خراب با مدیریت افراد سالم.
پس...
کشورهای آزاد و دموکراتیک که حداقل در سیستم حکمرانی خود عقل سلیم را به خرج داده، همواره مورد حمایت است حتی اگر شیطان رجیم بالاسرش باشد، چه برسه به ترامپ. و سیستم های معیوب همواره فاجعه خلق میکنند، حتی اگر خود منجی بالاسرش باشد، چه برسد به مثلا نماینده منجی.
مشکل با سیستمهاست، نه افراد.
پس تلاش شما در سفیدسازی «فردی» حکومت، و یا افشای جنایات سردمداران غربی، کاملا بیهودهست.
بالاخره the Boys هم تمام شد.
انتقاد میشه درباره اینکه چرا ویلن تا فصل سه شاهکار بود و آخرش رید. خب، میشه تا حدودی قبول کرد افت کیفیت سریال بعد فصل ۳ رو، ولی به صورت کلی فیلمنامه ایرادی نداشت. اگه داستان اینطوری پیش نمیرفت شعاری و غیرقابل باور میگشت.
یه جوری ملت افتادن به خوندن کمیکهای ساتراپی و ایراد گرفتن ازش که انگار تو مردعنکبوتی دنبال فکتچک تاریخی باشی.
دوستداران واژه «سیاهنمایی» حالا از کن و سعید روستایی کشیدن بیرون و سوژه جدید یافتند.
