Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
318
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-147 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
همین بازیگرا دور یه میز مینشستند صحبت میکردند میزاشتن یوتیوب، نمره بیشتری از ۲.۴ میگرفتند.
سینما ایران ته خندست.
رپفا تجسم تعفن در موسیقیه. حتی به میراث فردی مرکوری هم رحم نکردند. هر لیریک جدیدی که مینویسن آرشیو تمام حرفهاییه که یه آدم ردفلگ میتونه بزنه.
رقت انگیز.
این حجم از امید از کجا میاد. کی قراره ناامید بشی و بگی خب خدایی حواسش بهت نیست پس بهتره حرکتی بزنی؟
انقدر مرگ رو رمانتیک کنید که از این به بعد کسی مرد جای غمگین شدن خوشحال بشید که ایول یکی دیگه به مقام رفیع جاویدنامی رسید و رستگار شد. ایرانی شهادتطلبی تو خونشه، فقط سایدش عوض بشه اسماشم عوض میکنه.
فکر کن آدم بکشی و مخالفینت پشت هم دربارت شعر و متن و بیانیه بنویسن.
شعراتون کی تموم میشه بریم مرحله بعدی؟ همون موقع صدام بزنید.
چند نکته جالب میشه ازش برداشت کرد.
۱. چقدر غمگینه داستانت روایت نشه، و صرفا یک برداشت امیدوارانه هالیوودی ازت بسازن، اونم نه در غالب زندگینامه و فقط الهامگیری. البته خوبه چنین فیلمی وجود داره، منتها اکتیویستهای چپ خوب میتونستند از این داستان یک روایت برای مسئله مشکلات مهاجران و حفرههای قانونی مهاجرتی استفاده کنند.
۲. از شلاق دهم به بعد رو دیگه حس نمیکنی و سِر میشی. پس بهتره نزاری کار به اونجا برسه، که اگه رسید، اهمیتی نداره بعدش چی میشه. عادت کردن مخربه. مثل عادت کردن به زندگی تو زندان. یکم بمونی یادت میره بیرون چه شکلیه. فرودگاه هم فرقی با زندان نداره، با محدودیتهای متفاوت و شاید آدمای جدید و صدالبته حس تنهاتر. آدمیزاد بلده حتی اینجا هم خو بگیره. برا خودش تو بوفه کار پیدا کنه، خاطره بسازه با کارکنای اونجا، یه جای راحت برای خوابیدن پیدا کنه و به خودش میاد میبینه کل دنیاش اندازه همون فرودگاه شده. برا همین وقتی مشکلش حل بشه هم نمیره، چون زندگیش اونجاست. بهتره به این قفسی که دورته عادت نکنی، چون موجودی هستی که دوست داره تطبیق پیدا بکنه. هرچی بیشتر بمونی سختتر میتونی بری و دلایل بیشتر برای موندن پیدا میکنی. حتی اگه محل زندگیت فرودگاه باشه، چه برسه یه کشور مثل ایران.
۳. علاقهمندان به فلسفه ته مجلس مارو ببخشن. خود این وضعیت آوارگی و سکونت در جای «عبور» قابل بررسیه. اگه میگید اهمیتش در چیه باید بگم نکته روانشناختی ترسناک فیلم Backrooms در همین بود که به رعشه انداخت و ۴۰۰ میلیوندلار فروخت. اگر داخل راهروهایی که برای عبور ساخته شدند نه برای سکونت، مدت طولانی بمونی، وضعیت روانی بدی برات ایجاد میشه. فرودگاه هم یه مدل بکرومزه. جایی که برای عبور و مرور ساخته شده و نه سکونت، و موندن توش وضعیت روانی ورزیدهای میطلبه. تعمیمش رو میسپرم به ذهن خلاق شما. آیا میخوای اینطور نتیجه بگیری که روابطی که گذرا هستند رو نباید جدی گرفت؟ نمیدانم، بقیهش با خودت.
۴. عمدی باشه یا نه، تصادفی باشه یا نه، دنیا طنزپردازه. هرچند به قول چاپلین (اگه درست نقل قول کنم) مرز بین تراژدی و کمدی باریکه، فقط بستگی داره چقدر از سوژه فاصله داشته باشی. کسی که زندگیش ۱۸ سال در فرودگاه گذشت؛ حتی وقتی آزاد شد باز به اونجا برگشت، سکته زد، و همونجا هم مرد، یک ترکیب معناداری ایجاد میکنه. ترکیبی که اگه با جهنم خو گرفتی، در جهنم هم میمیری. راه نجاتی نیست. اینکه برگردی به اونجا، مثل ناصری، یک برگشت فیزیکیه. اکثر اوقات لازم نیست برگردی، جهنم رو با خودت میبری هرجا که میری که تا لحظه مرگت بسوزی و همونجا هم بمیری. هرچه خلاص شدن از شر شرارههای آتش سرزمینت رو به تعویق بندازی، این خطر برای تو نزدیکتره. تمام تروماهایی که حمل میکنی، گریبانگیرت خواهد بود، حتی اگر موفق به مهاجرت در بلاد کفر و یک محله نایس شوی. زیاد تو تاریکی نمون، وگرنه نمیشه ازش فرار کرد.
+1
به تازگی فیلم The Terminal ساخته اسپیلبرگ با بازی بینظیر تام هنکس رو دیدم. داستان درباره یک مسافر از یک کشور خیالی به نام کروکوژیاست، که موقع رسیدن به نیویورک در کشورش کودتا میشه و مدارک سفرش اعتبارشون رو از دست میدن. حالا توی ترمینال فرودگاه گیر میکنه و نه میتونه وارد خاک آمریکا بشه نه کشوری هست که برگرده. فیلم جالبیه، لحظات فان داره و جوش امیدوار کننده و حالخوبکنه. یک فیلم اینترتیمنت خوب که بشینید دست جمعی ببینید. منتها داستان اصلی که ازش اقتباس شده و الهام گرفته شده انقدراهم شاد و شنگول نیست.
ظاهرا این یک وضعیت واقعیه. یک ایرانی فلک زده به نام مهران کریمی ناصری نه چندینماه، بلکه ۱۸ سال از عمرش رو تو فرودگاه دوگل فرانسه گیر میکنه و اونجا زندگی میکنه. بخاطر یک وضعیت عجیب حقوقی، وضعیت پناهندگیش تو حفرههای قانونی میوفته. نکته جالب اینجاست، یه جا مشکلش حل میشه، و میتونه بره، اما خودش نمیخواد. چون دیگه عادت کرده. وقتی ۲۰۰۶ اونجارو بالاخره ترک میکنه، سال ۲۰۲۲ برمیگرده همونجا سکته قلبی میکنه و تو همون فرودگاه میمیره.
همین رفیقم که داره وکالت میخونه، مبلغ مجموع کتابایی که باید تهیه میکرد ۲۰ میلیون میشد. یکی به دادش رسید کتابای قدیمی خودشو بهش داد.
تو این شرایط، دزدی کتاب از دولت اخلاقمدارانهترین کار ممکنه. از اون موضوعاتی هم نیست که حوصله داشته باشه آدم سرش بحث کنه. میخوای بپذیر میخوای نه.
از وقتی چشم باز کردم در مجازی همیشه مخاطبینم کنکور داشتند. چه حکمتیه نمیدونم، هر سال نسل جدید میاد یا همتون هنوز پشت کنکورید؟
درهرحال هنوزم که هنوزه من هرسال میگم بیخیالش، بزنید بره و از هرچی میتونید کمک بگیرید، و فقط این مرحله رو رد کنید. پست از تنور درنیومده سرد نشده یه امت میریزن پیویم که هیوای نه اخلاقی نیست گوناه دارد. و من در عجبم چقدر رو تکرار مکرراته چیزایی که باید بگیم. اینکه اریک گذاشت رفت روز به روز قابل درک تر میشه.
زیرسایه شر همه چیز بیمعنی میشه. برای همینه که کار کارمندی معمولی وابسته به حکومت که توش شرارت نیست هم پولش کثیفه، ولی قاچاق سوخت تمیزترین پولیه که میشه تو زاهدان درآورد. هنوز درک نمیکنند تو اردوگاه کار اجباری گروگان گرفته شدند، و تصور میکنند یک پیرمرد اخمالو بالای ابرهاست که منتظره تو قوانین گروگانگیرت رو بشکونی و سیگار بکشی، تا جای اون، تورو توبیخ کنه. سیستمی که جوونیت رو از بین برده و همه چیز رو به فساد و فلاکت کشونده تا جایی که یه عده نونخوریشون شده فروختن پکیج آموزش درسی که بابتش پولت رو بگیرن، خاطرخواه داره. خاطرخواهش هم همونیه که تحت چنین ستمیه. وای نکنه من بابت فلان پول ندادم غیراخلاقی باشه، انگار وجود چنین کانسپتی اصلا اخلاقیه.
اول راه نفس کشیدن رو میگیرن، و سپس بدیهیترین چیز رو ظالمانه بهت میفروشن، بعد تو نگرانی نکنه اگه بیاجازه و بدون پول نفس بکشی غیراخلاقی باشه. این یه درجه بالای تمام کشفیات سندروم استکهلمه. اینجا مردم جدی جدی عاشق گروگانگیرشون هستند. جای اینکه بگن تو اصلا از اول گه خوردی انقدر فاسدی که برای دووم آوردن باید حداقل ۸۰ میل هزینه کلاس و کتاب و پکیج کرد. ولی کسی اینو نمیگه. میریزن دست جمعی پیوی من که این حرفای ضداخلاقی چیست میزنی.
اینجا دیگه حتی بحث باکرگی نیست. فلاکته. ذهن ایزوله از جهان خارج، هر بلایی که تو زندان سرش بیاد رو حقش میدونه. دیگه برایم اهمیتی ندارد این بحثهای تکراری. هرکار عشقتان میکشه بکنید.
حالا جدا از شوخی، چندوقت پیش با یکی از همخدمتیهام صحبت میکردم، که تازه تصویه کرده بود. داره حقوق میخونه برای وکالت. مقطع کارشناسی. صوبتامون جوری شد که از وسطش ایده کشید بیرون بره بهش بپردازه در غالب موضوع پایاننامهش. یه چیزی تو مایههای حق و حقوق مدنی فرزندانی که توسط تخم یا تخمکهای اهدا شده به دنیا میآیند. تو قضیه ارث و میراث.
این چیزای سم رو فقط میتونید اینجا پیدا کنید. موضوع پایاننامه انتخاب نکردید؟ من را به چای و گفتگو دعوت کنید.
پژوهشگران بیکارند. بیا اینم موضوع پایاننامه که بری بگردی ببینی ارتباطش با سندروم استکهلم چیه. بعد بگو ۱۰۰۹ بده.
پرت، واژه مناسب کسی است که در این شرایط میگه من ویدیوهای کمک کنکوری که بابتش پول ندادم رو نمیبینم چون غیراخلاقیه.
