دمی با ادبیات
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
560
مشترکین
+224 ساعت
+207 روز
+10130 روز
آرشیو پست ها
یک نفر بالای سرش گفت: تمام کرد.
ایوان ایلیچ گفتهی او را شنید و آن را در روح خود تکرار کرد.
در دل گفت: مرگ هم تمام شد، دیگر از مرگ اثری نیست.
نفسی عمیق کشید اما نفسش نیمهکاره ماند، پیکرش کشیده شد و مرد.
پایان رمان مرگ ایوان ایلیچ، لئون تالستوی
با یقینی در دل که نجاتی برایش نیست، دست و پا میزد و هر دقیقه احساس میکرد که با وجود همهی تقلا و مبارزهاش، به پایانی که از آن وحشت داشت، نزدیکتر و نزدیکتر میشود.
مرگ ایوان ایلیچ، لئون تالستوی
تمام آنچه برایش زندگی کردهای و میکنی، دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان میدارد.
مرگ ایوان ایلیچ، لئون تالستوی
کارما در مثنوی:
بیت ۲۱۵ از دفتر اول:
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
بیت ۲۱۸۸ از دفتر دوم:
این جهان کوه است و گفتو گویِ تو
از صَدا هم باز آید سویِ تو
دم غنیمت شمردن در ابیات دو بزرگ ادبیات:
_نظامی در کتاب خسرو و شیرین:
ز فردا و ز دی کس را نشان نیست
که رفت آن از میان وین در میان نیست
یک امروز است ما را نقد ایام
بر او هم اعتمادی نیست تا شام
بیا تا یک دهن پر خنده داریم
به می جان و جهان را زنده داریم
به ترک خواب میباید شبی گفت
که زیر خاک میباید بسی خُفت
_خیام:
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
ایوان ایلیچ میدید که دارد میمیرد و نومیدیاش تمامی نداشت.
در عمق جانش خبر داشت که دارد میمیرد اما به این اندیشه خو نگرفته بود.
مرگ ایوان ایلیچ، لئون تالستوی
چو هر کاو راستی در دل پذیرد
جهان گیرد، جهان او را نگیرد
هر کسی اهل درستکاری و راستی باشه گیر نمیوفته و جهان او را نمیگیرد که هیچ، تازه تک جهان را میگیرد.
خسرو و شیرین، نظامی
و بزرگ مردا که او دامن قناعت تواند گرفت و حرص را گردن فرو تواند شکست.
تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
