fa
Feedback
vd

vd

کانال بسته

it's over. leave me alone and don't hurt me. if you're looking for him: @befarmayid_beshinid

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
203
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-97 روز
-2430 روز
آرشیو پست ها
vd
203
بعد آخر تا می‌آیم به درس خواندن عادت می‌کنم یکهو جیشم می‌گیرد. مجبور می‌شوم بروم دستشویی برگردم و دوباره از اول تلاش کنم درس بخوانم.

vd
203
منظورم این نیست که فاصلهٔ کم خوب است‌ها؛ کلاً امتحان هیچ جوری‌اش خوب نیست. دربارهٔ حالتی که برای خودم آزاردهنده‌تر است دارم می‌گویم.

vd
203
فاصلهٔ طولانی بین امتحان‌ها واقعاً اعصابم را به‌هم می‌ریزد.

vd
203
متوجه نیستید چقدر خوب است که یکی از دوستانت معلم ریاضی باشد

vd
203
خواهر و دخترخاله‌ام نشسته‌اند دارند تلاش می‌کنند فالگیری با ورق یاد بگیرند. این حجم از حسادی که در من وجود دارد در مقیاس کیلومتر مکعب هم نمی‌گنجد.

vd
203
اصلاً می‌دانید چیست هنگامی که امتحان‌هایم تمام بشوند می‌روم معتاد تیک‌تاک بشوم.

vd
203
(اگر خانگی هستم)

vd
203
Forward this to your channel and I'll give you one of the six elements of friendship and something you probably need to hear limit for 10, my hoomies have party

vd
203
چقدر در درس خوندن بی‌عرضه‌ام واقعاً

vd
203
نصف دلیل او‌سی‌دی داشتن من این آدمان بخدا

vd
203
وضعیت طوریه که با ناراحتی به خودم می‌گم شهر ما رو که نزدن من با چه رویی آهنگ راک انتخاری رو گوش می‌دم. خب چه ربطی داره

vd
203
یعنی آدم‌ها تمام تلاششون رو می‌کنن که بابت تک‌تک حرکاتت و تک‌تک چیزهای کوچیک و بزرگ زندگی‌ت عذاب وجدان بگیری.

vd
203
یک نفر درحال کشیدن یک نقاشی دربارهٔ دی‌ماه که اشک آدم رو درمیاره:✍ یه احمق جای اینکه اخبارشو بذاره: تو گه خورده‌ی!!!!!🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬

vd
203
خاب ریدم تو اکتیویسمتون که فقط چرت‌وپرت غیرمفید می‌گین

vd
203
وای تازه این رو موقعی نوشتم که یه مشت احمق اومده بودن فتوا می‌دادن که چرا با خلق هنر دارین سانتیمانتال می‌کنین کشتار دی‌ماه رو=)

vd
203
وای این چی بود نوشته بودم؛ تمام موهای تنم سیخ شدن.

vd
203
ببینید چی پیدا کردم🫩
زمستان در این نوروز هم پروانه‌ها بازمی‌گردند به سرزمینی که تمام گل‌هایش پژمرده؟ برگ‌ها دوباره سبز می‌شوند و گنجشک‌ها می‌خوانند بر مزار تنها کسی که گوش می‌داد؟ ای بهار؛ آیا تو باز می‌گردی به سرزمینی که زمستانش به‌جای سپید، سرخ بود؟ زمستان، با تنی برهنه و پاهایی سرد با دستانی زخمی و بدنی پر از نشان صدها هزار گلوله بر چمن‌های خفته در آفتاب قدم می‌گذارد سرش را بالا می‌گیرد، تا اگر قاصدکی از آسمان گذشت او را ببیند. قاصدکی نیست تا خبر از بهار بیاورد ولی هر آنچه که در خاک ریشه دارد، نشانی‌اش را می‌دهد. خورشید دستی بر گونه‌اش می‌کشد مانند هر سال و او را در آغوش می‌گیرد زمستان مبهوت نیمه‌جان را. پس از مدت‌ها، زمانش رسیده که برود که میان راهش، دست‌های گرم بهار را بفشارد اما راه او مدفون شده راه او زیر خون پنهان است زیر دریای خونی که هر قطره‌اش از آسمان چکیده. ستاره‌ها می‌میرند ماه اشک‌هایش را پنهان می‌کند و خورشید، همه را زنده نگه می‌دارد -همهٔ بازماندگان را- اما در زیر آن دریای عمیق خورشید هم نمی‌تواند راه را روشن کند گویی خورشید دروغی بیش نیست خورشیدی که زنده می‌کند و هر صبح با طلوعش، فرزندانش را می‌کشند. دوباره، خون ستاره‌ای بر دریا می‌ریزد. خورشید سوزان، دروغی بیش نیست در سرزمینی که با برخاستنش تکه‌ای از او را خاموش می‌کنند. آسمان سرد می‌شود زمین، یخ می‌زند و زمستان دیگر توان راه رفتن ندارد. در صبح سرد این سرزمین شوم نامیرا آیا صدایی ترسناک‌تر از «الله اکبر» وجود دارد؟ -سیاوش، ۲۵ بهمن ۱۴۰۴

vd
203
هرون کارهایی می‌کرد که من وقتی حوصله‌م سر می‌ره می‌کنم. یک دلیل دیگه برای اینکه هرگز نذارید آدم‌ها حوصله‌شون سر بره.

vd
203
☹️☹️☹️‌

vd
203
وایسید نکنه اینم یکی از مرضامه