کولیآنا🃏'
رفتن به کانال در Telegram
اضمحلال سابق' https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 نقلی و نقدی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
235
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
234
به بوی سرب سرفه هایم گوش نده
به ضماد چرک زدهام منگر
چشمانم را لمس نکن
[حال ما خوب است و تعریفی نمیکنیم که به اغراق نیانجامد]
چرا که مرا نعش قبر هم کنند گر چه کفنی و تابوتی هم باقی نمانده باشد، بوی تو را با خود دارم؛
از لختهی خون زخم هایم جوانه میروید و کاسهی چشمانم گلدانی میشود خُرد که با دستان نحیفت زخم هایمان را در آن بکاری. با اشک هایت بپرورش که ریشه های این جوانه در انتها به استخوان هایم ختم میشود؛ باشد که شاید اشک هایت آب حیاتی شد تا این روح زوار در رفته در جهانِ تو جاودان بماند.
بر سر مزارم که میآیی رنگين بپوش، زیرا که رنگين کمان را گدایی نمیکنیم زمانی که تمام شب از آن ماست. به یاد داری ما سیاهی پر لعابی بودیم که نظیر نداشت؟
من نیز در این خلاء و تاریکی قدرت بیشتری میگیرم تا با خدای سفید نزاع کرده تا حاصل این مشاجره بار دیگر تورا تماشا کردن باشد؛ مبارزه با عدم هنگامی که معنا تو باشی حریف میطلبد.
گر بر سر مزارم آمدی بخند، گر چه که میدانم خندههایمان آبستن بغض های کهنهایست که هرگز متولد نشد.
غم زده نباش که آسمان ها را از ما انکار نکردهاند با اینکه هر دوی ما خوب میدانیم قعر این آسمانِ بیکرانِ وامانده چقدر برایمان کوچک و ناچیز است.
ای عزیز مدت های طولانی،
گر چه دستانم در خاک است و از لمس تو عاجز،
اما بدان که یک روح بالا تر از لمسِ ما ایستاده که
از تماشایت
دست نخواهد کشید.
امضا
کیانا
