کومورِبی🌿✨
رفتن به کانال در Telegram
•کومورِبی در زبان ژاپنی به معنای نور خورشید است وقتی از لابلای برگ درختان می گذرد🌿✨ •گوشه ای از حال و هوای من https://telegram.me/ProChatsBot?start=sc-ojaLkrlS7n
نمایش بیشترإيران127 978دسته بندی مشخص نشده است
1 064
مشترکین
-524 ساعت
+1527 روز
+33930 روز
آرشیو پست ها
1 078
I was born and bred, uplifted by pride
But deep down inside, are struggles I couldn't hide
Consumed by guilt and self pity
The only things I could touch
Were the ashes of the city
1 078
معمولا به کسایی که دوسشون داری بیشتر از یه بار فرصت میدی، این حس که هنوز انگار نمیخوای از دستشون بدی با اینکه میدونی شاید لیاقتشو نداشته باشند؛ این غمگین ترین ضعف یه آدمه.
1 078
Le temps d'un souffle coupé
در فاصلهی یک نفسِ بریده،
Par un soir tardif d'été
در شبی دیرهنگام از تابستان،
Les anges partirent avant
فرشتهها پیش از ما رفتند،
Et leurs visages tachés de blanc
با چهرههایی پوشیده از سفیدی.
Je crois qu'il est trop tard
فکر میکنم دیگر دیر شده،
Pour t'avouer que j'ai mal
برای اینکه اعتراف کنم چقدر درد میکشم،
À mon cœur mourant
برای این قلبِ رو به خاموشی،
Et mes souvenirs tachés de blanc
و برای خاطراتی که در سفیدی محو شدهاند.
Si l'on me perd
اگر روزی مرا از دست بدهند،
Sache que je serai la tienne
بدان که باز هم از آنِ تو خواهم بود.
Et au creux de ses bras
و در گودیِ آغوش او،
La mort nous bercera
مرگ، ما را آرامآرام در آغوش خواهد خواباند.
Car si l'on me perd
زیرا اگر مرا از دست بدهند،
C'est seulement pour rester la tienne
تنها برای آن است که همچنان از آنِ تو بمانم.
Et au creux de ses bras
و در گودیِ آغوش او،
La mort nous bercera
مرگ، ما را آرامآرام در آغوش خواهد خواباند.
La pluie colle sur mes tempes
باران بر شقیقههایم سنگینی میکند،
La foudre chante ta descente
و رعد، فرود آمدنت را آواز میخواند.
Blotti contre ma vie
تو، در آغوش زندگیام پناه گرفته بودی،
Ton rire raisonne et puis s'enfuit
خندهات در جانم میپیچد و بعد دور میشود.
Je crois qu'il est trop tard
فکر میکنم دیگر دیر شده،
Pour te dire que ça fait mal
برای اینکه بگویم چقدر درد دارد.
Mon cœur n'est plus comme avant
قلبم دیگر آن قلبِ سابق نیست،
Car il s'endort tout doucement
چون آرامآرام به خواب میرود.
Si l'on me perd
اگر روزی مرا از دست بدهند،
Sache que je serai la tienne
بدان که باز هم از آنِ تو خواهم بود.
Et au creux de ses bras
و در گودیِ آغوش او،
La mort nous bercera
مرگ، ما را آرامآرام در آغوش خواهد خواباند.
Car si l'on me perd
زیرا اگر مرا از دست بدهند،
C'est seulement pour rester la tienne
تنها برای آن است که همچنان از آنِ تو بمانم.
Et au creux de ses bras la mort nous bercera
و در گودیِ آغوش او، مرگ ما را آرامآرام در آغوش خواهد خواباند.
1 078
Le temps d'un souffle coupé
در فاصلهی یک نفسِ بریده،
Par un soir tardif d'été
در شبی دیرهنگام از تابستان،
Les anges partirent avant
فرشتهها پیش از ما رفتند،
Et leurs visages tachés de blanc
با چهرههایی پوشیده از سفیدی.
Je crois qu'il est trop tard
فکر میکنم دیگر دیر شده،
Pour t'avouer que j'ai mal
برای اینکه اعتراف کنم چقدر درد میکشم،
À mon cœur mourant
برای این قلبِ رو به خاموشی،
Et mes souvenirs tachés de blanc
و برای خاطراتی که در سفیدی محو شدهاند.
Si l'on me perd
اگر روزی مرا از دست بدهند،
Sache que je serai la tienne
بدان که باز هم از آنِ تو خواهم بود.
Et au creux de ses bras
و در گودیِ آغوش او،
La mort nous bercera
مرگ، ما را آرامآرام در آغوش خواهد خواباند.
Car si l'on me perd
زیرا اگر مرا از دست بدهند،
C'est seulement pour rester la tienne
تنها برای آن است که همچنان از آنِ تو بمانم.
Et au creux de ses bras
و در گودیِ آغوش او،
La mort nous bercera
مرگ، ما را آرامآرام در آغوش خواهد خواباند.
La pluie colle sur mes tempes
باران بر شقیقههایم سنگینی میکند،
La foudre chante ta descente
و رعد، فرود آمدنت را آواز میخواند.
Blotti contre ma vie
تو، در آغوش زندگیام پناه گرفته بودی،
Ton rire raisonne et puis s'enfuit
خندهات در جانم میپیچد و بعد دور میشود.
Je crois qu'il est trop tard
فکر میکنم دیگر دیر شده،
Pour te dire que ça fait mal
برای اینکه بگویم چقدر درد دارد.
Mon cœur n'est plus comme avant
قلبم دیگر آن قلبِ سابق نیست،
Car il s'endort tout doucement
چون آرامآرام به خواب میرود.
Si l'on me perd
اگر روزی مرا از دست بدهند،
Sache que je serai la tienne
بدان که باز هم از آنِ تو خواهم بود.
Et au creux de ses bras
و در گودیِ آغوش او،
La mort nous bercera
مرگ، ما را آرامآرام در آغوش خواهد خواباند.
Car si l'on me perd
زیرا اگر مرا از دست بدهند،
C'est seulement pour rester la tienne
تنها برای آن است که همچنان از آنِ تو بمانم.
Et au creux de ses bras la mort nous bercera
و در گودیِ آغوش او، مرگ ما را آرامآرام در آغوش خواهد خواباند.
1 078
«میبینی؟ مثل ستاره پخشمان کردهاند توی این صفحهی سیاه؛ هر کداممان جایی برای خودمان سوسو بزنیم، اما نمیدانیم در کدام منظومه میچرخیم و برای چه.»
•فریدون سه پسر داشت
#عباس_معروفی
1 078
ساعتی میزان اینی، ساعتی میزانِ آن
یک نفس میزان خود شو، تا شوی موزون خویش
شبتون بخیر آدمای قوی ✨🌿
