fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

مخرب

مخرب

رفتن به کانال در Telegram

نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
384
مشترکین
+724 ساعت
+257 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
از اشیانت بوی خون می آورد باد

اگر پست جدید گذاشتید این پیامو فوروارد کنید تا بیام ببینمشون و بذارمشون اینجا و درموردشون نظر بدم🧊

میل دارم یه مدت پرایوتش کنم

چنل و

البته من رو نه

میتونید یه دستی برسونید و از این آمار خارجم کنید؟

و دلمرده.

photo content

photo content

می هراسم که حتی پوست تن هم مرا ترک کند، و در این دو متر جا که تن از سکوت به سخن می آید، و به پای حسابرسی و به تمام بریدگی های که بی صاحب به نزدشان رفتم گلویم را بگیرد. و من جز وهم سکوت، و خاموشی تلاطم میان مواج های پوستم، چیزی در چنته نداشته باشم. و هیچوقت نمی‌دانستم این بریدگی ها، زخم ها ، دل مردگی ام،حساب آنچه که به سرشان آورده ام را از من بگیرند، و اکنون که در میان نیستی و عذر پشیمانی ایستاده ام، دلم میخواهد دیگر نباشم و تنی که برای من نیست و زیر گلویم را می‌گیرد دور بیاندازم‌ و دیگر هراسی نداشته باشم.

photo content

امروز که داشتم کتابخونه رو مرتب میکردم ، با آثار ونگوگ مواجه شدم چمباتمه زدم و دیگه از جام تکون نخوردم، البته نتونستم تکون بخورم بخاطر دیدن چنین شاهکارهایی

نمی‌فهمم چرا هربار برمی‌گردم به این عدد 216

چند روزی کسی لفت نداده بود تعجب کردم تا اینکه یکی‌طلسم رو شکست

من فکر میکنم، مردم اینجا بیشتر به دیدن علاقه دارن تا خوندن

ندیدن یک چیز نبودن اون نیست، شما وقتی یک چیزی و نمی بینید، سعی در انکار و نبودنش نکنید.

من فکر میکنم شما باید برید ، یا لااقل من باید برم ، به هرحال یک رفتنی باید باشه، نه به خاطر خسته شدن ، بلکه رهایی، باید رفت ، رفت و پل های پشت سر و خراب کرد و دیگه نباید برگشت، دیگه نباید به مبدا اولی برگشت اما من هرچی برم، هرجا برم ، باز برمی گردم سر جای اول، شمارو نمیدونم، شماهم باید برید، اما نه از خودتون بلکه از جایی که«باید» باید رفت، و خیلی چیز هارو جا گذاشت و رها کرد اما نه خودتون رو، باید از حصار تن رفت ، باید رها بشیم. ـ بی سبب

من فکر میکنم شما باید برید ، یا لااقل من باید برم ، به هرحال یک رفتنی باید باشه، نه به خاطر خسته شدن ، بلکه رهایی، باید رفت ، رفت و پل های پشت سر و خراب کرد و دیگه نباید برگشت، دیگه نباید به مبدا اولی برگشت اما من هرچی برم، هرجا برم ، باز برمی گردم سر جای اول، شمارو نمیدونم، شماهم باید برید، اما نه از خودتون بلکه از جایی که«باید» باید رفت، و خیلی چیز هارو جا گذاشت و رها کرد اما نه خودتون رو، باید از حصار تن رفت ، باید رها بشیم.

اما همیشه ته همه چیزم، به خصوص ته سیگار

کاش فانوس بودم