مخرب
前往频道在 Telegram
384
订阅者
+724 小时
+257 天
+1730 天
帖子存档
383
Repost from روزنامهشرقی
اگر پست جدید گذاشتید این پیامو فوروارد کنید تا بیام ببینمشون و بذارمشون اینجا و درموردشون نظر بدم🧊
383
می هراسم که حتی پوست تن هم مرا ترک کند، و در این دو متر جا که تن از سکوت به سخن می آید، و به پای حسابرسی و به تمام بریدگی های که بی صاحب به نزدشان رفتم گلویم را بگیرد. و من جز وهم سکوت، و خاموشی تلاطم میان مواج های پوستم، چیزی در چنته نداشته باشم. و هیچوقت نمیدانستم این بریدگی ها، زخم ها ، دل مردگی ام،حساب آنچه که به سرشان آورده ام را از من بگیرند، و اکنون که در میان نیستی و عذر پشیمانی ایستاده ام، دلم میخواهد دیگر نباشم و تنی که برای من نیست و زیر گلویم را میگیرد دور بیاندازم و دیگر هراسی نداشته باشم.
383
امروز که داشتم کتابخونه رو مرتب میکردم ، با آثار ونگوگ مواجه شدم چمباتمه زدم و دیگه از جام تکون نخوردم، البته نتونستم تکون بخورم بخاطر دیدن چنین شاهکارهایی
383
من فکر میکنم شما باید برید ، یا لااقل من باید برم ، به هرحال یک رفتنی باید باشه، نه به خاطر خسته شدن ، بلکه رهایی، باید رفت ، رفت و پل های پشت سر و خراب کرد و دیگه نباید برگشت، دیگه نباید به مبدا اولی برگشت اما من هرچی برم، هرجا برم ، باز برمی گردم سر جای اول، شمارو نمیدونم، شماهم باید برید، اما نه از خودتون بلکه از جایی که«باید» باید رفت، و خیلی چیز هارو جا گذاشت و رها کرد اما نه خودتون رو، باید از حصار تن رفت ، باید رها بشیم.
ـ بی سبب
383
من فکر میکنم شما باید برید ، یا لااقل من باید برم ، به هرحال یک رفتنی باید باشه، نه به خاطر خسته شدن ، بلکه رهایی، باید رفت ، رفت و پل های پشت سر و خراب کرد و دیگه نباید برگشت، دیگه نباید به مبدا اولی برگشت اما من هرچی برم، هرجا برم ، باز برمی گردم سر جای اول، شمارو نمیدونم، شماهم باید برید، اما نه از خودتون بلکه از جایی که«باید» باید رفت، و خیلی چیز هارو جا گذاشت و رها کرد اما نه خودتون رو، باید از حصار تن رفت ، باید رها بشیم.
