أدَبِسْتان
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
223
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
223
🩺💊💉
أَرَى النَّفْسَ فِي شُغْلٍ لِفَقْدِ حَبِيبِهَا
فَمَا تَتَهَنَّى بِالْوِصَالِ وَطِيبِهَا
فَيَا مَنْ شَجَانِي بِالْفِرَاقِ تَرَكْتَنِي
أُسَائِلُ عَنْكَ الرِّيحَ عِنْدَ هُبُوبِهَا
سِقَامِيَ طُرّاً أَنْتَ تَعْرِفُ طِبَّهُ
وَهَلْ يَعْرِفُ الْأَسْقَامَ غَيْرُ طَبِيبِهَا
🌾
جانم ز فقدِ یار، گرفتارِ محنت است
کامش دگر به وصل و خوشیها کجا رَواست؟
ای آنکه در فراق، دلم را شکستهای
رفتی و پرسشم ز نسیمِ گرهگشاست
بر کُلِّ دردهایِ من، آگه تویی ز طِب
دردِ مرا طبیب ندانَد… که یارِ ماست!
#خبزأرزی
🪶 #روز_پزشک فرخنده و مبارک باشد 🍃
🍃 @Adab_estaan
223
🪶 گویی تنها منِ سادهدل، مفتون رقت الفاظ و لطافت معانی سرودههای خبزارزی نیستم؛ منوچهری دامغانی نیز شیفتگی خود را چنین بیان مینماید:
بساز چنگ و بیاور دوبیتی و رجزی
که بانگ چنگ فرو داشت عندلیب رزی
رسید پیشرو کاروان ماه خزان
طناب راحله بربست روزگار خزی
جهان ما چو یکی زودسیر پیشهورست
چهار پیشه کند، هر یکی به دیگر زی
.
کندت پیشهٔ خویش اندرو همی کج و راست
پدید نیست ورا هیچ راستی و کژی
تو اوستادی و داناتری به صرف زمان
چرا که عاقل باشی چنانکه می نمزی
جهان ما سگ شوخست، مر ترا بگزد
هر آینه تو مر او را نگیری و نگزی
مدار دل متفکر به فتنهٔ ایام
چرا که فکرت ایام را همینسزی
مپیچ زلفک معشوق خویش برتن خویش
چرا که منت گمانی برم که کرم قزی
بیار باده کجا بهترست باده هنوز
که تو به باده ز چنگ زمانه محترزی
به باده سرد توان کرد آتش حدثان
که آتش حدثان همچو آتشیست گزی
بگیر بادهٔ نوشین و نوش کن به صواب
به بانگ شیشم، با بانگ افسر سکزی
به لفظ پارسی و چینی و خماخسرو
به لحن مویهٔ زال و قصیدهٔ لغزی
به شعر #خبز_ارزی بر، قدح بخور سه چهار
که دوست داری تو شعرهای خبز ارزی
#منوچهری
🍃 @Adab_estaan
223
🪶 در شگفتم که "نان برنجی" چه خاصیتی داشته است که در #خبزارزی چنین طبع لطیف و قریحه سرشاری پدید آورده است!
خودْ همواره مشتریِ مشتاق ابیاتِ شیرین این شاعرِ نغزگوی نانوا بوده و هستم.
🏷 جالب اینکه او هم از پزشک معاصرش ابومنذر نعمان، گلایهای نمکین دارد:
أَقُولُ لِنُعْمانٍ وَقَدْ ساقَ طِبُّهُ
نُفُوساً نَفِیساتٍ إِلى باطِنِ الأَرْضِ
أَبا مُنْذِرٍ أَفْنَیْتَ فَاسْتَبْقِ بَعْضَنا
حَنانَیْكَ، بَعْضُ الشَّرِّ أَهْوَنُ مِنْ بَعْضِ
☺️
گو به نعمان که طِبِّ بوعجبت
جانِ صد نازنین به خاک کشید!
خاک از فیضِ نسخههات پُر است
مرگ از دستِ تو نَفَس نَفَسید!
ای ابامنذر! اندکی بگذار
زین گروهی که مانده در پی و پیش
رحم کن، رنجِ تن غنیمتِ ماست
درد، آسانتر است از دمِ نیش!
#طبیات
#ادبیات
🍃 @Adab_estaan
223
🍃 چکامه استوار متنبی، با تغزّلی بس زیبا آغاز شده است؛ به یاد تو خواندمش:
أحَيا وَأَيسَرُ ما قاسَيتُ ما قَتَلا
وَالبَينُ جارَ عَلى ضَعفي وَما عَدَلا
وَالوَجدُ يَقوى كَما تَقوى النَوى أَبَدًا
وَالصَبرُ يَنحَلُ في جِسمي كَما نَحِلا
لوَلا مُفارَقَةُ الأَحبابِ ما وَجَدَتْ
لَها المَنايا إِلى أَرواحِنا سُبُلا
بِما بِجَفنَيكِ مِن سِحرٍ صِلي دَنِفًا
يَهوى الحَياةَ وَأَمّا إِن صَدَدتِ فَلا
إلّا يَشِب فَلَقَد شابَت لَهُ كَبِدٌ
شَيبًا إِذا خَضَّبَتهُ سَلوَةٌ نَصَلا
يُجَنُّ شَوقًا فَلَولا أَنَّ رائِحَةً
تَزورُهُ في رِياحِ الشَرقِ ما عَقَلا
ها فَاِنظُري أَو فَظُنّي بي تَرَي حُرَقًا
مَن لَم يَذُق طَرَفًا مِنها فَقَد وَأَلا
#متنبیات
#خوانشها
223
🪶 زیبایی و ظرافت شعر عربی شاغوری را تنها زمانی میتوان درک کرد که به «هزلِ مُعَرَّض» و نقیضهسازیِ طنزآمیز او پی ببريم. او هوشمندانه و رندانه نقیضهگویی و تضمینی از یکی از قصاید استوار «ابوالطیب مُتَنَبّی» (شاعر پرآوازه عرب) فراهم آورده و با تغییر بافتار کلام، یک شاهکار طنز آفریده است.
▫️خودْ شعر متنبی را بخوانيد و در پیچ وخم شاعرانه اینوآن غوطهور شوید:
◾️متنبی در وصف رنج هجران و درد عشق چنین میگوید:
أَحيا وَأَيسَرُ ما قاسَيتُ ما قَتَلا
وَالبَينُ جارَ عَلى ضَعفي وَما عَدَلا
.
لَولا مُفارَقَةُ الأَحبابِ ما وَجَدَت
لَها المَنايا إِلى أَرواحِنا سُبُلا
🏷 در برابرِ متنبی که «عشق و هجران یار» را دلیل از بین رفتن سپر دفاعی جان در برابر مرگ میداند و میگوید درد عشق آنقدر سنگین است که راه را برای مرگ باز میکند؛ فتیانِ شاغوری با وام گرفتن عینِ کلمات متنبی، جایگاه «عشق» را با «طبابتِ نصر» عوض کرده و ظریفانه میگوید: اگر این طبیب (لولاه) نبود، مرگ راهی به جان ما نداشت! 😁
#متنبیات
#آرایهها
🍃 @Adab_estaan
223
🪶 نمیدانم چرا هرچه به روز پزشک نزدیکتر میشویم، تمایل بیشتری برای بهاشتراکگذاری اینگونه ابیات مییابم. 😊
💠 با عرض احترام صمیمانه و ارادت قلبی خدمت همکاران ارجمند پزشک ام، اینبار دردِ دل فتیانِ شاغوری شاعر عصر ایوبی، از پزشکی نصر نام را میخوانیم:
نَصرٌ طَبيبٌ وَلَكِن لَم يَعُد أَحَداً
إِلا وَساقَ إِلَيهِ طِبُّهُ الأَجَلا
فَظَلَّ يُنشِدُ وَالأَسقامُ تَنهَبُهُ
أَحيا وَأَيسَرُ ما قاسَيتُ ما قَتَلا
كَم قائِلٍ قال لَولاهُ لما وَجَدَت
لَها المَنايا إِلى أَرواحِنا سُبُلا
طبیبی است «نصر» و در این روزگار
نرفته به بالینِ یک بیقرار،
مگر آنکه درمان و دارویِ او
اجل را کشاندهست در کویِ او!
مریضی که از طبِّ او خسته شد
به تاراجِ امراض پیوسته شد،
بنالید: «حیرانم از کارِ جان!
که جان بُردهام زِین بلایِ گران؛
که آسانترین رنجِ او قاتل است،
چو دارویِ او زهرِ هلاهل است!»
بسا کَس که گفتا زِ رویِ خِرَد
(که جان از دمِ تیغِ نصرت بَرَد؟):
«گر این نصرِ درمانکُش اینجا نبود،
اجل راه بر جانِ ما کِی گشود؟!»
#طبیات
#هجویات
🍃 @Adab_estaan
223
🍃 از دوستی خواستم ابیات را برگردان نماید؛ گفت امید دارد این کوشش مقبول طبعِ خوش شما قرار گیرد:
«خیالِ یار در خوابِ شبانه خرامید؛ نه، بل سرابِ حضورش در عالمِ رؤیا مرا به شیدایی کشاند، آنگاه که زاغِ تاریکی بر آشیانِ شب نشسته بود.
و آن رؤیای شبگرد، پیش از فرود آمدن بر چشمِ خفتهام، نمیدانست که بیداری و گشودنِ پلکهایم، خود پردهای است که میانِ من و دیدارِ او حجاب میافکند.
اگر وصال و نزدیکیاش در آن خوابِ شیرین جانم را شکوفا ساخت، هجران و فراقش دلم را به سوگ و اندوه نشاند.
و اگر نبود غرقگیِ دل در لجّۀ سودا و شیدایی، دوری و نزدیکیِ او در چشمِ من یکسان مینمود.
سپیدیِ رخسارش در میانۀ سیاهیِ شب نمایان شد؛ با خود گفتم: این خودِ یار است و این چهرۀ تابناک، همان نامۀ اوست که پیامِ مهرش را برایم به ارمغان آورده است.»
#ترجمات
#ابنسناء_الملک
🍃 @Adab_estaan
223
🪶 بامدادان در حالی برخاستم که هنوز رؤیای خوش دیدار تو در ذهن و جانم نقش بسته بود و ناخودآگاه زیر لب میخواندم:
سرىَ طيفُه لا بَلْ سَرى بي سَرابُهُ
وقَد طَارَ مِنْ وَكْرِ الظلام غرابُهُ
وما كان يَدْرِي الطَّيفُ قبلَ طُروقهِ
بأَنَّ انْفِتاحَ الجَفْنِ مِنِّي حِجَابُه
لئِنْ شَرَّ نَفْسي قُرْبُه ودُنُوُّه
لَقد سَاءَها تَشْتِيتُه واغْتِرابُه
ولولا انْغِمارُ القَلْبِ في غَمرةِ الهَوى
لكانَ سَواءً نأْيُه واقْتِرابُه
أَتَتْني بنِقْسِ اللَّيلِ صفحةُ وجهه
فقلتُ حبيبٌ قد أَتانِي كِتَابُه
🍃 و چون لَختی بگذشت، در حقیقت نیز "أتاني كتابه"؛ پس سجده شکری گزاردم و این خطوط بنوشتم.
#ابنسناء_الملک
#منامیات
🍃 @Adab_estaan
223
🌿
ماه فروماند از جمال محمّد
سرو نباشد به اعتدال محمّد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمّد
وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت
لیلهٔ اسری شب وصال محمّد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ظلال محمّد
عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمّد
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمّد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمّد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمّد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند
پیش دو ابروی چون هلال محمّد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمیگیرد از خیال محمّد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمّد
#سعدیات
#محمدیات
🍃 @Adab_estaan
223
🏷 اینک خوانشی از چکامه زیبای اعشی با مطلع وَدِّعْ هُرَيرة…
📼 گوشنواز است؛ بشنویم.
#معلقات
#اعشى
🍃 @Adab_estaan
223
✍ در زندگینامه شاعر خوش ذوقمان حسامالدین ابویحیای حاجِری میخواندم که بهدست شخص نامعلومی بهقتل رسیده است!
❔بهنظر شما آن شخص که بوده است؟ 😊
شاید بهطور کاملا اتفاقی، نیشتر اندکی بیشتر فرو رفته باشد!😏
🏷 بگذریم؛ به بهانه تضمین زیبای شاعر از قصیده شهیر اعشای مهتر که یکی از معلقات دهگانه عربی است، خوانش زیبایی از آن را خدمت شما دوستداران ادبیات تقدیم مینمایم:
#معلقات_عشر
#تاریخیات
🍃 @Adab_estaan
223
💉💊🩺
حَذارِ طِبَّ ابْنِ شَمْعُونَ فَقَدْ حَلَفَتْ
أَنْ لا تُفَارِقَ جِسْماً زَارَهُ العِلَلُ
مَا جَسَّ نَبْضَ فَتَىً إِلَّا وَأَنْشَدَهُ:
«وَدِّعْ هُرَيْرَةَ إِنَّ الرَّكْبَ مُرْتَحِلُ»
#بلبل_الغرام_حاجری
📥
حذر کن زِ درمانِ شمعونْپسر
که سوگند خوردهست درد و خطر:
که هرگز نگردد زِ جسمی جدا
چو این مُدعی گام نِنهد فَرا!
چو نبضِ جوانی بگیرد به دست
بخوانَد بر او این پیامِ الست:
«وداعی بکن با نگار و دیار
که آهنگِ رفتن کند این قطار!»
🪶 بیت پایانی تضمینی بسیار بهجا و درخور از معلقه مشهور اَعشی است:
وَدِّعْ هُرَيْرَةَ إِنَّ الرَّكْبَ مُرْتَحِلُ
وَهَلْ تُطِيقُ وَدَاعاً أَيُّهَا الرَّجُلُ؟
با هُریره (نام معشوقه) وداع کن، چرا که کاروان آماده کوچ است؛ و تو ای مرد، آیا تابِ این وداع را داری؟
#طبیات
#معلقات
🍃 @Adab_estaan
