کانال| بشیر احمد عالمیار
رفتن به کانال در Telegram
نشر یادداشتهای دینی و فکری، ترجمه متون عربی، اشعار و نکتههای ادبی؛ از نوشته و ترجمههای ناقابل خودم و نیز گزیدهای از آثار ارزشمند اهل علم و ادب.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
238
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
رفته بود تا پیشِ آیینه بایستد و موهایش را شانه بزند. در میان راه، ناگهان یادش آمد که موهایش هنوز آشفتهاند؛ دستی میان آنها کشید و کوشید بینظمیشان را مرتب کند.
معلم، با همهی سالهایی که در تنهایی گذرانده بود، هنوز نمیتوانست لباسش را به درستی اتو بزند، و همین ناتوانیهای کوچک، گاهی خشم مبهمی را در وجودش میپاشید... پیش از رسیدن به مکتب، باید به خستهکنندهترین پرسش هر روزهاش پاسخ میداد که؛ امروز برای صبحانه باید چه بخورد؟
سینهاش به اندازهی یک ملال بالا آمد؛ آهی کشید. نارضایتی را میشد در آهِ اسفانگیزش به تماشا نشست. در ازدحام فکرهای پراکنده، به نازندهگی و آیندهی مبهماش میاندیشید که ناگهان چشمش به پسرک دستفروشی دوخته شد که برای تکان دادن کراچی، قامتاش در کودکی پیر شده خمیده مینمود، و در همان صبحِ روشنناشده، فشار کار عرقی را در خطوط پیشانیاش نشانده بود.
معلم لحظهای به چهرهی پسرک خیره شد؛ چهرهاش عجیب شبیه آذر _ یکی از شاگردانش_ بود؛ اما آذر نبود. فقط صورتشان به هم شباهت داشت؛ سرنوشتشان اما از دو جهان متفاوت آمده بود.
آذر هر صبح، با موتر آخرین مدل و رانندهی مخصوص، به بهترین مکتب شهر برده میشد و در صنفهایی مجهز و پیشرفته درس میخواند تا فردا مدیری موفق برای تجارت پدرش گردد. اما این پسرک دستفروش، باید از سپیدهی صبح تا سیاهی شام، جان میکند تا شاید لقمهنانی برای زنده ماندن پیدا کند. برای او، آینده واژهی مبهم و دوری بود که گویا هرگز سهماش نمیشد. سرنوشتاش از اکنون چنین نوشته شده بود که باید با تحمل گرما و سرمای خیابان، تمرین مشقت کند تا آخرشدن عمر... او و آذر فقط در چهره به هم شباهت داشتند؛ اما یکی صاحب آسایش بود و دیگری قربانی رنج.
این تصویر تلخ، روح معلم را آشفته کرد. با خود میاندیشید چرا جهان طوری طراحی شده که «یکی با کاسهی خالی دیگری با جامی لبریز است.»
هرچه بیشتر فکر میکرد، پاسخ کمرنگتر میشد. با ذهنی سنگین و قلبی پر از سوال، وارد صنف شد تا برای شاگردانش از عدالت و برابری سخن بگوید؛ از عدالتی که خودش هنوز نمیدانست در کجای این جهان پنهان شده است.
Repost from اندیشهگاه امام کوثری
«تکفیر المسلمین بدعة و ضلالة» نوشتۀ دکتر احمد ریسونی است که توسط خامهٔ استاد بشیر احمد عالمیار، ذیل عنوان «تکفیر؛ بدعت گمراهکننده» به فارسی برگردان شده است.
ریسونی این یادداشت را پس از آغاز حملات دشمنِ صلیبی ـ صهیونیستی علیه ایران اسلامی، که موجی از فتواها و موعظههای تکفیرگرایانه از سوی «دعوتگران مدخلی» بهراه افتاد و بهنحو فزاینده گفتمان تکفیری را جان دوباره بخشید، انتشار داد.
این یادداشت نقدی جدی بر ادبیات تکفیری و رویکردهای متصلبانه بهشمار میرود. ریسونی بر این باور است که صرف سخن گفتن از «ضوابط تکفیر»، پدیدهٔ تکفیر را مشروعیت نمیبخشد بلکه تکفیر، از چشمانداز اصولی ذاتاً مسئله است. به باور او، بخش بزرگی از نوشتههای معاصر که پیرامون «ضوابط تکفیر» نگارش یافتهاند، تکفیر را بهعنوان یک اصل اعتقادی مسلم گرفتهاند و گویی که تکفیر وظیفهای شرعی است که تنها باید تحت شرایط خاص انجام شود! در حالیکه چنین تلقیای درست نیست و اینگونه برداشت از آموزههای دینی نحیف، ناتمام و چهبسا ناصواب است. بهباور د. ریسونی، خداوند مسلمانان را مأمور تفتیش عقاید، واکاوی نیتها و صدور حکم ایمان و کفر دربارهٔ دیگران نکرده است...
کانون علمی و فرهنگی بخارا افتخار دارد که در تداوم فعالیتهای فرهنگی و معرفتی خویش، ترجمۀ این یادداشت را خدمت خوانندگان و علاقهمندان گرامی تقدیم میدارد. 👇
Repost from بهرام هیمه
به حضرت پیغمبر ص
من شاعرم، به شعر قناعت نکردهام
یک بیت هم برای تو جرأت نکردهام
دل را ضروری است که به شستوشو گرفت
قبل از شروع شعر برایت، وضو گرفت
من کیستم که لب بگشایم برای تو
بیتی، قصیدهای بسرایم برای تو
"نامت بلند باد" که نوری به سینه است
هرجا که ذکر خیر تو باشد مدینه است
نه جای مُهر بر روی پیشانی من است
لبخند من نشان مسلمانی من است
در گوش من صدای زلالی اذان نگفت
بعد از شما دوباره بلالی اذان نگفت
قرآن روی صفحه و دیوار مانده است
از تو به من ابوذر و عمار مانده است
نور دل و دو دیدهی این نسل، فاطمه است
فرع است هر چه مینگرم، اصل فاطمه است
نفس تو و وزیر تو و یار و یاورت
ای بیبرادری که علی شد برادرت!
در زندگیم سایهی بالای سر تویی
دستی بکش به روی سر من، پدر تویی
٭٭٭
قرآن گرفته بود به بر، سیم و زر نداشت
قرآن بدون او بدنی بود، سر نداشت
پیغمبری که وارث او یک زن است و بس
شاید به این بهانه که تنها پسر نداشت
ایمان من به صورت او بود، بس نبود؟
آری، دلم نیاز به شقالقمر نداشت
مولای من که نام تو نام مبارکیست
این چند بیت هدیهای بسیار کوچکیست
در زندگیم سایهی بالای سر تویی
دستی بکش به روی سر من، پدر تویی
هیمه
این کانال اندیشه شیخ عزیز ما شیخ ادهم العاسمي را به فارسی نشر می کند. با خود داشته باشید و استفاده نماید.
پیش از آنکه طالب علم به خواندن کتابهای حدیث بپردازد و در شنیدن و فراگیری آنها شتاب کند، باید در فقه مذهب خود توانمند شود و بهصورت تدریجی از متون کوچک و شروحات آنها آغاز کرده، قدمبهقدم پیش برود تا مسائل فقهی در ذهنش مستقر شود و این روند باید تحت نظر شیخ فقیه و مسلط صورت بپذيرد.
پس هرگاه مسائل فقه در ذهن او استوار شد، در آن زمان میتواند به فراگیری کتابهای حدیث بپردازد؛ به این ترتیب که از «اربعین إمام نووی» آغاز کند، سپس «ریاض الصالحین»، بعد «عمدة الأحکام» و «بلوغ المرام» و در نهایت «کتب ششگانه حدیث» را، همراه با مراجعه به شروحات آن.
و اگر این مسیر تدریجی را رعایت نکند، خودش دچار سردرگمی میشود و دیگران را به گمراهی میکشاند.
دكتور يحيى الغوثاني حفظه الله
Repost from فرزین فلسفی
برای نگه داشتنِ کسی که فرق تو را با بقیه نمیفهمد، خودت را خسته نکن. فهمِ تمایز، پیششرطِ هر نسبتِ اصیل است. آنکه تو را در افقِ دیگران میبیند، یعنی اصلن تو را ندیده. اصرار، در چنین وضعی، چیزی جز اتلافِ خویشتن نیست، چون ارزشی که درک نشود، بهناگزیر فروکاسته میشود.
با این حال، آنچه گذشت مربوط به نقد اندیشهها، دیدگاهها و اجتهادهای دینی و بررسی آنها از جهت تأیید یا رد نیست؛ چراکه این کار ضروری است و هیچ اشکالی در آن نیست، بلکه اگر با دانش، ادب و اخلاص انجام شود، موجب پاداش نیز خواهد بود. آنچه ممنوع و خطرناک است، صادر کردن حکمِ کفر و گمراهی بر مسلمانان است، چه بهصورت فردی باشد و چه گروهی؛ چون این کار نوعی تکلّف و تجاوز است؛ چیزی که خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده است.
و من نمیگویم تکفیر نمودن مسلمانان ضوابطی دارد که باید آنها را رعایت کنیم بلکه بدین باورم که: چنین پنداشتی جز نوعی تکلفِ باطل و نهی شده، چیزی بیش نیست که از اساس و ریشه نادرست می¬باشد. در اصل، تفحص عقاید و تفتیش معتقدات مسلمانان به-صورت تفصیلی، بدعتی¬ست که معتزلیان ابداع کردند و جزء روش و سنت اسلامی شمرده نمیشود.
معتزله به رهبری خلفیۀ عباسی؛ مأمون بن هارون رشيد، نخستین کسانی بودند که تجسس و تحقیق در بارۀ فروعات اعتقادیِ مردم را اختراع و آغاز کردند و به جبر و اکراه در پی قبولاندن عقیدۀ خلق قرآن، بر مردم برآمدند. این همه زورگویی و تحمیل است و خداوند در قرآن برای پیامبر صلی¬الله علیه وسلم میفرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ إِلَّا مَنْ تَوَلَّى وَكَفَرَ فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَكْبَرَ»؛«پس (ای محمد!) پند بده که تو، فقط پنددهندهای، و بر آنان مسلط و چیره نیستی؛ ولی کسی که روی بگرداند و کفر بورزد، الله او را به عذاب بزرگ مجازات می کند»،[غاشيه: 21 – 24].
اما کسانیکه برای این متکلفین، تکفیر مسلمانان را با ضوابط برساخته جایز میدانند، مانند کسی است که خوردن شراب و مال غصبی را با وضع ضوابط جایز می¬شمارد.
اینها برخی از نصوص شرعیای هستند که دربارهٔ حرمت تکفیر وارد شدهاند، نه دربارهٔ ضوابط، شرایط و معیارهای آن:
1- خداوند متعال میفرماید: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا»؛«به کسی که به شما سلام میکند (و اظهار اسلام می نماید)، نگویید: مومن نیستی تا (مبادا) برای بهدست آوردن کالای بیارزش دنیا (او را بکشید).غنایم فراوانی نزد الله است. شما نیز پیشتر چنین بودید و الله بر شما منت نهاد؛ پس خوب بررسی کنید؛ زیرا الله به کردارتان آگاه است»،[النساء: 94].
2- در صحیح بخاري، از پیامبر صلی¬الله علیه وسلم روایت است که: «هر کس بر دینی غیر از اسلام سوگند بخورد، همانگونه است که گفته است و برای فرزند آدم، نذری در چیزی که مالک آن نیست، وجود ندارد. و هر کس خود را با چیزی در دنیا بکشد، در روز قیامت با همان چیز عذاب داده میشود. و هر کس مؤمنی را لعنت کند، مانند آن است که او را کشته باشد. هر کس مؤمنی را به کفر نسبت دهد، مانند آن است که او را کشته باشد».
3- در صحیح مسلم از بن عمر رضي الله عنه روایت است که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمود: «هرگاه مردی برادرش را کافر بخواند، قطعاً این (حکم) به یکی از آن دو بازمیگردد».
پس زمانی که گفته شود او مسلمان است و نیز مسلمان تولد شده و با اسلام رشد کرده و به آن پایبند است؛ پس او مسلمان به شمار میآید هر چند پیرامون او انواعِ شکها، شبهات و احتمالات وجود داشته باشد. و باطن و حقیقتش – و در واقع کار همهی ما – به خداوند متعال واگذار است. تنها او حق دارد دربارۀ کسیکه ظاهرش مسلمان و مومن است، و خود نیز به اسلام معترف است، حکم به کفر بدهد؛ زیرا اوست که از درونها، رازها و حقیقتها آگاه است.
اما، ما به چنین کاری مکلف نشدهایم و نه توان آن را داریم. برای همین هیچ فرد یا طایفه را تکفیر نمینماییم؛ مگر کسیکه خودش، کفر خود را اعلان نموده و یا خداوند متعال او را به کفر توصیف نموده باشد. از نکات لطیفی که در احادیثِ مربوط به دجّال در صحیح مسلم وارد شده، اینست که: «میان دو چشم او نوشته شده است: کافر؛ هر مؤمنی آن را میخواند، چه باسواد باشد و چه بیسواد».
پس بنگرید – خدا بر حال شما رحم کند – که چگونه خداوند متعال مسئلهٔ کافر دانستن دجّال را به جستوجو، اجتهاد و استنباط ما واگذار نکرده است؛ بلکه بهصراحت کفر او را بیان کرده و آن را میان دو چشمش نوشته است، بهگونهای که حتا افراد بیسواد نیز آن را میخوانند و میفهمند!
نویسنده: دکتر احمد ریسونی
مترجم: بشیر احمد عالمیار.
من در کتاب که ذیل عنوان «الاختيارات الدينية الكبرى للأمة الإسلامية» نگاشته¬ام از این «نوع افراطیها» یاد کردهام، و در دربارهٔ آنان گفتهام:
«میبینی که هرگاه دربارهٔ یکی از بزرگان چیزی مینویسند، یا کتابی از آثار او را تحقیق و تصحیح میکنند، یا حتا بیهیچ مناسبتی، چنین عنوان¬های عجیب و مشکوک را میگذارند: «عقیدهٔ او» یا «عقیدهٔ فلانی». و بیشترین اصرارشان بر این عنوان زمانی است که آن عالم – از نگاه آنان – متهم و مورد سوءظن، یا مشکوک در عقیده باشد! از همین¬رو می¬کوشند محکومیت او را ثابت کنند، یا در جایگاهش تردید ایجاد نمایند و مردم را از او دور سازند؛ یا برعکس، برائت و درستی عقیده او را ثابت کرده و شایستگیاش را برای اینکه از فرقهٔ «ناجیه» به¬شمار آید، نشان دهند».
و همینگونه، دانشجویِ ماستری و دکتورا را مییابی که بالای عقیدۀ امامی از امامان دین حکم کرده و برای ما میگوید: عقیدۀ او فاسد است یا عقیدۀ او سالم یا غیر سالم است؛ یا در پی آن است که ثابت نماید او بدعتی و اشعری مسلک است؛ یا از اشعریها متأثر بوده یا او از منهج سلف صالح عدول کرده و از اهل سنت وجماعت بیرون شده و یا میان اين و آن مذبذب است.
باری پایان¬نامۀ را که در باب یکی از دانشمندان و امامان مسلمان نوشته شده بود را مرور می کردم، نویسنده در مورد سیرت، جهاد، کتابها، شاگردان، جایگاه علمی، اخلاق و توصیف علماء در مورد این دانشمند معروف را آورده بود؛ ولی ناگهان با عنوان «عقیدهی او» برخوردم. با دیدن چنین عنوانی، تعجب نموده از خود پرسیدم این چه عنوانی است؟ آیا او مسلمان نیست؟ و عقیدهاش، عقیدۀ اسلامی نیست؟ آیا او از علمای مسلمان به¬شمار نمی¬آید؟ آیا او امامی نیست که دیگران به او اقتدا میکنند؟ و یا منافقی است که نصرانیت یا مجوسیت و یا الحادش را مخفی نموده است؟ من تا امروز، این را نمیدانم و هنوز این تعجب در من فرو ننشسته که چگونه ممکن است علمای بزرگ، که قرون متمادی مورد اعتماد مردم و مرجع علم و فتوا بودهاند، چنین مورد تفتیش عقاید قرارگیرند! امری¬ست که باور به آن دشوار است و لی امروزه صدها کتاب و پژوهش¬های دانشگاهی پیوسته همین کار را انجام میدهند.
نکتۀ عجیبتر اینست عدۀ که به طلبگی خود معترفاند، گستاخانه و با جرأت تمام – بدون هیچ ترس و شرمی – این پندار غلط خویش را اعلان میکنند که آنان از متون عقیده چیزهایی را فهمیدهاند که از دید علمای بزرگ پنهان مانده یا آنان در آن دچار لغزش شدهاند؛ یا اینکه این علما و امامان فریب خوردهاند و بیآنکه خود بدانند، اشعری یا شبه اشعری شدهاند!
به این نمونه از این سخنان دقت نمایید که چه¬ می-گوید:
«برخی از علما و امامان بزرگ از اشاعره و ماتریدیه تأثیر پذیرفتهاند. از جمله کسانی که از اشاعره تأثیر پذیرفتند، امام نووی و حافظ ابن حجر رحمهماالله هستند. این سخن درست نیست که گفته شود ابنحجر صرفاً یک اشعریِ متکلم بوده است. پناه بر خدا از چنین نسبتی؛ هرچند دچار برخی تأویلات نادرست گشته است، تأویلاتی که بسیاری از اهل علم نیز در آن گیر کردند و در میان آنان رواج یافته است. هم¬چنان از علمای حنبلی که از آنان تأثیر پذیرفتهاند: ابن عقیل، ابن جوزی و ابن زاغونی هستند. همچنین برخی از فقیهان حنبلی در تأویل صفات از اشاعره تأثیر پذیرفتهاند. اما هرکسیکه با منهج و روش برتر سلفِ صالح در تصادم قرار گیرد و هرکسی که باشد، مدار اعتبار نیست و مشروعیت ندارد».
اینگونه تفتیش و دستهبندی، مردهها و زندهها را یکسان در برمیگیرد؛ آنان میخواهند مردم را به گروه¬های دوزخی و بهشتی دستهبندی نمایند وخاطر نشان بسازند که چه کسی شایستهٔ ستایش و بزرگداشت است و چه کسی سزاوارِ چیزی جز گمراه شمردن و تکفیر، یا بدنامسازی و تخریب نیست.
در تلاش برای بازداری از این گرایش و معالجۀ این بیماری، علامه شیخ بکر أبو زيد کتابی نوشته است تحت عنوان «تصنيف الناس بين الظن واليقين» و در آن صاحبان این فکر بیمارگونه را به¬عنوان گروه تفرقه¬افکن توصیف نموده است.
او رحمهالله میگوید:
«از جمله شیوه¬های این تفرقه افکنان عیب¬جو این است که به دنبال لغزشها میگردند و در پی یافتن خطاها و اشتباهات جزئی هستند. پس با یک خطا، به جرح او میپردازند و دنبال عالم را به سبب یک لغزش میگیرند، و هیچ لغزشی برای او بخشیده نمیشود».
هم¬چنان در ادامه میفرماید: «از این تفرقهافکنی برحذر باش، و مانند تفرقهافکنان عیبجو در آن ورطه پایت نلغزد؛ همانهایی که وقت و تلاش و توان خود را در قیل و قال و پرسشهای بیجا دربارۀ «دستهبندی مردم» هدر میدهند؛ همان چیزی که خود در آن دچار تفرقه شدهاند. این گناهی است که به آن آلوده شدهاند و گرفتاری است که در آن گیر کردهاند پس برایشان دعای عافیت از این گرفتاریها را بخواه».
تکفیر مسلمان، بدعتِ گمراهکننده
پس از آغاز حملاتِ دشمنِ صلیبی - صهیونیستی، علیه جمهوری اسلامی ایران، موجی از فتواها و موعظههای تکفیرگرایانه از جانب برخی - به اصطلاح دعوت¬گران - ضد مسئولین، علمایِ ایرانی و در کل علیه همۀ شیعیان اعم از ایران، لبنان، عراق و یمن صادر شد، و در پی آن گفتمان تکفیری که برپایۀ فرقه¬گرایی استوار است و زبان آن آکنده از حِقد، نفرت و مملو از کینههای کورکورانه میباشد زنده شد و جانِ دوباره یافت. این تکفیر غالباً به¬ دو گونه صورت می¬گیرد:
نخست: یک نوعی از این تکفیر بی¬پرده و صریح است که تکفیرکننده بعضی از مسلمانان را به کفر توصیف می¬کند و آنان را کافر می¬خواند که این چنین تکفیر، واضح و آشکار است[و نیازی به تفصیل ندارد].
دوم: گونۀ دیگری از تکفیر، تکفیر پنهان است. چنین مورد از تکفیر در نظریات و به¬ویژه در موقفگیری¬های علمی کسانی¬ بازتاب می¬یابد که کفار و مسلمانان را مساوی می¬دانند و چه¬بسا با مسلمانان دشمنی عمیق¬تری نسبت به کفار دارند و به بهانۀ این-که این گروه از مسلمانان خطرناکتر از صهیونیستها، صلیبیها و ملحدیناند، جنگ سختی را به راه می¬اندازند[و دست به تکفیر می¬زنند].
علماء چه در گذشته¬ها و چه امروز برای زدودن تهمت تکفیر از مسلمانان، تلاش¬های بی¬شماری را به خرچ داده و کوشیده¬اند تا پیروان این انديشه را با هشدارهای شرعی، موانع و ضوابط اصولی و قیود فقهی متوجه ساخته و تلاش¬های¬شان را محدود بسازند. اما امروزه ما تألیفهای بیشمار و کتابهای متعددی را در بارۀ ضوابطِ تکفیر داریم و جالب آن¬که پارۀ از این کتابها، با عنوان «منهج اهلسنت در تکفیر» نوشته شده¬اند! در حالی¬¬که منهج معتمد و مقرر نزد اهلسنت این است که آنها جز کسانیکه خویش را کافر(غير مسلمان) میدانند، تکفیر نمیکنند.
چنانکه خداوند متعال میفرماید: «مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْر»؛ «مشرکان در حالی¬که خودشان بر ضد خویشتن به کفر خود گواهی می¬دهند، صلاحیت آباد کردن مساجد الله را ندارند»،[توبه: 17].
سخنان این علمای بزرگ، در بارۀ قیود و ضوابط تکفیر، سوالات و ملاحظههایی را نزد من بر انگیخته که تا هنوز برای من حل ناشده است. و آن اینکه سخن گفتن از ضوابطِ تکفیر، شرایط و قیود آن، چنین می¬نماید که گویا تکفیر در اصل مشروع ومطلوب است و صرفاً نیاز به پاپبندی ضوابطی مشخص و ویژۀ دارد. همۀ تکفیریها میپندارند که ملتزم به آن ضوابطاند در حالی¬که زبان حال شان می¬گوید هرکس ضوابط خود را دارد. در حقیقت، تکفیر و تضلیل که روی دیگر سکۀ تکفیر است، چیزی جز تکلف و سخت گیریِ بیجا نیست و در اصل، بدعت و تعصب کورکورانهای¬ست که نهایت الأمر، در خدمت قدرت و ابزاری برای بازیهای سیاسی قرار میگیرد. از همینرو پرسشی اساسی که به آن باید اندیشید و به آن پاسخ داد، ایناست که: آیا تکفیر، تکلیف شرعی است؟ آیا خداوند مارا مکلف به تفتیش عقاید و باورهای اشخاص و گروه¬های مسلمان، نموده است که کافراند یا مسلمان؟ آیا خداوند متعال، علما یا عموم مسلمانان را مأمور کرده است که برای هر کسی¬که دیدگاه یا رفتاری مخالف، ناآشنا یا شاذ از آنان دیده میشود، «گواهی¬نامۀ برائت» از کفر و نفاق صادر کنند، یا برعکس، «حکم محکومیت» به این امور را دربارۀ او بدهند؟ آیا خداوند، به ما اجازۀ بررسی وبازرسی سخنان زعماء، شیوخ و پیشوایان، را داده تا در رفتار، احوال، و لوازم آرا، نظریات و تأویلات آنها به تفتیش بپردازیم و سپس حکم به اسلام و کفر شان نماییم؟
هرگز چنین نیست و ما مکلف به¬بررسی این امور نیستیم. «با خبر که خداوند سختگیران را هلاک میسازد!» این¬ها آن¬چه را که خداوند برآن امر نموده را ترک کرده و به چیزی¬های مشغولاند که خداوند از آن¬ها نهی داشته است.
از نمونههای شگفت¬آوری که برخی از علاقهمندان به تکفیر و گمراهخوانی به یادگار گذاشتهاند، ماجرایی است که برای فقیه، و امام مالکیه در زمان خود؛ قاضی ابوالولید باجی رخ داده است؛ آنگاه که بهطور حاشیه¬ای در یکی از درسهایش یادآور شد که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم با دست خود برخی کلمات را نوشته است و این امر، با امّی بودن او که در قرآن ذکر شده، منافاتی ندارد.
سربازان بازندۀ میادین نبردِ گفت¬وگو و تفکر، بعد از این ماجرا، شروع به تکفیر و گمراه¬خواندن او کرده و اتهام بی¬دینی را به او بستند و در منابر، او را مورد لعن و نفرین قرار دادند و حتا برای علمایی¬که خارج از اندلس می¬زیستند، نامه نوشته و آن¬ها را علیه امام باجی شورانیدند تا مثل ایشان به صدور فتوا¬های تکفیر و تفسیق رو آورند.
این نوشتهٔ دکتر ریسونی از آن جهت حائز اهمیت است که او نهتنها خودِ پدیدهٔ تکفیر، بلکه ضوابطی را که برخی مدعی پیروی از آن هستند نیز به نقد کشیده و این مسئله را بهصورت بنیادی و ریشهای مورد بررسی قرار داده است.
Repost from بابونه
رسول الله ﷺ میفرماید: "درود فراوان بالای من بفرستید؛ هرآئینه الله متعال فرشتهی را نزد قبرم موظف نموده، هرگاه مسلمانی از امتم بالای من درود بفرستد، آن فرشته میگوید: ای محمد فلان پسر فلان بالایت درود فرستاد".
♡
از روزیکه رژیم حرامزادهی صهیونیستی به رسمیّت شناخته شد، تا اکنون روی آرامش را ندیده است و تاریخِ هشتادسالهیشان گواهی میدهد که آنان حقیقتاً قومی مغضوباند.
اما پایههای چوبینِ این رژیم، از روز تولد تا اکنون، بدین پیمانه نلرزیده است. در هفت اکتوبر، مجاهدانِ دلاور و شیران نقابدارِ ارضِ رباط، قلب رژیمِ اشغالگر را خون کردند. یکروز پس از آن، در هشت اکتوبر، مرابطانِ ثغور اسلام در لبنان، علیگونه وارد نبرد شدند و شهرکهای هممرز با لبنان را به خاکستر مبدّل کردند. دیری نگذشته بود که مقاومتگرانِ عراق، در حمایت از مبارزان بلاد شام، وارد مبارزه شدند و پهپادهایشان ابابیلوار بر فرق دشمنانِ خَلق و خالق فرود آمد. اما امت اسلامی، صحنهی شکوهمند دیگری را نیز به نظاره نشست که نظیرِ آن در چندقرنِ اخیر، کمتر دیده شده است. منظورم حملات غرورآفرین انصار اللهِ یمن است، شیران سرزمین ایمان و حکمت که جَوّ و بَرّ و بحر را بر دشمنان تنگ ساختند و ضربات کوبندهای بر پیکر رژیم اشغالگر فرود آوردند.
نبرد کنونی رژیم تروریستی آمریکا و فرزند نامشروع آن با جمهوری اسلامی ایران، نبردیست وجودی و سرنوشتساز. صدراعظم جنایتپیشهی این مولود نامشروع، در مصاحبهای که با یکی از شبکههای غربی داشت میگفت: «ما سه تهدید بزرگِ وجودی داریم؛ اول: ایران، دوم: ایران، سوم: ایران!»
نتانیاهو حق دارد چنین اظهاراتی داشته باشد و ترامپ باید روانپریشانه سخن بگوید. زیرا جمهوری اسلامی تمام رگهای شیطان بزرگ در کشورهای خلیجی را پَل زده است و همه پایگاهها و تأسیسات مهم ساکنانِ دژ خیبر را با موشکهای خیبرشکن، کوبیده است.
ولی اظهارات اخیر دیوانهسگِ آمریکا، نشاندهندهی درماندگی نظامی و بیانگرِ سقوط اخلاقی ارتش متجاوزِ آمریکا و فرزند نامشروع آن است.
امروز، همبستگی و همدلی عجیبی میان جبهات مقاومت به وجود آمده است. دیگر برای ما سخنان مشاری عفاسی و انس دغیمِ سوری و مدخلیهای سعودی و مخرجیهای افغانی مهم نیست و ارزش شنیدن را هم ندارد. گوشِ ما منتظر شنیدن بیانیههای ابو عبیدهی فلسطینی و یحیی سریعِ یمانی و ذو الفقاری ایرانیست. هر روزیکه صدایی از آنها به گوشمان نرسد، این شعر سعدی را با خود زمزمه میکنیم:
باز آ که در فراقِ تو چشمِ امیدوار-
چون گوشِ روزهدار بر اللهُ اکبر است
نویسنده: استاد انعام الله رحمانی.
شاعر حکیم و فیلسوف عارف
عبدالودود نایل لاجوردین شهری چهرهای است از تبار دردآشنایانِ اندیشه و کلام. شاعری که در خلوت خویش نه صرفاً واژه میسراید؛ بلکه هستی را میکاود و انسان را در آیینهی معنا به تماشا مینشاند. او از آن سنخ ادیبانی است که شعر را به مرتبهی تأمل فلسفی ارتقا میبخشد و کلام را به ابزار کشف حقیقت بدل میسازد.
استاد شهری؛ در سلوک فکری خویش با ژرفنگری به آثار مارتین هایدگر به ویژه در افق مفاهیم چون «هستی» و «زمان»، میکوشد نسبت انسان را با وجود بازتعریف کند. در جهانبینی او انسان نه موجود منفعل؛ بلکه حقیقتی در حال شدن است، موجودی که در پرتو صدق، شجاعت، اخلاق و تعالی میتواند از مرتبهی عادت به قلهی معنا صعود کند. این مفاهیم نه در قالب نثر خشک؛ بلکه در هیئت ابیات سرشار از احساس و تفکر تجلی مییابند.
در دستگاه فکری استاد شهری، دنیا با همه زرق و برقش آنگونه که خود از آن به «کاخها و کوخها» تعبیر میکند، ارزشی برای دلبستگی ندارد. او با نگاه عارفانه جهان را گذرگاهی میبیند که معیار سنجش انسان، نه دارایی و قدرت؛ بلکه میزان التزام او به اخلاق و حقیقت است. از همین رو، آزادی در نگاه استاد شهری مفهوم رها از ابتذال است؛ آزادیای که در قید مسئولیت و در پرتو فضیلت معنا مییابد.
استاد شهری، در افق دینی و تاریخی نیز با عظمت از پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم یاد میکند و او را تجلی والای رهبری الهی میداند، رهبریای که در برابرش، شکوه قدرتهای شرک فرو میریزد و سایر الگوهای رهبری، رنگی از افسانه به خود میگیرند. بیان شاعرانهی او در این باب آمیزهای از ایمان، معرفت و شور است.
در عرصهی اجتماعی و تاریخی، استاد شهری را باید از پرچمداران شعر جهاد دانست، شاعری که با کلام نافذ و انگیزانندهی خویش، روح دلاوری و مقاومت را در میان مجاهدان میدمید. او همچون استاد خلیلالله خلیلی، نقش اثرگذار در بسیج فکری و روحی مردم در برابر تجاوز اتحاد جماهیر شوروی سابق ایفا کرد و شعرش به سلاح معنوی در میدان مبارزه بدل شد.
با این همه؛ استاد شهری امروز در گوشهای از کابل، در اتاق محقر؛ اما سرشار از معنا به زندگی درویشانه ادامه میدهد، همانند عارف سوختهدل که از هیاهوی دنیا بریده و در خلوت خویش به تأمل، نوشتن و سرودن مشغول است. این زیست زاهدانه نه نشانهی انزوا؛ بلکه بیانگر نوع تعالی روحی و بینیازی از تعلقات مادی است.
بیتردید، استاد شهری را باید از جملهی اندیشمندانی دانست که میان شعر، فلسفه و عرفان پل استوار زده است؛ شخصیتی که کلامش هم دل را میلرزاند و هم عقل را به تفکر وا میدارد.
خداوند بر عمر، علم و بصیرت استاد حکیم و فیلسوف زاهد بیفزاید و این چراغ فروزان اندیشه را پایدار بدارد.
نویسنده: دکتر خیرالله خیرخواه.
کشش عشق
میگویند مردی بدهکاری از دادن قرضش عاجز مانده بود و از دست صاحبان دینش به تنگنا قرار داشت و درهای امید به رویش بستهشده بود. شبی بدین باور که «دعایی نیمهشبی دفع صد بلا بکند» بیدار میشود و دست نیاز به سویی ذات بینیاز دراز نموده و به خدایش از حال ناخوش و از احوال ناخوشایندش شکوه مینماید و با چشمانی اشکبار و قلب شکسته به بستر خواب میرود. لحظاتی از خواب شدنش نمیگذرد که در عالم رؤیا با سرور و سید ما محمد ﷺ ملاقی میشود. جنابمان ﷺ برای این مرد مدیون میگوید: از طرف ما به حمیدمان سلام بگو و بعد از سلام برایش بگو که او هر شب با درود و صلوات به ما به بستر خواب میرفت ولی دیشب ما را فراموش کرد. ایشان ﷺ همچنان گفتند نزد حمید ما برو و او حاجتت را برآورده خواهد کرد.
سلطان عبدالحمید وقتی این سخن را میشنود بهسختی گریه میکند و از صاحب رؤیا میخواهد دوباره این رؤیای صادق خویش را بازگو نماید و این مرد تا شروع به سخن گفتن میکند و به کلمهی "حمید ما" میرسد سلطان دوباره سخت گریه میکند و کیسهی از طلا را برای مرد میدهد و دوباره از او درخواست میکند که رؤیایش را بازگو کند و مرد دوباره سخنش را تکرار کرده به کلمهی "حمید ما" میرسد و سلطان از فرط گریه و شدت محبت و خوشحالی که پیامبر ﷺ او را به خود نسبت کرده است نزدیک میماند از حال برود و برایش کیسهی از طلا داده و دوباره از او درخواست میکند تا خوابش را بازگو کند و مرد خوابش را بازگو میکند و کیسهی دیگری از طلا را نیز نصیب میشود و سلطان سخت گریه میکند. دستیار سلطان که میبیند این وضع ادامه پیدا خواهد کرد خطاب به مرد مدیون میگوید: فرزندم آیا همینقدر برایت کافی نیست؟
او میگوید: کافی است و حتی از مقدار قرضم اضافه هم خواهد کرد و بعد روانه میشود.
دستیار به سلطان عبدالحمید میگوید: سرورم نزدیک بود تمامی داراییهایت را برایش بدهی.
سلطان میگوید تو چه میگویی اگر آن مرد میخواست من در برابر آن پیام محبوب و عزیز ما جناب محمد ﷺ تمام سلطنتم را میدادم.
عشق سلطان به پیامبر ﷺ به گونهی بوده که هر شب به جنابمان ﷺ درود میفرستاده و فقط برای یکشب که این عمل نیکو فراموشش شده پیامی از جانب محبوبش دریافت نموده که دیشب ما را فراموش نمودی.
نويسنده: بشیر احمد عالمیار.
برای سال نو؛
۱. عادت مطالعه را در خود پیدا کنیم.
۲. از دوستان ناسالم و بیبرنامه دور شویم و آنها را از لیست دوستان خود حذف کنیم؛ زیرا خیری در آنها نیست.
۳. به نمازها، اذکار مسنونه و تلاوت همهروزهای قرآنکریم پابند شویم.
۴. یک مهارت جدید یاد بگیریم. (برنامههای کامپیوتری، زبان خارجی، نویسندگی، و ...)
۵. ورزش، مینوی غذایی سالم و توجه به صحت را در برنامههای روزانهای خود بگنجانیم.
۶. دوستان مفید، خوب و بابرنامه پیدا کنیم.
۷. از اشتباهات سال گذشته و مواردی که باعث ضیاع عمر و نابودی فرصتهای ما بودند درس گرفته و دوباره تکرار نکنیم.
۸. آموختن یک مهارت و کسب پولآور. (کار و بار آنلاین، انجنیری دستگاههای هوشمند، آموختن ایدیت و ویراستاری، دیزاین، و ...)
۹. سحرخیزی و نوشتن لیست برنامههای روزانه.
۱۰. نشستن و دور همی با خانواده و بازسازی رابطه با آنها.
۱۱. داشتن پسانداز ماهانه برای مواقع اضطراری و حمایتهای مالی آینده.
۱۲. ایجاد عادتهای خوب مانند جدیت و تلاش، مدیریت زمان و برنامهریزی.
۱۳. ترک تنبلی، اهمالکاری و پشت گوش انداختن کارها.
۱۴. اولویت بندی میان اهداف و تلاش برای آنها.
۱۵. استفاده از اوقات مرده مانند انتظار در ایستگاه، در جریان سفر، در مسیر راه، و سایر اوقاتی که کاری در آن انجام نمیدهیم جز انتظار. از این اوقات میشود که برای مطالعههای آزاد، شنیدن کتابهای صوتی و یا پادکستهای مفید و لیستکردن کارهای مهم استفاده کرد.
و ...
• دوستان که مسئولیتهای کاری دارند آنها میتوانند طبق برنامههای خود اهداف خود را برای سال نو تنظیم کنند و برنامه بریزند و مسئولیتهای خانوادگی و کاری شان نباید بهانهای برای کسالت و تنبلی، فرار و بیبرنامگی شان شود.
• هر کسی مطابق میل خود میتواند چیزهای دیگری را اضافه و یا کم کند، اما مهم این است که سال نو باید فرصتی خوب برای تغییر و تحول باشد و نباید مانند گذشتهها یک روز خود را ۳۶۵ روز یکنواخت و بدون هیچ دستآوردی تکرار کنیم.
• در اخیر سال برای تشویق دوستان خود گوشهای از فعالیتها و دستآوردها و عناوین کتابهای را که خواندهایم نشر کنیم؛ تا ببینیم که دستآوردی ما چه بوده و این سال را چگونه متفاوت از سالهای گذشته زیستهایم.
- بار الها! عمر باقیماندهای ما را بابرکت گردان تا فرصتهای از دسترفته را جبران کنیم.
آمین!
موفق باشید!
فضای دل تان تازه و بهاری باد!
نويسنده: محمد ادریس افغانی
۳ حمل ۱۴۰۵
يهود با ما سری شوخی ندارد!
یهود ماوی، مسکن و مهربانی را که در تمدن اسلامی آندلس پیدا کرد در هیچ جای دیگری پیدا نکرد؛ ولی اين ظلم و نفرت است که آنها را وادار به ریزاندن خون میکند، هر خونی... و بدطینتی شان باعث میشود که انتقام جنایتِ جنایت کاران را باکشتن یک بیگناه بیگرند. سالیان متمادی غربی ها این دروغ را ترویج دادن که که مسلمانان بی گناه، بی گناه نیستتد ودین اسلام دشمن بنیادی پیشرفت و ترقی است و مسلمانان بربری های این عصر هستند... صهونیست ها و بلندگو های شان کسانی اند که این حمله را برنامه ریزی کردند؛ تا مسلمانان را به کشتار دهند و آنهارا برای برپایی دولت بزرگ خود در مخروبه های مکان مقدس ما به عنوان فدية تقدیم بدارند.
این قصه ی است که آنها فصل بندی کردهاند، ابوابش را مرتب ساختهاند و این روایت(درد انگیز) در شرف اختتام است. این مردم باماشوخی ندارند، پس به شوخی گرفتن این داستان کفایت میکند، خواب کفایت میکند.
بزرگان ما باید متوجه باشد و بدانند که هرگاه این برنامه غالب شد دیگر بزرگی وجود نخواهد داشت.
د/ مصطفى محمود -
كتــاب " إسرائيل البداية والنهاية".
برگردان: بشیر احمد عالمیار
