秋菜.
رفتن به کانال در Telegram
-اگر پروانه بودم، تمام عمرم را دورِ گلهای وحشی میرقصیدم. @themoonrisesbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
210
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
211
به قول خاکستری بیگانه؛ گویی دو انسان شارلاتان در ذهنم زندگی میکنند؛ یکی مرا به ویرانی میکشاند و دیگری قسم میخورد که قصد نجاتم را دارد، اما من میخواهم هر دو را به سکوت وادارم و برای نخستینبار، بیآنکه صدای هیچکدام را بشنوم، زندگی کنم.
211
انگار من موندم و این کلبهی چوبیِ خاکگرفته، با پنجرههایی که مدتهاست رو به هیچ منظرهای باز نشدن و دیوارهایی که دیگه حتی پژواکِ خاطراتم رو هم پس نمیدن. قلمم گوشهای افتاده و احساساتم، مثل برگهای خشکِ پاییزی، زیرِ غبارِ روزهایی دفن شدن که دیگه حتی یادآوریشون هم چیزی توی دلم تکون نمیده. عجیب نیست؟ اینکه یه روزی از شدتِ احساس، برای هر چیزی هزاران کلمه داشتی و حالا از شدتِ خالی بودن، حتی نمیدونی باید از کجا شروع کنی. انگار نه چیزی برای نوشتن مونده، نه کسی برای خوندن؛ فقط یه کلبهی قدیمی، یه سکوتِ بیانتها و روحی که دیگه حتی حوصلهی روایتِ ویرانیِ خودش رو هم نداره.
211
قاطی آدم بزرگها که میشی یه شب به آسمون نگاه میکنی و میبینی خیلی وقته دیگه با ماه حرف نزدی.
211
شاید بعضی روحها برای ماندن در خاک آفریده نشدهاند؛ حتی اگر آسمان، بهای شکفتنشان را با خون طلب کند.
