Sou⋆
رفتن به کانال در Telegram
سو باریکهی نور.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
232
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
232
قرار نیست کسی نجاتم دهد؛
خودم باید خودم را نجات دهم. حتی باید خودم را از دست خودم نجات بدهم و خودم را وادارم که گامهای کوچکی به جلو بردارم. همه روز، هر روز و حتی وقتی حس و حالش را ندارم.
•مل رابینز
232
آنچه را عاشقانه دوست میداری بیاب
و بگذار تو را بکشد.
بگذار خالیات کند، از هرچه هستی
بگذار بر شانههایت بچسبد، سنگینت کند
به سوی یک پوچی تدریجی، بگذار بکشدت
و باقیماندهات را ببلعد.
زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت، دیر یا زود.
اما چه بهتر که آنچه دوست میداری، بکشدت.
•بوکوفسکی
232
تو را در زندگی دیگری هم میشناختم
در بدنهای دیگر، در زمانهای دیگر
و در تمامی آن زندگیها دوستت داشتم؛
232
مدتی است که فیلمها را نمیتوانم در یک مرحله تماشا کنم. نصفه میمانند یا در چند نوبت میبینم. کتابها نصفه میمانند و پرسهها هم زود خسته میکنند، برمیگردم. انگار رفته رفته آدم نفس کم میآورد. یک چیزی در وجود ما از کار افتاده. یا شاید خسته است و دقیقا معلوم نیست که چیست.
232
میدونی من به دستها خیلی نگاه میکنم، به دستهای خودم بیشتر
غریباند این دستها؛
همه چیز رو زود لو میدن. پیری اول از همه روی دستها میشینه.
وقتی عاشق میشی دستهات اول از همه عاشق میشن.
تو تا حالا عاشق شدی؟
•از نامههای ونگوگ
232
آدمها تمام نمیشوند،
آدمها نیمه شب، با همهی آنچه در پسِ ذهن تو برایت باقی گذاشتهاند،
به تو هجوم میآورند..
•Herta müller
232
یه گوشه از خاطرمی
که از آسمونِ کلرادو رنگ گرفته
که بهش یه ستارهی کمسو آویز شده
که یه نسیم خنک ازش تنمو مور مور میکنه
که نتهاشو بتهوون کنار هم چیده
که صدای قصهش واضح شنیده میشه
که من گاهی از کنارش رد میشم
و هر بار، انگار دارم برمیگردم خونه.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
