مآهی، کنار رود.
رفتن به کانال در Telegram
🐟 «آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام منِ دیوانه زدند» مامانِ دخترو و پیرو مکتب «در پوست خود نگُنج»
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
231
مشترکین
+124 ساعت
+157 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
قصر بادی هم پدیده جالب، کثیف و چرکیه. خانومه درحالی که داشت خطاب به ما داد میزد «بچهها مواظب باشید»، زهرا گفت «بیاااا نترس از سزارین ترسناکتر نیست.» قیافه خانومه:
داشتم به این فکر میکردم من و داییم همبازی بودیم حالا بچههامون با هم همبازی شدن. بامزه.🙌🏻
حالا شانس بیاری طرفت نگه «اینا؟ بابا اینا که چیزی نیست. زخمهای منو ببینی چی میگی!»🌚
Repost from ندانستم
چقدر توضیح دادن همه چیز سخت شده. مثل قبلا نمیشه توی یکی دو جمله هر چیزی رو توضیح داد، باید توصیفش کنی، نشونش بدی. باید سر حوصله بشینی و دونه دونه خارها رو از بدنت در بیاری و بعد با دستات جمعشون کنی و اونا رو به طرف مقابل نشون بدی و بگی: ببین! اینا رو میگفتم، اینا توی تنم بودن.
از اتاق فرمان اشاره میکنن پرخوری عصبی در بزرگسالی ریشهش به همین قضایا برمیگرده. خلاصه اینجوری.
امشب سرش خورد به مبل و بدجور گریه کرد. اطرافیان بلافاصله گفتن «بهش شیر بده تا آروم بشه.» این جمله رو در اکثر مواقعی که هر بچهای گریه میکنه میشنوم. خب همیشه دلیل گریه گرسنگی نیست. باید اول مشکل حل بشه. رفتم توی اتاق. سعی کردم حواسش رو از اتفاقی که افتاده پرت کنم و سرگرمش کردم و آروم شد. به اندازه موهای سرم بچه دیدم با هر گریهای بلافاصله با شیر آروم میشن. این باعث میشه شیر به مرور تبدیل بشه به ابزار؛ ابزار خوابوندن، ابزار ساکتکردن و و و... منظورم این نیست که شیر دادن برای آروم کردن کودک همیشه کار اشتباهیه. شیر خوردن، خودش میتونه حس امنیت و آرامش ایجاد کنه و اگر کودک گرسنه باشه، طبیعیترین پاسخ به گریهاش شیر دادنه. حرف من درباره جاییه که هر گریهای رو مساوی گرسنگی بدونیم و بدون اینکه بفهمیم بچه چرا ناراحته، اولین و تنها راهحلمون شیر باشه. بچه ممکنه ترسیده باشه، دردش گرفته باشه، خسته باشه، خوابش بیاد، کلافه شده باشه، از چیزی عصبانی باشه یا فقط نیاز داشته باشه بغلش کنیم و کنارش باشیم. ما بزرگترها وقتی ناراحتیم، همیشه غذا نمیخواییم. بچه هم کمکم باید یاد بگیره احساساتش فقط با خوردن خاموش نمیشن. از نظر رشد روانی هم کودک به تدریج مهارتهای تنظیم هیجان رو یاد میگیره. در سالهای اول زندگی، این تنظیم بیشتر با کمک والد اتفاق میافته؛ یعنی ما بهش کمک میکنیم آروم بشه تا بعدها خودش بتونه بهتر با ناراحتی، خشم و ناکامی کنار بیاد. اگه در هر موقعیتی یک پاسخ ثابت داشته باشیم، همون پاسخ تبدیل به راه آشنای کودک برای آروم شدن بشه. هدف این نیست که بچه گریه نکنه. هدف اینه که وقتی گریه میکنه، کمکم یاد بگیره ناراحتی چیز ترسناکی نیست و برای عبور ازش راههای مختلفی وجود داره. شاید به نظر بیاد اینها جزئیاته، ولی همین واکنشهای کوچیک و تکرارشوندهان که به بچه یاد میدن وقتی حالش خوب نیست، چطور با حال بدش کنار بیاد. و درباره امشب هم، من دنبال این نبودم که گریهاش رو هر چه سریعتر قطع کنم. اول مطمئن شدم اتفاق جدیای نیفتاده، کنارش بودم و بعد کمک کردم ذهنش از اتفاقی که افتاده فاصله بگیره. چند دقیقه بعد آروم شد. شاید شیر میتونست سریعتر ساکتش کنه. البته یک بار شیر دادن در چنین موقعیتی هیچ فاجعهای درست نمیکنه و قرار نیست با یک بار این اتفاق، بچه به شیر وابسته بشه. مسئله، الگوییه که اگر بارها و بارها تکرار بشه، ممکنه شیر خوردن رو به یکی از اصلیترین راههای آرومسازی کودک تبدیل کنه.
پس فرق بزرگی هست بین این دو جمله بچه گریه میکنه، بهش شیر بده و بچه گریه میکنه؛ ببینیم چرا.
#آدم_کوچولوها
حقیقتا از این قضیه که چندساعت در طی روز باید همهش مشغول پخت و پز باشی فقط برای رفع گرسنگی ناراحتم. کاش ما هم خارگوت داشتیم. یه ذره میخوردیم تا مدتها انرژی تامین میشد.
همین چند شب پیش با کارت بانکیم در رو باز کردم:/ یه ویدیو هم دیدم یه دختربچه با کاردک قفل در رو باز کرد. چه ایده جالبی! دتس مای گرل.😂
خب راستش من هیچوقت از کیفهای بزرگ خوشم نمیومد. این جوری که من عمرا از اینا دستم بگیرم! اما دنیا مجبورت میکنه اون کار رو انجام بدی. همه کیفهایی که داشتم به قدری کوچیک بودن که جا برای وسایلهای خودم هم نبود. اواسط اسفند پارسال رفتم بازار و بزرگترین کیف دوشی ممکن رو خریدم. از کوله هم خوشم نمیاد چون حمل و نقلش سخته. این الان رسما کیسهست. از هر چی توی خونه دارم یه نسخهش رو گذاشتم توی کیفم.
