مآهی، کنار رود.
رفتن به کانال در Telegram
🐟 «آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام منِ دیوانه زدند» مامانِ دخترو و پیرو مکتب «در پوست خود نگُنج»
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
228
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
بیایید از اون چالشا که یه تاریخ یا یه کلمه بگید من عکس بذارم.
https://t.me/SendHarfBot?start=7e922a07ec6c
دوستان، یاران و همراهان همیشگی
امروز نهار خونه ملاصدرا دعوتیم.🙂↔️
با ما همراه باشید.
قصر بادی هم پدیده جالب، کثیف و چرکیه. خانومه درحالی که داشت خطاب به ما داد میزد «بچهها مواظب باشید»، زهرا گفت «بیاااا نترس از سزارین ترسناکتر نیست.» قیافه خانومه:
داشتم به این فکر میکردم من و داییم همبازی بودیم حالا بچههامون با هم همبازی شدن. بامزه.🙌🏻
حالا شانس بیاری طرفت نگه «اینا؟ بابا اینا که چیزی نیست. زخمهای منو ببینی چی میگی!»🌚
Repost from ندانستم
چقدر توضیح دادن همه چیز سخت شده. مثل قبلا نمیشه توی یکی دو جمله هر چیزی رو توضیح داد، باید توصیفش کنی، نشونش بدی. باید سر حوصله بشینی و دونه دونه خارها رو از بدنت در بیاری و بعد با دستات جمعشون کنی و اونا رو به طرف مقابل نشون بدی و بگی: ببین! اینا رو میگفتم، اینا توی تنم بودن.
