Coconut diaries
رفتن به کانال در Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
262
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
هفته قبل همین موقعها که از همهچی ناامید بودم فکر نمیکردم انقدر ورق برگرده و الان اینجایی که هستم باشم.
همه کارها و خریدامو برای امروز گذاشته بودم و متوجه شدم امروز تعطیله! الانم دارم استرس میکشم.
یه کیس بستری گربه خیلی چغر بد بدن داریم، امروز از بس باهاش کشتی گرفتم که الان بازوهام درد میکنه! تو گویی چند ست جلو بازو و پشت بازو زدم!
الان در حالت روحیای هستم که دوست دارم مثل گربه بخزم زیر تخت قایم شم و تا فردا بیرون نیام.
کمالگرایی خیلی بده، توی بهترین شرایط هم که باشی باز ذهنت دم گوشت پچ پچ میکنه که اگه فلانطور میشد بهتر نبود؟
نیم ساعته دارم میخندم:))))) آقاعه با شماره شخصی زنگ زده از یه کلینیک که هرچی تماس گرفتیم باهاتون جواب ندادین، فکر کنم چون شماره کلینیک شبیه شمارههای تبلیغاتیه:))))) و من هرروز بیدار میشدم و به این شماره رنده که صبحا بهم زنگ زده بود فحش میدادم:)))))))
فضای شخصی خودم رو میخوام بدون اینکه یکی یهو وسط تلفنی صحبت کردنم بپره تو اتاق یا دائم کنارم باشه.
دکتر داشت به owner میگفت که: «چون گربهتون فحله اشتهاشو از دست داده و گاهی بخاطر فحلی کیس یهو سی چهل درصد وزنش رو از دست میده»
و من داشتم به خودم فکر میکردم که یک هفتهاس هیچ اشتهایی ندارم، دیگه از گربه که کمتر نیستم که. ببخشیندا:))))
یه بلاگری رو من از یکی دو سال پیش که فالور خیلی کمی داشت فالو میکردم، و خب در تمام طول این مدت شاهد روند رشدش بودم. الان دارم میبینم چقدر یهویی تبلیغات فراوان به سمتش سرازیر شده و مدام از همهجا براش وسیله و لباس و لوازم آرایش میفرستن واقعا دارم حسودی میکنم:(( منم میخیم.
جوری که روحیه من همچنان عاشق چیزای عروسکی هست و جوری که زندگی بزرگسالی ازم انتظار جدی بودن داره:)))))
