For evermore
رفتن به کانال در Telegram
A journal!
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
207
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
207
They knew, they knew, they knew the whole time
That I was onto something
The family, the pure greed, the Christian chorus line
They all said nothing
Blood's thick but nothing like a payroll
Bet they never spared a prayer for my soul
You can mark my words that I said it first
In a morning warning, no one heard
آنها از همان اول میدانستند؛ میدانستند که من متوجه چیزی شدهام. خانواده، طمع و منفعتطلبیِ محض، حتی آدمهای مذهبی، همه میدانستند اما سکوت کردند. میگویند پیوند خونی از همهچیز محکمتر است، اما در اینجا حتی پول و منفعت از آن هم مهمتر بود. مطمئنم حتی یک بار هم برای نجات روح من دعا نکردند. حرفم را به خاطر بسپار: من اولین کسی بودم که هشدار دادم؛ من صبح، پیش از آنکه اتفاق بیفتد، خبرش را داده بودم، اما هیچکس گوش نکرد
207
So, they killed Cassandra first 'cause she feared the worst
And tried to tell the town
So, they filled my cell with snakes, I regret to say
Do you believe me now?
پس اونها کاسندرا رو در آغاز کشتن
چون اون میترسید از فجایعی که قرار بود اتفاق بیوفته
شما سلول من رو پر از مار کردین
الان پشیمونم از اینکه بهتون گفتم…
حالا حرفم رو باور میکنین؟
207
این بخش رو واقعا دوست دارم ترجمه دقیق ترش اینشکلی میشه که
وقتی بحث از اینه که «اون فاحشه رو آتیش بزنین» همتون فریاد میزنین
الان که حقیقت آشکار شده چرا ساکتین؟
207
یه تفاوتی که این بخش با زندگی کاسندرا داشته این بوده که کاسندرا به عنوان اسیر گرفته میشه و در نهایت به قتل میرسه ولی اینجا اشاره داره به سوزاندن زنان به جرم جادوگری(که توی تاریخ برمیگرده به دادگاه های شهر سیلم که قبلا براتون راجع بهش نوشتم) از اونجایی که کاسندرا پیشگویی میکرده اینجا مرگش رو با زنده زنده سوزانده شدن در ملا عام تغییر میده تا اون بی تفاوتی و بعضا تنفری که آدما نسبت بهش داشتن رو نشون بده…
207
When the first stone's thrown, there's screaming
In the streets, there's a raging riot
When it's "Burn the bitch, " they're shrieking
When the truth comes out, it's quietوای من عاشق این بخشم، تقریبا توی شروع آهنگه ترجمهش: وقتی اولین سنگ پرتاب میشه، فریادها بلند میشن توی خیابونها شورش و آشوب به پا میشه وقتی فریاد میزنن: «این هرزه رو بسوزون!» وقتی حقیقت آشکار میشه، همهچیز ساکت میشه.
207
نرد اعظم، خانم دکتر تیلور الیسون سویفت در سال ۲۰۲۴ در آلبوم دپارتمان شاعران زجر کشیده یه آهنگ منتشر میکنه به اسم Cassandra
بیاین متنش رو با هم بررسی کنیم
207
Cassandra
آپولو(پسر زئوس) به کاساندرا قدرت پیشگویی داد، اما وقتی کاساندرا عشقش رو نپذیرفت، آپولو کاری کرد که از این به بعد هرگز کسی پیشگوییهایش را باور نکنه.
تو خود کتاب ادیسه، کاسندرا نقش پر رنگی نداره ولی بهش اشاره شده که جنگ تروا رو پیش بینی کرده بود و سعی داشت همه رو از این موضوع آگاه کنه اما نفرین کاسندرا باعث میشد کسی حرفش رو باور نکنه.
207
اینروزا که بازار ادیسه بخاطر جناب نولان گرمه و آدمها دارن دوباره کتاب هومر رو میخونن بیاین راجع به زندگی یک شخصیتی صحبت کنیم که جز شخصیت های اصلی نیست ولی جایگاه ویژه ای داره در بین اساطیر یونان باستان🏛️
207
دوستان عزیز، تا شما چای و قهوه هاتون رو میارین منم براتون بنویسم. بیاین که میخوایم دوباره از موسیقی و ادبیات صحبت کنیم🤎
207
Even though I believe the responsibilities in a relationship are shared between two people, I’ve come to realize that they are not always divided equally. Each person carries their own role. With my fragile sense of self, I used to believe I would always be the one who needed protection, that the other person would be the one to provide it. But looking back at my past, I see something entirely different. I was almost always the one who protected, even when it came at the cost of my own life.
Somehow, I found myself in the role of a mother: the one who breaks herself apart, piece by piece, just to make sure the children are safe.
And even after the stories have ended, I still find myself wondering, every now and then: Are they okay? Can I help them? Is there something I should do? How can I sacrifice myself one more time just to make them feel a little less broken?
Maybe it is a curse to be broken yourself, and still be willing to give away every chance of healing you have just to heal someone else.
To keep reaching for others with hands that are still bleeding.
To keep offering shelter when you have nowhere left to hide.
To keep saving people, even when no one is left to save you.
