fa
Feedback
اتاقی از آنِ خود

اتاقی از آنِ خود

رفتن به کانال در Telegram

@fgoli68 اتاقی از آنِ خود، نام یک رمان، نوشته ویرجینیا وولف است.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
198
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
حالا شاید بپرسید مگه چکار کردی که دو تا سینک پر شد خودم هم یه لحظه برام سوال شد. ولی یادم افتاد که بچه گفت من این که داری درست میکنی نمیخوام و پنکیک میخوام! منم براش پنکیک درست کردم. آماده که شد، جفتشو خورد 😢

امروز صبح از لحاظ روحی نیاز داشتم تو یه خونه‌ی دیگه ویه شهر‌ دیگه از خواب بیدار می‌شدم. بعد مثل فیلما، می‌دیدم چندنفر میز صبحانه رو چیدند و همه چیز برای خوردن هست. از خوراک لوبیا و سوسیس گرفته تا عدسی و نیمرو و املت ‌و کرپ و خامه مربا و خامه عسل و الی آخر. بعد بازم عین فیلما یکی کنار میز ایستاده بود برامون قهوه می‌ریخت. یکی دیگه چای می‌آورد. اوووف! ولی امروز صبح که بیدار شدم، همسر از دیشب نیومده بود‌. قهوه تموم شده بود. بچه از همون توی تخت گفت بیا بازی. چای رو خودم دم کردم. نون نداشتیم و خواستم یه زن قوی باشم و یه دستور صبحونه دیدم و خودم یه مدل کرپ درست کردم که یه ساعت طول کشید و الان دوتا سینک پر ظرف دارم. الان از لحاظ روحی نیاز دارم بچه از روی گردنم بیاد پایین تا فقط این متن رو تموم کنم 😭

🎼آن گاه تمثیل‌‌وار؛ کشیدی عبای وحدت، بر سر پاکانِ روزگار
📌قطعه «وحدت» را با صدای فرهاد بشنویم.
FarhikhteganOnline.ir روبیکا | اینستاگرام | بله | تلگرام | توییتر | سروش‌پلاس @charsoofarhang

من نمیدونم تحصیلات ایشون چی هست ولی اگر مخاطب و دنبال‌کننده‌ی پادکست جافکری هستید، حتما به اپیزودهای ایشون گوش دادید و درجریان اپیزودهاش هستید. این حرفی که توی این ویدئو میزنه، به نظر من خیلی جالب‌ و قابل توجهه و شاید علت خیلی از رفتارها رو توضیح بده و احتمالا میشه ریشه‌ای تر در موردش صحبت کرد.

این ویدئو را هانا کامکار، خواننده و نوازنده‌ی ایرانی، توی پیجش گذاشته است. به سهیل بیرقی انتقاد کرده که چرا این دیالوگها و این داستان و را در فیلمش آورده و در پایان هم اعلام کرده که اصلا نمی‌خواهد شماها برای زن‌ها کاری کنید، خودمان داریم تلاشمان را می‌کنیم. مردم در واکنش به این پست، عموما گفته‌اند این فیلم بود و نماد بود و واقعی نبود و ... و ظاهرا انتقاد را وارد ندانسته‌اند و حتی به او ایراد گرفته‌اند تو اگر میخواستی کاری کنی، توی کشورت می‌ماندی و ... اما به نظر من انتقادهایش وارد است مخصوصا درباره‌ی حذف صدای بازیگر زن که خودش یک خواننده است و جایگزین کردنش با صدای پرستو احمدی! اصلا به فرض که وارد هم نباشد، بیشترین کسی که حق اظهارنظر درمورد فیلمی با موضوع خوانندگی زنان در ایران را دارد، یک زن خواننده است که عمرش را به پای این کار گذاشته است. جماعت ایرانی کلا در مورد این فیلمها و کارگردانهای جسور و شجاعی که سراغ موضوعات متفاوت و بحث‌برانگیز می‌روند، جوگیر هستند. طرف فیلم ساخته و به ادعای خودش مجوز ندارد و زیرزمینی است و توی یوتیوب منتشرش کرده است. به خاطرش شکنجه شده یا زندان کشیده که اینقدر سنگش را به سینه می‌زنید؟! یک فیلم است دیگر. چرا نمی‌شود نقدش کرد یا از فیلم گلایه کرد و حتی دوستش نداشت! موضوعاتی که سهیل بیرقی درباره‌ی ساز و کار ارشاد و حاکمیت و به خصوص برخوردهای سرکوب‌کننده‌ی نیروی انتظامی در فیلم به تصویر می‌کشد، دل مخاطب ایرانی که سالها تحت فشار بوده‌اند را خنک میکند و باعث میشود آدرنالین خونشان بالا بزند اما درباره‌ی فیلمی که خیلی زود، به جای ساختن یک تاریخچه درباره‌ی مبارزه زنان، به دام یک داستان عاشقانه و دختر و پسری می‌افتد باید خیلی حرفه‌ای تر و با وسواس بیشتری صحبت کرد. سینما کارش مستندسازی نیست. دیدن صحنه‌های برخورد و بازجویی پلیس و شکنجه و انفرادی و تهعد گرفتن و ...خیلی مهیج است ( یک زمان فیلم آواز قو در این مورد کولاک کرد)، اما رسالت سینما چیز دیگریست.

من فقط وقتی مهاجرت میکنم که بتونم برم نروژ زندگی کنم. اگه نشد فنلاند! بازم نشد هلند!

Check out this video, "نروژ" https://share.google/HyU44dEdIumjyeL9n

دقیقا بزرگترین مشکل من از زندگی توی ایران، نه امکاناته نه مشکلات اقتصادی و نه آزادی و نه هیچ چیز دیگه‌ای. بزرگترین مشکلم، نداشتن فضایی برای پیاده‌روی و دویدن و بدتر از اون، نداشتن هوای خوب و آزاده. یکی از چیزایی که توی فیلم و سریال‌های خارجی، دوست دارم همینه. همین ورزش کردن صبحگاهی توی هوای آزاد. از معماری شهرها واقعا متنفرم. مخصوصا واسه ما که توی شهر کوچیک زندگی میکنیم. به اندازه یک کیلومتر نمیتونی پیاده‌روی بدون پله و جوب آب و صاف پیدا کنی که وسطش چاله و چوله و ...نباشه و حالا به فرض که باشه، توی این هوای وحشتناک مگه میشه بعد از ۵ صبح پیاده‌روی رفت. برای همینه که تابستون رو اصلا دوست ندارم هرچند این گرمای هوا، احتمالا تا اواسط پاییز هم ادامه داره. به نظرم باشگاه، مزخرف‌ترین جا برای ورزش کردنه!

این بیدار شدن پنج صبح واسه کساییه که تو کشورای دیگه زندگی میکنن، صبح بیدار میشن میرن لب دریاچه مصنویی محلشون میدوان و پر انرژی میان واسه هدفاشون تلاش میکنن، بقیه هم بهشون لبخند میزنن، من یه بار تو شهرستان تو بلوار اصلی دوییدم یکی جلومو گرفت گفت سلام اتفاقی افتاده صبح جمعه ای؟ میخوای برسونمت؟ 》M《 @OfficialPersiaTwiter

حس بی‌نظیریه!
حس بی‌نظیریه!

روز پر کافئینی بود 🙂‍↔️
روز پر کافئینی بود 🙂‍↔️

🎯 بهترین ترفندِ فرزندپروری پولدار بودن است ♦️آتلانتیک، اولگا کازان — خبری که دیگر تعجب هیچ‌کس را برنمی‌انگیزد این است که وقت‌گذرانی پای نمایشگرها برای کودکان خردسال مضر است. اما ظاهراً هر کسی توان عمل به این توصیه را ندارد؛ گزارشی از «مرکز تحقیقاتی پیو» نشان داد که والدینِ کم‌درآمد، در زمینۀ استفاده از انواع نمایشگرها، آسان‌گیرتر هستند. به احتمال زیاد، ریشۀ این تفاوت‌ها ناشی از این است که دور نگه‌داشتنِ بچه‌ها از نمایشگرها نیازمندِ زمان و پول است؛ والدین مرفه می‌توانند، در حین کار یا رسیدگی به امور خانه، پرستار بگیرند؛ به‌راحتی از خدماتِ آنلاینی که در وقتشان صرفه‌جویی می‌کند (مانند خرید خواروبار و سفارش غذا) استفاده کنند؛ و احتمالِ اینکه شغلی منعطف یا دورکار داشته باشند نیز بسیار بیشتر است. ♦️اگرچه درآمد بالا لزوماً ضامن دوران کودکیِ بی‌نقص نیست، اما دهه‌هاست که محققان مشاهده کرده‌اند کودکانِ خانواده‌های مرفه، در بسیاری از ابعاد زندگی، دستاوردهای بهتری دارند؛ والدینِ تحصیل‌کرده و پردرآمد، بیشتر به انواع توصیه‌های فرزندپروری (از نحوۀ شیردهی گرفته تا روش‌های مدرنی چون از شیر گرفتن کودک‌محور) پایبند هستند. به همین دلیل، شاید محققان هیچ‌گاه به‌درستی نفهمند که آیا این توصیه‌ها واقعاً کارآمدند، یا صرفاً به این دلیل جواب می‌دهند که خانواده‌های خاصی (با توانمندی‌های خاص) آن‌ها را اجرا می‌کنند. جامعه باید، به‌جای توبیخِ والدین به خاطر نمایشگرها، دست‌به‌کار شود و خانواده‌ها را به شکلی حمایت کند که دیگر نیازی به استفاده از این ابزارها برای سرگرم‌کردنِ کودکان نباشد. 🔗 آتلانتیک | ۳ اوت ۲۰۲۶ | The Best Parenting Hack Is Being Rich 🔗 اولگا کازان؛ روزنامه‌نگار مجلۀ آتلانتیک @tarjomaanweb

راستی، بی‌خیال دیدن فیلم از یوتیوب بشید چون نت یاری نمیکنه. احتمالا کارگردان فکر کرده اینجا اروپاست! دانلود کنید و بعد ببینید

بیداد «سهیل بیرقی» رو دیدم. از اون چیزی که فکر میکردم بهتر بود اما خیلی جالبه، که من خیلی بیشتر از اینکه فیلم رو نمادی از وضعیت زنان جامعه و به خصوص زنان خواننده بدونم، بیشتر بار عاطفی و پیوند عمیق بین دختر و پسر فیلم رو احساس کردم. ستی، تلاش میکرد برای خوانندگی مجوز بگیره و کارهایی هم در این راستا انجام داد ولی از یک جایی به بعد، به نظرم به دنبال پر کردن خلا عاطفی و احساسی خودش بود که اتفاقا با وجود مادر بی‌مسئولیت و بی‌قید و دمدمی‌ای که داشت، چنین چیزی خیلی قابل باورتر از این بود که این دختر با این شمایل، دنبال خوانندگی باشه! به نظرم هدف اصلی فیلمساز، بدون اینکه چنین قصدی داشته باشه، در سیر فیلم گم میشه و بیشتر از اینکه بازتابی از وضعیت زن و خوانندگی زن در جامعه‌ی ایران باشه، بازتابی از اعتماد و امنیت گمشده‌ی یه دخترـ که تا پایان فیلم اسم و تصویری هم از پدرش نیست ـ در کانونِ محیطی به اسم خانواده‌ست. سهیل بیرقی شاید میخواست فیلمی در نقد و تخریب حاکمیت و در دفاع از زن‌ها بسازه اما با انتخاب چنین کاراکتری، چیز متفاوتی ساخته که بیشتر از مهم بودن خوانندگی برای یک زن، مهم بودن امنیت و اعتماد و عشق رو برای اون به تصویر میکشه و این احتمالا با خواسته‌ی فیلمساز که گمان میکنه فیلم خیلی تابوشکن و متفاوتی ساخته، در تقابل باشه. در هر صورت قابل تحسین بود. دیالوگ‌های امیرجدیدی خیلی خوب بودند و لیلی رشیدی بعد از مادرخانمی توی زی زی گولو، بهترین بازی عمرش رو از خودش نشون داده بود. فکر نمیکردم بدون روسری بتونه، نقش یه مادر الکلی و دوقطبی رو اینقدر قشنگ‌ بازی کنه! اینا صرفا نظرات من بودند. شما هم اگه دیدید، نظرتونو بگین

نمیدونم چرا، ولی یه پیوند عمیقی با سوپ جو یا سوپ مرغ دارم. شاید به خاطر کارتون خانواده‌ی دکتر ارنست باشه! وقتی خونه‌ی بابا بودم، این پیوند فقط درمورد خوردنش، صدق میکرد. حتی چندسال بعد ازدواج، همچنان سوپ جو رو با اون کیفیت و مرغوبیتی که مامانم درست می‌کرد، نمیتونستم دربیارم! اما حالا یه مدته که به درست کردنش هم خیلی علاقه‌مندم. تک تک مراحلش برام جذابه و از وقتی، به توصیه یه نفر، با رسپی جدیدی درستش میکنم خیلی جذاب‌تر شده! البته که رسپی خاصی نیست و شاید شما هم، همین مدلی درست میکنید اما قبلا همه محتویات رو خورد میکردم و به صورت خام به جو اضافه میکردم یا همه رو همزمان می‌پختم. سیب زمینی‌ هم نمی‌ریختم. اما چندوقته، سیب زمینی و هویج و پیاز رو میذارم جدا پخته بشه و بعد، اونا رو میکس میکنم و مثل یه مایه‌ی غلیظ به جو پخته شده اضافه می‌کنم. مرغ رو هم جدا میپزم و آبش رو به سوپ اضافه میکنم، خودش رو هم ریز ریز یا ریش ریش میکنم و در نهایت هم جعفری و رب گوجه و عصاره‌ی الیت و کمی آبِ لیمو! به شدت عاشقشم. البته سوپ‌ها، دنیای بزرگ و هیجان‌انگیزی دارند و واقعا دلم میخواد هر مدل سوپی رو برای خوردن و پختن امتحان کنم. به غیر از سوپ کدوحلوایی و خامه 😵‍💫 اگه رسپی جذابی دارین، دریغ نکنید.

عصری دیدم اونطوری که باید امروز پدرم درنیومده، جاییم درد نمیکنه و کلا روپا هستم، برای همین پروژه درست کردن حلوا برای عصرونه‌ی بچه، سوپ جو برای دل خودم که عاشقشم و کوکوی سیب زمینی برای شام رو با هم استارت زدم که تا همین حالا و چیزی حدود دوساعت به طول انجامید. البته سوپ هنوز کار داره و پیک، تازه سبزیش رو آورد!

دیدن آخرین ویدئوی حسین معززی‌نیا توی یوتیوب و گوش دادن به نقدها و نظراتش درباره‌ی فیلم و سریالهایی که تماشا کرده، همون حس هیجان‌انگیز خریدن مجله‌ی همشهری ۲۴ و خوندنش رو داشت. هرچند درمورد فیلمی مثل دعوت، دوست داشتم خیلی بیشتر و طولانی‌تر صحبت کنه.