fa
Feedback
اتاقی از آنِ خود

اتاقی از آنِ خود

رفتن به کانال در Telegram

@fgoli68 اتاقی از آنِ خود، نام یک رمان، نوشته ویرجینیا وولف است.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
198
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
یه چیز خیلی مهم یادتون رفت. مادرهای ایرانی به واسطه‌ی از دست رفتن روابط خانوادگی گسترده‌ی قدیم، به واسطه‌ی از دست رفتن دوستی‌های عمیق قدیم، به واسطه‌ی از دست رفتن پیوندهای انسانی عمیق قدیم، به واسطه‌ی. بزرگ شدن شهرها و رشد آپارتمان‌نشینی، به واسطه‌ی بچه‌دار شدن در سنین بالاتر، خیلی خیلی تنهاترن.

Repost from N/a
سال‌ها برای این جنگیدیم که زن بتواند وارد نقش‌ها و فضاهایی شود که زمانی فقط «مردانه» تلقی می‌شدند؛ و اما مسئله از جایی شروع م
+1
سال‌ها برای این جنگیدیم که زن بتواند وارد نقش‌ها و فضاهایی شود که زمانی فقط «مردانه» تلقی می‌شدند؛ و اما مسئله از جایی شروع می‌شود که زن، در کنار تمام نقش‌های قبلی، مسئولیت نقش‌های جدید را هم به دوش می‌کشد. کار می‌کند، درآمد دارد، تصمیم می‌گیرد، مدیریت می‌کند، بار مالی و روانی را تحمل می‌کند؛ اما همچنان از او انتظار می‌رود همه‌ی نقش‌های سنتی‌اش را هم بی‌نقص انجام دهد. نتیجه برای بسیاری از زنان، نه آزادی بیشتر، بلکه فشار و فرسودگی چندبرابر است. مسئله توانایی زن نیست؛ زن می‌تواند. سؤال این است: آیا برای اثبات توانمندی، باید مدام از بخش‌هایی از وجود اصیل خودش فاصله بگیرد؟

این تصویر بلاک شدن من توسط سرکار خانم بهاره مهرجویی در اینستاگرام است. متاسفانه به اکانتشان دسترسی نداشتم که آدرس پیجش را بگذ
این تصویر بلاک شدن من توسط سرکار خانم بهاره مهرجویی در اینستاگرام است. متاسفانه به اکانتشان دسترسی نداشتم که آدرس پیجش را بگذارم. به نظرم روان‌شناسی که وارد حاشیه می‌شود، به قول نسل زد کنسل است‌ و روا‌شناسی که در پاسخ سوالی که هیچ توهین یا حرف بدی در آن نیست، دکمه بلاک را می‌زند خودش نیاز به درمان دارد! نمیدانم ایشان غیر از تولیدمحتوا و مشاوره، آیا به کار مهم درمان هم می‌پردازند یا نه وگرنه جز احساس تاسف برای مراجعینش چیزی ندارم!

وقتی تو روی خودمون میگید بچه هرکاری کرد تقصیر پدر و مادرشه، یا مثلا شما با بچه برخورد قاطع ندارید و شل می‌گیرید و ... من فقط فکر میکنم پشت سرمون چه حرف‌ها خواهید زد!

اینو که دوباره خوندم فکر کردم میتونه معناهای دیگه‌ای هم داشته باشه‌. منظور من این بود که ما قیفی وانیلی سفارش دادیم چون بچه وانیلی میخواست ولی مغازه دار، اشتباها کاکائویی فرستاد. گفتم یه وقت فکر نکنید آدم خوبی بود و خواست خوشحالمون کنه و کاکائویی فرستاد و ما هم خیلی خوشحال شدیم! نتیجه این شد که من زنگ زدم بابای بچه گفتی ظهر که میاد یه وانیلی بخره بیاره!

آقای سوپری که به جای بستنی قیفی وانیلی، کاکائویی فرستادی! اگه بدونی چه روزی واسه ما ساختی! داشتیم زندگیمونو میکردیم 😭

دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه‌ی ایام دل آدمیان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه‌ی ایام دل آدمیان است

گل سنگ، گل سنگ که میگفتید این بود؟! ماشاالله نویسنده، هرکی رو دیگه نمیخواد، میفرسته سینه‌ی قبرستون!
گل سنگ، گل سنگ که میگفتید این بود؟! ماشاالله نویسنده، هرکی رو دیگه نمیخواد، میفرسته سینه‌ی قبرستون!

اگه فروشگاهی می‌شناسید که آلبوم‌های قشنگ میفروشه معرفی کنید.

چندشب پیش داشتم آرشیو استوری اینستاگرامم رو می‌دیدم. تا دوساب پیش رفتم و از دیدن عکسایی که از بچگی و خونه و زندگی گذاشته بودم
چندشب پیش داشتم آرشیو استوری اینستاگرامم رو می‌دیدم. تا دوساب پیش رفتم و از دیدن عکسایی که از بچگی و خونه و زندگی گذاشته بودم کیف کردم. ابعاد استوری اینستاگرام خیلی به جذابیت عکس کمک میکنه و یه زمانی خیلی عکس می‌گرفتم میذاشتم. بدون هیچ کپشنی! عکسهایی توی همین لوکیشن از بچه، پنجره، مبل، ماشین‌ها. نمیدونم چی شد که دیگه بی‌خیال شدم. بی اغراق، هنوزم عکاسی و انتخاب یه قاب مشخص از دنیای اطراف، برام لذت‌بخشه. بعضی روزها از همه چیز توی خونه عکس میگیرم بدون اینکه هیچ جا بذارم. فکر کردم فعلا این عکس و پست قبلی رو اینجا آپلود کنم نا بعدا بتونم خودم رو متقاعد کنم سنت استوری گذاشتن رو دوباره احیا کنم.

گفتم: که بعد از آن همه دل‌ها که سوختی کس می‌خورد فریب تو؟ گفتا: هنوز هم
+1
گفتم: که بعد از آن همه دل‌ها که سوختی کس می‌خورد فریب تو؟ گفتا: هنوز هم

گفتم: که بعد از آن همه دل‌ها که سوختی کس می‌خورد فریب تو؟ گفتا: هنوز هم
+1
گفتم: که بعد از آن همه دل‌ها که سوختی کس می‌خورد فریب تو؟ گفتا: هنوز هم

گفتم: که بعد از آن همه دل‌ها که سوختی کس می‌خورد فریب تو؟ گفتا: هنوز هم
+1
گفتم: که بعد از آن همه دل‌ها که سوختی کس می‌خورد فریب تو؟ گفتا: هنوز هم

به عقیده‌ی من صحبت‌های لاله مرزبان درباره‌ی زنان و رنج زنان ایرانی همانقدر برای حضار و شرکت‌کنندگان جشنواره ونیز حائز اهمیت است و بازتاب جهانی دارد که صحبت‌هایش درباره‌ی جنگ و ایران و جنایت‌هایی که بر ایرانی‌ها رفت. اگر حرفی از جنگ می‌زد، وجدان و وطن‌دوستی خودش را نشان می‌داد، حالا که نزده هم اینقدری که شما فکر میکنید مهم نیست. چرا فکر میکنید اینکه در ایران چه می‌گذرد اینقدر برای جهانیان مهم است؟! مثل اینکه پاک یادتان رفته دوسال و اندی، اسرائیل غزه را با خاک یکسان کرد و صدا از بنی بشری درنیامد. خاویر باردم چندباری پیکسل فلسطین را روی لباسش زد و چفیه‌اش را انداخت و در این جشنواره‌ها سخنرانی کرد اما او هم دیگر بی‌خیال شد! چرا فکر میکنید برای دنیا، ایران مهم‌تر از غزه است چون به لاله مرزبان جایزه داده‌اند؟! اگر مناسبات جهانی اینقدر مبتنی بر انسانیت و همدلی بود احتمالا این وضع دنیا نبود!

حالا دیگر بلد شده‌ام غم را دور بزنم. می‌توانم بدون قرص‌ها هم کاری کنم که فرو نروم.‌ در سطح غم بمانم، مثل شناگری ناشی که از ترس کم آوردن اکسیژن همیشه در سطح آب حرکت می‌کند. می‌توانم غم را متوقف کنم، بعد از سالها اسیر دست غم بودن، می‌توانم مشتی توی سینه‌اش بکویم و دست روی دهانش بگذارم تا در گلویم خفه شود! می‌توانم همین حالا که ساعت سه عصر است و من از صبح نوحه گوش داده‌ام، بلند شوم یک جور شیرینی بپزم، آهنگ شاد بگذارم و این قیافه‌ی دمغ را نگیرم اما نمی‌خواهم. امروز هیچ تلاش خاصی برای خوب بودن، مهربان بودن، درک کردن، دوست داشتن و خندیدن، جواب دادن به پیغام‌ها و تماس‌ها و کشف معنای زندگی نکردم. هیچ تلاش خاصی برای خوشمزه شدن غذا، پاک کردن شره‌های آب از روی درها و دستگیره‌ی کابینت‌ها، رساندن شارژ گوشیم به صد درصد قبل رفتن برق‌ها و خوش گذراندن با بچه نکردم. امروز گذاشتم ابرها تمام آسمان دلم را بپوشانند، به تنهایی و دلتنگی و غم و دل‌شکستگی و گریه مجال بروز دادم. امروز غم را به رسمیت شناختم انگار که دوستی قدیمی و عزیز را بعد سالها دیده باشم. دست همدیگر را گرم فشردیم و رنجی که انسان ناچار است در سکوت و تنهایی، به دوش بکشد را گرامی داشتیم! اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكاءُ

Repost from آن
کاش نکرده بودم. کاش همون چندتا کار بولشت و‌ بی‌ثمر رو هم نکرده بودم و بجاش فیلم دیده بودم.

ببخشید شما به جز فیلم دیدن کار دیگه‌ای هم کردین تو زندگیتون؟

پرنده‌ای آبی در قلب من هست که می‌خواهد بیرون شود اما من بیشتر از این‌ها زیرک‌ام فقط اجازه می‌دهم ,شب‌ها گاهی بیرون برود وقت‌ه
پرنده‌ای آبی در قلب من هست که می‌خواهد بیرون شود اما من بیشتر از این‌ها زیرک‌ام فقط اجازه می‌دهم ,شب‌ها گاهی بیرون برود وقت‌هایی که همه خوابیده اند توی چشم‌هایش نگاه می‌کنم می‌گویمش می‌دانم که آنجایی غمگین مباش آن وقت فرو می‌دهم‌اش اما او آنجا کمی آواز می‌خواند می‌گذارمش تا کاملا بمیرد و ما با هم به خواب می‌رویم انگار که با عهد نهانی‌مان و این آن قدر نازنین هست که مردی را بگریاند اما من نمی‌گریم تو چطور؟

وقتی اینستاگرام اومد، با خودم گفتم خداروصدهزار بار شکر که زمان درس و دانشگاه ما اینستا نبود! حالا میگم خدا رو هزار هزار بار شکر که قبل اینکه هوش مصنوعی بیاد، ازدواج کردیم!