نمیدانم،
رفتن به کانال در Telegram
اینجا قطعهایست از زیست انسانی که ناتوان از درک و درگیریست؛ بیتسلط بر اخلاق اجتماعی، غایب از جهان، حاضر در خیال.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
217
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
217
امروز یک گربه کوچولوی جدید آمده بود خانه. اندکی مرغ از برنج ناهار برداشتم و به او دادم. حس خوشایندی از این کنش نصیبم شد. با هیچکس به اندازه گربهها رفیق و مهربان نیستم.
🐈⬛
217
Repost from ندانستم
من هنوز نمیتونم باور کنم که وجود دارم. یه روزی وجود نداشتم و نمیدونستم که وجود ندارم. مثل خواب دیدن که هیچ موقع اولش رو یادت نمیاد و همیشه در وسط ماجرایی، یه دفعه متوجه شدم که وجود دارم. همچنین قراره یک روزی مجددا وجود نداشته باشم و دوباره ندونم که وجود ندارم. چی بگم. بهرحال از این وجود نداشتن تا اون وجود نداشتن فرجه و باید قدر "فعلا" وجود داشتن رو بدونم.
217
دوستان، یک سؤال. پس این بگایی بیپایان شما چه زمانی به انتها میرسد؟ هر بار که اینجا میآیم، همهچیز در بحران و فرسودگی به سر میبرد، همه از زندگی دلزدهاند. اندکی هم از کامیابیها و لحظات روشن بگویید.
217
این سکانس از باشگاه مشتزنی محشر بود که دیوید فینچر برای ضبط این سکانس آمده بود پشت کوه پرماشگ، حوالی تشکی؛ تقریباً همان موضعی که بنده هر روز به آن رجوع میکردم.
217
اگر دفعه بعد وجودی در کار باشد، از همان آغاز در خواب فرو خواهم رفت. کیرم توش، ساعت ۳ شد بخواب دیگر.
