کماکان.
رفتن به کانال در Telegram
اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736 @ToBeAlliive
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
276
مشترکین
+324 ساعت
+47 روز
+2430 روز
آرشیو پست ها
275
و در تشنگی هایم اگر سیرابم نکردی،
غرق در رویای تو ام..
بیدارم کن.
شهر اگر در تاریکی فرو رفت
و انتهای تمامی این جادهها بیراهه بود،
بیدارم کن.
پیش از آنکه بیش از این گُم شوم،
پیش از آنکه تمامِ من بسوزد..
غرق در رویای تو ام،
بیدارم کن.
هالهی ماه
275
رو آخرین دیوار این کشور نوشتم من وقت کم دارم واسه بوسیدنِ تو، تو وقت کم داری، واسه بوسیدنِ من.
275
امیدوارم توی زندگی بعدیم اون دختر برون گرای ناز باشم که شبیه خورشیده و از ابراز کردن خودش نمیترسه
275
بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
به کجا روم ز دستت؟ که نمیدهی مَجالی
نه رَهِ گُریز دارم نه طریق آشنایی
چه غمْ اوفتادهای را که تواند احتیالی؟
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن
که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی
غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
سخنی بگوی با من که چُنان اسیرِ عشقم
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
چه نشینی ای قیامت؟ بنمای سرو قامت
به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی
که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد
به طپانچهای و بربط برهد به گوشمالی
دگر آفتاب رویت مَنِمای آسمان را
که قمر ز شرمساری بِشِکست چون هلالی
خَطِ مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی
قلمِ غبار میرفت و فرو چکید خالی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
گنه است برگرفتن نظر از چُنین جمالی
سعدی
