fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کماکان.

کماکان.

رفتن به کانال در Telegram

اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
281
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
اینو یکی از ناشناسام بهم گفته بود و خیلی احساس شرمندگی می‌کنم بابت اینکه نمی‌تونم کاری درموردش بکنم

بعضی وقتا فکر‌می‌کنم شاید واقعا همین باشه و این خیلی من رو می‌شکنه

اگه لازمه‌ی نوشتن این باشه که از هر آدمی که تصمیم می‌گیرم بهش دل ببندم آسیب ببینم کاش فقط قلمم خشک بشه

خدیجه هیجان‌انگیزه (وای بچه‌ها کاورم کنید، اوه حیدری، برگرد. از پشت زمان برو. نه نه رضایی اینجاست. بشیری اومد، ماسکم نیست، جیش دارم!!!)

۵۹۹ ساعت موهامو استایل می‌کنم تا فرداش با مقنعه تمام فرام وز و باز شن

تموم شد🫷

ASAL VIBE AS FUCK ASF AF

photo content
+1

photo content
+1

امیدوارم حداقل وطن چاره داشته باشه

گفت: «تنها مرگ است که چاره ندارد.» اما، رفتن هم چاره ندارد. از دست دادن هم. عشق هم. بودن حتی. "چیزی بودن" هم چاره ندارد. من هم چاره‌ای ندارم. احتمالاً، او هم چاره‌ای نداشته باشد. انزجار چشم‌هایش. انکار روی زبانش و یا دلِ شکسته‌اش. به‌خدا قسم که من چیزی را نشکانده‌ام. من آدمِ خود شکستنم، زورم که به این و آن نمی‌رسد. اما او را، او را که نگاه می‌کنم، بی‌اختیار چیزی درون چشم‌هایم می‌جوشد و احساس می‌کنم معده‌ام را، با سنگ‌های آذرین پوشانده و یا در سرم رقص گلوله برپا کرده باشند. انگار که خرده‌شیشه‌های من، تن او را هم بریده باشد. به او نگاه می‌کنم و چیزی در من می‌میرد و چیز دیگری ناامیدانه برای زنده ماندن، خودش را به در و دیوار می‌کوبد. من از این کوباندن‌ها بریده‌ام... و او از من. هاله‌ی ماه

خوشحالم باهاش😭

photo content

زیر نور آفتاب یه‌جورایی صورتی می‌شه

پیام ویدیو00:07

photo content
+1

+1

دستم را می‌گیرد: «چقدر سردی.» اما دست‌های او گرم‌ است. گرم‌تر از شومینه‌ی کاهگلی خانه‌ی مادرجان در یک روز برفی. من اما سرمای دست‌های خودم را بیشتر احساس می‌کنم. یک روز برفی. اما درِ خانه‌ی مادرجان قفل است. خبری هم از آفتاب نیست. حتی، او هم آنجا نیست. دستم را می‌گیرد: «چقدر سردی.» دستم را می‌گیرد. دستم را می‌گیرد... من دانه‌ی برفم و مهر آفتاب به دلم نشسته‌ است دست‌های من سرد است و دست‌های تو گرم‌تر از شومینه‌... گرم‌تر از آتش یک روز برفی یک روز برفی. هاله‌ی ماه

I need to buy a gun

هیچ مشکلی وجود نداره همش تو سر تخمی منه