کماکان.
رفتن به کانال در Telegram
اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
279
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
279
دلم میخواد توی سرما بازم با بچهها کل کیانپارسو دور بزنیم، بریم سر پل سفید و من از سرما کل تنم بلرزه و غر بزنم که بریم پایین، بشینیم همون جای همیشگی زیر پل، لب جدول آبعلی و چیپس بخوریم، بازم نادری رو با دوربینامون بگردیم (خونت پای خودته)، یه روز بارونی بریم گیت، عکاسی کنیم، عکاسی کنیم، عکاسی کنیم
279
به عنوان کسی که هم ایرانیه، هم کنکوری و هم بیچاره زیادی لوس و به فکر ذوقهای ریز و درشتِ دلمم
279
و من نمیدانم که ساحل هیچگاه دلتنگ آن موجی، که روزی بوسهای بر گونهاش گذاشت میشود؟ آیا ساحل، آگاه از فردایی تهی، فردایی پوچ فردایی که فرا نخواهد رسید به موج دل میبندد؟ نوک انگشتان من باز، دارد به آبی میزند و تنم... تنم... تنم... تنم باز زیر این آفتابِ تیز آرام، یخ میکند عقربههای این ماسهی گرم در حسرتِ قطرههای سرد، آواز میخوانند: تیک، تیک، تیک. ساحل برای موج، دریا، برای ماه... من، برای او او... برای او. هالهی ماه
من برای این وهم میگریم. در نگاهِ تو ای کاش دیوانگی، زیبا باشد. هالهی ماه
279
سر کلاس تصویرسازی میشینم و به این فکرمیکنم که اگر میتونستم فارغ از نگرانی درمورد ثروت و فرار از این کشور تمامم رو برای نوشتن بذارم چی میشد
279
I wish I could be your "dark time sunshine" but these days I'm all darknessstill,
When your heart breaks, just take mine
279
این دوربین و من همزمان وارد خانواده شدیم
مامانم اون موقعها خریدش و واسه مدت زیادی گمش کرد، پارسال پریسال پیداش کردم
الان باید به ظریفترین حالت ممکن باهاش رفتار کرد چون دکمههاش دیوونه میوونن (بله. من هم.)
279
ز آن نامهای که دادی و زان شکوههای تلخ تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است ای مایهی امید من، ای تکیه گاهِ دور هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت احساس قلب کوچک خود را نهان کنم بگذار تا ترانهی من رازگو شود بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم تا بر گذشته مینگرم، عشق خویش را چون آفتاب گمشده میآورم به یاد مینالم از دلی که به خون غرقه گشته است این شعر، غیر رنجش یارم به من چه داد این درد را چگونه توانم نهان کنم آندم که قلبم از تو به سختی رمیده است این شعرها که روح تو را رنج داده است فریادهای یک دل محنت کشیده است گفتم قفس، ولی چه بگویم که پیش از این آگاهی از دو رویی مردم مرا نبود دردا که این جهان فریبای نقشباز با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر بار دگر به کنج قفس رو نمودهام بگشای در که در همه دوران عمر خویش جز پشت میلههای قفس خوش نبودهام پای مرا دوباره به زنجیرها ببند تا فتنه و فریب ز جایم نیفکند تا دست آهنین هوسهای رنگ رنگ بندی دگر دوباره به پایم نیفکند.
