دُژَم🪐
رفتن به کانال در Telegram
و من، مصمم در سبز زیستن در انسانِ بهتری بودن در انسانِ بهتری شدن 💚🪴
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
251
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+127 روز
+3030 روز
آرشیو پست ها
251
"از خاکم و همخاک من از جان و تنم نیست..."
من نتوانستم ادامه بدهم اما شعر را برایتان در کامنت میگذارم تا خودتان بخوانید.
251
من هنوز امیدوارم که بخواب بوده باشم و تمام این چهار سال و نه ماه و بیستودو روز فقط یک کابوس طولانی بوده باشد.
251
Repost from N/a
یکی از دوستانم درباره احوال دختران افغانستان معلومات میخواست و میخواست مطلبی مثبت باشد. او از من خواست چیزهایی بنویسم که مثبت باشد. من چند روز فکر کردم، اما چیزی پیدا نکردم. روز بعد او جویای نوشتهام شد و من که خودم مدام در خانه هستم و بیشتر دخترها هم که همین وضعیت را دارند، نوشتم:
دَر و دیوار قشنگ هست.
او این را نشر کرد.
251
حدود یک ماه پیش با تعدادی از روشندلان (نابینایان) درباره مشکلات و چالشهایشان صحبت کردم. در میان حرفهایشان به این نکته اشاره کردند، اینکه اگر کتابهای درسیشان به صورت صوتی خوانده و ضبط شود، میتوانند بارها به آن گوش کنند، بهتر یاد بگیرند و در مسیر آموزش با دشواری کمتری پیش بروند. به همین دلیل، من و چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم بخشی از این کتابها را برایشان ضبط کنیم. خوشبختانه همه دوستان همکاری کردند و فکر میکنم از عهده کارشان بهخوبی برآمدند؛ بهجز من. این روزها بهشدت درگیر آمادگی امتحانات و کار هستم و نتوانستهام آنطور که باید سهم خود را انجام دهم. اینجا مینویسم تا ببینم آیا در میان شما کسی هست که مایل باشد در این کار با ما همکاری کند؟ در حال حاضر یک کتاب روانشناسی و یک کتاب فرهنگ باقی مانده که نیاز به خوانش و ضبط صوتی دارند. اگر زمان و علاقهاش را دارید، خوشحال میشوم همراه شوید. شاید برای ما چند ساعت وقت باشد، اما برای آنها میتواند فرصتی برای تغییر باشد.🍀
251
از یادگیری تا نوشتن در دنیای دیجیتال
در این نشست دربارهی رابطهی یادگیری و نوشتن در فضای دیجیتال صحبت خواهیم کرد؛ اینکه چگونه میتوان آموختهها را بهتر سازماندهی کرد، به متن تبدیل نمود و از ابزارهای دیجیتال برای یادگیری و تولید محتوا استفاده کرد.
ارائهدهنده: محمد شفیع اکبری
دانشجوی کامپیوتر ساینس
📅 شنبه، ۶ ژوئن
🕘 ساعت ۹ تا ۱۰ شب
💻 از طریق Google Meet
این برنامه برای دانشجویان و علاقهمندان به یادگیری، نوشتن و تولید محتوا در فضای دیجیتال برگزار میشود. لینک ویبنار را در قسمت ورکشاپهای وبسایت ریرایت میتوانید پیدا کنید:
http://raiwrite.com/workshops
251
مهمتر از کسی که مهربان است
کسیست که مهربانی را میبیند
و ثابت میکند جوابِ خوبی، خوبیست...
|محمد همایون|
251
من اما از خانه بیرون میشوم و زنی را میبینم که در این گرمای نفسگیر، زیر چند لایه لباس و ماسک، ایستاده و باید به کسانی جواب بدهد که بزرگترین دغدغهشان چند متر پارچه دیگر هم بر تن اوست. پیرمردی را میبینم که کنار کراچیاش نشسته و چشمش به دست مردم است؛ شاید کسی باری داشته باشد، شاید امشب نان خشکی به خانه ببرد. اما پیش از آنکه کاری گیرش بیاید، چند نفر پیدا میشوند که او را از آنجا برانند. دختری را میبینم که هر روز بخشی از عمرش را صرف جنگیدن برای چیزهایی میکند که در بسیاری از جاهای دنیا حتی موضوع بحث هم نیستند. پسری دستفروشی را میبینم که بساطش را جمع کردهاند و دارا و ندارش را بردهاند، چون «نمای شهر» را خراب میکرده است.
من هم جناب کورگی عزیزم، به این فکر میکنم که:
«در اینجا من چگونه زندگی خواهم کرد؟»
251
دو بچه که با زحمت سنگ و گل و لای جمع کرده و جلو آب را بسته بودند به فریاد خفاشمانند پیرزن گریختند، پیرزن قطعه چوبی از زمین برداشته و آب دهان بدان افکند و چوب را در جوی پرتاب کرد، سپس با نوک کفشمردانه خود بنای اطفال را در مقابل آب ویران ساخته به سوی رودخانه رفت، بی اختیار از خود پرسیدم:
_ در اینجا من چگونه زندگی خواهم کرد؟
ص __ ۱۵۷
📚دانشکدههای من
🖋ماکسیم گورکی
251
لینک پایین داستانیست از آقای موسوی؛ روایتی که فقط از رنج یک انسان نمیگوید، بلکه دستکم به باور من از سرنوشت انسانهایی حرف میزند که زندگی همیشه آنها را بیرونِ دایرهٔ عدالت نگه داشته است. رجب فقط یک شخصیت نیست؛ نمادیست از انسانهایی که هر روز میتوانیم ردشان را در زندگی ببینیم. آنهایی که تمام عمرشان را صرف ساختن چیزی میکنند که جهان، درست پیش از کامل شدن، از آنها میگیرد. کسانی که امید را با دستهای خستهٔ خود میسازند، اما سرنوشت همیشه یک قدم کوتاهتر از رؤیاهایشان است. به نظرم تراژدی واقعی زندگی فقط فقر یا مرگ نیست؛ بلکه این است که انسان برای لحظهای کوتاه خوشبختی را لمس کند، به آن دل ببندد، و بعد همهچیز دوباره از او گرفته شود؛ آنقدر عادی که انگار از همان ابتدا حقی برای داشتنش نداشته است.
این داستان را با حوصله بخوانید و در همرسانی آن همکاری نمائید.
raiwrite.com/stories/untitled-draft-20AHYJir
251
همه این روزها مصروفِ تعریفکردنِ خود اند؛
یکی با قوم، یکی با زبان، یکی با جغرافیا.
یکی با اصرار میگوید «من تاجیکم»، دیگری با غرور میگوید «من پشتونم» و آن دیگری به دنبالِ دامنزدن بیشتر به اینها. من اما، در میانِ این همه بحثِ بیپایان، بیشتر از آنکه مصروفِ ثابتکردنِ خودم باشم، مصروفِ شناختنِ دیگران بودم. مصروفِ کشفِ فرهنگها، رنگها، موسیقیها، لباسها و قصههایی که افغانستان را ساختهاند.
این لباسی که امروز پوشیدهام، طرحِ ازبکی دارد؛
در حالیکه خودم پشتونم و شاید همین برای من معنای واقعیِ زندگی در این جغرافیاست:
اینکه بتوانی زیباییِ هر فرهنگی را همانطور که هست دوست داشته و پذیرفته باشی. ما اگر بهجای جنگ روی نامها، کمی بیشتر همدیگر را میفهمیدیم،
اوضاع از قرار امروز نبود که، بود؟
251
به دنبال بهانه باشید عزیزانم برای شادی؛ حالا فرقی هم ندارد به بهانهی عید باشد یا هرچیز دیگری.
برای ما که شاید نه تنها به روایتهای مذهبیِ آن بلکه چون بهانهای هست برای دورهمی، برای نو شدن، دیدن آدمهای عزیز و کمی بهتر گذراندن این روزهای غمین؛ خجسته است. عید، در نهایت، وقتی قشنگ است که بتوانید برای چند روز به زندگی با نزدیکانتان برگردید.
عیدتان مبارک 🌿
