• ملکوت •
رفتن به کانال در Telegram
برداشت و پنداشتهایم: یادداشتهای پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بینظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
372
مشترکین
+124 ساعت
+97 روز
+10130 روز
آرشیو پست ها
372
ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
وز روی تو در عالم هر روی به دیواری
هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی
هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری
این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند
این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری
هر شاخ همیگوید من مست شدم دستی
هر عقل همیگوید من خیره شدم باری
گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی
عشق از سر بیخویشی انداخته دستاری
از عقل گروهی مست بیعقل گروهی مست
جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری
ماییم چو کوه طور مست از قدح موسی
بیزحمت فرعونی بیغصه اغیاری
ماییم چو می جوشان در خم خراباتی
گر چه سر خم بسته است از کهگل پنداری
از جوشش می کهگل شد بر سر خم رقصان
والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری
• دیوان شمس
372
+1
تفننهای شبانه: تنفس روحی با چشم تر، ریسمان دستآویز جهت بالا آمدن از قعر اقیانوس و دمی برکشیدن و دوباره فرورفتن.
دو هو را تقدیم کردم.
هر هو حاصل یک شب من است و دو شب از خودم را تقدیم دو یار باصفا نمودم. مبارکشان باد.
.
اگر بهانه پیدا شود، تصاویر دیگری از همین سنخ آثار، میفرستم.
.
372
این قطعه موسیقی که خانم ایرانهالدوله هلن میخواند، حاوی دو بیت از غزل فروغی بسطامی است به این قرار:
دوش به خواب دیدهام روی ندیدهٔ تو را
وز مژه آب دادهام ، باغ نچیدهٔ تو را
تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببین
پشت خمیده ی مرا، قد کشیدهٔ تو را
و این رباعی از مسیح کاشانی:
آنقَدَر بارِ ندامت به وجودم جمع است
که اگر پایم از این پیچوخم آید بیرون،
لنگ لنگان درِ دروازه هستی گیرم
نگذارم که کسی از عدم آید بیرون!
این صدا، این ابیات و ... و این هم حاشیه و پیوست من بنده:
گاهی بدردی گرفتار خواهی شد که به کسی هم گفتن نخواهی توانست.
آن موقع میبینی که نبودنت بهتر از بودنت هست، اما باز هم چارهای جز ادامه زندگی نخواهی داشت.
در همین خوف و رجا بسر میبری و ناگهان میفهمی که تو دیگر تو نیستی، یعنی در حالی که هستی، دیگر نیستی.
372
دوش به خواب دیدهام روی ندیدهٔ تو را
وز مژه آب دادهام ، باغ نچیدهٔ تو را
قطره خون تازهای از تو رسیده بر دلم
بهْ که به دیده جا دهم تازه رسیدهٔ تو را
با دل چون کبوترم انس گرفته چشم تو
رام به خود نمودهام ، باز رمیدهٔ تو را
من که به گوش خویشتن از تو شنیدهام سخن
چون شنوم ز دیگران حرف شنیدهٔ تو را
تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببین
پشت خمیده ی مرا، قد کشیدهٔ تو را
قامتم از خمیدگی صورت چنگ شد ولی
چنگ نمیتوان زدن زلف خمیدهٔ تو را
شام نمیشود دگر صبح کسی که هر سحر
زآن خم طره بنگرد صبح دمیدهٔ تو را
خسته طرهٔ تو را چاره نکرد لعل تو
مهره نداد خاصیت، مار گزیدهٔ تو را
ای که به عشق او زدی خنده به چاک سینهام
شکر خدا که دوختم جیب دریدهٔ تو را
دست مکش به موی او مات مشو به روی او
تا نکشد به خون دل ، دامن دیدهٔ تو را
باز (فروغی) از درت روی طلب کجا برد
زآن که کسی نمیخرد هیچ خریدهٔ تو را
• فروغی بسطامی
372
و پرسیدند: یا شیخ، دلهای ما خفته است که سخن تو در دلهای ما اثر نمیکند.
چه کنیم؟
گفت: کاشکی خفته بودی که خفته را بجنبانی بیدار گردد؛
دلهای شما مرده است!
• تذکرةالاولیا | ذکر حسن بصری
372
Repost from عرفات العاشقین
یاورِ ظالم هم از ظالم فنا خواهد شدن
کن ز حالِ هیزم و آتش، قیاسِ کارِ خویش
#تذکره_مدینةالادب #پاورقیها #شعرای_چهارمحال
#سالک_قهفرخی | عرفات العاشقین
372
مست شويد
تمام ماجرا همين است
مدام و پیوسته بايد مست بود
تنها همين
بايد مست بود تا سنگينیِ رقتبار زمان
که تورا میشکند
و شانههايت را خميده ميکند را احساس نکنی
مادام و پیوسته بايد مست بود
اما مستی از چه؟
از شراب از شعر يا از عبادت و تقوی
آنطور که دلتان میخواهد
فقط مست باشيد
و اگر گاهی بر پلههای يک قصر
روی چمنهای سبز، کنار نهری
يا در تنهاییِ اندوهبار اتاقتان
در حاليکه مستی از سرتان پريده يا کمرنگ شده، بيدار شديد
بپرسيد
از باد، از موج، از ستاره، از پرنده
از ساعت؛
از هرچه که میوزد
و هر آنچه در حرکت است
و آواز میخواند و سخن میگويد
بپرسيد اکنون زمانِ چيست؟
و باد ،موج، ستاره، پرنده
و ساعت جوابتان را میدهند
زمانِ مستی است
برای اينکه بردهی شکنجه ديدهی زمان نباشيد
فقط مست کنيد
همواره مست باشيد
از شراب از شعر يا از عبادت و تقوی
آنطور که دلتان میخواهد
• شعر: شارل بودلر
• فارسیِ: سپيده حشمدار
• روایت: سرژ رجیانی
@malakuot
372
نوشتهای تهدیدآمیز و ملتمسانه در پشت جلد یک کتاب خطی.
نوشته: هر کس گوشه کاغذ این کتاب رو جهت نشان گذاشتن صفحهای که خوانده، تا بزند، بداند که با دست جهل خویش، انگار سر مرا بُریده و خونم را ریخته.
نوشته فقیر حقیر علی عشاقی
دیدهاید وقتی کتابی به کسی امانت میدهید و موقع پس گرفتن، کتاب خراب شده باشد و کثیف شده باشد؟
این آقا هم این دغدغه را داشته و در اول کتاب این متن را نوشته، از بس کتابش را دوست داشته.
قدیم که نسخهها خطی بود، چون دستیابی به کتب مختلف سختتر بود، امانت کتاب هم بین اهالی مطالعه، امری رایج بود، در اول برخی نسخ خطی دیدهام که حتی کسی که کتاب را تمیز نگه نمیدارد را به انواع فحش و ناسزا نواختهاند.
مسئله بعدی پس ندادن کتاب بهامانتگرفته شده است که دل بنده نیز از این عمل خون است، درباره آن نیز در ظهر کتب مواردی دیدهام که تقدیم خواهم کرد.
@malakuot
372
مرا عجز و تو را بیداد دادند
بهر کس آنچه باید داد دادند
برهمن را، وفا تعلیم کردند
صنم را، بیوفائی یاد دادند
به افسون، دست و پای صید بستند
بدست صید کش صیاد دادند
گران کردند گوش گل، پس آنگه
به بلبل رخصت فریاد دادند
سراغ حجله ی شیرین گرفتم
نشانم تربت فرهاد دادند
زدند آتش بجان پروانه را شب
سحر خاکسترش بر باد دادند
سر زنجیر آذر را گرفتند
بدست سنگدل جلاد دادند
• آذر بیدگلی
@malakuot
372
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند
که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
سر دهانند که تا سر ندهی سر ندهند
ساقیانند که انگور نمیافشارند
یار آن صورت غیبند که جان طالب اوست
همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند
صورتیاند ولی دشمن صورتهااند
در جهانند ولی از دو جهان بیزارند
همچو شیران بدرانند و به لب میخندند
دشمن همدگرند و به حقیقت یارند
خرفروشانه یکی با دگری در جنگند
لیک چون وانگری متفق یک کارند
مردمی کن برو از خدمتشان مردم شو
زانک این مردم دیگر همه مردم خوارند
همچو خورشید همه روز نظر میبخشند
مثل ماه و ستاره همه شب سیارند
• دیوان شمس
.
372
سلام
همانطور که در توضیحات کانال نوشتهام، این کانال، کانال شخصی بنده است و بنده بر اساس احوال شخصی و پیرامون علایق و تفکرات و مطالعات و دانش خودم مطلب میگذارم. هر چیزی از دنیای ادبیات، هنر، ادیان، عرفان، نسخ خطی، علوم قدیمه و ... یا احوالی که تجربه میکنم یا کردهام.
بنده از هیچ عزیزی هم با اصرار و خواهش نخواستهام که عضو باشند، اعضا یا بنده را میشناسند، یا مناسبتی احساس میکنند، یا لطفی دارند و ... / در هر حالت، ارادت و اخلاص و محبتی فراوان خدمتشان دارم.
متاسفانه ظهر اتفاقی افتاد که لازم دانستم این مطلب را دوباره بنویسم، هر چند که قبلا در قسمت معرفی کانال نوشتهام.
کمترین ح - واو
