es
Feedback
• ملکوت •

• ملکوت •

Ir al canal en Telegram

برداشت و پنداشت‌هایم: یادداشت‌های پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بی‌نظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
372
Suscriptores
+124 horas
+97 días
+10130 días
Archivo de publicaciones
ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری وز روی تو در عالم هر روی به دیواری هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری هر شاخ همی‌گوید من مست شدم دستی هر عقل همی‌گوید من خیره شدم باری گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی عشق از سر بی‌خویشی انداخته دستاری از عقل گروهی مست بی‌عقل گروهی مست جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری ماییم چو کوه طور مست از قدح موسی بی‌زحمت فرعونی بی‌غصه اغیاری ماییم چو می جوشان در خم خراباتی گر چه سر خم بسته است از کهگل پنداری از جوشش می کهگل شد بر سر خم رقصان والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری • دیوان شمس

میر وحید رادفر شعر: مولوی

تفنن‌های شبانه: تنفس روحی با چشم تر، ریسمان دست‌آویز جهت بالا آمدن از قعر اقیانوس و دمی برکشیدن و دوباره فرورفتن. دو هو را تق
+1
تفنن‌های شبانه: تنفس روحی با چشم تر، ریسمان دست‌آویز جهت بالا آمدن از قعر اقیانوس و دمی برکشیدن و دوباره فرورفتن. دو هو را تقدیم کردم. هر هو حاصل یک شب من است و دو شب از خودم را تقدیم دو یار باصفا نمودم. مبارکشان باد. . اگر بهانه پیدا شود، تصاویر دیگری از همین سنخ آثار، می‌فرستم. .

جوهر خوبی نبود، روی کاغذ پخش می‌شد، با زحمت همین شد.
جوهر خوبی نبود، روی کاغذ پخش می‌شد، با زحمت همین شد.

این قطعه موسیقی که خانم ایرانه‌الدوله هلن میخواند، حاوی دو بیت از غزل فروغی بسطامی است به این قرار: دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را وز مژه آب داده‌ام ، باغ نچیدهٔ تو را تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببین پشت خمیده ی مرا، قد کشیدهٔ تو را و این رباعی از مسیح کاشانی: آن‌قَدَر بارِ ندامت به وجودم جمع است که اگر پایم از این پیچ‌و‌خم آید بیرون، لنگ لنگان درِ دروازه هستی گیرم نگذارم که کسی از عدم آید بیرون! این صدا، این ابیات و ... و این هم حاشیه و پیوست من بنده: گاهی بدردی گرفتار خواهی شد که به کسی هم گفتن نخواهی توانست. آن موقع می‌بینی که نبودنت بهتر از بودنت هست، اما باز هم چاره‌ای جز ادامه زندگی نخواهی داشت. در همین خوف و رجا بسر می‌بری و ناگهان می‌فهمی که تو دیگر تو نیستی، یعنی در حالی که هستی، دیگر نیستی.

دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را وز مژه آب داده‌ام ، باغ نچیدهٔ تو را قطره خون تازه‌ای از تو رسیده بر دلم بهْ که به دیده جا دهم تازه رسیدهٔ تو را با دل چون کبوترم انس گرفته چشم تو رام به خود نموده‌ام ، باز رمیدهٔ تو را من که به گوش خویشتن از تو شنیده‌ام سخن چون شنوم ز دیگران حرف شنیدهٔ تو را تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببین پشت خمیده ی مرا، قد کشیدهٔ تو را قامتم از خمیدگی صورت چنگ شد ولی چنگ نمی‌توان زدن زلف خمیدهٔ تو را شام نمی‌شود دگر صبح کسی که هر سحر زآن خم طره بنگرد صبح دمیدهٔ تو را خسته طرهٔ تو را چاره نکرد لعل تو مهره نداد خاصیت، مار گزیدهٔ تو را ای که به عشق او زدی خنده به چاک سینه‌ام شکر خدا که دوختم جیب دریدهٔ تو را دست مکش به موی او مات مشو به روی او تا نکشد به خون دل ، دامن دیدهٔ تو را باز (فروغی) از درت روی طلب کجا برد زآن که کسی نمی‌خرد هیچ خریدهٔ تو را • فروغی بسطامی

1491903251file_14510_32_8.mp313.11 MB

از کران تا به‌کران لشکر ظلم است ولی از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمت است کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

و پرسیدند: یا شیخ، دل‌های ما خفته است که سخن تو در دلهای ما اثر نمی‌کند. چه کنیم؟ گفت: کاشکی خفته بودی که خفته را بجنبانی بیدار گردد؛ دلهای شما مرده است! • تذکرة‌الاولیا | ذکر حسن بصری

یاورِ ظالم هم از ظالم فنا خواهد شدن کن ز حالِ هیزم و آتش، قیاسِ کارِ خویش #تذکره_مدینة‌الادب #پاورقی‌ها #شعرای_چهارمحال #سالک_قهفرخی | عرفات العاشقین

مست شويد تمام ماجرا همين است مدام و پیوسته بايد مست بود تنها همين بايد مست بود تا سنگينیِ رقت‌بار زمان که تورا می‌شکند و شانه‌هايت را خميده ميکند را احساس نکنی مادام و پیوسته بايد مست بود اما مستی از چه؟ از شراب از شعر يا از عبادت و تقوی آنطور که دلتان می‌خواهد فقط مست باشيد و اگر گاهی بر پله‌های يک قصر روی چمن‌های سبز، کنار نهری يا در تنهاییِ اندوه‌بار اتاقتان در حاليکه مستی از سرتان پريده يا کمرنگ شده، بيدار شديد بپرسيد از باد، از موج، از ستاره، از پرنده از ساعت؛ از هرچه که می‌‌وزد و هر آنچه در حرکت است و آواز می‌خواند و سخن می‌گويد بپرسيد اکنون زمانِ چيست؟ و باد ،موج، ستاره، پرنده و ساعت جوابتان را می‌دهند زمانِ مستی است برای اينکه برده‌ی شکنجه ديده‌ی زمان نباشيد فقط مست کنيد همواره مست باشيد از شراب از شعر يا از عبادت و تقوی آن‌طور که دلتان می‌خواهد • شعر: شارل بودلر • فارسیِ: سپيده حشمدار • روایت: سرژ رجیانی @malakuot

بیدل زقید هستی سهل است بازجستن گر مردی اختیاری رو از عدم برون آ @malakuot

نوشته‌ای تهدید‌آمیز و ملتمسانه در پشت جلد یک کتاب خطی. نوشته: هر کس گوشه کاغذ این کتاب رو جهت نشان گذاشتن صفحه‌ای که خوانده،
نوشته‌ای تهدید‌آمیز و ملتمسانه در پشت جلد یک کتاب خطی. نوشته: هر کس گوشه کاغذ این کتاب رو جهت نشان گذاشتن صفحه‌ای که خوانده، تا بزند، بداند که با دست جهل خویش، انگار سر مرا بُریده و خونم را ریخته. نوشته فقیر حقیر علی عشاقی دیده‌اید وقتی کتابی به کسی امانت میدهید و موقع پس گرفتن، کتاب خراب شده باشد و کثیف شده باشد؟ این آقا هم این دغدغه را داشته و در اول کتاب این متن را نوشته، از بس کتابش را دوست داشته. قدیم که نسخه‌ها خطی بود، چون دست‌یابی به کتب مختلف سخت‌تر بود، امانت کتاب هم بین اهالی مطالعه، امری رایج بود، در اول برخی نسخ خطی دیده‌ام که حتی کسی که کتاب را تمیز نگه نمی‌دارد را به انواع فحش و ناسزا نواخته‌اند. مسئله بعدی پس ندادن کتاب به‌امانت‌گرفته شده است که دل بنده نیز از این عمل خون است، درباره آن نیز در ظهر کتب مواردی دیده‌ام که تقدیم خواهم کرد. @malakuot

مرا عجز و تو را بیداد دادند بهر کس آنچه باید داد دادند برهمن را، وفا تعلیم کردند صنم را، بیوفائی یاد دادند به افسون، دست و پای صید بستند بدست صید کش صیاد دادند گران کردند گوش گل، پس آنگه به بلبل رخصت فریاد دادند سراغ حجله ی شیرین گرفتم نشانم تربت فرهاد دادند زدند آتش بجان پروانه را شب سحر خاکسترش بر باد دادند سر زنجیر آذر را گرفتند بدست سنگدل جلاد دادند • آذر بیدگلی @malakuot

هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند سر دهانند که تا سر ندهی سر ندهند ساقیانند که انگور نمی‌افشارند یار آن صورت غیبند که جان طالب اوست همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند صورتی‌اند ولی دشمن صورت‌هااند در جهانند ولی از دو جهان بیزارند همچو شیران بدرانند و به لب می‌خندند دشمن همدگرند و به حقیقت یارند خرفروشانه یکی با دگری در جنگند لیک چون وانگری متفق یک کارند مردمی کن برو از خدمتشان مردم شو زانک این مردم دیگر همه مردم خوارند همچو خورشید همه روز نظر می‌بخشند مثل ماه و ستاره همه شب سیارند • دیوان شمس .

ظالمی اطفای نور الله کرد قرة العین نبی را سر برید سال قتل حضرتش ضامنعلی گفت نورالله سید شد شهید • مقبره، سنگ‌قبر و شجرنامه قا
+2
ظالمی اطفای نور الله کرد قرة العین نبی را سر برید سال قتل حضرتش ضامنعلی گفت نورالله سید شد شهید • مقبره، سنگ‌قبر و شجرنامه قاضی نورالله شوشتری (ت ۹۵۶ شوشتر – ش ۱۰۱۹ هند)، آگره - هندوستان. @malakuot

سلام همان‌طور که در توضیحات کانال نوشته‌ام، این کانال، کانال شخصی بنده است و بنده بر اساس احوال شخصی و پیرامون علایق و تفکرات و مطالعات و دانش خودم مطلب میگذارم. هر چیزی از دنیای ادبیات، هنر، ادیان، عرفان، نسخ خطی، علوم قدیمه و ... یا احوالی که تجربه میکنم یا کرده‌ام. بنده از هیچ عزیزی هم با اصرار و خواهش نخواسته‌ام که عضو باشند، اعضا یا بنده را می‌شناسند، یا مناسبتی احساس می‌کنند، یا لطفی دارند و ... / در هر حالت، ارادت و اخلاص و محبتی فراوان خدمت‌شان دارم. متاسفانه ظهر اتفاقی افتاد که لازم دانستم این مطلب را دوباره بنویسم، هر چند که قبلا در قسمت معرفی کانال نوشته‌ام. کمترین ح - واو

۷ روز ایام قولطاس روزهای عید پیروان سلطان سهاک شاه پردیور @malakuot