es
Feedback
Iran 2026

Iran 2026

Ir al canal en Telegram

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات

Mostrar más
1 505
Suscriptores
-224 horas
+117 días
+4230 días

Carga de datos en curso...

Atraer Suscriptores
julio '26
julio '260
en 0 canales
junio '26
+96
en 6 canales
Get PRO
mayo '26
+167
en 9 canales
Get PRO
abril '26
+482
en 11 canales
Get PRO
marzo '26
+824
en 7 canales
Get PRO
febrero '260
en 5 canales
Get PRO
enero '26
+67
en 1 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
01 julio0
Publicaciones del Canal
پودهورتز می‌گوید ادعای اینکه جنگ برای تغییر رژیم نبود، بیشتر یک بازی با واژه‌هاست؛ زیرا وقتی ساختار رهبری یک حکومت را هدف قرار می‌دهید، عملاً وارد پروژه تغییر رژیم شده‌اید. گلدبرگ نیز تأکید می‌کند که از دید جمهوری اسلامی هیچ تفاوتی میان اظهارات رسمی واشنگتن و اقدامات نظامی آن وجود نداشت. با این حال، هر دو معتقدند اگر آمریکا واقعاً تصمیم به تغییر رژیم داشت، باید برای یک حضور طولانی‌مدت، اعمال فشار مستمر و مدیریت پیامدهای سیاسی آن آماده می‌شد؛ چیزی که از نظر آنان هرگز در دولت ترامپ وجود نداشت. اختلاف بر سر ارزیابی نتیجه جنگ در این میان، دن سنور دیدگاه متفاوتی مطرح می‌کند. او استدلال می‌کند حتی اگر تغییر رژیم رخ نداده باشد، ایران نسبت به قبل از جنگ به‌مراتب ضعیف‌تر شده است. از نگاه او، برنامه هسته‌ای چند سال به عقب رانده شده، توان موشکی و نظامی ایران آسیب جدی دیده، بخش بزرگی از فرماندهان ارشد از بین رفته‌اند و اقتصاد ایران صدها میلیارد دلار خسارت متحمل شده است؛ بنابراین، این جنگ را باید موفقیت‌آمیز دانست. اما گلدبرگ و پودهورتز این تحلیل را ناکافی می‌دانند. آنان می‌گویند در جنگ، صرف نابودی تجهیزات نظامی به معنای پیروزی نیست. سؤال اصلی این است که آیا آمریکا توانست اراده سیاسی خود را بر ایران تحمیل کند یا خیر. اگر حکومت جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند و بتواند بازسازی را آغاز کند، این جنگ ممکن است تنها یک وقفه موقت در برنامه‌های ایران ایجاد کرده باشد، نه یک پیروزی راهبردی. پودهورتز هشدار می‌دهد که چنین نتیجه‌ای می‌تواند این پیام را به دشمنان آمریکا، به‌ویژه چین، منتقل کند که واشنگتن توان آغاز جنگ را دارد، اما اراده لازم برای به پایان رساندن آن را ندارد. ترامپ؛ سیاستمداری غیرقابل پیش‌بینی یکی دیگر از محورهای اصلی بحث، شخصیت ترامپ است. گلدبرگ بارها تأکید می‌کند که «ترامپیسم» بیش از آنکه یک مکتب فکری باشد، بازتاب شخصیت خود ترامپ است. به گفته او، نه جریان انزواطلب MAGA و نه جمهوری‌خواهان سنتی نباید تصور کنند که ترامپ همیشه از یک مسیر مشخص پیروی خواهد کرد، زیرا او بارها نشان داده مواضع خود را ناگهانی تغییر می‌دهد. گلدبرگ هشدار می‌دهد همان‌طور که ترامپ ابتدا به سمت جنگ رفت و سپس ناگهان آتش‌بس را پذیرفت، ممکن است در آینده نیز دوباره مسیر خود را تغییر دهد. از این رو، به اعتقاد او، طراحی یک راهبرد بلندمدت بر پایه رفتار ترامپ تقریباً غیرممکن است. اسرائیل؛ پیروزی نظامی بدون تضمین موفقیت سیاسی در پایان، هر سه شرکت‌کننده توافق دارند که اسرائیل از نظر نظامی و اطلاعاتی عملکردی بسیار موفق داشته است. دن سنور می‌گوید هماهنگی ارتش آمریکا و اسرائیل در این جنگ بی‌سابقه بود و حتی بخشی از عملیات از یک مرکز فرماندهی مشترک در پایگاه هوایی شاو در کارولینای جنوبی هدایت می‌شد؛ جایی که افسران آمریکایی و اسرائیلی در کنار یکدیگر عملیات را مدیریت می‌کردند. با این حال، گلدبرگ هشدار می‌دهد که موفقیت نظامی الزاماً به معنای موفقیت سیاسی نیست. او معتقد است اگرچه این جنگ توان نظامی اسرائیل را به نمایش گذاشت، اما هم‌زمان به تضعیف جایگاه سیاسی اسرائیل در افکار عمومی آمریکا و اروپا کمک کرد. از نگاه او، جمهوری اسلامی و متحدانش از فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی برای کاهش حمایت از اسرائیل بهره خواهند برد. به همین دلیل، او نتیجه می‌گیرد که ارزیابی جنگ نباید صرفاً بر اساس میزان خسارت واردشده به تأسیسات یا توان نظامی ایران انجام شود، بلکه باید سنجید که آیا اهداف سیاسی و راهبردی مورد نظر نیز محقق شده‌اند یا خیر؛ و پاسخ او و پودهورتز به این پرسش، دست‌کم در شرایط کنونی، منفی است https://www.youtube.com/watch?v=UHJSJTBbaw8.

2
کالبدشکافی جنگ ایران از نگاه محافظه‌کاران آمریکا @irananalyses این گفت‌وگو از آن جهت اهمیت دارد که تصویری روشن از نگاه بخشی از جریان اصلی محافظه‌کار و نومحافظه‌کار آمریکا به جنگ ایران، سیاست دولت ترامپ و آینده جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد. هرچند مهمانان از منتقدان دونالد ترامپ هستند، اما هر دو سال‌ها از سیاست فشار حداکثری، بازدارندگی نظامی و برخورد سخت با جمهوری اسلامی دفاع کرده‌اند. بنابراین، نقد آنها نه از موضع مخالفت با جنگ یا همدلی با جمهوری اسلامی، بلکه از این منظر است که معتقدند آمریکا و اسرائیل با وجود موفقیت‌های چشمگیر نظامی، نتوانستند این دستاوردها را به یک پیروزی راهبردی و سیاسی تبدیل کنند. از نظر آنان، مشکل اصلی نه نحوه اجرای عملیات نظامی، بلکه فقدان یک راهبرد سیاسی روشن برای پایان دادن به جنگ بود. این گفت‌وگو در پادکست Call Me Back به میزبانی دن سنور، تحلیلگر سیاست خارجی، نویسنده کتاب Start-Up Nation و از چهره‌های نزدیک به محافل امنیتی و سیاست خارجی اسرائیل و آمریکا برگزار شده است. مهمانان برنامه جونا گلدبرگ (Jonah Goldberg)، سردبیر وب‌سایت The Dispatch، پژوهشگر ارشد American Enterprise Institute (AEI) و از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان محافظه‌کار آمریکا، و جان پودهورتز (John Podhoretz)، سردبیر مجله Commentary و یکی از چهره‌های برجسته جریان نومحافظه‌کار هستند. هر دو از حامیان سرسخت مقابله با جمهوری اسلامی به شمار می‌روند، اما در این گفت‌وگو عملکرد دولت ترامپ را به دلیل نداشتن یک استراتژی منسجم برای دستیابی به اهداف سیاسی جنگ، به‌شدت مورد انتقاد قرار می‌دهند. جنگی که به نتیجه سیاسی نرسید جان پودهورتز می‌گوید از آغاز جنگ تصور می‌کرد آمریکا و اسرائیل یکی از دو مسیر را دنبال خواهند کرد: یا با فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی، زمینه انتقال قدرت فراهم می‌شود، یا جنگ آن‌قدر ادامه می‌یابد که جمهوری اسلامی ناچار به پذیرش شروط آمریکا شود. اما به گفته او، خیلی زود مشخص شد که دولت ترامپ اساساً قصد ادامه جنگ تا رسیدن به چنین نتیجه‌ای را ندارد. او به این نکته اشاره می‌کند که آمریکا از همان ابتدا از هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی ایران مانند شبکه برق، پل‌ها، شبکه حمل‌ونقل و بخش بزرگی از تأسیسات نفتی خودداری کرد، زیرا نمی‌خواست کشوری ویران را تحویل بگیرد. از نگاه پودهورتز، این خود نشانه‌ای بود که کاخ سفید از ابتدا برنامه روشنی برای پایان جنگ نداشت. او معتقد است جمهوری اسلامی صرفاً یک حکومت سیاسی نیست، بلکه یک نظام ایدئولوژیک است و تا زمانی که ساختار قدرت آن حفظ شود، حتی پس از تحمل خسارات سنگین نیز تلاش خواهد کرد برنامه هسته‌ای، موشکی و شبکه نفوذ منطقه‌ای خود را بازسازی کند. به اعتقاد او، لحظه‌ای که ترامپ صبح از نابودی کامل حکومت سخن گفت و همان شب آتش‌بس را پذیرفت، نشان داد که رئیس‌جمهور بیش از هر چیز به دنبال خروج سریع از جنگ بوده است. جونا گلدبرگ: مشکل، ترامپ و فقدان راهبرد بود جونا گلدبرگ نیز می‌گوید از همان ابتدا نسبت به موفقیت راهبردی جنگ تردید داشت، زیرا شخصیت ترامپ را فاقد ثبات لازم برای مدیریت چنین بحرانی می‌دانست. به اعتقاد او، ترامپ تصمیم‌های کلان را نه بر پایه یک استراتژی بلندمدت، بلکه بر اساس غریزه، فشار رسانه‌ای و محاسبات کوتاه‌مدت اتخاذ می‌کند. گلدبرگ معتقد است دولت آمریکا تصور می‌کرد می‌تواند همان مدلی را که در ونزوئلا به کار گرفت، در ایران نیز اجرا کند، در حالی که ساختار قدرت جمهوری اسلامی کاملاً متفاوت است. او استدلال می‌کند که اسرائیل احتمالاً طرحی مرحله‌بندی‌شده برای تضعیف و شاید تغییر رژیم در اختیار داشت، اما دولت ترامپ تنها بخشی از آن را پذیرفت. به گفته او، بزرگ‌ترین اشتباه این بود که آمریکا و اسرائیل با حذف فرماندهان ارشد و حتی تلاش برای هدف قرار دادن رهبر جمهوری اسلامی، این پیام را به تهران دادند که هدف واقعی، تغییر رژیم است، اما در عمل حاضر نبودند هزینه‌های نظامی، سیاسی و زمانی چنین پروژه‌ای را بپذیرند. این تناقض، از نظر او، باعث شد جمهوری اسلامی احساس کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و بنابراین به سمت تشدید تنش، حمله به کشورهای همسایه و استفاده از اهرم‌هایی مانند تنگه هرمز حرکت کند. تغییر رژیم؛ هدفی که هیچ‌گاه پذیرفته نشد اما همه آن را دیدند یکی از مهم‌ترین بخش‌های گفت‌وگو به موضوع تغییر رژیم اختصاص دارد. هر دو مهمان معتقدند اگرچه دولت ترامپ بارها اعلام کرد که هدفش سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، اما اقدامات عملی آن، از جمله حذف بخش مهمی از فرماندهی نظامی و تلاش برای هدف قرار دادن رأس هرم قدرت، از نگاه تهران چیزی جز تلاش برای تغییر رژیم نبود.
165
3
بروس جونز، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست خارجی بروکینگز و از متخصصان شناخته‌شده امنیت بین‌الملل و قدرت دریایی، و کاری هیرمن، مدیر برنامه تجارت و حکمرانی اقتصادی و پژوهشگر ارشد مطالعات اقتصادی بروکینگز، در این گفت‌وگو به بررسی پیامدهای توافق اخیر آمریکا و ایران درباره پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز می‌پردازند. به اعتقاد هر دو، اگرچه توقف جنگ و بازگشایی موقت تنگه برای اقتصاد جهانی خبر مثبتی است، اما نتیجه نهایی جنگ لزوماً به سود آمریکا نبوده است. آنها استدلال می‌کنند که ایران، با وجود خسارات نظامی، نشان داد همچنان قادر است مهم‌ترین اهرم راهبردی خود یعنی کنترل تنگه هرمز را حفظ کند. بر اساس تفاهم‌نامه، ایران پذیرفته است تنگه را برای ۶۰ روز به روی کشتی‌های تجاری باز نگه دارد و در مقابل از معافیت‌های هدفمند تحریمی، امکان فروش نفت و فرآورده‌های نفتی با دلار، آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدودشده و ایجاد یک صندوق بازسازی برخوردار شود. با این حال، هر دو تأکید می‌کنند که آینده توافق پس از این دوره ۶۰ روزه همچنان نامشخص است و مشخص نیست مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای یا رفع دائمی تحریم‌ها به کجا خواهد رسید. هیرمن معتقد است مهم‌ترین تحول جنگ، صرفاً باز یا بسته شدن تنگه هرمز نبود، بلکه ایران برای نخستین بار مفهوم «دسترسی مشروط سیاسی» به این آبراه را آزمایش کرد. به گفته او، تهران با تشکیل «سازمان اداره تنگه خلیج فارس» تلاش کرده است کنترل خود بر تردد کشتی‌ها را نهادینه کند و در آینده از کشتی‌ها حق عبور یا عوارض دریافت کند. او توضیح می‌دهد که ایران حتی ایده اعطای تخفیف به کشورهای دوست و دریافت هزینه بیشتر از کشورهای رقیب را مطرح کرده است؛ رویکردی که از نظر او، اصل آزادی کشتیرانی را که دهه‌ها یکی از پایه‌های حقوق بین‌الملل دریایی بوده، به چالش می‌کشد. هیرمن هشدار می‌دهد اگر این رفتار به یک رویه پذیرفته‌شده تبدیل شود، کشورهای دیگری که بر گلوگاه‌های راهبردی مانند تنگه مالاکا، بسفر یا سایر آبراه‌های بین‌المللی تسلط دارند نیز ممکن است از موقعیت جغرافیایی خود برای اعمال فشار اقتصادی و سیاسی استفاده کنند. او این روند را بخشی از حرکت گسترده‌تر جهان به سمت استفاده از ابزارهای اقتصادی و تجاری برای رقابت‌های ژئوپلیتیکی می‌داند. جونز نیز بر پیامدهای امنیتی این تحول تمرکز دارد. او می‌گوید حتی اگر توافق روی کاغذ اجرا شود، تنگه هرمز همچنان مین‌گذاری شده و پاکسازی آن، حتی با همکاری کامل ایران، چندین ماه زمان خواهد برد. به گفته او، ایران هر زمان که بخواهد می‌تواند دوباره تنگه را مین‌گذاری کند و این خود به یک ابزار بازدارندگی دائمی تبدیل شده است. علاوه بر این، او هشدار می‌دهد که ایران می‌تواند کابل‌های زیردریایی انتقال داده را که از بستر خلیج فارس عبور می‌کنند هدف قرار دهد؛ کابل‌هایی که حدود ۹۹ درصد تبادل داده‌های جهانی از طریق آنها انجام می‌شود و اختلال در آنها می‌تواند تأثیر بسیار گسترده‌ای بر اقتصاد و ارتباطات منطقه‌ای داشته باشد، در حالی که هزینه اندکی برای ایران ایجاد می‌کند. جونز این جنگ را نشانه‌ای از تضعیف توان آمریکا در تضمین آزادی کشتیرانی می‌داند. به گفته او، حدود ۹۰ درصد تجارت جهانی، ۷۰ درصد انرژی، بخش عمده مواد غذایی، فلزات و عناصر کمیاب و تقریباً تمام ارتباطات دیجیتال جهان به مسیرهای دریایی وابسته است، اما در حالی که اهمیت این مسیرها افزایش یافته، ناوگان دریایی آمریکا از حدود ۶۰۰ کشتی در پایان جنگ سرد به حدود ۲۸۰ کشتی کاهش یافته و همزمان چین به بزرگ‌ترین قدرت دریایی جهان تبدیل شده است. از نگاه او، این روند به معنای کاهش تدریجی توان آمریکا برای حفاظت از نظم دریایی جهانی است. در بخش پایانی، هر دو پژوهشگر نسبت به پایداری توافق ابراز تردید می‌کنند. هیرمن توضیح می‌دهد که رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های ایران و ایجاد صندوق بازسازی، از نظر حقوقی و سیاسی فرآیندی پیچیده است و بسیاری از تحریم‌ها تنها با تصمیم کنگره آمریکا یا هماهنگی با سایر کشورها قابل لغو هستند. او همچنین می‌گوید هنوز مشخص نیست صندوق بازسازی دقیقاً چگونه تأمین مالی خواهد شد و چه کشورهایی در آن مشارکت خواهند کرد. جونز نیز معتقد است بسیاری از دولت‌ها به دلیل هزینه سنگین جنگ برای اقتصاد جهانی، از اجرای توافق حمایت خواهند کرد، اما در نهایت انتظار دارد که اختلافات بر سر اجرای تعهدات، بازگشت تنش‌ها و حتی احتمال ازسرگیری درگیری‌ها همچنان یکی از سناریوهای محتمل باقی بماند. از نگاه هر دو کارشناس، مهم‌ترین پیامد این جنگ آن است که ایران نشان داد تنگه هرمز، نه برنامه هسته‌ای، مؤثرترین ابزار راهبردی آن برای اعمال نفوذ بر اقتصاد و امنیت جهانی است.https://www.brookings.edu/articles/will-the-strait-of-hormuz-reopen-after-the-us-iran-deal/
143
4
در این گزارش تحقیقی رویترز، با تکیه بر بازدیدهای میدانی، تصاویر ماهواره‌ای و نظر کارشناسان میراث فرهنگی، استدلال می‌شود که حملات هوایی اسرائیل و آمریکا در جنگ ایران، خسارات قابل‌توجهی به بناها و محوطه‌های تاریخی ایران وارد کرده است؛ خساراتی که عمدتاً ناشی از امواج انفجار بوده و نه اصابت مستقیم بمب. خبرنگاران رویترز از ۱۱ بنای تاریخی آسیب‌دیده در اصفهان و تهران بازدید کرده‌اند و یونسکو نیز آسیب به دست‌کم هفت اثر، از جمله دو اثر ثبت‌شده در فهرست میراث جهانی، را تأیید کرده است. بیشترین آسیب‌ها در اصفهان و به‌ویژه در مجموعه‌های تاریخی نقش جهان، کاخ چهل‌ستون، عالی‌قاپو، مسجد شاه، موزه هنرهای تزئینی و کاخ تالار اشرف مشاهده شده است. هدف اصلی برخی حملات، ساختمان استانداری اصفهان یا مراکز وابسته به سپاه پاسداران در نزدیکی این آثار بوده، اما امواج انفجار باعث شکستن شیشه‌ها، ریزش گچ و کاشی، ترک خوردن دیوارها و سقف‌ها و حتی نگرانی درباره آسیب به پی ساختمان‌ها شده است. در تهران نیز کاخ گلستان و بخش‌هایی از مجموعه سعدآباد بر اثر حملات به ساختمان‌های دولتی مجاور آسیب دیده‌اند. گزارش به نقل از کارشناسان توضیح می‌دهد که امواج ناشی از انفجار بمب‌های دو هزار پوندی می‌توانند تا صدها متر دورتر نیز خسارت جدی به بناهای تاریخی وارد کنند. رویترز همچنین دیدگاه کارشناسان حقوق بین‌الملل و باستان‌شناسی را بازتاب می‌دهد که معتقدند این حملات نشان‌دهنده تغییری نسبت به رویه‌های گذشته ارتش آمریکا در حفاظت از میراث فرهنگی است. آنان می‌گویند در جنگ‌های دو دهه گذشته، آثار ثبت‌شده یونسکو معمولاً در فهرست اهداف ممنوعه قرار داشتند و حمله در نزدیکی آنها تنها در شرایط استثنایی مجاز بود. ارتش اسرائیل تأکید کرده که صرفاً اهداف نظامی را هدف قرار داده و مطابق حقوق بین‌الملل عمل کرده است، در حالی که یونسکو اعلام کرده پیش و حین جنگ با آن مشورتی نشده و از همه طرف‌ها خواسته است به تعهدات خود در حفاظت از میراث فرهنگی پایبند باشند. گزارش همچنین به پیامدهای اقتصادی جنگ، از جمله کاهش شدید گردشگری و آسیب به بازار تاریخی اصفهان، و نگرانی مردم و کارشناسان از تهدید بلندمدت این آثار ارزشمند می‌پردازد.https://www.reuters.com/investigates/special-report/iran-crisis-cultural-heritage/
192
5
سم منسّا، نویسنده و تحلیلگر سیاسی لبنانی و از ستون‌نویسان روزنامه الشرق الاوسط، در این یادداشت استدلال می‌کند که تفاوت اساسی میان رویکرد جو بایدن و دونالد ترامپ در قبال ایران و خاورمیانه، تفاوت میان یک راهبرد سیاسی و یک راهبرد صرفاً نظامی است. به باور او، بایدن جنگ را بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر برای بازطراحی نظم منطقه می‌دید، اما دولت ترامپ پس از پیروزی نظامی، فاقد یک چشم‌انداز سیاسی روشن بود و همین مسئله باعث شد ایران از شکست نظامی، به شکست سیاسی نرسد. منسّا درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌نویسد که این جنگ از نظر نظامی برای تهران بسیار پرهزینه بود. به گفته او، جمهوری اسلامی در این درگیری بخش مهمی از فرماندهان، زیرساخت‌های هسته‌ای و توان نظامی خود را از دست داد و از این منظر با ضربه‌ای بی‌سابقه روبه‌رو شد. با این حال، او معتقد است بزرگ‌ترین ضعف آمریکا و اسرائیل، نداشتن یک هدف و راهبرد سیاسی پس از جنگ بود. از نگاه نویسنده، پایان جنگ با تفاهم‌نامه سوئیس موجب شد ایران بتواند از تبدیل این شکست نظامی به یک شکست سیاسی جلوگیری کند و حتی به عنوان طرفی هم‌تراز با آمریکا بر سر میز مذاکره حاضر شود. او می‌گوید این تفاهم‌نامه عملاً ایران را دوباره به عنوان بازیگری مؤثر در امنیت منطقه و امنیت انرژی جهان، به‌ویژه از طریق تنگه هرمز، به رسمیت شناخت. به گفته نویسنده، راهبرد بایدن تنها حمایت از اسرائیل نبود، بلکه بر ایجاد یک نظم جدید منطقه‌ای استوار بود؛ نظمی که از طریق تشکیل کشور فلسطین، عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل و تقویت دولت‌های ملی دنبال می‌شد. هدف نهایی این طرح، کاهش نقش گروه‌های مسلح غیردولتی، به‌ویژه نیروهای وابسته به ایران، و سپردن انحصار استفاده از زور به دولت‌ها بود. در این چارچوب، تضعیف حزب‌الله، کاهش نفوذ ایران در لبنان و پس از سقوط حکومت بشار اسد، تقویت دولت لبنان، بخشی از همین پروژه سیاسی محسوب می‌شد. منسّا معتقد است با بازگشت ترامپ، این چشم‌انداز سیاسی کنار گذاشته شد و تمرکز واشنگتن بر وارد کردن ضربات نظامی به ایران و سپس دستیابی به یک تفاهم امنیتی قرار گرفت. او می‌گوید اگرچه جنگ خسارات سنگینی به رهبران جمهوری اسلامی و زیرساخت‌های هسته‌ای و نظامی آن وارد کرد، اما به دلیل نبود یک هدف سیاسی مشخص، تفاهم‌نامه سوئیس عملاً ایران را دوباره به عنوان یک بازیگر مشروع در امنیت منطقه به رسمیت شناخت؛ کشوری که همچنان از اهرم تنگه هرمز و نفوذ منطقه‌ای خود برخوردار است و توانست در مذاکرات در جایگاهی برابر با آمریکا حضور پیدا کند. به باور نویسنده، پیامد این رویکرد بیش از همه در لبنان آشکار است. او استدلال می‌کند که تفاهم‌نامه روند افول حزب‌الله را متوقف کرده و به این گروه فرصت داده است تا خود را از نظر سیاسی و تشکیلاتی بازسازی کند و مانع تثبیت معادله‌ای شود که انحصار سلاح را در اختیار دولت لبنان قرار می‌دهد. او همچنین پیشنهاد ترامپ برای استفاده از سوریه جهت از میان بردن حزب‌الله را متناقض می‌داند، زیرا از یک سو واشنگتن با ایران به توافق می‌رسد و از سوی دیگر به دنبال حذف مهم‌ترین نیروی نیابتی آن است. منسّا همچنین به حذف کامل مسئله فلسطین و غزه از تفاهم‌نامه اشاره می‌کند و آن را نشانه دیگری از تغییر راهبرد آمریکا می‌داند. از نظر او، برخلاف رویکرد بایدن که حل مسئله فلسطین را بخشی از نظم جدید منطقه‌ای می‌دانست، در تفاهم‌نامه جدید اولویت به تنظیم روابط با ایران داده شده و فلسطین از دستور کار خارج شده است. او در نهایت نتیجه می‌گیرد که تفاهم‌نامه نه‌تنها شکست نظامی ایران را به شکست سیاسی تبدیل نکرد، بلکه به تهران فرصت داد بخشی از نفوذ منطقه‌ای و مشروعیت سیاسی خود را بازیابد و بار دیگر پروژه «دولت ملی» را در لبنان و دیگر کشورهای محور ایران با چالش روبه‌رو کند.https://english.aawsat.com/opinion/5289940-memorandum-understanding-unresolved-fears
393
6
در مجموع، برداشت غالب این جریان آن است که تفاهم‌نامه پایان منازعه نیست، بلکه صرفاً مرحله‌ای از آن است. آنها معتقدند جمهوری اسلامی دیر یا زود تلاش خواهد کرد برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای خود را احیا کند و بنابراین رویارویی راهبردی میان تهران و واشنگتن تنها به تعویق افتاده است، نه اینکه پایان یافته باشد. از این منظر، پرسش اصلی این نیست که آیا بحران دوباره آغاز خواهد شد یا خیر، بلکه این است که وقتی این وقفه پایان یابد، کدام طرف با آمادگی، توان نظامی و موقعیت راهبردی بهتری وارد مرحله بعدی تقابل خواهد شد. در نگاه این طیف، اگر آمریکا از این فرصت برای حفظ فشار، جلوگیری از بازسازی توان هسته‌ای ایران و تقویت گزینه‌های بازدارندگی استفاده کند، تفاهم‌نامه می‌تواند زمینه را برای توافقی سختگیرانه‌تر یا اعمال فشار مؤثرتر در آینده فراهم کند؛ اما اگر این وقفه به جمهوری اسلامی فرصت بازسازی بدهد، نتیجه آن چیزی جز تکرار تجربه برجام نخواهد بود.
347
7
### نگاه جریان تندرو (Hawks) آمریکا به تفاهم‌نامه ایران و آمریکا @irananalyses در میان جریان محافظه‌کار و امنیت‌محور آمریکا، که شامل تحلیلگران نزدیک به اندیشکده‌هایی مانند Hudson Institute**، **Foundation for Defense of Democracies (FDD)**، بخشی از **American Enterprise Institute (AEI) و بسیاری از جمهوری‌خواهان کنگره است، تفاهم‌نامه اخیر ایران و آمریکا نه یک توافق صلح، بلکه یک توقف تاکتیکی در یک رویارویی راهبردی بلندمدت تلقی می‌شود. از نگاه این جریان، جمهوری اسلامی بازیگری نیست که بتوان از طریق مذاکره یا مشوق‌های اقتصادی رفتار آن را تغییر داد؛ بلکه رژیمی است که هر زمان تحت فشار قرار گیرد مذاکره می‌کند، برای کاهش فشار امتیاز می‌دهد و پس از بازیابی توان خود، برنامه هسته‌ای، موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای‌اش را از سر می‌گیرد. این دیدگاه به‌خوبی در مقاله‌ای که آدولفو فرانکو**، استراتژیست جمهوری‌خواه، تحلیلگر سیاست خارجی و از حامیان و مشاوران کارزارهای انتخاباتی دونالد ترامپ در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴، در **الجزیره منتشر کرده، دیده می‌شود. فرانکو معتقد است منتقدانی که تفاهم‌نامه را نشانه عقب‌نشینی یا شکست دولت ترامپ می‌دانند، ماهیت آن را اشتباه فهمیده‌اند. به گفته او، دولت ترامپ از ابتدا هیچ توهمی درباره پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات نداشته و این تفاهم‌نامه نیز هرگز برای ایجاد صلح یا اعتماد متقابل طراحی نشده است. از نظر او، این توافق صرفاً **وقفه‌ای است که هر دو طرف برای خرید زمان پذیرفته‌اند**؛ ایران برای کاهش فشار اقتصادی، بازسازی منابع مالی و عبور از دوره باقی‌مانده دولت ترامپ، و آمریکا برای تثبیت دستاوردهای نظامی، بازسازی ذخایر تسلیحاتی، حفظ ثبات بازار انرژی و آماده شدن برای مرحله بعدی تقابل. همین چارچوب در تحلیل‌های مایک دوران**، پژوهشگر ارشد **Hudson Institute و از مقام‌های پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، نیز دیده می‌شود. دوران اگرچه نسبت به کاهش تحریم‌ها و برخی مفاد تفاهم‌نامه، به‌ویژه بندهای مربوط به لبنان، ابراز نگرانی می‌کند، اما معتقد است نباید لحن آشتی‌جویانه دولت ترامپ را با راهبرد واقعی آن اشتباه گرفت. به باور او، دولت ترامپ برخلاف دولت اوباما، هم‌زمان با مذاکره سه عملیات بزرگ نظامی علیه ایران و نیروهای نیابتی آن انجام داده و همچنان سیاست فشار را دنبال می‌کند. از دید دوران، مهم‌ترین دستاورد جنگ اخیر توقف برنامه غنی‌سازی ایران و ایجاد فرصتی برای تقویت آمادگی نظامی آمریکا و اسرائیل است. او تأکید می‌کند که موفقیت این تفاهم‌نامه نه به دوام آن، بلکه به این بستگی دارد که آمریکا در این فاصله توان بازدارندگی خود را افزایش دهد و مانع بازسازی توان هسته‌ای ایران شود. این ارزیابی با دیدگاه دیوید آلبرایت**، فیزیکدان، بنیان‌گذار **Institute for Science and International Security (ISIS) و یکی از معتبرترین کارشناسان مستقل برنامه هسته‌ای ایران، که در گفت‌وگو با Washington Post مطرح شده، نیز همخوانی دارد. آلبرایت ادعای منتقدان مبنی بر اینکه ایران پس از جنگ قوی‌تر شده است را «کاملاً بی‌اساس» می‌داند و می‌گوید: «برای باور اینکه ایران امروز قوی‌تر شده، باید هذیان‌گو بود.» به گفته او، حملات آمریکا و اسرائیل بخش عمده زیرساخت‌های غنی‌سازی، تولید سانتریفیوژ، مراکز تحقیق و توسعه و برنامه مخفی تسلیحات هسته‌ای ایران را نابود کرده و حدود ده مرکز مرتبط با برنامه تسلیحاتی و شمار زیادی از دانشمندان کلیدی را از بین برده است. از نظر او، ایران که پیش از جنگ می‌توانست ظرف چند ماه به سلاح هسته‌ای برسد، اکنون برای بازسازی این توان دست‌کم به یک سال زمان نیاز دارد و حتی آن هم بدون تضمین موفقیت خواهد بود. با این حال، آلبرایت هشدار می‌دهد که جمهوری اسلامی ممکن است از مذاکرات برای اتلاف وقت و عبور از دوره ریاست‌جمهوری ترامپ استفاده کند؛ بنابراین، هر توافقی تنها زمانی معنا دارد که ایران گذشته نظامی برنامه هسته‌ای خود را به‌طور کامل افشا کرده و همکاری کامل با بازرسان بین‌المللی را بپذیرد. در Foundation for Defense of Democracies (FDD) نیز نگرانی مشابهی وجود دارد، اما تمرکز این اندیشکده بیشتر بر نحوه اجرای توافق است. تحلیلگران FDD هشدار می‌دهند که اگر کاهش تحریم‌ها و آزادسازی منابع مالی بدون نظارت سختگیرانه انجام شود، جمهوری اسلامی از این فرصت برای بازسازی برنامه موشکی، احیای شبکه نیروهای نیابتی و بازیابی توان اقتصادی خود استفاده خواهد کرد. از این رو، آنها بر حفظ اهرم فشار، امکان بازگرداندن فوری تحریم‌ها و سازوکارهای راستی‌آزمایی سختگیرانه تأکید می‌کنند.
331
8
### گزارش ویژه ایران – ۲۷ ژوئن ۲۰۲۶ منبع: مؤسسه مطالعات جنگ (**ISW**) و پروژه تهدیدهای حیاتی (**Critical Threats Project**) در اندیشکده American Enterprise Institute (AEI). این گزارش روزانه، تحولات نظامی و سیاسی مرتبط با ایران، آمریکا، اسرائیل و محور مقاومت را از منظر امنیتی و نظامی تحلیل می‌کند. @irananalyses گزارش استدلال می‌کند که ایران پس از امضای تفاهم‌نامه با آمریکا همچنان از استفاده محدود و کنترل‌شده از نیروی نظامی برای حفظ اهرم فشار خود بهره می‌گیرد. به باور نویسندگان، هدف اصلی تهران تثبیت کنترل بر تنگه هرمز، وادار کردن کشورهای عرب خلیج فارس به پذیرش این وضعیت و جلوگیری از همکاری آنها با آمریکا برای تضعیف نفوذ ایران در این آبراه است. در همین چارچوب، ایران پس از حمله آمریکا به انبارهای موشکی و پهپادی خود، به مواضع آمریکا در بحرین حمله پهپادی انجام داد و همزمان یک نفتکش را در نزدیکی عمان هدف قرار داد. گزارش این اقدامات را بخشی از راهبرد ایران برای نشان دادن این پیام می‌داند که هرگونه تلاش برای دور زدن کنترل تهران بر هرمز یا استفاده از پایگاه‌های عربی علیه ایران، با پاسخ نظامی روبه‌رو خواهد شد. بخشدیگر گزارش به لبنان اختصاص دارد. نویسندگان معتقدند توافق سه‌جانبه آمریکا، اسرائیل و لبنان بزرگ‌ترین تهدید برای راهبرد منطقه‌ای ایران و موجودیت نظامی حزب‌الله از زمان پایان جنگ محسوب می‌شود. بر اساس این توافق، ارتش لبنان باید به تدریج کنترل کامل جنوب این کشور را در دست بگیرد، تمامی گروه‌های مسلح غیردولتی، به‌ویژه حزب‌الله، خلع سلاح شوند، منابع مالی این گروه‌ها محدود شود و خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی تنها پس از تحقق این شرایط انجام گیرد. از نگاه گزارش، این چارچوب مستقیماً راهبرد ایران برای حفظ حزب‌الله به عنوان مهم‌ترین نیروی نیابتی خود را به چالش می‌کشد. گزارش همچنین توضیح می‌دهد که حزب‌الله در پاسخ، یک عملیات روانی و سیاسی را آغاز کرده است تا دولت لبنان را از اجرای این توافق منصرف کند. به گفته نویسندگان، رهبران حزب‌الله با تهدید به آغاز دوباره جنگ داخلی، تأکید بر حفظ سلاح و بسیج هواداران در خیابان‌ها تلاش می‌کنند دولت لبنان را از خلع سلاح این گروه بازدارند. این گزارش یادآوری می‌کند که حزب‌الله طی دو دهه گذشته نیز بارها از تهدید جنگ داخلی برای جلوگیری از هرگونه تلاش دولت لبنان جهت محدود کردن قدرت نظامی خود استفاده کرده است. یکی از مهم‌ترین ارزیابی‌های گزارش این است که جمهوری اسلامی این توافق سه‌جانبه را ناقض بند لبنان در تفاهم‌نامه آمریکا و ایران می‌داند و احتمالاً از آن به عنوان بهانه‌ای برای به تعویق انداختن مذاکرات هسته‌ای استفاده خواهد کرد. نویسندگان یادآوری می‌کنند که ایران همواره تلاش کرده مذاکرات هسته‌ای را به توقف عملیات اسرائیل علیه حزب‌الله و خروج کامل نیروهای اسرائیلی از لبنان مشروط کند. اکنون نیز تهران استدلال می‌کند که ادامه حضور نظامی اسرائیل در جنوب لبنان و آزادی عمل ارتش اسرائیل برای حمله به حزب‌الله، با تعهد آمریکا برای «پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان» مغایرت دارد. از این رو، گزارش پیش‌بینی می‌کند ایران احتمالاً اجرای این بند را به یکی از محورهای اصلی مذاکرات آینده تبدیل خواهد کرد و از آن برای خرید زمان و حفظ حزب‌الله بهره خواهد گرفت. در مجموع، گزارش نتیجه می‌گیرد که اگرچه جنگ پایان یافته است، اما تهران همچنان با استفاده همزمان از اهرم نظامی در تنگه هرمز و اهرم سیاسی حزب‌الله در لبنان در تلاش است موقعیت خود را در مذاکرات با آمریکا تقویت کند. از نگاه نویسندگان، ایران می‌کوشد با حفظ توانایی تهدید کشتیرانی در خلیج فارس و جلوگیری از تضعیف حزب‌الله، از این دو پرونده به عنوان ابزار اصلی چانه‌زنی در مذاکرات هسته‌ای و امنیتی آینده استفاده کند. https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-june-27-2026/
343
9
### «چگونه ایران یک پایگاه دریایی آمریکا را ویران کرد و واشنگتن را وادار به بازنگری کرد» منبع: *وال‌استریت ژورنال* (تحقیق تصویری بر پایه تصاویر ماهواره‌ای، ویدئوهای راستی‌آزمایی‌شده، اسناد فنی و مصاحبه با مقام‌های فعلی و سابق نظامی آمریکا). این گزارش تلاش می‌کند تصویری متفاوت از روایت رسمی پنتاگون درباره خسارات حملات ایران و پیامدهای راهبردی آن ارائه دهد. مهم‌ترین استدلال گزارش این است که حملات موشکی و پهپادی ایران، برخلاف روایت رسمی دولت آمریکا، خسارات بسیار گسترده و معناداری به زیرساخت‌های نظامی ایالات متحده وارد کرد و واشنگتن را ناچار ساخته است کل راهبرد استقرار نیروهای خود در خاورمیانه را مورد بازنگری قرار دهد. به نوشته گزارش، پنتاگون تأکید کرده بود که هیچ‌کس در پایگاه بحرین کشته نشده و عملیات نظامی مختل نشده است، اما تصاویر ماهواره‌ای و ارزیابی‌های مستقل نشان می‌دهد آسیب‌ها بسیار فراتر از آن چیزی بوده که به صورت رسمی اعلام شده و حتی کنگره نیز از برآورد واقعی خسارات مطلع نشده است. گزارش نشان می‌دهد پایگاه پشتیبانی دریایی بحرین (NSA Bahrain)**، مقر ناوگان پنجم آمریکا و مهم‌ترین مرکز فرماندهی دریایی ایالات متحده در خاورمیانه، بارها هدف حمله قرار گرفت. در این حملات، ساختمان فرماندهی ناوگان پنجم، مرکز مدیریت ارتباطات، دو پایانه ارتباطات ماهواره‌ای، ساختمان آموزش نیروهای امنیتی، انبار تجهیزات اضطراری، انبارهای لجستیکی، مخازن آب، خوابگاه‌ها، سالن غذاخوری و مجموعه انبارهای مورد استفاده **Task Force 59 (واحد پهپادی و هوش مصنوعی نیروی دریایی آمریکا) آسیب جدی دیدند یا غیرقابل استفاده شدند. تنها هزینه بازسازی ساختمان‌های این پایگاه حدود ۴۰۰ میلیون دلار برآورد شده است، اما این رقم شامل تجهیزات از بین رفته، سامانه‌های ارتباطی، پاکسازی و مقاوم‌سازی مجدد نمی‌شود. افزون بر بحرین، گزارش از خسارات قابل توجه به پایگاه‌های علی السالم در کویت، الظفره در امارات و پرینس سلطان در عربستان نیز خبر می‌دهد. برآورد CSIS نیز هزینه خسارات واردشده به پایگاه‌های آمریکا را بین ۲.۲ تا ۵.۱ میلیارد دلار و هزینه کل جنگ را حدود ۴۰ میلیارد دلار اعلام کرده است. یکی از مهم‌ترین یافته‌های گزارش این است که اگرچه آمریکا موفق شد با تخلیه بخش بزرگی از نیروها از تلفات انسانی گسترده جلوگیری کند، اما ایران توانست زیرساخت‌هایی را هدف قرار دهد که برای فرماندهی، ارتباطات، لجستیک و ادامه عملیات نظامی حیاتی هستند. نابودی دو پایانه ارتباطات ماهواره‌ای **AN/GSC-52B**، مرکز مدیریت ارتباطات و آسیب به مراکز فرماندهی نشان می‌دهد هدف ایران صرفاً وارد کردن خسارت نمادین نبوده، بلکه مختل کردن توان عملیاتی آمریکا بوده است. گزارش همچنین به نقل از فرماندهان و کارشناسان سابق آمریکایی تأکید می‌کند که جنگ نشان داد پایگاه‌های آمریکا که دهه‌ها پیش ساخته شده‌اند، برای مقابله با نسل جدید موشک‌ها و پهپادهای دقیق ایران طراحی نشده‌اند و آسیب‌پذیری آنها «در همه سطوح» آشکار شده است. به گفته وال‌استریت ژورنال، مهم‌ترین پیامد این حملات آغاز یک بازنگری گسترده در حضور نظامی آمریکا در منطقه است. مقام‌های آمریکایی در حال بررسی کاهش حضور نظامی در کویت و عربستان سعودی**، انتقال بخشی از مراکز فرماندهی و عملیات به مناطق دورتر از برد موشک‌های ایران، انتقال برخی مراکز فرماندهی به تأسیسات زیرزمینی، پراکنده کردن تجهیزات به جای تمرکز آنها در پایگاه‌های بزرگ و حتی استفاده بیشتر از **اسرائیل به عنوان محل استقرار بخشی از نیروها و هواپیماهای آمریکایی هستند. گزارش همچنین اشاره می‌کند که محدودیت‌های عربستان برای استفاده از برخی پایگاه‌ها و حریم هوایی خود در جریان جنگ، شکاف میان واشنگتن و ریاض را عمیق‌تر کرده و یکی از عوامل تسریع این بازنگری بوده است. در جمع‌بندی، گزارش نتیجه می‌گیرد که جنگ اخیر صرفاً خسارات مالی به چند پایگاه نظامی وارد نکرد، بلکه یک تحول راهبردی را آشکار ساخت. به باور نویسندگان، ایران نشان داد اکنون با استفاده از موشک‌های دقیق و پهپادهای دوربرد می‌تواند تقریباً تمام پایگاه‌های ثابت آمریکا در خلیج فارس را تهدید کند و حتی بدون وارد کردن تلفات انسانی سنگین، توان عملیاتی آنها را مختل سازد. از این رو، تصمیم‌هایی که آمریکا درباره بازسازی، جابه‌جایی یا کاهش حضور نظامی خود در منطقه اتخاذ خواهد کرد، نه تنها پاسخ به خسارات این جنگ، بلکه تعیین‌کننده شکل حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه برای دهه‌های آینده خواهد بود. https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-us-naval-base-bahrain-e87bbca3?st=LJbbDg
320
10
### «دگردیسی طبقه متوسط» منبع: روزنامه شرق موضوع: تحلیل آماری بر اساس سالنامه آماری ۱۴۰۳ مرکز آمار ایران درباره تغییر ماهیت فقر و فرسایش طبقه متوسط. مقاله استدلال می‌کند که مهم‌ترین تحول اقتصادی و اجتماعی ایران، شکل‌گیری «تله وابستگی» است؛ وضعیتی که در آن فقر دیگر یک دوره موقتی نیست که با یافتن شغل یا بهبود شرایط اقتصادی بتوان از آن خارج شد، بلکه به چرخه‌ای پایدار تبدیل شده است. در این چرخه، حتی اشتغال تمام‌وقت نیز برای تأمین هزینه‌های زندگی کافی نیست و میلیون‌ها خانوار برای ادامه بقا به یارانه‌ها و کمک‌های نهادهای حمایتی وابسته شده‌اند. از نگاه نویسنده، این کمک‌ها تنها مانع سقوط کامل خانوارها می‌شوند، اما امکان خروج از فقر یا بازگشت به طبقه متوسط را فراهم نمی‌کنند. در نتیجه، خانوارها به جای برنامه‌ریزی برای پیشرفت، تنها تلاش می‌کنند وضعیت موجود را حفظ کنند و این وابستگی به نسل‌های بعد نیز منتقل می‌شود. به همین دلیل، مقاله نتیجه می‌گیرد که فقر در ایران از یک مشکل درآمدی به یک ساختار نهادی و بین‌نسلی تبدیل شده است. برای اثبات این ادعا، مقاله به آمارهای رسمی استناد می‌کند. تعداد خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد از حدود ۱.۵ میلیون خانوار در سال ۱۳۹۶ به بیش از ۲.۳ میلیون خانوار در سال ۱۴۰۳ رسیده است. همچنین با احتساب مددجویان سازمان بهزیستی، حدود چهار میلیون خانوار**، معادل نزدیک به **یک‌ششم خانوارهای کشور**، به طور مستقیم به نهادهای حمایتی وابسته‌اند. مقاله همچنین به رشد چشمگیر تعداد کودکان و نوجوانان تحت پوشش کمیته امداد اشاره می‌کند؛ برای مثال، تعداد کودکان صفر تا چهار سال تحت پوشش طی هشت سال تقریباً **سه برابر شده و جمعیت کودکان ۵ تا ۱۴ سال نیز نزدیک به سه برابر افزایش یافته است. نویسنده این روند را نشانه‌ای از گسترش فقر بین‌نسلی و ریزش تدریجی طبقه متوسط به دهک‌های پایین درآمدی می‌داند. به باور نویسنده، این وضعیت نشان می‌دهد فقر دیگر یک نوسان اقتصادی موقتی نیست، بلکه به یک دگردیسی ساختاری در جامعه ایران تبدیل شده است. خانوارها دیگر برای ارتقای کیفیت زندگی یا پیشرفت برنامه‌ریزی نمی‌کنند، بلکه تمام منابع خود را صرف جلوگیری از سقوط بیشتر به فقر می‌کنند. تورم مزمن و کاهش قدرت خرید باعث شده بخش عمده درآمد خانوار صرف هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر مانند مسکن و خوراک شود و خانواده‌ها برای جبران کسری بودجه، هزینه‌های آموزش، درمان، تفریح و فعالیت‌های فرهنگی را حذف کنند. نویسنده این وضعیت را «فقر فرصت» می‌نامد؛ زیرا محرومیت از آموزش و سلامت، مسیر خروج از فقر را برای نسل‌های آینده نیز دشوارتر می‌کند. مقاله نشان می‌دهد که در سال ۱۴۰۳، متوسط هزینه سالانه یک خانوار شهری به حدود ۲۶۹ میلیون تومان (حدود ۲۲ میلیون تومان در ماه**) رسیده و برای خانوارهای روستایی نیز به حدود **۱۹۰ میلیون تومان افزایش یافته است. در چنین شرایطی، پدیده «شاغلان فقیر» گسترش یافته است؛ یعنی افرادی که با وجود اشتغال تمام‌وقت، همچنان برای تأمین حداقل‌های زندگی به کمک‌های دولتی نیاز دارند. به اعتقاد نویسنده، یارانه‌ها و مستمری‌های حمایتی در بهترین حالت نقش «ضربه‌گیر سقوط» را ایفا می‌کنند، نه «نردبان صعود»، و به همین دلیل قادر به بازسازی طبقه متوسط یا افزایش تحرک اجتماعی نیستند. در جمع‌بندی، مقاله هشدار می‌دهد که بزرگ‌ترین پیامد این روند، از بین رفتن تحرک اجتماعی است؛ یعنی کاهش امکان ارتقای اقتصادی و اجتماعی از طریق آموزش، مهارت و تلاش فردی. جامعه‌ای که میلیون‌ها خانوار آن برای تأمین نیازهای اولیه به کمک‌های دولتی وابسته‌اند، به تدریج توان سرمایه‌گذاری برای آینده، امید به پیشرفت و رؤیاپردازی را از دست می‌دهد و فقر به یک ویژگی ماندگار و بین‌نسلی تبدیل می‌شود. نویسنده در پایان با اشاره به تجربه کشورهایی مانند هند، برزیل، چین و بنگلادش نتیجه می‌گیرد که مقابله پایدار با فقر نیازمند سیاست‌های داده‌محور، هدفمند و توانمندساز است؛ سیاست‌هایی که به جای حفظ خانوارها در چرخه وابستگی، امکان خروج پایدار آنها از فقر را فراهم کنند. https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1107897-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7
734
11
نویسنده در ادامه به تنش‌های لفظی اخیر میان دولت ترامپ و اسرائیل می‌پردازد و آن را یکی از نگران‌کننده‌ترین پیامدهای توافق می‌داند. به گفته منبع او، اظهارات تند ترامپ و به‌ویژه معاونش جی‌دی ونس علیه اسرائیل، نتانیاهو و برخی اعضای کابینه، لزوماً به معنای تغییر راهبردی واشنگتن یا فاصله گرفتن ترامپ از اسرائیل نیست. او تأکید می‌کند که رابطه با ترامپ نیازمند «مدیریت ۲۴ ساعته» است و در سال‌های گذشته نیز بحران‌های مهمی میان دو طرف وجود داشته که هرگز علنی نشده‌اند، زیرا پشت پرده حل‌وفصل شده‌اند. از نگاه این منبع، تفاوت این بار در آن است که ترامپ شخصاً به تماس‌های خبرنگاران پاسخ می‌دهد و اختلافات بیش از گذشته در فضای عمومی دیده می‌شود. همچنین، جی‌دی ونس برای دفاع از توافق ناچار بود در برابر دو مخالف اصلی آن، یعنی اسرائیل و حامیان اسرائیل در حزب جمهوری‌خواه، موضع بگیرد و به همین دلیل از ادبیاتی استفاده کرد که از نظر سیاسی چندان به سود او نبود. توصیه نهایی این منبع به اسرائیل این است که در برابر این حملات لفظی واکنش علنی نشان ندهد؛ زیرا برخلاف کشورهایی مانند ایتالیا که می‌توانند به ترامپ پاسخ دهند و همچنان از حمایت هر دو حزب آمریکا برخوردار باشند، اسرائیل در شرایط جنگی چیزی از تشدید اختلافات علنی به دست نخواهد آورد. به گفته او، بهترین راهبرد این است که اسرائیل «سکوت کند، نفس عمیق بکشد و به زمان فرصت دهد.» در پایان، سگال به وضعیت سیاسی داخلی اسرائیل می‌پردازد و می‌نویسد که توافق با ایران، ادامه جنگ در لبنان و بحران معافیت سربازی حریدی‌ها، هم‌زمان فشار زیادی بر نتانیاهو وارد کرده است. او هشدار می‌دهد که نارضایتی در جامعه حریدی ممکن است مشارکت آنان در انتخابات را کاهش دهد یا حتی به شکاف میان احزاب مذهبی منجر شود؛ تحولاتی که می‌تواند بر نتیجه انتخابات آینده اسرائیل اثرگذار باشد. با این حال، جمع‌بندی منبع مورد استناد او این است که توافق اخیر نه یک دستاورد تاریخی است و نه یک فاجعه، بلکه فرصتی است که اگر اسرائیل و آمریکا با صبر و مدیریت صحیح از آن استفاده کنند، می‌تواند در نهایت به سود آنها تمام شود.https://www.israelhayom.com/2026/06/26/what-you-still-havent-been-told-about-the-iran-deal/
2 021
12
آمیت سگال، تحلیلگر ارشد سیاسی اسرائیل، در این یادداشت به نقل از یک منبع بسیار آگاه در روابط اسرائیل و آمریکا، استدلال می‌کند که توافق اخیر میان آمریکا و ایران را نباید صرفاً یک توافق هسته‌ای دانست، بلکه باید آن را در چارچوب ملاحظات انتخاباتی دونالد ترامپ و معادلات سیاسی واشنگتن و تل‌آویو تحلیل کرد. او تأکید می‌کند که هدف اصلی ترامپ جلوگیری از وقوع یک بحران جهانی انرژی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره است؛ بحرانی که می‌توانست با حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران یا بسته شدن تنگه هرمز، قیمت نفت را به حدود ۲۰۰ دلار برساند، تورم را افزایش دهد، اکثریت جمهوری‌خواهان در مجلس نمایندگان را از بین ببرد و حتی زمینه سومین استیضاح ترامپ را فراهم کند. از همین رو، ترامپ گزینه‌هایی مانند حمله زمینی، نابودی صنعت انرژی ایران یا تشدید درگیری را کنار گذاشت و به سمت توافق حرکت کرد. به گفته این منبع، این توافق بیش از آنکه درباره برنامه هسته‌ای باشد، در واقع «توافقی درباره تنگه هرمز» است. به گفته سگال، یکی از مهم‌ترین بخش‌های توافق که کمتر به آن توجه شده، موقتی بودن تعلیق تحریم‌ها است. او می‌نویسد برخلاف تصور رایج، تحریم‌ها لغو نشده‌اند، بلکه تنها بخشی از آنها به طور موقت تعلیق شده است. به اعتقاد منبع او، از لحظه امضای توافق، فشار سیاسی و اقتصادی از روی آمریکا تقریباً به طور کامل برداشته می‌شود، اما فشار اقتصادی بر ایران تنها اندکی کاهش می‌یابد. او با اشاره به برآوردهایی که خسارت جنگ به ایران را بین ۳۰۰ میلیارد تا یک تریلیون دلار تخمین می‌زنند، می‌گوید منفعت اقتصادی ایران از این توافق مانند «پر کردن یک استخر خالی با یک لیوان آب» است و بحران اقتصادی کشور همچنان ادامه خواهد داشت. به همین دلیل، برخلاف بدبینی برخی مقام‌های موساد، این منبع معتقد است نارضایتی عمومی در ایران در ماه‌های آینده می‌تواند دوباره اوج بگیرد، زیرا مردم به تدریج متوجه خواهند شد که بهبود اقتصادی چشمگیری رخ نداده است. در حوزه هسته‌ای نیز نویسنده تأکید می‌کند که توافق جدید با توافق دوران باراک اوباما تفاوت اساسی دارد. به گفته او، ایران اکنون متعهد شده است برنامه هسته‌ای خود را متوقف (Freeze) کند، در حالی که در توافق برجام امکان ادامه بخش‌هایی از فعالیت‌های هسته‌ای با مجوز وجود داشت. او همچنین معتقد است اگر ایران در آینده، به‌ویژه نزدیک انتخابات آمریکا، اقدام به بستن تنگه هرمز کند، واکنش ترامپ بسیار شدید خواهد بود و این موضوع یکی از عوامل بازدارنده مهم برای تهران محسوب می‌شود. سگال اختلاف اخیر میان ترامپ و بنیامین نتانیاهو را نیز ناشی از تلاقی دو انتخابات می‌داند. به گفته او، ترامپ برای حفظ شانس پیروزی جمهوری‌خواهان به توافق نیاز دارد، در حالی که نتانیاهو از نظر سیاسی از نبود توافق سود بیشتری می‌برد. بنابراین هر دو رهبر بر اساس ملاحظات انتخاباتی خود تصمیم گرفته‌اند و طبیعی است که ترامپ در نهایت منافع سیاسی خود را بر هر ملاحظه دیگری ترجیح دهد. در مورد لبنان، این منبع معتقد است اسرائیل در کوتاه‌مدت باید بر بازدارندگی تمرکز کند، زیرا نه نابودی کامل حزب‌الله بدون اشغال لبنان ممکن است و نه شرایط سیاسی آمریکا اجازه گسترش جنگ را می‌دهد. او توصیه می‌کند اسرائیل ضمن حفظ آزادی عمل نظامی، از اقدامات شتاب‌زده پرهیز کند، روابط خود با واشنگتن را حفظ کند و اجازه دهد اگر توافق با ایران پایدار نباشد، بدون آنکه اسرائیل بهانه‌ای به دست تهران یا آمریکا بدهد، خودبه‌خود فروبپاشد. همچنین تأکید می‌کند که اسرائیل نباید با اصرار بر حضور دائمی در لبنان یا سوریه، خود را در افکار عمومی جهان به عنوان عامل بی‌ثباتی معرفی کند.
1 879
13
این گزارش به کشته شدن سید یحیی حسینی پنجکی، که نویسنده او را رهبر واقعی گروه هکری «حنظله» معرفی می‌کند، می‌پردازد و استدلال می‌کند که این رویداد یکی از مهم‌ترین ضربات سال‌های اخیر به شبکه جنگ سایبری و عملیات برون‌مرزی جمهوری اسلامی بوده است. به گفته نویسنده، پنجکی که با نام مستعار یحیی حمیدی فعالیت می‌کرد، در اسفند ۱۴۰۴ و در جریان حمله اسرائیل به ساختمان وزارت اطلاعات کشته شد. نویسنده می‌گوید برخلاف ادعای حنظله مبنی بر یک گروه مردمی و حامی فلسطین، این گروه در واقع پوششی برای واحد عملیات سایبری وزارت اطلاعات ایران بوده است؛ موضوعی که به نوشته او، نهادهای اطلاعاتی و شرکت‌های امنیت سایبری غربی سال‌ها مطرح کرده بودند و اکنون نیز یک کانال نزدیک به سپاه پاسداران برای نخستین بار ارتباط پنجکی با رهبری این شبکه را تأیید کرده است. به نوشته گزارش، پنجکی مسئول هدایت مجموعه‌ای از مهم‌ترین عملیات‌های سایبری جمهوری اسلامی علیه اسرائیل و آمریکا بود. گروه حنظله پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ شکل گرفت و با انتشار اسناد و اطلاعات محرمانه شهرت یافت. از جمله مهم‌ترین عملیات‌های آن، انتشار بیش از ۱۹ هزار تصویر و ویدئوی محرمانه از تلفن همراه هرتزی هالوی، رئیس سابق ستاد ارتش اسرائیل، شامل تصاویر مربوط به جلسات محرمانه در خارج از اسرائیل بود. این گروه پیش‌تر نیز اطلاعات و تصاویر منتسب به نفتالی بنت، آیلت شاکد، تساحی براورمن، رئیس دفتر نتانیاهو، و همچنین بنی گانتس و ناتان شارانسکی را منتشر کرده بود. در اسفند ۱۴۰۴ نیز مدعی شد به حساب جیمیل شخصی کش پاتل، رئیس اف‌بی‌آی، نفوذ کرده است؛ اقدامی که باعث شد دولت آمریکا تا ۱۰ میلیون دلار جایزه برای ارائه اطلاعات درباره اعضای این شبکه تعیین کند. نویسنده همچنین حمله مخرب به شرکت آمریکایی Stryker، تولیدکننده تجهیزات پزشکی، را مهم‌ترین عملیات این گروه می‌داند؛ حمله‌ای که به گفته او با پاک کردن اطلاعات و از کار انداختن تجهیزات این شرکت در سراسر جهان، به عنوان بزرگ‌ترین حمله سایبری زمان جنگ علیه ایالات متحده توصیف شده است. نویسنده تأکید می‌کند که فعالیت‌های پنجکی تنها به فضای سایبری محدود نبود و او در آنچه «جنگ خاکستری» جمهوری اسلامی نامیده می‌شود نیز نقشی کلیدی داشت؛ حوزه‌ای میان جنگ و صلح که در آن دولت‌ها بدون پذیرش مسئولیت مستقیم، به دشمنان خود حمله می‌کنند. به نوشته گزارش، پنجکی در طراحی عملیات برای ترور مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور، آدم‌ربایی، خرابکاری علیه مخالفان حکومت و اهداف اسرائیلی نقش داشت. همچنین او در موج اخیر طرح‌های جمهوری اسلامی برای به‌کارگیری باندهای جنایتکار محلی جهت حمله به اهداف یهودی و اسرائیلی در کشورهای اسپانیا، بریتانیا، استرالیا و سوئد دخیل بود. نویسنده می‌گوید جمهوری اسلامی با واگذاری این عملیات‌ها به گروه‌های جنایی، تلاش می‌کند نقش خود را انکار کرده، شناسایی عاملان را دشوار سازد و واکنش دولت‌های غربی را به تأخیر بیندازد. به گفته نویسنده، عملیات‌هایی مانند حنظله صرفاً برای سرقت اطلاعات طراحی نشده‌اند، بلکه بخشی از عملیات نفوذ و جنگ روانی جمهوری اسلامی هستند؛ عملیاتی که هدف آن تحقیر رهبران، افشای اطلاعات حساس، ایجاد اختلافات داخلی، کاهش اعتماد عمومی و تضعیف روحیه جامعه است. او می‌نویسد انتشار ایمیل‌ها و تصاویر مقام‌های اسرائیلی، حملات سایبری به زیرساخت‌ها یا حتی ایجاد هشدارهای جعلی حمله موشکی، اگرچه ممکن است به آستانه جنگ رسمی نرسند، اما تأثیر قابل توجهی بر افکار عمومی و امنیت روانی جامعه می‌گذارند. نویسنده همچنین مدعی است که عملیات‌های نفوذ جمهوری اسلامی در داخل اسرائیل بر ایجاد بی‌اعتمادی، دامن زدن به تنش میان شهروندان عرب و یهودی و گسترش هرج‌ومرج متمرکز بوده و در سطح بین‌المللی نیز با انتشار محتوای ضداسرائیلی، به تضعیف جایگاه این کشور کمک کرده است. در پایان، نویسنده نتیجه می‌گیرد که کشته شدن پنجکی ضربه‌ای مهم به رهبری شبکه عملیات سایبری و برون‌مرزی جمهوری اسلامی وارد کرده، اما فعالیت‌های حنظله و راهبرد «جنگ خاکستری» ایران همچنان ادامه خواهد داشت. او می‌نویسد تجربه پنجکی نشان می‌دهد که از نگاه اسرائیل، این نوع عملیات‌ها باید اقدامات جنگی تلقی شوند و تنها راه متوقف کردن آنها، تحمیل «پیامدهای واقعی و انفجاری» به عاملان آنهاست.https://newsletter.amitsegal.net/p/its-noon-in-israel-irans-hacker-in?img=https%3A%2F%2Fsubstack-post-media.s3.amazonaws.com%2Fpublic%2Fimages%2F055d47ec-36bb-4b58-b64b-02b17ac10312_2752x1536.png&open=false
751
14
این یادداشت سیمور هرش، روزنامه‌نگار تحقیقی آمریکایی، با عنوان «ترامپ از بی‌بی جدا می‌شود» استدلال می‌کند که تفاهم‌نامه اخیر میان آمریکا و ایران، تنها یک توافق برای پایان جنگ نیست، بلکه نشانه یک چرخش تاریخی در سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا و فاصله گرفتن دولت ترامپ از دولت بنیامین نتانیاهو است. هرش با استناد به گفت‌وگو با منابع آمریکایی و اسرائیلی، برداشت خود از اهداف دولت ترامپ و پیامدهای آن برای ایران و اسرائیل را شرح می‌دهد. مهم‌ترین نکات: پایان حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل: هرش می‌نویسد ترامپ با پذیرش تفاهم‌نامه با ایران، به نتانیاهو پیام داده که دوران حمایت سنتی آمریکا از اسرائیل به پایان رسیده و عملاً به اسرائیل گفته است: «از این پس روی پای خودت بایست.» اختلاف بر سر لبنان: به گفته منابع آمریکایی، ادامه حملات اسرائیل به جنوب لبنان برخلاف تفاهم‌نامه با ایران است و دولت ترامپ آن را مانعی برای عادی‌سازی روابط با تهران می‌داند. نفت، محور سیاست ترامپ: یک مقام آمریکایی به هرش می‌گوید: «ترامپ معتقد است اگر نفت را کنترل کنید، دنیا را کنترل می‌کنید. این تمام زندگی اوست؛ کنترل.» نویسنده می‌گوید از نگاه ترامپ، ایران به دلیل ذخایر عظیم نفت و موقعیت راهبردی‌اش در تنگه هرمز، جایگاهی کلیدی در این راهبرد دارد. واکنش اسرائیل: یک فرمانده باسابقه اسرائیلی سیاست جدید واشنگتن را «خیانت بهترین متحد اسرائیل» توصیف می‌کند و می‌گوید: «ایران نفت دارد و کنترل دو آبراه را در اختیار دارد.» او همچنین پیش‌بینی می‌کند: «این آخرین ضربه به بی‌بی نخواهد بود.» چرا ترامپ مقابل نتانیاهو ایستاد؟ یک مقام آمریکایی می‌گوید: «اگر بی‌بی نتوانسته در غزه بر حماس پیروز شود، چطور می‌تواند ایران را شکست دهد؟» او اضافه می‌کند: «ترامپ کاری را انجام داده که هیچ‌کس نتوانسته بود انجام دهد؛ او مقابل بی‌بی ایستاده، چون بیش از حد پیش رفت... و به او می‌گوید: "جایگاه من در جهان مهم‌تر از جایگاه تو است."» طرح دولت ترامپ برای ایران: به گفته این مقام، اگر توافق پیش برود، تنگه هرمز باز می‌ماند، درباره حذف یا برچیدن ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران توافق می‌شود و بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران برای بازسازی آزاد خواهد شد. نحوه هزینه‌کرد دارایی‌های ایران: مقام آمریکایی می‌گوید: «پول ایران در کشورهای عربی خرج خواهد شد؛ برای خرید کالاها و خدمات عربی. هیچ پول نقدی به ایران داده نمی‌شود؛ فقط کالا و خدمات. تمام قراردادها در نهایت باید به تأیید آمریکا برسند. ما از پول سپاه برای کمک به مردم استفاده می‌کنیم، نه به رژیم.» او همچنین تأکید می‌کند: «این قرار نیست یک طرح مارشال باشد.» نقش عربستان و پاکستان: هرش می‌نویسد برخی پروژه‌های بازسازی توسط شرکت‌های ساختمانی عربستان سعودی مورد تأیید آمریکا انجام خواهد شد. همچنین به گفته مقام آمریکایی، پاکستان به این دلیل برای آغاز مذاکرات انتخاب شد که از خریداران مهم نفت ایران است و «انگیزه دارد جریان نفت ادامه پیدا کند.» آزادسازی دارایی‌ها: هرش با اشاره به گزارش وال‌استریت ژورنال می‌نویسد بخشی از دارایی‌های ایران برای اهداف بشردوستانه آزاد خواهد شد. او همچنین یادآوری می‌کند که ترامپ گفته است این منابع در مرحله نخست فقط برای خرید غذا و داروی آمریکایی هزینه خواهد شد. آینده اسرائیل و ایران: هرش می‌نویسد اگر این روند ادامه پیدا کند، ممکن است اسرائیلی‌ها از حمایت از جریان‌های مذهبی افراطی که نتانیاهو را در قدرت نگه داشته‌اند فاصله بگیرند. او در پایان مقاله، بدون ارائه جزئیات بیشتر، می‌نویسد: «در همین حال، تغییراتی نیز در راه ایران است.»https://seymourhersh.substack.com/p/trump-breaks-with-bibi
3 165
15
«پول ایران در کشورهای عربی خرج خواهد شد؛ برای خرید کالاها و خدمات عربی. هیچ پول نقدی به ایران داده نمی‌شود؛ فقط کالا و خدمات. تمام قراردادها در نهایت باید به تأیید آمریکا برسند. ما از پول سپاه برای کمک به مردم استفاده می‌کنیم، نه به رژیم.» این مقام همچنین می‌گوید برخی پروژه‌های بازسازی توسط شرکت‌های ساختمانی عربستان سعودی که مورد تأیید آمریکا هستند اجرا خواهد شد. «این یک طرح مارشال نیست.» همان مقام آمریکایی تأکید می‌کند: «این قرار نیست یک طرح مارشال باشد.» او می‌گوید دولت آمریکا هیچ بودجه‌ای برای بازسازی اختصاص نمی‌دهد و تنها نحوه هزینه‌کرد دارایی‌های آزادشده ایران را مدیریت خواهد کرد. چرا پاکستان برای مذاکرات انتخاب شد؟ هرش می‌نویسد مقام آمریکایی دلیل انتخاب پاکستان را این‌گونه توضیح داده است که این کشور یکی از خریداران مهم نفت ایران است و «انگیزه دارد جریان نفت ادامه پیدا کند.» آزادسازی دارایی‌ها و پرونده هسته‌ای: هرش با استناد به گزارش وال‌استریت ژورنال می‌نویسد بخشی از دارایی‌های ایران برای اهداف بشردوستانه آزاد خواهد شد. او همچنین یادآوری می‌کند که ترامپ گفته است منابع آزادشده در مرحله نخست فقط برای خرید غذا و داروی آمریکایی استفاده می‌شود. به نوشته هرش، احتمال دارد بخشی از این منابع در ازای همکاری ایران در حل‌وفصل پرونده مواد هسته‌ای غنی‌شده آزاد شود. آینده اسرائیل: هرش معتقد است اگر این روند ادامه پیدا کند، ممکن است افکار عمومی اسرائیل از حمایت از جریان‌های مذهبی افراطی که نتانیاهو را در قدرت نگه داشته‌اند فاصله بگیرد. با این حال، او می‌نویسد در شرایط کنونی «مذهبی‌های افراطی هستند که حرف می‌زنند، توطئه می‌کنند و تهدید می‌کنند» و اسرائیل همچنان در انتظار آینده‌ای بدون نتانیاهو است؛ نخست‌وزیری که به گفته نویسنده «کشورش را به یک منفور بین‌المللی تبدیل کرده است.» جمع‌بندی: هرش مقاله را با این جمله به پایان می‌رساند: «در همین حال، تغییراتی نیز در راه ایران است.» او توضیح بیشتری درباره این تغییرات نمی‌دهد، اما آن را بخشی از پیامدهای تغییر راهبرد دولت ترامپ در قبال جمهوری اسلامی و خاورمیانه می‌داند.https://seymourhersh.substack.com/p/trump-breaks-with-bibi
1
16
خلاصه در این یادداشت، سیمور هرش، روزنامه‌نگار تحقیقی آمریکایی، استدلال می‌کند که تفاهم‌نامه اخیر میان آمریکا و ایران صرفاً توافقی برای پایان جنگ نیست، بلکه آغاز یک تغییر بنیادین در سیاست خاورمیانه‌ای دولت ترامپ و نشانه فاصله گرفتن واشنگتن از دولت بنیامین نتانیاهو است. هرش بر پایه گفت‌وگو با منابع آمریکایی و اسرائیلی، تصویری از اهداف دولت ترامپ در قبال ایران، نقش نفت در این سیاست و پیامدهای آن برای اسرائیل و منطقه ارائه می‌دهد. مهم‌ترین نکات ترامپ از نتانیاهو فاصله گرفته است. هرش می‌نویسد ترامپ با پذیرش تفاهم‌نامه با ایران، عملاً به نتانیاهو پیام داده که دوران حمایت بی‌قید و شرط آمریکا از اسرائیل پایان یافته است. او این تحول را بزرگ‌ترین شکاف در روابط دو کشور از زمان تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ می‌داند و می‌نویسد ترامپ به اسرائیل گفته است که «اسرائیل از این پس روی پای خودش است.» جنگ لبنان عامل اصلی اختلاف واشنگتن و تل‌آویو است. به نوشته هرش، دولت ترامپ ادامه حملات اسرائیل به جنوب لبنان را نقض روح تفاهم‌نامه با ایران و مانعی بر سر راه نزدیکی واشنگتن و تهران می‌داند. از نگاه کاخ سفید، گسترش جنگ توسط نتانیاهو با برنامه آمریکا برای ایجاد نظم جدید منطقه‌ای در تضاد است. نفت، محور محاسبات ترامپ است. هرش به نقل از یک مقام آمریکایی می‌نویسد: «ترامپ معتقد است اگر نفت را کنترل کنید، دنیا را کنترل می‌کنید. این تمام زندگی اوست؛ کنترل.» نویسنده اضافه می‌کند که ایران با بیش از ۲۰۰ میلیارد بشکه ذخایر اثبات‌شده نفت و همچنین نفوذ بر تنگه هرمز و مسیر دریایی دریای سرخ از طریق متحدانش، جایگاه مهمی در این راهبرد دارد. واکنش اسرائیل: هرش از قول یک فرمانده باسابقه اسرائیلی می‌نویسد تغییر سیاست آمریکا «خیانت بهترین متحد اسرائیل» است. او می‌گوید: «ایران نفت دارد و کنترل دو آبراه را در اختیار دارد.» و درباره آینده نتانیاهو نیز می‌افزاید: «این آخرین ضربه به بی‌بی نخواهد بود.» چرا ترامپ مقابل نتانیاهو ایستاده است؟ به نقل از یک مقام آمریکایی، دولت ترامپ معتقد است: «اگر بی‌بی نتوانسته در غزه بر حماس پیروز شود، چطور می‌تواند ایران را شکست دهد؟» همان مقام ادامه می‌دهد: «ترامپ کاری را انجام داده که هیچ‌کس نتوانسته بود انجام دهد؛ او مقابل بی‌بی ایستاده، چون بیش از حد پیش رفت. اسرائیل دیگر مسئله مسلط نیست و ترامپ به بی‌بی می‌گوید: "جایگاه من در جهان مهم‌تر از جایگاه تو است."» هدف تفاهم‌نامه با ایران: هرش می‌نویسد اگر برنامه دولت ترامپ طبق انتظار پیش برود، تنگه هرمز باز خواهد ماند، درباره حذف یا برچیدن ذخایر زیرزمینی اورانیوم غنی‌شده ایران توافق خواهد شد و مسیر عادی‌سازی روابط با تهران ادامه پیدا می‌کند. نحوه استفاده از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران: به نقل از یک مقام آمریکایی، میلیاردها دلار از دارایی‌های مسدودشده ایران برای بازسازی هزینه خواهد شد، اما هیچ پول نقدی به ایران پرداخت نمی‌شود. او می‌گوید:
1
17
این مقاله، گفت‌وگوی اختصاصی سهراب احمری، روزنامه‌نگار و تحلیلگر محافظه‌کار آمریکایی، با جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، پس از مذاکرات لوسرن سوئیس میان آمریکا، ایران، قطر و پاکستان است. ادر ادامه، مهم‌ترین نکات مطرح‌شده درباره ایران آمده است. مهم‌ترین نکات هدف اصلی مذاکرات: ونس می‌گوید مهم‌ترین دستاورد نشست لوسرن، توافق اولیه برای ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم میان سپاه پاسداران و فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (CENTCOM) در دوحه است تا در صورت بروز بحران، دو طرف بتوانند بدون تشدید تنش با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. او این سازوکار را مهم‌ترین ابزار جلوگیری از درگیری‌های آینده می‌داند. تفاهم‌نامه با ایران چه تفاوتی با برجام دارد؟ ونس می‌گوید تفاهم‌نامه (MOU) برخلاف برجام، یک توافق نهایی و فنی نیست، بلکه سندی مقدماتی برای توقف درگیری‌ها، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات بر سر پرونده هسته‌ای و تحریم‌هاست. او می‌گوید ایران پیشنهادهایی ارائه کرده که از برخی جهات فراتر از برجام است؛ از جمله پذیرش نظام بازرسی سخت‌گیرانه‌تر و حذف ذخایر اورانیوم غنی‌شده. در مقابل، تهران خواهان کاهش تحریم‌ها و تغییر بنیادین روابط با آمریکا و جهان است. مذاکرات مستقیم با ایران: ونس می‌گوید نخستین گفت‌وگوهای مستقیم با ایران در استانبول بیشتر حالت نمایشی داشت و مقام‌های ایرانی ابتدا مجبور بودند مواضع ضدآمریکایی خود را بیان کنند. اما به مرور گفت‌وگوها وارد مرحله‌ای جدی‌تر شد. او درباره مذاکرات اخیر می‌گوید همان الگو تکرار شد؛ ابتدا مقام‌های ایرانی می‌گفتند: «ما این جنگ را نخواستیم، ملت ایران ملت بزرگی است و...» اما در نهایت اضافه می‌کردند: «با این حال، خوشحالیم درباره صلح گفت‌وگو کنیم.» به گفته ونس، حتی زمانی که ترامپ ایران را تهدید کرد و رسانه‌های ایرانی از احتمال ترک مذاکرات نوشتند، مذاکرات در عمل ادامه یافت. مشاهدات نویسنده از فضای مذاکرات: سهراب احمری می‌نویسد در حاشیه مذاکرات، برخلاف مواضع رسمی، نشانه‌هایی از تمایل واقعی هیئت ایرانی برای رسیدن به توافق مشاهده می‌شد. او از یکی از دیپلمات‌های ایرانی نقل می‌کند که گفته بود: «همه دنیا از این وضعیت خسته شده است؛ ان‌شاءالله اینجا به نتیجه برسیم.» در مقابل، خبرنگار تلویزیون دولتی ایران نیز گفته بود رسانه‌های نزدیک به حزب‌الله و «محور مقاومت» مذاکرات را به دقت زیر نظر دارند؛ موضوعی که به گفته نویسنده نشان می‌داد تیم ایرانی نگران واکنش جریان‌های تندرو داخلی است. دست ندادن با ونس: احمری معتقد است خودداری مقام‌های ایرانی از دست دادن علنی با ونس، بیشتر ناشی از ملاحظات داخلی و نگرانی از واکنش افکار عمومی و تندروها بود، نه بی‌احترامی به طرف آمریکایی؛ زیرا دو طرف پیش از آن چندین دور مذاکره مستقیم انجام داده بودند. نگاه دولت ترامپ به منطقه عمل‌گرایانه و اقتصادی به خاورمیانه توصیف می‌کند که هدف آن مدیریت اختلافات از طریق منافع مشترک است، نه ادامه رویارویی دائمی. امارات و تغییر فضای منطقه: ونس می‌گوید کشورهای عربی خلیج فارس از این روند استقبال کرده‌اند. او به طور مشخص می‌گوید امارات متحده عربی، که از نظر او نزدیک‌ترین کشور شورای همکاری خلیج فارس به اسرائیل است، اکنون گفت‌وگوهای بی‌سابقه‌ای با ایران، از جمله با سپاه پاسداران، آغاز کرده است. به گفته او، امارات به ایران گفته است برای تبدیل شدن به کشوری مناسب برای سرمایه‌گذاری باید اصلاحاتی انجام دهد و مقام‌های ایرانی نیز پاسخ داده‌اند که آماده انجام این اصلاحات هستند. ونس این تحول را نشانه تغییر فضای منطقه و افزایش تمایل کشورهای عربی به تعامل با ایران می‌داند. اختلاف با اسرائیل: ونس می‌گوید یکی از مهم‌ترین موانع پیش روی این روند، دولت بنیامین نتانیاهو است. به گفته او، تفاهم‌نامه جدید ایران را به عنوان بخشی از نظم آینده منطقه می‌پذیرد و موضوع لبنان و حزب‌الله را نیز با مذاکرات ایران پیوند می‌زند، در حالی که اسرائیل خواهان جدا شدن این دو پرونده است. در نزدیک به ۲۰ سال پوشش تحولات خاورمیانه، برای نخستین بار دو نکته را از یک مقام ارشد آمریکایی شنیده است: آمریکا اکنون به دنبال کاهش تنش در همه جبهه‌های منطقه است، نه صرفاً مدیریت یک بحران خاص. برای نخستین بار، یک مقام ارشد آمریکایی می‌گوید همه کشورهای خاورمیانه، نه فقط اسرائیل، حق دفاع از خود دارند. احمری این دو نکته را نشانه تغییری مهم در رویکرد واشنگتن می‌داند. و می‌گوید هنوز مشخص نیست که تغییر لحن جمهوری اسلامی به تغییر رفتار منجر شود یا خیر، اما معتقد است مقام‌های ایرانی امروز بیش از گذشته برای مذاکره آمادگی نشان می‌دهند. از نظر او، اگر این روند ادامه یابد، می‌تواند آغازگر مرحله‌ای جدید در روابط تهران و واشنگتن و شکل‌گیری نظم جدیدی در خاورمیانه باشد.
704
18
جمع‌بندی ونس: او می‌گوید هنوز مشخص نیست که تغییر لحن جمهوری اسلامی به تغییر رفتار منجر شود یا خیر، اما معتقد است مقام‌های ایرانی امروز بیش از گذشته برای مذاکره آمادگی نشان می‌دهند. از نظر او، اگر این روند ادامه یابد، می‌تواند آغازگر مرحله‌ای جدید در روابط تهران و واشنگتن و شکل‌گیری نظم جدیدی در خاورمیانه باشد.https://unherd.com/2026/06/jd-vance-our-new-relationship-with-iran/?edition=us
1
19
مقدمه این مقاله، گفت‌وگوی اختصاصی سهراب احمری، روزنامه‌نگار و تحلیلگر محافظه‌کار آمریکایی، با جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، پس از مذاکرات لوسرن سوئیس میان آمریکا، ایران، قطر و پاکستان است. اهمیت این مصاحبه در آن است که ونس نه تنها یکی از نزدیک‌ترین افراد به دونالد ترامپ، بلکه یکی از معماران اصلی رویکرد دیپلماتیک دولت آمریکا پس از جنگ اخیر با ایران به شمار می‌رود. این گفت‌وگو، روشن‌ترین روایت تاکنون از نگاه کاخ سفید به مذاکرات با جمهوری اسلامی، آینده روابط دو کشور، نقش کشورهای عربی و اختلافات با اسرائیل را ارائه می‌دهد. در ادامه، مهم‌ترین نکات مطرح‌شده درباره ایران آمده است. مهم‌ترین نکات هدف اصلی مذاکرات: ونس می‌گوید مهم‌ترین دستاورد نشست لوسرن، توافق اولیه برای ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم میان سپاه پاسداران و فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (CENTCOM) در دوحه است تا در صورت بروز بحران، دو طرف بتوانند بدون تشدید تنش با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. او این سازوکار را مهم‌ترین ابزار جلوگیری از درگیری‌های آینده می‌داند. تفاهم‌نامه با ایران چه تفاوتی با برجام دارد؟ ونس می‌گوید ایران پیشنهادهایی ارائه کرده که از برخی جهات فراتر از برجام است؛ از جمله پذیرش نظام بازرسی سخت‌گیرانه‌تر و حذف ذخایر اورانیوم غنی‌شده. در مقابل، تهران خواهان کاهش تحریم‌ها و تغییر بنیادین روابط با آمریکا و جهان است. مذاکرات مستقیم با ایران: ونس می‌گوید نخستین گفت‌وگوهای مستقیم با ایران در استانبول بیشتر حالت نمایشی داشت و مقام‌های ایرانی ابتدا مجبور بودند مواضع ضدآمریکایی خود را بیان کنند. اما به مرور گفت‌وگوها وارد مرحله‌ای جدی‌تر شد. او درباره مذاکرات اخیر می‌گوید همان الگو تکرار شد؛ ابتدا مقام‌های ایرانی می‌گفتند: «ما این جنگ را نخواستیم، ملت ایران ملت بزرگی است و...» اما در نهایت اضافه می‌کردند: «با این حال، خوشحالیم درباره صلح گفت‌وگو کنیم.» به گفته ونس، حتی زمانی که ترامپ ایران را تهدید کرد و رسانه‌های ایرانی از احتمال ترک مذاکرات نوشتند، مذاکرات در عمل ادامه یافت. مشاهدات نویسنده از فضای مذاکرات: سهراب احمری می‌نویسد در حاشیه مذاکرات، برخلاف مواضع رسمی، نشانه‌هایی از تمایل واقعی هیئت ایرانی برای رسیدن به توافق مشاهده می‌شد. او از یکی از دیپلمات‌های ایرانی نقل می‌کند که گفته بود: «همه دنیا از این وضعیت خسته شده است؛ ان‌شاءالله اینجا به نتیجه برسیم.» در مقابل، خبرنگار تلویزیون دولتی ایران نیز گفته بود رسانه‌های نزدیک به حزب‌الله و «محور مقاومت» مذاکرات را به دقت زیر نظر دارند؛ موضوعی که به گفته نویسنده نشان می‌داد تیم ایرانی نگران واکنش جریان‌های تندرو داخلی است. دست ندادن با ونس: احمری معتقد است خودداری مقام‌های ایرانی از دست دادن علنی با ونس، بیشتر ناشی از ملاحظات داخلی و نگرانی از واکنش افکار عمومی و تندروها بود، نه بی‌احترامی به طرف آمریکایی؛ زیرا دو طرف پیش از آن چندین دور مذاکره مستقیم انجام داده بودند. نگاه دولت ترامپ به منطقه: او این رویکرد را نگاهی عمل‌گرایانه و اقتصادی به خاورمیانه توصیف می‌کند که هدف آن مدیریت اختلافات از طریق منافع مشترک است، نه ادامه رویارویی دائمی. امارات و تغییر فضای منطقه: ونس می‌گوید کشورهای عربی خلیج فارس از این روند استقبال کرده‌اند. او به طور مشخص می‌گوید امارات متحده عربی، که از نظر او نزدیک‌ترین کشور شورای همکاری خلیج فارس به اسرائیل است، اکنون گفت‌وگوهای بی‌سابقه‌ای با ایران، از جمله با سپاه پاسداران، آغاز کرده است. به گفته او، امارات به ایران گفته است برای تبدیل شدن به کشوری مناسب برای سرمایه‌گذاری باید اصلاحاتی انجام دهد و مقام‌های ایرانی نیز پاسخ داده‌اند که آماده انجام این اصلاحات هستند. ونس این تحول را نشانه تغییر فضای منطقه و افزایش تمایل کشورهای عربی به تعامل با ایران می‌داند. اختلاف با اسرائیل: ونس می‌گوید یکی از مهم‌ترین موانع پیش روی این روند، دولت بنیامین نتانیاهو است. به گفته او، تفاهم‌نامه جدید ایران را به عنوان بخشی از نظم آینده منطقه می‌پذیرد و موضوع لبنان و حزب‌الله را نیز با مذاکرات ایران پیوند می‌زند، در حالی که اسرائیل خواهان جدا شدن این دو پرونده است. دو تحول مهم از نگاه نویسنده: احمری می‌گوید در نزدیک به ۲۰ سال پوشش تحولات خاورمیانه، برای نخستین بار دو نکته را از یک مقام ارشد آمریکایی شنیده است: آمریکا اکنون به دنبال کاهش تنش در همه جبهه‌های منطقه است، نه صرفاً مدیریت یک بحران خاص. برای نخستین بار، یک مقام ارشد آمریکایی می‌گوید همه کشورهای خاورمیانه، نه فقط اسرائیل، حق دفاع از خود دارند. احمری این دو نکته را نشانه تغییری مهم در رویکرد واشنگتن می‌داند.
1
20
برای نخستین بار، یک مقام ارشد آمریکایی می‌گوید همه کشورهای خاورمیانه، نه فقط اسرائیل، حق دفاع از خود دارند. احمری این دو نکته را نشانه تغییری مهم در رویکرد واشنگتن می‌داند. جمع‌بندی ونس: او می‌گوید هنوز مشخص نیست که تغییر لحن جمهوری اسلامی به تغییر رفتار منجر شود یا خیر، اما معتقد است مقام‌های ایرانی امروز بیش از گذشته برای مذاکره آمادگی نشان می‌دهند. از نظر او، اگر این روند ادامه یابد، می‌تواند آغازگر مرحله‌ای جدید در روابط تهران و واشنگتن و شکل‌گیری نظم جدیدی در خاورمیانه باشد https://unherd.com/2026/06/jd-vance-our-new-relationship-with-iran/?edition=us.
1