تـێنـووسـ
Ir al canal en Telegram
دوێنە تەواو بو سبەینێ هێشتا نەهاتووە ئەمڕۆش هێشتا نادیارە🌊🌚 http://t.me/HidenChat_Bot?start=7315941623
Mostrar másIrán249 948La categoría no está especificada
149
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
149
تلخیِ قهوه و شیرینیِ شکلات تضادِ قشنگی بود؛ همانند دانههای سفیدِ برف بر مژههای سیاهش… ☕️
1404\9\19
149
حس می کردم از وجودم زندگی عبور کرد تو بند بند بودنم خورشید طلوع کرد تو دشت طلایی پروانه ها یه دختر میون بوته ها آروم گلارو بو می کرد
149
نمیدانم از تصمیمی که گرفتهام مطمئن هستم یا نه.
میخواهم از آدمها دور شوم؛ نه از روی تنفر، بلکه برای اینکه دیگر اینهمه برای ارتباط با آنها سختی نکشم.
انگار موجودی غریبم میانشان؛ هرچه بیشتر میشناسمشان، گیجتر میشوم.
از فشاری که از سمت آدمها به من وارد میشود خستهام.
دلم میخواهد بروم…
جایی شبیه خانهی خیالیام؛
تنها، آرام و دوستداشتنی.
دوست دارم بنویسم؛
از تصوراتم، از دنیایی که برای خودم ساختهام،
تا تویی که نوشتههایم را میخوانی،
با من به دنیایم بیایی.
شاید فقط برای چند ثانیه،
از اینجا دور بمانیم.
میان درختان قدم بزنیم،
از روزمان بگوییم،
و در آخر خسته شویم
و به خانه برگردیم.
کنار شومینه،
با دو فنجان قهوه،
گرما را به جانمان تزریق کنیم؛
شاید سرمایی را که درونمان ریشه دوانده
کمی آرامتر کند.
و شاید…
شب را با ذوقِ آماده شدن
برای فردایی بهتر بخوابیم.
خـانـهٔ امـیـد | نـُویـارا
149
چه زیبا بود این جمله:
صدای رفتار آدما آنقدر بلنده که دیگه
نیاز نیست به حرفاشون گوش کنی...🌚
