es
Feedback
شقایق در انحلالِ غروب

شقایق در انحلالِ غروب

Ir al canal en Telegram

نبسته شیخ فقط مکتب شقایق را به هر کجا که دری باز بود دیوار است سمیع حامد

Mostrar más
601
Suscriptores
-124 horas
-47 días
-230 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+7
en 2 canales
agosto '26
+38
en 8 canales
Get PRO
julio '26
+26
en 9 canales
Get PRO
junio '26
+37
en 8 canales
Get PRO
mayo '26
+67
en 4 canales
Get PRO
abril '26
+33
en 30 canales
Get PRO
marzo '26
+91
en 18 canales
Get PRO
febrero '26
+76
en 9 canales
Get PRO
enero '26
+13
en 6 canales
Get PRO
diciembre '25
+261
en 23 canales
Get PRO
noviembre '25
+96
en 24 canales
Get PRO
octubre '25
+87
en 20 canales
Get PRO
septiembre '25
+307
en 31 canales
Get PRO
agosto '25
+445
en 21 canales
Get PRO
julio '25
+841
en 154 canales
Get PRO
junio '25
+749
en 11 canales
Get PRO
mayo '250
en 3 canales
Get PRO
abril '25
+42
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
14 septiembre+2
13 septiembre0
12 septiembre+1
11 septiembre+1
10 septiembre+1
09 septiembre+1
08 septiembre0
07 septiembre0
06 septiembre0
05 septiembre0
04 septiembre0
03 septiembre+1
02 septiembre0
01 septiembre0
Publicaciones del Canal
نشسته‌ام با شب قمار می‌کنم و هرچه می‌برم تاریک‌تر می‌شوم _گروس عبدالملکیان

2
غم در تمام تنش پخش شده بود و هرگاه از ظرفیتش می‌گذشت، کمی از چشمانش می‌ریخت. سیاووش یزدان دوست
55
3
دیدم که دست‌های سپیدش، انبوه گیسوان لطیفش را، آشفته می‌کند. دیدم که انعطاف نگاهش، پرواز پاک چلچله‌ها بود. _حمید مصدق
118
4
داشت در یک عصر پاییزی زمان می‌ایستاد داشت باران در مسیر ناودان می‌ایستاد با لبی که کاربرد اصلی‌اش بوسیدن است چای می‌نوشید و قلب استکان می‌ایستاد در وفاداری اگر با خلق می‌سنجیدمش روی سکوی نخست این جهان می‌ایستاد یک شقایق بود بین خارها و سبزه‌ها گاه اگر یک لحظه پیش دوستان می‌ایستاد در حیاط خانه گل‌ها محو عطرش می‌شدند ابر، بالای سرش در آسمان می‌ایستاد موقع رفتن که می‌شد من سلاحم گریه بود هر زمان که دست می‌بردم بر آن، می‌ایستاد موقع رفتن که می‌شد طاقت دوری نبود جسممان می‌رفت اما روحمان می‌ایستاد از حساب عمر کم کردیم خود را، بعد ما ساعت آن کافه یک شب در میان می‌ایستاد قانعش کردند باید رفت؛ با صدها دلیل باز با این حال می‌گفتم بمان، می‌ایستاد ساربان آهسته ران کارام جانم می رود نه چرا آهسته، باید ساربان می‌ایستاد باید از ما باز خوشبختی سفارش می گرفت باید اصلا در همان کافه زمان می‌ایستاد  _کاظم بهمنی
71
5
«یک قدم کوچک» چیست؟ یک وب‌سایت مستقل و دوزبانه برای سه «نه» روشن: نه به جنگ نه به خشونت نه به زن‌ستیزی قرار نیست یک وب‌سایت جهان را نجات دهد. ما فقط از یک پرسش آغاز می‌کنیم: من، همین امروز، برای صلح در جهان و جلوگیری از جنگ، خشونت و زن‌ستیزی چه قدم کوچک و ممکنی می‌توانم بردارم؟ پاسخ شما می‌تواند فقط یک جمله باشد: کاری کوچک و مشخص که انجام داده‌اید یا تصمیم دارید انجام دهید. مثلاً: خبرهای مربوط به جنگ و خشونت را بدون بررسی بازنشر نکنم. در برابر یک شوخی یا رفتار زن‌ستیزانه سکوت نکنم. به کسی که خشونت دیده، بدون سرزنش گوش بدهم. اگر در توانم باشد، به آسیب‌دیدگان جنگ و خشونت و زنانی که قربانی خشونت شده‌اند کمک کنم. به کودکم یاد بدهم که اختلاف، مجوز تحقیر و آسیب نیست. لینک این پروژه را با دیگران به اشتراک بگذارم تا آدم‌های بیشتری به قدم خود فکر کنند. لازم نیست تجربه‌های دردناک خود را با جزئیات تعریف کنید یا راه‌حلی بزرگ برای جهان داشته باشید. یک رفتار روزمره، انتخاب عملی یا تعهد شخصی مشخص کافی است. برای مشارکت: ۱. وارد سایت شوید و زبان فارسی یا انگلیسی را انتخاب کنید ۲. متن را بخوانید و روی «یک قدم کوچک بردارید» بزنید ۳. قدم خود را بنویسید، تأیید کنید و بفرستید برای مشارکت، نام یا ایمیل خواسته نمی‌شود. لطفاً نام واقعی، نشانی، محل کار، شمارهٔ تماس یا هیچ اطلاعات شناسایی‌کننده‌ای ننویسید. همهٔ نوشته‌ها پیش از انتشار بررسی می‌شوند. اگر فکر می‌کنید این صدا باید به آدم‌های بیشتری برسد، همین پست یا لینک سایت را با دیگران به اشتراک بگذارید. همین کار هم می‌تواند یک قدم کوچک باشد. https://brightbill-step.github.io/one-small-step/ کانال پروژه: https://t.me/one_small_step
71
6
«یک قدم کوچک» چیست؟ یک وب‌سایت مستقل و دوزبانه برای سه «نه» روشن: نه به جنگ نه به خشونت نه به زن‌ستیزی قرار نیست یک وب‌سایت جهان را نجات دهد. ما فقط از یک پرسش آغاز می‌کنیم: من، همین امروز، برای صلح در جهان و جلوگیری از جنگ، خشونت و زن‌ستیزی چه قدم کوچک و ممکنی می‌توانم بردارم؟ پاسخ شما می‌تواند فقط یک جمله باشد: کاری کوچک و مشخص که انجام داده‌اید یا تصمیم دارید انجام دهید. مثلاً: خبرهای مربوط به جنگ و خشونت را بدون بررسی بازنشر نکنم. در برابر یک شوخی یا رفتار زن‌ستیزانه سکوت نکنم. به کسی که خشونت دیده، بدون سرزنش گوش بدهم. اگر در توانم باشد، به آسیب‌دیدگان جنگ و خشونت و زنانی که قربانی خشونت شده‌اند کمک کنم. به کودکم یاد بدهم که اختلاف، مجوز تحقیر و آسیب نیست. لینک این پروژه را با دیگران به اشتراک بگذارم تا آدم‌های بیشتری به قدم خود فکر کنند. لازم نیست تجربه‌های دردناک خود را با جزئیات تعریف کنید یا راه‌حلی بزرگ برای جهان داشته باشید. یک رفتار روزمره، انتخاب عملی یا تعهد شخصی مشخص کافی است. برای مشارکت: ۱. وارد سایت شوید و زبان فارسی یا انگلیسی را انتخاب کنید ۲. متن را بخوانید و روی «یک قدم کوچک بردارید» بزنید ۳. قدم خود را بنویسید، تأیید کنید و بفرستید برای مشارکت، نام یا ایمیل خواسته نمی‌شود. لطفاً نام واقعی، نشانی، محل کار، شمارهٔ تماس یا هیچ اطلاعات شناسایی‌کننده‌ای ننویسید. همهٔ نوشته‌ها پیش از انتشار بررسی می‌شوند. اگر فکر می‌کنید این صدا باید به آدم‌های بیشتری برسد، همین پست یا لینک سایت را با دیگران به اشتراک بگذارید. همین کار هم می‌تواند یک قدم کوچک باشد. https://brightbill-step.github.io/one-small-step/ کانال پروژه: https://t.me/one_small_step
1
7
https://t.me/HarfChatBot?start=b39a0d37060c چطورید دوستانو
9
8
به کاغذ مچاله نگاه می‌کنم که آرام در باد می‌چرخ آیا زمین را هم کسی نوشته است و دور انداخته؟ گروس عبدالملکیان
139
9
شما را نمی‌دانم، اما برای من بارها پیش آمده؛ که خوب نبوده‌ام، اما برای نداشتنِ توضیحی مناسب، گفته‌ام «خوبم» _معصومه‌شریفی.
44
10
و دختری که تویی، ماه سنگِ پایش بود غروب دهکده در حسرت صدایش بود و دختری که تویی، دعوی خدایی داشت میان این همه زن هر کسی به جایش بود و دختری که تویی، در سکوت گهواره حدیث حافظ و خیام لای‌لایش بود و دختری که تویی _حرف جدی‌اش به کنار_ چه نکته‌های لطیفی که در ادایش بود به اخم قاصدکی سیر می‌شد از دنیا کسی که عطر گل از کودکی غذایش بود کسی که با منِ تنها غریبگی می‌کرد و دوردست‌ترین چشمه آشنایش بود خبر گرفتم از ابلیس، کشته‌مرده‌ای او فرشته را نظر انداختم، فدایش بود و دختری که تویی آخ دختری که تویی در انتهای جهان بود و ابتداییش بود کسی نگفت که آن اتفاق پیچیده جهان درهم من یا سرگمه‌هایش بود سعید مبشر
126
11
Kianoosh Rahimi |کیانوش رحیمی| فتادم ز عشقت به دریای غم 2023 🍭 Download by RegaYouTube
125
12
علاج تند زبان، تندی است و بس، آری ز پا برون نتوان کرد جز به سوزن، خار
139
13
کاش پیرتر بودم مثلِ ریشه‌ها یا خیلی جوانتر مثلِ شاخه‌ها از اینجا که من ایستاده‌ام فقط تبر می‌خورم
43
14
https://t.me/HarfChatBot?start=b39a0d37060c سلام سلام
1
15
کسی که دوست ندارد تو را دلش سنگ است تو خود نمونه مهری و اشتباه تو نیست هیمه
کسی که دوست ندارد تو را دلش سنگ است تو خود نمونه مهری و اشتباه تو نیست هیمه
161
16
کسی به شکل تو باشد نمی‌شود مسعود تمام مسٲله در کفش و در کلاه تو نیست کسی که دوست ندارد تو را دلش سنگ است تو خود نمونه مهری و اشتباه تو نیست تورا غرور و تو را افتخار می‌زیبد تو را کلاه کژ و اقتدار می‌زیبد تو خاطرات منی در زمان کودکیمl تو قهرمان منی، قهرمان کودکیم تمام مساله ای یار با قیامت ماند تو را ندیدم و دیدار با قیامت ماند سخن ز معرکه ای در میان نمی‌آید چنان تو در وطنم قهرمان نمی‌آید اگرچه خانه مبدل شود به ویرانه بجنگم و نسپارم برای بیگانه کسی نمانده ببیند به فکر و باور تو مصیبت است مصیبت به جان کشور تو نشد کلاه بپوشم تفنگ بردارم نشد شهید شوم در رکاب و سنگر تو چقدر صاحب جاه و جلال گردیدند یکی یکی همه رزم‌آورانت از بر تو تو را به خاک سپردند و بعد، آمر صایب نپرس این‌که کردند در برابر تو سفر بخیر خدا حافظ ای مسافر من فقط برای تو باید سرود آمر من غمت به سینه و سنگ مزار خواهد ماند سریچه تا به ابد داغدار خواهد ماند تو را به گریه نشستم تو را صدا کردم برای خانه‌ی تنهایی ات گل آوردم صدا زدیم و نیامد جواب، فرمانده! چقدر خسته یی، آری! بخواب فرمانده بهرام هیمه
148
17
دیده می‌دوخت به هر دیده و غم برمی‌داشت ننگ را یکسره از گردنِ خم برمی‌داشت شور در سینه‌ی یک سلسله می‌مُرد، اگر‒ چشمِ با هیبت و زیبای تو نم برمی‌داشت آرزوی همه‌کس بود که در غائله‌ها شانه‌به‌شانه کنار تو قدم برمی‌داشت قهرمانی به قشنگیِ تو کم داشت جهان؛ عشق را آه! ترک‌خوردنِ بم، برمی‌داشت... دیدن چشم تو بیرون زده از بختم، کاش‒ تنِ بی‌جان تو را دستِ خودم برمی‌داشت! تا که از شرمِ سکوت، آب نگردد شاعر با همه همهمه‌ٔ مرگ، قلم برمی‌داشت نه امیدی به رهایی و نه هم طاقتِ ننگ! کاش یک‌روز مرا «سنبله» هم برمی‌داشت. احد انقلاب
35
18
Ahmad Shah Massoud (1953-2001) وحید قاسمی \_ این ملک آزاد در باور تو 🍭 Download by RegaYouTube
157
19
تقریباً مطمئنم هیچ چیز در این دنیا برای من نیست.
2
20
((Hangama ))Nice Afghani Music 🍭 Download by RegaYouTube
40