695
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
Sin datos30 días
Carga de datos en curso...
Atraer Suscriptores
mayo '26may '26
mayo '26
+2
en 0 canales
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+9
en 1 canales
Get PRO
enero '26
+24
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+26
en 1 canales
Get PRO
noviembre '25
+59
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+22
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+52
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+20
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+48
en 3 canales
Get PRO
junio '25
+111
en 2 canales
Get PRO
mayo '25
+35
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+50
en 1 canales
Get PRO
marzo '25
+431
en 1 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 18 mayo | 0 | |||
| 17 mayo | 0 | |||
| 16 mayo | 0 | |||
| 15 mayo | 0 | |||
| 14 mayo | 0 | |||
| 13 mayo | 0 | |||
| 12 mayo | 0 | |||
| 11 mayo | 0 | |||
| 10 mayo | 0 | |||
| 09 mayo | 0 | |||
| 08 mayo | 0 | |||
| 07 mayo | 0 | |||
| 06 mayo | 0 | |||
| 05 mayo | 0 | |||
| 04 mayo | +2 | |||
| 03 mayo | 0 | |||
| 02 mayo | 0 | |||
| 01 mayo | 0 |
Publicaciones del Canal
Repost from سلمان معمار / گنجه 🎒
در جنگ هستیم.
یک توصیه بسیار مهم:
ترس هیچ اشکالی نداره. ترس مکانیزم طبیعی بقای ماست. خودتون رو سرزنش نکنید اگر ترسیدید. فقط سعی کنید ادامه اش رو مدیریت کنید.
ذهنتون رو آزاد بگذارید، تلاش کنید در لحظه باشید و نگران اتفاقاتی که هنوز نیفتاده نشید. نشخوار ذهنی نکنید.
یادتون باشه نه گذشته رو میتونید تغییر بدید و نه آینده محقق شده. بسیاری از اتفاقات بیرونی هم دست شما نیست. چرا برای چیزی که کاری ازتون برنمیاد ناراحت بشید؟
اما مهمترین، بهترین و آرامش بخش ترین وسیله یاد خداست. همه چیز ما دست خداست، اگر اجل ما نرسیده باشد در دریای تیغ هم سالم خواهیم ماند و اگر عمرمان به پایان رسیده باشد در قلعه امن هم خواهیم رفت.
هیچ کس نمیتونه به شما گزندی برسونه اگر او نخواد و هیچ چیز نمیتونه جلوی آسیب رو بگیره اگر قسمت تون باشه. و رنج ها هم امتحان هایی است در محدوده توان ما. خداوند بیمار آزار رساندن به مخلوقاتش نیست. مهربان تر از هر مادر و قوی تر از هر پدر است.
کل این دنیا را مخصوص شخص تو آفریده. توکل کن و آرام باش. و به دیگران هم آرامش بده.
| 2 | اگر یک روز به من میگفتید شب به شب که میخوابی با خودت میگویی:
«فردا مادر خوشاخلاقتر و خندانی میشوم، سعی میکنم عصبی نشوم و تهدید نکنم»،
میگفتم: «آخی! چه جهان کوچکی داری.»
این همه کار برای انجام دادن در دنیا هست، آنوقت همه فکر و ذکرت این است که فردا پسرت به تو بگوید:
«مامان لطفاً قیافهات رو خندون کن!»
ساعت حدود یک شب بود. داشتم دوره #بدون_فریاد کوثر یاوری را گوش میدادم و همزمان خورشت سحری را آماده میکردم.
میگفت باید بتوانی در لحظه پاسخ درست بدهی، نه اینکه واکنش نشان بدهی. از تهدید گفت و اثرش روی رابطه.
من همانجا غصه خوردم. با خودم گفتم چقدر تهدید میکنم… خدایا! کاش بهتر بشوم.
بعد یک صدای آرامتری درونم گفت:
ببین این بچه چقدر دارد تو را رشد میدهد و تو حواست نیست.
امروز صبح برایش پنکیک درست کردم. شاید بیش از بیست بار گفت: «مامان دوست دارم.»
در راه خانه مادرم بودیم که ایستاد، نگاهم کرد و گفت: «تو بهترین مامانی.»
میفهمم وقتی برایش وقت میگذارم، وقتی پنکیک را با گوش درست میکنم، چقدر به جانش میچسبد.
و دیشب، تمام آرزویم این بود که صبح سرحال بیدار شوم و برایش یک صبحانه خوب آماده کنم.
فکرش را نمیکردم مادر بودن گاهی اینقدر چالشبرانگیز باشد؛ مخصوصاً مادر خندان و خوشاخلاق بودن.
چند ماه گذشته مادر بهتری بودم، چون شغل مادری را تماموقت نداشتم. پسرم چند ساعت در روز مهد بود و من فرصت تنفس و کار کردن داشتم.
حالا که تمام وقت با او هستم، از یک ساعتِ شب به بعد واقعاً احساس میکنم دیگر توان ادامه دادن ندارم.
گاهی دلم میخواهد خانه را به مقصد جایی نامعلوم ترک کنم و بیستوچهار ساعت تمام، در تنهایی و سکوت بخوابم و هیچکس کاری به من نداشته باشد.
دنیای مادری عجیب است.
دنیای کار و پول درآوردن را تجربه کردهام؛ سخت است، اما جنس سختیاش با مادری زمین تا آسمان فرق دارد.
مادری دارد من را میسازد.
آرامآرام.
با همین شبهای خسته و صبحهای پنکیکی.
اگر میگویم خستهام،
به این معنی نیست که مادری را نمیخواهم.
فقط برای ادامه دادنش، به کمی «خودم بودن» هم نیاز دارم. | 787 |
| 3 | شاید برای خیلیها توانایی حرف زدن به چند زبان زنده دنیا برای فرزندشان دغدغه باشد اما برای من نیست. شاید چون خودم وقتی ده، دوازده ساله بودم سه زبانه بودم دیگر برایم ابهت و جلوه قبل را ندارد.
وقتی میشنوم که به نیش و کنایه میگویند فلانی به بچهاش یک زبان دیگر یاد داده است، نمیدانی چقد خوب یاد گرفته برایم خیلی معنا دار نیست.
من دغدغه مهارت کلامی و اجتماعی پسرم را دارم و برایم مهمتر از حرف زدن به زبان کشور دیگری این است که بتواند فارسی را خوب و روان و شیرین و عمیق صحبت کند.
مهمتر از اینکه رنگهای انگلیسی را بلد باشد، برایم مهم است که بتواند از احساسش، لحظهاش، روزش و خودش حرف بزند. به اندازه کافی برای فارسی حرف زدن، برای ابراز احساسات، برای همدلی و زندگی اجتماعی کلمه داشته باشد.
بزرگتر که شد، شاید پنجم دبستان و بعدتر بیشتر برایش شرایط آموزش زبانهای دیگر فراهم کنم اما الان الویت برایم این است که بتواند خوب و روان فارسی حرف بزند.
بعد از فارسی هم بیشتر از اینکه الویتم انگلیسی باشد، عربی است. تسلط بر زبان عربی علاوه بر اینکه کلید فهم خیلی از مسائل دینی ماست، ارتباط خیلی قوی هم میتواند با دنیای اطرافش بسازد.
بعد از عربی هم چینی گزینه بسیار پررنگی برای یادگیری است.
اما خب راستش را بخواهید اینها تزها و تئوریهای من است. باید صبر کنم بزرگ شود ببینم چقدر به کدام زبان و فرهنگ علاقهمند است که همان را یاد بگیرد.
کاری که از دست من برمیآید این است که کمکش کنم برای احساسهای خودش در لحظه واژه داشته باشد و خودش را یاد بگیرد.
برای یادگیری زبانهای دیگر فرصت زیاد هست، آن هم در فردای عصر هوش مصنوعی. | 463 |
| 4 | دارم توانایی نوشتنم را از دست میدهم؟
یک ماه است درست و حسابی ننوشتهام.
یک ماه است پسرم دوستانش را ندیده و بیخداحافظی از آنها جدا شده.
یک ماه است هر متنی که مینویسم را میفرستم برای هوش مصنوعی و جواب میشنوم: «فعلاً منتشر نکن، آشفته است.»
شاید هم واقعاً آشفتهام.
این روزها برای هر کسی یکجور گذشته.
خیلیها دغدغه داشتهاند و شاید بعضیها از من انتظار داشتهاند که نظر بدهم، چیزی بگویم، موضع بگیرم.
راستش من یاد گرفتهام از خودم بپرسم:
من که هستم و الان دقیقاً چه کاری از دستم برمیآید؟
من یک مادرم.
اولین وظیفهام مراقبت از پسرم، از حالش، از سلامت روانش و از خانوادهام است.
باید بخوانم، بنویسم و کنار همسرم باشم تا او هم بتواند مسئولیتش را انجام دهد.
خیلیها اتفاقات شخصی زندگی آدمها را جدی نمیگیرند،
اما برای من، جهانِ کوچکِ خانهی هر آدم، مرکز دنیای اوست.
خدا میداند چند مادر شبها کنار تخت بچهشان مینشینند و با خودشان فکر میکنند مادر خوبی هستند یا نه.
من هم یکی از همان مادرها هستم.
امشب هم یکی از همان شبهاست.
داشتم از نوشتن میگفتم.
چقدر دلم برایش تنگ شده بود؛
برای تقتق کیبورد در خانهای آرام و ساکت.
این متن را با همهی آشفتگیاش منتشر میکنم.
شاید متنهای بعدی بهتر شد. | 640 |
| 5 | بیمقدمه زدم زیر گریه. تعجب کرد و پرسید آخر چه شده؟! گفتم موضوع گریهام خیلی بیربط است. میدانی، کاش من بلد بودم مثل احمد محمود باشم و بنویسم. الان اگر از من بپرسند چه شد ما انقلاب کردیم و مگر قبل از انقلاب زندگی نداشتیم، میگویم مدار صفر درجه را که بخوانی خوب دستت میآید قصه از چه قرار است یا همسایهها را که بخوانی، میفهمی چرا الان باید اینطوری پای هستهای بایستیم یا بعد زمین سوخته میدانی جنگ هشت ساله که شد، چه بر سر خانواده هشت نفرهای آمد که مردش را از دست داد و بچهها افتادند دنبال یک لقمه نان که از گرسنگی نمیمیرند.
درد این روزهای من این است که میخوام بنویسم باید به خدا حسن ظن افراطی داشته باشی، هر طور خدا را ببینی خدا همانطور برایت خواهد بود. البته اینکه میگویم حدیث امام رضاست، مال خود خودم هم نیست ولی بلد نیستم چطوری بنویسم که منبر نباشد و شعار نباشد و توصیه نباشد و …
یا میخواهم بنویسم اگر روزگاری مردان و زنانی در این سرزمین به دنبال مبارزه با جریانهای ظلم بودند و شب و روزشان را برای روشنگری گذاشتند و از جانشان گذشتند، جهاد این روزهای ما تلاش برای شرایط اقتصادی مردم است. باید کاری کنیم با خارج مرزها ارتباط بگیریم و جوری نقب بزنیم و ارز وارد کنیم و کاری کنیم مردم نفس تازه کنند.
بلد نیستم همین را چطوری بگویم و بنویسم که جا بیفتد و بنشیند به جان آدمها. نوشتن از آن چیزی که فکرش را میکنید سختتر است. نظر من را که بخواهید میگویم قلم رزق است. باید خدا به دلت بیندازند و بر قلمت جاری شود.
نیم ساعتی گذشته و اشکم بند نیامده است. میگوید باید از خودش بخواهی تا به تو بدهد و عجله بردار هم نیست. راست میگوید، هر چه هست کار خداست و خودش باید به آدم بدهد. بعضی آدمها یاد میگیرند چطور حرف بزنند که حرفهایشان بوی شعار ندهد، بعضی آدمها هم باید خدا کمکشان کند.
میل است دیگر، شب رغبتها و میلها بود امشب.
به دل من هم امشب این افتاد که کاش بلد بودم مثل احمد محمود و حتی بهتر از او بنویسم. | 653 |
| 6 | میدونین جذابیت دورهمیهای پنجشنبه چیه؟!
عمیق شدن با آدمهای دغدغهمند
مثلا این سوال که:
تا حالا شده طرف مقابلتون از شما چیزی بخواد
که شبیه محبت نبوده، شبیه مالکیت بوده?
فرق این دوتا چیه؟
بعد از اینکه یه شاهکار ادبی رو خوندی و نویسنده خیلی هنرمندانه اومده این موضوع رو باز کرده، حالا میشینی با آدم حسابیهایی که اونها هم اهل کتابن توی این مفهوم عمیق میشی و همه یه زمینه مشترک دارن و اون کتابیه که یه نویسنده بزرگ نوشته. راجع به ابعاد مختلفش حرف میزنی و ذهنت رو مرتب میکنی. چی بهتر از این؟!
به عنوان آدمی که سالها کتاب خونده اما کسی نبوده که باهاش از این جزئیات حرف بزنه و بتونه با آدمها راجع به مفاهیم حرف بزنه، دورهمیهای آخر هفته بهشتشه چون بالاخره همقبیلههای خودش رو پیدا کرده که حرف همدیگه رو خوب میفهمن. ت
و دنیایی که فکت و نظر همه براساس یه جمله توی ریل اینستاگرامه، معاشرت با آدمهایی که اهل عمیق شدن و کتاب خوندنن، غنیمته. خ
داروشکر که همدیگه رو پیدا کردیم 🙂↔️♥️ | 629 |
| 7 | خوشحالم!
همین که توانستهام تعدادی دوستان خوشفکر و با دغدغه را با هم آشنا کنم و دور هم جمع شویم و از کتاب و قصه و داستان و فرا متن داستان بگوییم، خودش کار کمی نیست.
حالا هر هفته دوستان جدیدی به جمع ما اضافه میشوند و از نویسندهها و داستانهای مختلف میخوانیم.
این هفته «نازنین» داستایوسکی را میخوانیم.
کتاب ساده و دم دستی نیست، اثر فاخر است. حالا دوستانی دارم که با هم کتابهای خوب میخوانیم و به بهانه کتابها دور هم جمع میشویم و معاشرت میکنیم.
چه رفاقتی بهتر از این ✨
هر کس هم دوست داشت به جمع ما بپیونده، زودتر بهم خبر بده که خدایی نکرده شرمندهی روی ماهش نشم
@khorramrh | 628 |
| 8 | باید بنشینم حوصله کنم و بنویسم. در مورد قرص خوردن و برگشتن کیفیت به زندگی بیشتر بنویسم. | 853 |
| 9 | دوستان عزیزم
برنامه هفته پیش برگزار نشد و افتاد این هفته، ۱۳ آذر 🙂↔️ | 846 |
| 10 | سلام به همگی دوستان جانم 💛
خیلی خوشحالم که دورهمیهامون داره کمکم تبدیل میشه به یک فضای امن، صمیمی و پر از گفتوگوی واقعی.
دورهمی بعدیمون قراره:
📅 پنجشنبه ۶ آذر
⏰ ساعت ۱۰:۳۰ صبح
📍 انقلاب، جمالزاده جنوبی
برگزار بشه.
اینبار دربارهی کتاب «دفترچه ممنوع» حرف میزنیم؛ دربارهی رابطهی مادر با خودش و فرزندانش، تفاوتها، حرفهای ناگفته و تجربههایی که ممکنه برای خیلیهامون آشنا باشه.
در مورد مادر بودن یا مادری نیست کتاب، در مورد تفاوت دو نسله☁️
یک فعالیت عملی هم داریم که کمک میکنه بحثهامون عمیقتر و شخصیتر بشه.
خوندن کتاب کمک میکنه بهتر وارد گفتگو بشین،
اما اگر نخوندین هم میتونین
شرکت کنین.
🔸 اگر علاقهمندین توی این دورهمی همراهمون باشین،
لطفاً به من پیام بدین تا اطلاعات تکمیلی و نحوه ثبتنام رو بفرستم
براتون 💛
@khorramrh
مشتاق دیدارتون هستم🙂↔️ | 961 |
| 11 | گاهی خیال میکنم توی خانهمان گربه داریم،
بس که دائم خودت را به من میچسبانی و دنبال نوازش میگردی.
روتین قبل خوابت این است که روی شکم یا کمرم دراز بکشی،
هی بالا و پایین شوی تا مطمئن شوی حسابی به من چسبیدهای،
و بعد، در یک لحظه خوابت ببرد.
نیمههای شب گاهی بیدار میشوی،
صدایم میکنی که کنارت بخوابم.
میآیی روی کمرم دراز میکشی و من صبح با کمرِ گرفته بیدار میشوم.
بعضی روزها هم خواهش میکنی عقب ماشین کنارت بنشینم.
مینشینی روی پایم و با پدرت حرف میزنی.
اگر تمام مبلهای خانه هم خالی باشد،
باز میخواهی روی شانههایم بنشینی و بالا و پایین بپری.
گاهی از این چسبیدنها کلافه میشوم.
وقتی نیم ساعت طول میکشد تا خوابت ببرد،
با صدایی تند میگویم:
«بخواب دیگه مامانجان!»
خودم میدانم این “مامانجان” مهربان نیست.
تو چیزی نمیگویی، ساکت میخوابی
و من تا صبح با عذاب وجدان بیدارم.
بعد، همان وقتها فکر میکنم
به روزی که دیگر کنارم نمیخوابی،
وقتی با خیال راحت میگویی:
«میخوام تنها باشم.»
و من میگویم:
«باشه مامانجان»،
و برمیگردم توی اتاقم،
بدون اینکه کسی صدایم کند یا روی کمرم بخوابد.
الان به سختی توی بغلم جا میگیری،
پاهایت بیرون میزند،
دلم برای نوزادیهات که دو وجب بودی لک میزند.
میدانم شبهایی میرسد که فقط صدای موزیکت از اتاق میآید،
و من همانجا در آشپزخانه
با لیوان چای دستم میایستم
و دلم برای همین چسبیدنهای بچگیات تنگ میشود.
روزی میرسد که خانه خیلی ساکت است،
ساکتتر از چیزی که دلم بخواهد.
آنوقت یادم میافتد چطور روی انگشتانت راه میرفتی،
چیزی یواشکی پرت میکردی
و با خنده قشنگت فرار میکردی.
باید قدر این سالها را بدانم؛
سالهایی که هنوز دوستم داری،
قضاوتم نمیکنی
و فکر میکنی من بهترین مادر دنیا هستم.
میدانم دلم برای تکتک این روزها و شبها تنگ خواهد شد، شک ندارم. | 1 201 |
| 12 | ♥️ نامهای برای جوانترها
عزیزانم!
روزهای سختی در راه است؛ روزهایی که شاید طاقتفرساتر از چیزی باشند که حالا تصورش را میکنید.
اما باور کنید اگر آماده باشید، میشود از دل همین سختیها زندگی ساخت.
ما در جغرافیای سختی زندگی میکنیم.
یک سختیِ جمعی را باهم میگذرانیم و هرکدام هم سختیهای فردی خودمان را داریم.
برای همین باید به انواع سلاحها—از جنس سرد و گرم—مجهز شوید؛ یعنی دانش، مهارت، تابآوری و امید.
تا میتوانید یاد بگیرید و مهارت بیاموزید.
اول از همه روی تابآوری خودتان کار کنید.
زندگی عرصه مهربانی برای کسانی که زود کم میآورند نیست.
زندگی سخت است؛ شما از آن سرسختتر باشید.
با آدمهای خوب ارتباط بگیرید.
خودتان را به جمعهای سالم و اهل رشد نزدیک کنید.
ما میلیونها سال در قبیله زندگی کردهایم و حالا از همیشه تنهاتریم.
پس اگر قبیلهای نداری، آن را بساز.
در روزهای سخت، همین جمعها هستند که دستت را میگیرند و تو را از حادثه عبور میدهند.
کار و زندگی آیندهات هم در دل همین رابطهها شکل میگیرد.
اما یادت باشد:
داشتن جمع خوب هم مهارت میخواهد.
اگر اهل قهر، سکوت یا عدم شفافیت باشی، امیدی به ماندن در جمع نداشته باش.
درس خواندن را در سالهای دانشجویی و کتاب خواندن را در تمام عمر جدی بگیر.
این روزها دعوا بر سر ربودنِ توجهِ ماست.
اگر ساعتها در شبکههای اجتماعی بالا و پایین بروی، نباید انتظار داشته باشی در جمعهای نخبگانی و تأثیرگذار جایی داشته باشی.
دانشگاه فقط برای مدرک نیست؛
تمرینِ بودن در اجتماع است.
ده سال از تحصیل من گذشته و حالا میدانم همان چهار سالِ دانشگاه و آشنایی با آدمهای مختلف، مرا ساخت.
کتاب بخوانید.
جامعهای که آدمهایش کتاب نمیخوانند، کمکم قدرتِ فکر کردن را از دست میدهد.
کتاب خواندن برکاتش را آرام و در طول زمان نشان میدهد—اما حتماً نشان میدهد.
یک زبان خارجی یاد بگیرید.
نه فقط انگلیسی؛ عربی هم میتواند شما را به دنیایی تازه ببرد.
زبان چینی و کرهای هم آیندهدارند و کمتر کسی در آنها متخصص است.
یادتان باشد: هوش مصنوعی هیچوقت جای انسانی را نمیگیرد که فهمِ فرهنگی و فرامتنی از یک زبان دارد.
هوش مصنوعی را دوست و دستیار خود بدانید، اما اجازه ندهید قدرت فکر کردن را از شما بگیرد.
در نهایت، کسی که باید تصمیم بگیرد شما هستید، نه ماشینها.
آنقدر مهارت و ابزار در جعبهابزار خود جمع کنید که اگر بیکار شدید، ظرف شش ماه دوباره روی پای خودتان بایستید.
شغل را فقط در ادارات دولتی نبینید؛
دنیا برای درآمدزایی از همیشه گستردهتر است.
اگر میخواهید پشت جملهی «من از خانوادهای معمولیام و امکاناتی ندارم» پنهان شوید، باید بگویم:
مثال نقض فراوان دارم!
کسانی که از صفر شروع کردند و به نقطهای رسیدهاند که هیچکس باورش نمیکرد.
ما جغرافیای خود را انتخاب نکردهایم،
اما میتوانیم تاریخ خود را بسازیم.
در سرزمینی زیر سایه جنگ، تحریم و کمآبی، این امید و تلاش ماست که نتیجه را تغییر میدهد.
و آخرِ حرفم:
از آدمهایی که نُورِ امیدتان را خاموش میکنند، با سرعت فاصله بگیرید.
و اگر ایران را دوست دارید،
امید بیافرینید.
همین، سهم ما از آینده است.🍃 | 1 131 |
| 13 | از اول هفته منتظر پنجشنبه بودم؛ شبی که قرار بود بالاخره آدمهایی را ببینم که مدتها فقط از پشت صفحه میشناختم.
یکییکی آمدند و دور هم نشستیم. بعد از معرفیها، نوبت رسید به موضوع کتاب: رابطه.
حرف زدیم از بندهای رابطه، از چیزهایی که ما را به هم وصل میکند، و از ترمیمِ بندهایی که گاهی شل شدهاند.
از اینکه چرا تمام کردنِ یک رابطه انقدر سخت است، و چرا بعضی بندها را محکمتر میگیریم و بعضی را رها میکنیم.
حرفها صادقانه بود و تجربهها شبیه.
هرکس از خودش گفت و دیگری خودش را در حرف او پیدا کرد.
از مردهای جمع هم پرسیدیم که نگاهشان به رابطه چطور است؟
جالب بود دیدن تفاوت زاویهٔ دید زن و مرد — زنها جزئیتر میبینند، مردها کلیتر. و همین گفتوگو را شیرینتر کرده بود.
وقتی دورهمی تمام شد، دوستان جدیدی پیدا کرده بودم و طعم کتاب «بندها» طور دیگری زیر زبانم مانده بود.
کم پیش میآید جمعی پیدا کنی که آدمها به جای دود و تفریحهای تکراری، بیایند برای فهمیدن، برای شنیدن، برای عمیقتر شدن.
پنجشنبه برای من روزی بود که بندهای تازهای بین ما شکل گرفت.
اگر تو هم دلت چنین جمعی میخواهد — جایی برای گفتوگوهای واقعی، بدون قضاوت و با طعم کتاب — جایت پنجشنبههای بعدی کنار ما خالی است. | 745 |
| 14 | نبودنتان را یاد هیچکس ندهید، مخصوصاً بچهها.
وقتی خودت را از او محروم میکنی، شاید دقیقهها و ساعتهای اول سخت بگذرد، اما مغز یاد میگیرد کمکم با این نبودن کنار بیاید.
همین کنار آمدن است که آرامآرام ترس از نبودن را کم میکند.
قهر راهیست برای کنترل موقت، نه رابطهای ماندگار.
در آموزههای تربیتی، ارتباطی و حتی دینی، قهر رفتاری آسیبزا دانسته شده است.
چون در ظاهر سکوت است، اما در عمق رابطه، لرز میاندازد.
آدمها زود یاد میگیرند.
میشنیدم که میگفت:
«قبل از رفتنت، نبودنت را یادم دادی. دیگر از آن ترسی ندارم.»
و همین، خطرناکترین نقطه است.
وقتی نبودن عادی میشود، بودن دیگر دلگرم نمیکند.
هر بار که قهر میکنیم، بخشی از گرمای رابطه را از بین میبریم.
آدمها کمکم یاد میگیرند احساس نکنند، چون احساس کردن دردناک شده.
و هیچ رابطهای در سرمای سکوت دوام نمیآورد.
قهر، بذر کوچکی در ذهن میکارد؛
بذر «احتمالِ رها شدن».
یکبار مرا رها میکنی، چند ساعت، چند روز، و حتی اگر برگردی، آن بذر برای همیشه میماند.
از همانجا امنیت میمیرد.
در رابطه با کودک، این بذر زودتر سبز میشود.
کودک قهر نمیفهمد، فقط نبودن را حس میکند.
ما با قهر، به او یاد میدهیم که عشق هم میتواند ناپدید شود.
و همین، میشود ریشهی ترسهای بینام و دلهرههای بیدلیلِ بزرگسالی.
اجداد ما توانستند با چند صد سال عصر یخبندان کنار بیایند،
چند روز و چند هفته قهر ما که چیزی نیست.
آدمها یاد میگیرند، همیشه یاد میگیرند.
اما حواسمان باشد، گاهی زودتر از آنکه فکرش را کنیم، دیر میشود.
قهر سرمایِ رابطه است؛ اول سوز دارد، بعد بیحسی.
ما به ظاهر میخواهیم کسی را تنبیه کنیم، اما در واقع، چیز مهمتری به او یاد دادهایم:
اینکه بدونِ ما، زندگی هم میتواند ادامه پیدا کند. | 742 |
| 15 | راجع به این دورهمی و آوردههاش هم باید براتون بنویسم. | 229 |
| 16 | یه یادداشت میخوام بنویسم راجع به قهر، اینجا مینویسم که یادم نره حتما کاملش کنم. | 225 |
| 17 | هر بار که خبر فوت کسی را میشنوم، مصرع کاظم بهمنی توی سرم میچرخد که
«رفتن ما اتفاق ناگوار کوچکی است» و خلاصه میشویم در عبارتهای «وای...» «خدا رحمتش کنه» «چه حیف، چطوری» و این قبیل جملات و بعد از آن سرگرم اتفاقهای ساده زندگی میشوند و یکی از خبرهای روز این میشود که «راستی! فهمیدی فلانی فوت کرد؟... آره همین امروز... منم شنیدم جا خوردم... خدا رحمتش کنه»
ما دیگر نخواهیم بود و زندگی ادامه خواهد داشت و خورشید طلوع خواهد کرد و آدمها مسغول روزمره خواهند بود و قول میدهم آب از آب تکان نخورد.
بین خودمان میماند اگر بگویم دلم میخواهد جوری زندگی کرده باشم که بعد از من جای چیزی خالی بماند و آدمها بگویند به راحتی جبران نخواهد شد؟
نمیدانم. شاید خیلی هم بزرگ نباشد، جای یک مهربانی بیچشم داشت یا یک کسی که همیشه بشود رویش حساب کرد یا نمیدانم.
ته دلم میخواهد قبل و بعد از من ایران در عالم عزیزتر شده باشد و کاش نمیرم تا روزی که کاری برای سربلندی کشورم کرده باشم. چقدر شعاری بنظر می | 1 |
| 18 | هر بار که خبر فوت کسی را میشنوم، مصرع کاظم بهمنی توی سرم میچرخد که
«رفتن ما اتفاق ناگوار کوچکی است» و خلاصه میشویم در عبارتهای «وای...» «خدا رحمتش کنه» «چه حیف، چطوری | 1 |
| 19 | میاین دور هم جمع شیم حرف بزنیم؟! 😍
پنجشنبه صبح، ۸ آبان یه قرار بذاریم همدیگه رو حضوری ببینیم و باهم حرف بزنیم؟!
من پیشنهادم اینه که راجع به «رابطه» حرف بزنیم و
کتاب «بندها»
اگه کتاب رو بخونی تا هفته دیگه که عالیه ولی اگه نخوندی هم اشکال نداره، قراره باهم گپ بزنیم😍
اگه دوست داری بیای، بهم پیام بده ♥️
من که خیلی ذوق دارم | 957 |
| 20 | حرفهایم را بیچونوچرا میپذیری، مخصوصاً آنهایی را که قبل از خواب برایت میگویم.
مرا ببخش که گاهی مجبورم تمام حقیقت را نگویم و وعدهی یک روز خوب را به تو بدهم و بگویم: «بخواب که فردا روز بهتری است و اتفاقات قشنگی در انتظار تو هستند.»
هر شبی که این جمله را میگویم، با تمام وجودم آن را برایت میخواهم. اما عزیزدلِ مادر!
فردا همیشه بهتر از دیروز نیست. فردا سختتر از امروز و سختتر از دیروز است.
این، حقیقتی است که روزی خواهی فهمید. نباید بترسی، چون قرار است تو هم سرسختتر باشی و از پس این سختیها بربیایی.
چیزی تا چهار ساله شدنت نمانده، نور چشمم؛ و هر روز که قد میکشی، به این فکر میکنم که در چندسالگی برایت خواهم گفت که بنای این دنیا رنج است و سختی است، و آمدهای این سختیها را پشت سر بگذاری و روزبهروز محکمتر از دیروز بشوی.
در این مسیر، بارها میشکنی، فرو میریزی، غم میخوری، له میشوی.
به تو قول خواهم داد که بلند میشوی و ادامه میدهی.
مادر جان!
مبادا فراموش کنی از زیباییهای مسیرت لذت ببری، و در لحظهای که خار را از دستت خارج میکنی، سرخیِ گل و بوی ناب آن را ستایش کنی.
مرا ببخش که نمیتوانم تمام حقیقت را امروز به تو بگویم، پارهتنم؛ اما باور کن دلم میخواهد هر روزت بهتر از دیروز و حالت خوشتر از هر روزهات باشد. باید به تو کمک کنم که از پس سختیها بربیایی و محکم بشوی.
شبهایی که بیخواب میشوی و صدایم میکنی، بغض میکنم؛ چون میدانم شبهایی میرسد که باید آن را تنها پشت سر بگذاری و من کنارت نخواهم بود.
مرا ببخش پسرکِ شیرینم؛ گاهی لازم است مادرها تمام حقیقت را نگویند و کاری کنند با تمام وجود باور کنی که فرداهای بهتر انتظارت را میکشند. فقط باید تاریکیِ شب را پشت سر بگذاری، و من هرجا که باشم، به طلوعِ فردای تو نگاه میکنم. | 1 075 |
