کتاب گفت
Ir al canal en Telegram
گرد هم آمدهایم تا دست به زیر چانه بگذاریم، و به کتاب ها گوش فرا دهیم. اگر حرفی بود: @Mahdiyehbabaie
Mostrar más257
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
257
« بهانه »
ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمۀ شبانه از توست
من اندُه خویش را ندانم
این گریۀ بی بهانه از توست
ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست
افسون شدۀ تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست
کشتی مرا چه بیم دریا؟
توفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی و گر نه، غم نیست
مست از تو، شرابخانه از توست
می را چه اثر به پیش چشمت؟
کاین مستی شادمانه از توست
پیش تو چه توسنی کند عقل؟
رام است که تازیانه از توست
من میگذرم خموش و گمنام
آوازۀ جاودانه از توست
چون سایه مرا از خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست
ـ امیرهوشنگ ابتهاج
257
« بهانه »
ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمۀ شبانه از توست
من اندُه خویش را ندانم
این گریۀ بی بهانه از توست
ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست
افسون شدۀ تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست
کشتی مرا چه بیم دریا؟
توفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی و گر نه، غم نیست
مست از تو، شرابخانه از توست
می را چه اثر به پیش چشمت؟
کاین مستی شادمانه از توست
پیش تو چه توسنی کند عقل؟
رام است که تازیانه از توست
من میگذرم خموش و گمنام
آوازۀ جاودانه از توست
چون سایه مرا از خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست
ـ امیرهوشنگ ابتهاج
257
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
اینکه کسی چون زیاد کتاب خونده، تصور میکنه [صرفا بخاطر همین] میتونه کتاب بنویسه، شبیه کسیه که حالا چون زیاد آهنگ گوش داده، پس میتونه آواز بخونه.
257
زبان نگاه
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامهرسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همهجا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
- امیرهوشنگ ابتهاج
257
زبان نگاه
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامهرسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همهجا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
- امیرهوشنگ ابتهاج
257
جیبهایم را میگردم
فندک میزنم
به سیگار های نیمسوخته
جای رژ بر گلویم میسوزد
- میثم فلکناز
