es
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Canal cerrado

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Mostrar más
2 954
Suscriptores
Sin datos24 horas
-77 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
میگن باز نتا غروب قطع میشه الان فقط برای کار اداره و بانکا وصل کردن

گپ متصل به چنل عوض شده . اونایی که تو گپ قبلی با ما بودن و جو رو دوست داشتن بیان تو گپ جدید منتظر حضور دوستای جدید هم هستیم و خوشحال میشیم https://t.me/+u2mOQmbSi10wNmE0

لذت ببرید از استریت های سافتی که میزارم . بعدا قراره یکی دارکش نصیبتون بشه

این خیلی گوگولی بود :)))

باتم از ازدواج قبلیش فرزند شیطونی داشت، باتم بخاطر اینکه سرپرست خانواده ی کوچیکش بود تمام روز رو کار میکرد و فرزندش رو داخل مهدکودک میزاشت و شب ها به علت خستگی زیادش خیلی عمیق میخوابید، فرزند باتم یک شب وقتی خوابش نمیبره به تنهایی به جنگل پشت خونه اشون میره و داخل دریاچه ی وسط جنگل تاپ رو که یکی از مجودات افسانه ای بود میبینه و به علت هاله ی مهربونش سمتش میره و سعی میکنه باهاش بازی کنه، تاپ که از دیدن اون وروجک کوچیک خوشحال شده بود باهاش بازی میکنه و در اخر اون رو تا نزدیکی خونه اش میبره، فرزند باتم هر شب وقتی باتم میخوابید پیش تاپ میرفت و چند ساعتی باهاش بازی میکنه، باتم یکی از شب ها ناخوداگاه بیدار میشه و متوجه ی نبود فرزندش میشه ولی همون لحظه فرزندش با خنده به خونه برمیگرده و میخوابه، باتم شب بعد خودش رو به خواب میزنه تا بتونه فرزندش رو دنبال کنه. باتم بعد از دنبال کردن فرزندش متوجه ی تاپ میشه و از اینکه اون یک موجود افسانه ایه شگفت زده میشه اما دیدن اینکه فرزندش درحاله بازی کردنه میفهمه باید حواسش به وقت گذروندن باهاش هم میبود برای همین به ارومی نزدیکشون میشه و شروع به بهزی کردن باهاشون میکنه، این کار هر شب پیش میومد تا جایی که باتم و تاپ هر دو قلبشون رو به هم میبازن و این شروع داستانی بود که قرار بود بسازن. ‌ ‌ ‌ t.me/PixieHalllow 〞#Straight
‌፥ 🦊 ˖ #Romance ,#Soft

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #Iliad ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #Iliad ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

بریم برای فعالیت امروز یه استریت خوشگل داریم

اگه نت ملی بشه و نتونم با وای فای وصل شم . از فعالیت چنل معذورم

چقدر اعصابم خورده کلی نمیدونم کجاست و

باتم یه مارگیر (کسانی که تو بیابون ها با اواز و رقص مار ها رو کنترل میکنن) تو صحرا ی بزرگی بود، اندام ظریف و بی نقص و مهارتش اون رو بین مردم مشهور کرده بود و افراد زیادی برای دیدن نمایش هاش می اومدن و افراد زیادی ارزوی دیدن چهره ی باتم رو بدون ماسک داشتن. تاپ با شنیدن حرف های مردم در مورد باتم به نمایشش میره و مثل باقی افراد مجذوب باتم میشه ولی روحیه ی خودخواه تاپ باعث میشد برعکس افراد دیگه برای بدست اوردن اون پسر بیشتر تلاش کنه اون شب های زیادی به نمایش باتم میرفت و بلاخره متوجه میشه باتم علاقه ی زیادی به نوع خاصی مارها داشت که نمیتوست پیداشون کنه، تاپ چندین مار از همون نوع رو از بازارسیاه یه شهر دیگه تهیه میکنه و یه شب بعد از اجرای باتم به چادرش میره و وقتی باتم میخواد تا داخل سبد مار ها رو ببینه تاپ اون رو داخل بغلش میکشه ، لمس های تاپ کامل باتم رو متوجه کرده بود که مار ها بهایی دارن و باتم مشکلی با پرداخت این بها نداشت. ‌ ‌ ‌ t.me/PixieHalllow 〞#Gay
‌፥ 🐍 ˖ #Historycal ,#Romance

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #Iliad ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #Iliad ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

اووو تعداد فور این چه زیاده دمتون گرم

گپ متصل به چنل عوض شده . اونایی که تو گپ قبلی با ما بودن و جو رو دوست داشتن بیان تو گپ جدید منتظر حضور دوستای جدید هم هستیم و خوشحال میشیم https://t.me/+u2mOQmbSi10wNmE0

کامنت سناها ، از سناریو های بعدی فعال میشه

میشه بازخورد و نظرتون درباره این سناریو توی کامنت های این پیام بگید؟

گپو انتقال دادم کامنت های خوشگلتون زیر سناریو ها همه رفت😭😭😭

بچه ها گپ منتقل شده . هرکی اینجا بود و جو رو دوست داشت بیاد تو گپ زیر و از اینجا لفت بده https://t.me/+u2mOQmbSi10wNmE0