2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
گپ متصل به چنل عوض شده .
اونایی که تو گپ قبلی با ما بودن و جو رو دوست داشتن بیان تو گپ جدید
منتظر حضور دوستای جدید هم هستیم و خوشحال میشیم
https://t.me/+u2mOQmbSi10wNmE0
لذت ببرید از استریت های سافتی که میزارم . بعدا قراره یکی دارکش نصیبتون بشه
باتم از ازدواج قبلیش فرزند شیطونی داشت، باتم بخاطر اینکه سرپرست خانواده ی کوچیکش بود تمام روز رو کار میکرد و فرزندش رو داخل مهدکودک میزاشت و شب ها به علت خستگی زیادش خیلی عمیق میخوابید، فرزند باتم یک شب وقتی خوابش نمیبره به تنهایی به جنگل پشت خونه اشون میره و داخل دریاچه ی وسط جنگل تاپ رو که یکی از مجودات افسانه ای بود میبینه و به علت هاله ی مهربونش سمتش میره و سعی میکنه باهاش بازی کنه، تاپ که از دیدن اون وروجک کوچیک خوشحال شده بود باهاش بازی میکنه و در اخر اون رو تا نزدیکی خونه اش میبره، فرزند باتم هر شب وقتی باتم میخوابید پیش تاپ میرفت و چند ساعتی باهاش بازی میکنه، باتم یکی از شب ها ناخوداگاه بیدار میشه و متوجه ی نبود فرزندش میشه ولی همون لحظه فرزندش با خنده به خونه برمیگرده و میخوابه، باتم شب بعد خودش رو به خواب میزنه تا بتونه فرزندش رو دنبال کنه.
باتم بعد از دنبال کردن فرزندش متوجه ی تاپ میشه و از اینکه اون یک موجود افسانه ایه شگفت زده میشه اما دیدن اینکه فرزندش درحاله بازی کردنه میفهمه باید حواسش به وقت گذروندن باهاش هم میبود برای همین به ارومی نزدیکشون میشه و شروع به بهزی کردن باهاشون میکنه، این کار هر شب پیش میومد تا جایی که باتم و تاپ هر دو قلبشون رو به هم میبازن و این شروع داستانی بود که قرار بود بسازن.
t.me/PixieHalllow 〞#Straight
፥ 🦊 ˖ #Romance ,#Soft
باتم یه مارگیر (کسانی که تو بیابون ها با اواز و رقص مار ها رو کنترل میکنن) تو صحرا ی بزرگی بود، اندام ظریف و بی نقص و مهارتش اون رو بین مردم مشهور کرده بود و افراد زیادی برای دیدن نمایش هاش می اومدن و افراد زیادی ارزوی دیدن چهره ی باتم رو بدون ماسک داشتن.
تاپ با شنیدن حرف های مردم در مورد باتم به نمایشش میره و مثل باقی افراد مجذوب باتم میشه ولی روحیه ی خودخواه تاپ باعث میشد برعکس افراد دیگه برای بدست اوردن اون پسر بیشتر تلاش کنه
اون شب های زیادی به نمایش باتم میرفت و بلاخره متوجه میشه باتم علاقه ی زیادی به نوع خاصی مارها داشت که نمیتوست پیداشون کنه، تاپ چندین مار از همون نوع رو از بازارسیاه یه شهر دیگه تهیه میکنه و یه شب بعد از اجرای باتم به چادرش میره و وقتی باتم میخواد تا داخل سبد مار ها رو ببینه تاپ اون رو داخل بغلش میکشه ، لمس های تاپ کامل باتم رو متوجه کرده بود که مار ها بهایی دارن و باتم مشکلی با پرداخت این بها نداشت.
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🐍 ˖ #Historycal ,#Romance
گپ متصل به چنل عوض شده .
اونایی که تو گپ قبلی با ما بودن و جو رو دوست داشتن بیان تو گپ جدید
منتظر حضور دوستای جدید هم هستیم و خوشحال میشیم
https://t.me/+u2mOQmbSi10wNmE0
بچه ها گپ منتقل شده . هرکی اینجا بود و جو رو دوست داشت بیاد تو گپ زیر و از اینجا لفت بده
https://t.me/+u2mOQmbSi10wNmE0
