es
Feedback
زرافه‌ها نمی‌خوابند.

زرافه‌ها نمی‌خوابند.

Ir al canal en Telegram

نوشته‌بود: زرافه‌ها کم‌ترین خواب رو بین پستانداران دارن. حدود ۳۰ دقیقه در ۲۴ ساعت! شاید من یه زرافه‌م! ۲۳ ساعت و ۳۰ دقیقه بیدار، برای فکر کردن به اون رویایی که تو ۳۰ دقیقه دیدم! سوالای پزشکی‌تونو تو این سایت بپرسید: https://pezeshk.io/

Mostrar más
4 359
Suscriptores
+724 horas
+107 días
+29830 días
Archivo de publicaciones
Repost from Divane nevesht
من هیچوقت دوست نداشتم کاره ای بشم… یعنی مامانم نمیذاشت اینو ادم بزرگها ازم بپرسن، من تو کودکی هیچوقت درگیر آدم بزرگ بودن نبودم، فقط از بچگی از همون موقع که واقعا تو چمدون داییم جا میشدم و هر سری میگفت بذارمت تو چمدون ببرمت تا وقتی که میگفت دایی مدارکتون بفرست تا ببینم چه کار میتونم براتون بکنم که بیاید پیش ما فقط میدونستم باید مهاجرت کنم. و این تنها آرزوی کودکی هم به تحقق نپیوست. من ۳۱ سالمه دیگه… تو این پروسه مهاجر شدن و آمریکا رفتن زبان خوندم،درس خوندم، ادبیات و فلسفه و سینما خوندم کنارش هم بهترین سالهای زندگیم رو پزشکی خوندم. و خب ۹ اسفند ۱۴۰۴ رویای مهاجرت رو بسته بندی کردم گذاشتم تو کمد. برای یه زندگی دیگه….

Repost from ری را 🌱
دیدین آدم ها میان میگن من از بچگی دوست داشتم دکتر بشم و الان هم دکتر شدم؟ من خیلی تغییر نظر دادم در طول زندگی خیلی کوچکتر که بودم فیلم ناتاشا و اصغر کپک رو میدیدم و دلم میخواست بزرگ شدم شبیه ناتاشا بشم! بعد که ناتاشا مرد، دلم میخواست پلیس بشم و آخر قصه نَمیرم! یه مقدار که گذشت یه سریال میدیدم که دختر تو فیلم، مهندس و معمار و این چیزها بود؛ بعد تصمیم گرفتم مهندس بشم! دوباره یه مقدار گذشت و من تحت تاثیر کتاب هایی که هر روز میخوندم، تصمیم گرفتم نویسنده بشم. دوران راهنمایی بودم فکر کنم که یه بار تو یکی از این مجله خانواده ها که هر هفته چاپ میشد، داستان یه زنی رو خوندم که متخصص زنان و زایمان بود و قهرمان قصه! بعد اون تصمیم گرفتم متخصص زنان و زایمان بشم و این تصمیم تا سال آخر دبیرستان با من بود؛ انقدری که پشت آخرین صفحه کتاب فیزیک ام، کنار نوشته ی دوستم که گفته بود چند سال بعد دندانپزشک میشه، نوشتم منم چند سال دیگه متخصص زنان زایمان میشم [امضا/اسفند ماه سال ۱۳۹۴] و بعد که دانشگاه قبول شدم، دیدم من چقدر از زنان و زایمان متنفرم!

Repost from لیمو تلخ
دقیق یادم نیست اولین چیزی که تو ذهنم بود چی بود، فکر میکنم میخواستم مثل مامان معلم باشم. یه بازه ای هم خیلی میخواستم دکتر (پزشک) بشم. و دندانپزشکی هیچ وقت هییییچ وقت در هیچ لیستی جا نداشت:)) الان هم بابت دندونپزشکی خوشحالم و دوستش دارم، هم بابت اینکه علاقم به معلمی رو دارم با آموزش زبان و هنر ادامه میدم:)

کودکی یادم نیست. شاید هم کلا با مفهوم اینکه باید یه کاره‌ای بشم آشنا نبودم اما از نوجوونی دلم می‌خواست کلی کاره بشم فکر می‌کردم می‌شه همه‌اش رو عالی پیش برد روانشناس، ویولنیست، اسکیت باز، ژیمناست، بازیگر، عکاس و جهانگرد عکساشونم چاپ کرده بودم زده بودم رو سقف بالای تختم یه کلیپ هم ازش ساخته بودم که روی عکسا این پخش می‌شد So close no matter how far ۱۸ سالگی دیگه تقریبا روانشناسی و ویولن رو بیخیال شدم. جا ویولن، گیتار اومد البته تجربی رو ول کردم و دانشگاه رفتم عکاسی الانم که دارم می‌رم کلاس بازیگری خیلی زود اولین اجرای عمومی‌مون رو می‌ذارم کانال که دوست داشتید بیاید 🥹

Repost from N/a
یه بازه‌ای باستان شناس شدن رو میخواستم،سفر به مصر و تو دل مقبره‌ها رفتن. بعد درمورد پلیس شدن فکر میکردم،مثل فیلم و سریالا خفن بودن تو یه بازه‌ای قهرمان شدن و دنیا رو از کثافت نجات دادن تو کنکور دکتر شدن و برای نجات آدما کاری کردن. بعدش سرگردون شدم. الان دانشجوی مشاوره‌م و تو یه اداره کار می‌کنم و خیلی شغل بی‌ربطی دارم. و البته برای آینده فکر رواندرمانگر شدن تو مغزم در جریانه🙃

Repost from N/a
جالبه! من عاشق تدریس بودم و هستم و احتمال خیلی زیاد اگه پزشکی نمیومدم ی درسی تخصصی میخوندم و تدریس میکردم(ترجیحا به عنوان استاد دانشگاه)😁

Repost from N/a
بچه بودم دوست داشتم دکتر بشم هنوزم دوست دارم دکتر بشم حالا نمی‌دونم کی بتونم بگم دکتر شدم!🤷🏻‍♀

دوست داشتم مثل دکتر مایک پزشک دهکده پزشک و مدیر(عملا تو دهکده همه چی رو کنترل میکرد...) بشم الان در راه پزشک شدنم ببینم قسمت مدیریتش کی میاد...

بچه بودید دوست داشتید چکاره بشید؟ الان اگه بزرگ شدید چه کاره‌اید؟

عقلمم نمیاد سر جاش به خدا یعنی هر روز ارزوی مرگ میکنما دیدید که؟ بعد ته دلم هنوز همینم که: زندگی گر هزار باره بُوَد، بار دیگر تو بار دیگر تووووو

خلاصه راز زندگی رو اون دختر از همون سال فهمیده‌بود من با ۲۸ سال و ۱۱ ماه و ۲۶ روز نفهمیدم

یعنی هر چی می‌خوام براتون تعریف کنم، میبینم قبلا براتون تعریف کردم🤣 انقدر تو زندگیم بی‌محتوا نشده‌بودم واقعا🤣

تو زمان کووید که توی خونه درس می‌خوندم، دختر مستاجرمون زیاد میومد خونه‌ی ما و باهام حرف میزد. حدودا ۵-۶ سالش بود. یه بار بهش گفتم تو هم دوست داری بزرگ شدی دکتر بشی؟ خیلی شیک چشماشو چرخوند و گفت من؟ نه! من می‌خوام شوهر کنم. و رفت. 🤣🤣

دیگه می‌خوام شوهر کنم دیگههههه می‌خواااااام شوهر کنمممممم دیگه نمی‌خوام درس بخونمممممم 😭😭😭 (در واپسین روزهای مانده به آزمون ارتقا)

Repost from لیمو تلخ
Hengameh-Ghaziani-Nemigouyam-(Ft-Shora-Karimi)-128.mp33.66 MB

یادم باشه روز تولدم اینا رو دوباره بفرستم تو کانال🤣

چقدر پارسال این موقع باشعور بودم! چقدر از نظر روانی پسرفت کردم. چون الان دیگه فقط برنامه‌م اینه که همه رو پاره کنم🤣🤣

ای کاش فلفل داغ بریزم تو‌ دهن خودم و هر وقت این استادا حالمو میپرسن، انقدر over share نکنم. لال شم و فقط بگم خوبم.

خیلی دارم از مردنم میگم دیگه داره مردنم براتون عادی میشه

بچه‌ها صبح هر دو نفری که میرن درمانگاه باید از غیر از کشیک باشن. اینو دیروز هم گفتم و باز امروز کسی که کشیک بوده رفته درمانگاه؟؟ فقط درمانگاه بعدازظهر یه نفرتون میتونه از کشیک باشه.