es
Feedback
( closed )

( closed )

Ir al canal en Telegram
3
Suscriptores
Sin datos24 horas
-1 1327 días
-1 31230 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
I don't need that late night #high I'm floating on my #low_key vibe
+4
I don't need that late night #high                         I'm floating on my #low_key vibe

sticker.webp0.00 KB

+4
‌‌ㅤㅤ ‌Bıtᥴh y᥆u ‌‌ㅤㅤ ‌ᥣovᥱ ꭑᥱ ﹖ ‌ ‌‌ ‌Tᥱᥣᥣ ‌‌ㅤ ׅ  . ֺ   ㅤ ֵᥲn᥆ther ‌‌ㅤ  ֺ. ׅ  ‌lıᥱ

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
- کمی درباره عشق برایم صحبت کن. عشق را از "عشقه" گرفته‌اند گیاهی که در باغ در بن درخت پدید آید و در درخت پیچد. هم‌چنان می رود تا همه درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که در رگ درخت،نم نماند. تا آنگاه که درخت خشک شود. درخت وجود انسان هم چون بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد،عشق از گوشه‌ای سر برآورد و خود را در او پیچد،تا جایی رسد که هیچ نم بشریت در او نگذارد. آری،عشق اگرچه جان را به عالم بقا میرساند،اما تن را به عالم فنا میکشد.زیرا که در این جهان،هیچ چیز طاقت بار عشق را نتواند داشت.
- قلندر و قلعه؛ یحیی یثربی

sticker.webp0.00 KB

هروقت بهت فکر میکنم به هم میریزم شاید به خاطر اینه که
فور کنید با توجه به وایبتون کاملش کنم.

sticker.webp0.00 KB

ᴍɪᴅɴɪɢʜᴛ ɪɴᴛᴏ ᴍᴏʀɴɪɴɢ ᴄᴏꜰꜰᴇᴇ ʙᴜʀɴɪɴɢ ᴛʜʀᴏᴜɢʜ ᴛʜᴇ ʜᴏᴜʀꜱ ᴛᴀʟᴋɪɴɢ .
+4
ᴍɪᴅɴɪɢʜᴛ ɪɴᴛᴏ ᴍᴏʀɴɪɴɢ ᴄᴏꜰꜰᴇᴇ ʙᴜʀɴɪɴɢ ᴛʜʀᴏᴜɢʜ ᴛʜᴇ ʜᴏᴜʀꜱ ᴛᴀʟᴋɪɴɢ .

sticker.webp0.00 KB

photo content
+2

sticker.webp0.00 KB

Repost from SPARROW FLOW
+4
‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ݁ܿ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌M𝖺dnꤕ𝗌𝗌 𝗂𝗌 k𝗂ll𝗂n𝗀 mꤕ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ࣭. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌「 !

sticker.webp0.00 KB

ㅤㅤㅤㅤhe to was a tempter....!

sticker.webp0.00 KB

- نامه ای از کیم تهیونگ، ۱۳ دسامبر ۱۹۹۰
دلتنگی تنها بخش به جا مانده از تو بود که در دور افتاده ترین تکه ی وجودم دفنش کرده بودم، دیگر جایی وجود نداشت که من حضورم را در زندگی احساس کنم، چون رفتنت مرا هم با خودش برد، پس آنچه نیاز داشتم قطعه ای از خودم درون تو بود که داشتنش حسرت بی هویتی شده بود بر قلب گناهکارم. این غمِ پایانمان نبود که مرا اذیت می کرد، این تنفر از اتفاقی بود که به ادامه خنده هایمان پایان می داد؛ محرومیت لبخند هایی از تو که مرا به زیباترین لحظه زیستنم می برد، حیف که دیگر ندارمشان و به جای آنها هر شب خشمی از میان سوزش قلبم جاده ها را با سرعتی کنترل نشده نوازش می کند. ای غم آشنایم، جزای گناه من این است که بدون تو، تنها تو را، تا آخرین لحظه زندگیم بیشتر از هر شادی ناآشنایی دوستت بدارم.

sticker.webp0.00 KB

Repost from ڪرآنہ
تو از آزگاری پروانک‌های دشت روحِ من، چه میدانی؟ زمانی تو را معشوق خود مینامیدم اما با گذر عمر به نا‌گه زمانه غریبه بودنت را آ
+1
تو از آزگاری پروانک‌های دشت روحِ من، چه میدانی؟ زمانی تو را معشوق خود مینامیدم اما با گذر عمر به نا‌گه زمانه غریبه بودنت را آشکار کرد. آری، شروع بند جدیدی از داستان زندگی ما ناآشنا بودنِ نزدیک‌ترین من بود، داستان زندگیِ ما؟ از گفتنش اطمینان ندارم. به نظر میرسید هیچگاه مایی وجود نداشت و تنها من بودم و من، من و حسرت‌های بی‌پایان زندگی‌ام؛ من و تاریکیِ مطلق. تاریکی مطلق؟...از متعلق بودن خود به تاریکی‌های اعماقت اطمینان خاطر دارم، چرا که هر شب گودال حسرت‌هایم عمیق تر میشوند. من و غریبگیِ معشوقه‌‌ای پرستیدنی به حد پرستیدگیِ همان ماهِ در آسمانی که به اُقیانوس تعلق میگیرد.. تنها تو را از خالق تو و آن قهوه‌ی چشمانِ رخشانت، آن رایحه‌ی یاس‌مانندِ تنت، طلب کردم. اما پاسخ نگاه منتظر منِ عاشقِ گم‌گشته، تنها رقصِ ساقطِ خاکسترِ غمناکِ نخی سیگار بود.