es
Feedback
𝐃𝐫𝐞𝐚𝐦"

𝐃𝐫𝐞𝐚𝐦"

Ir al canal en Telegram
204
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-330 días
Archivo de publicaciones
گریه کن عزیزِ من؛ گریه کن! چرا که برای گریستن در خاورمیانه هزاران دلیل وجود دارد.

مرا از چشم من بشناس که صد آیینه اندوه است دلم دریاترین دریا تنم تنهایی کوه است.

file_1505010.mp34.55 MB

برای من هم سخت بود که تنهایی از پس همه‌چیز بربیایم، اما با این حال همه‌چیز را خودم جلو بردم.

«و اما آدمی چه پدیده‌ای است، شب در بستر خود به مرگ سلام می‌گوید و روز را با شوق و ذوق دیگری شروع می‌کند.»

از اندوهی که قلب مرا در سکوت ویران میکند به تو پناه میبرم.

ناگهان دلم از دوستی او سرشار شد. او را با ستایشی بی مرز دوست داشتم. انگار که سال‌های سال باهم فکر کرده بودیم، دوش به دوش هم جنگیده بودیم، و یک دهان ترانه خوانده بودیم.

photo content

زمانی که زندگی، مفهومِ خودش را از دست بدهد؛ مرگ، حتی اگر شیرین نباشد، تلخ بنظر نمی‌رسد.

در زندگیم سختی‌هایی را تحمل کردم که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم. حتی بعدها، باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم. انسان خودش را نمی‌شناسد، خصوصا قدرت‌هایش را.

من در واقع خسته نیستم، ولی بی‌حس و سنگینم، و نمی‌توانم کلمات مناسب را پیدا کنم. آنچه می‌توانم بگویم این است: در کنارم بمان و تنهایم نگذار.

ویرانیِ آنان تماشا دارد؛ چرا که بساطِ کینه‌ی ما طولانی‌ست..

تو پیر نشدی… فقط جهان، سهمِ سنگین‌تری از خودش را زودتر روی شانه‌هایت گذاشت.

و گاهی، تنها وجود بعضی‌ها، ماندن در این دنیا را توجیه میکند.

‏چراغ‌های کوچه را شکسته‌اند ‏زورشان به صبح که نمی‌رسد ‏درخت‌های قد کشیده را سر زدند ‏زورشان به جوانه که نمی‌رسد ‏زمستان است ‏زمستان است، قبول ‏زورشان به بهار که نمی‌رسد...

این مدت، زمان انگار معنای واقعیِ سنگینی را به ما یاد داد. روزها گذشتند، اما نه آسان؛ هر کدام چیزی از ما گرفتند و چیزی در ما عوض کردند. شاید بعضی روزها برای گذشتن نیستند، برای عمیق‌تر کردنِ ما هستند. و ما، بی‌آنکه بفهمیم، در سکوت همین چند وقت… کمی دیگر خودمان نبودیم.

این مدت، زمان انگار معنای واقعیِ سنگینی را به ما یاد داد. روزها گذشتند، اما نه آسان؛ هر کدام چیزی از ما گرفتند و چیزی در ما عوض کردند. شاید بعضی روزها برای گذشتن نیستند، برای عمیق‌تر کردنِ ما هستند. و ما، بی‌آنکه بفهمیم، در سکوت همین چند وقت…کمی دیگر خودمان نبودیم.

این مدت، زمان انگار معنای واقعیِ سنگینی را به ما یاد داد. روزها گذشتند، اما نه آسان؛ هر کدام چیزی از ما گرفتند و چیزی در ما عوض کردند. شاید بعضی روزها برای گذشتن نیستند، برای عمیق‌تر کردنِ ما هستند. و ما، بی‌آنکه بفهمیم، در سکوت همین چند وقت…کمی دیگر خودمان نبودیم.

photo content