هَلالوش
Ir al canal en Telegram
668
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
-230 días
Archivo de publicaciones
668
از خواب هراسان پریدم.. به دنبال معبرین و پیشگوها بودم ولی نمیتونستم اعتماد کنم..
تا اینکه یه کائن مورد اطمینان پیدا کردم... خوابم و براش گفتم...
بهم گفت اگر راست گفته باشی تو پنج فرزند به دنیا میاری، چهار پسر و یک دختر..
یکی از بچه هات در آب غرق میشه..
یکی از بچه هات بیمار میشه و تاآخر عمر بیمار میمونه..
یکیشون در راه خدا کشته میشه...
و اون شیر دخترم.. پیامبری مبعوث میشه و اون شیر وصی اون پیامبر و شمشیر اون پیامبر هست...
خانم میگن زمان گذشت.. من جعفر، عقیل و طالب و به دنیا اوردم... عمری گذشت...
در ماهی که علی به دنیا آمد مجدد خوابی دیدم... خواب دیدم شمشیر آهنی از سر من جدا شد و به آسمان رفت..
سوال کردم این چیه...
ندا اومد که: هذا قاتل أهل الكفر ، و صاحب ميثاق النصر ، بأسه شديد ، يفزع من خيفته ، وهو معونة الله لنبيه ، وتأييده على عدوه...
این قاتل کفاره... این صاحب میثاق پیروزیه.. اين قدرت شدید هست که همه ازش وحشت دارن... این یاورِ خدا برای پیامبرشه.. او پشتیبان پیامبر در مقابل کفاره....
668
از زبان خانم جان بخونیم :
به سمت مکه حرکت میکردم که یکی از شمشیرها ازدستم به آب افتاد و گمش کردم..
یکی ازدستم به زمین افتاد و شکست
و یکی از شمشیرها بال دراورد به هوا رفت و پرواز کرد:))
ترسیدم... شمشیر چهارم رو از نیام کشیدم... درحالی که در دستم بود ابتدا به بچه شیری و سپس به یک شیر نر با جذبه و ترسناک تبدیل شد.. این شیر به تنهایی به کوه های شام حمله کرد.. سطح کوه رو سوراخ میکرد..
همه ی مردم از او میترسیدن..
إذ أتى محمد فقبض على رقبته فانقاد له كالظبية الالوف:))
تااینکه فرزندم محمدصلی الله علیه و آله وسلم اومد و دست به گردن اون شیر گذاشت... اون شیر نر مثل آهو تسلیم پسرم محمد شد..
🔹پ. ن: حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در دامان پاک این خانم رشد کردن.....
668
⚫️ امروز روز وفاتِ امُ الاسد، حضرت فاطمه بنت الاسد سلام الله علیهاست...
بعضی از افراد برای انجام ماموریت های الهی انتخاب شدن....
در منابعی مثل بحار آمده خانم ام الاسد حضرت فاطمه بنت الاسد سلام الله علیها جوان بودن... شبی در خواب میبینن کوه های شام و مکه انگار لباس های آهنی به تن کردن و به حرکت در اومدن..
از اونها سلاح و وسایلی میریزه و مردم هراسان وسایل و جمع میکردن..
خانم هم چهار شمشیر عادی و یک شمشیر طلاکوب شده بر میدارن..
668
یه عده هم بالا دست اینها مشغولن...لیگ برترن.... از عالم و آدم طلبکار شدن طرف میگه اگه موکبِ در شانِ ما نمیتونید درست کنید، آبروی امام و نبرید و کار نکنید کلا 😐
یا راه افتادن تو مجازی مشکلات عراق و این راه و میشمارن... آقا بهداشت فلانه... آقا جهنمه و گرمه...یه نفر بهم گفته بالا چشمت ابروئه و...
برا این مسیر سراسر خیر بدی نشمارید..
بابا بخدا اونایی که رفتن و برگشتن آرزوی خیلی هارو تو این چند روزه زندگی کردن...
یه بار به خادما داشت میگفت این خانواده خیلی مهربونن... سخته... میدونم، ولی غُر نزنید... اینقدر مهربون هستن که ببینن دارید غر میزنید خادمی و ازتون میگیرن، میگن بزار زائر باشه کمتر اذیت بشه... تنبیه شون هم با محبته... نه از سر ناراحتی..
به تاسی حرف اون عزیز بگم غر نزنیم...بد این راه و این سفر و نگیم
بخدا اینقدر مهربون هستن ببینن اذیت شدیم و غر میزنیم یوقت زائری و ازمون بگیرن... بگن بزار این محبمون ایران باشه... نیاد تو این راه اذیت بشه....
یه نسل عقب تر تو خانوادمون و نگاه کنیم... جدمون عاشق این بوده بره مشهد بشه مشهدی فلان...
کربلا رفتن ته آرزو و خواسته شون بوده... راه بی افتن برن کربلا زیارت..بشن کربلایی
مفت مفت این امتیاز و به ماها دادن...هیچکدوممون هزینه ای بابتش ندادیم... یوقت مفت مفت با کارهامون، با حرفامون از دستش ندیم.. نگیرن ازمون..
668
از اسم اکانتش میشه کلِ داستان رو خوند ولی خب باز بد نیست بعضی چیزهارو مرور کنیم..
عزاداری حضرت زهرا سلام الله علیها چه توسط ائمه و شیعیانشون و چه بعدِ زمان اونها حتی در ایران با سابقه است...
اونچه که در دولت اول خاتمی اتفاق افتاد طرح ورود به تقویم و تعطیلی روز شهادت هست نه طرحِ استارت ایام فاطمیه یا شهادت خانم جان!!
عزاداری ایام فاطمیه حتی در زمانی که عراق تحت تسلط حکام متعصب و سنی مذهب عثمانی هم بود در این کشور و به خصوص حوزه نجف انجام میشده..
محرم و صفر داره تموم میشه.. ایام هجوم به خانه ی وحی و بعدش هم ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها میرسه و ناله های اینها داره کم کم بلند میشه...
ای که بر ضاربین و ظالمین وقاتلین وغاصبین حق و کتمان کننده های شهادتِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها لعنت...
668
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم... یا رب الحسین بحق الحسین... اشف صدر الحسین بظهور حجه..
کاروان به دوراهی مدینه و کربلا رسید..
چی بگم که دلت و زیر و رو نکنه.. بگم رییس قافله.. بگم کاروان دار... بزار راحت باشیم... ساربان اومد خدمت زین العابدین علیه السلام عرض کرد که آقا جان به کدوم مسیر بریم؟
آقا فرمودن این کاروان بزرگتر داره... بگذارید از عمه جانم سوال کنم..
نمیدونم شاید وقتی اومدن سوال کنن خانم فرموده باشن عزیز دلم بریم کربلا.. خیلی دلم برا داداشم تنگ شده.. بریم کربلا رباب یه بار دیگه برا اصغرش لالایی بخونه....
به سمت کربلا اومدن...راوی میگه نزدیک قبور که رسیدن این خانم ها این بچه ها فرصت ندادن شتر ها زانو بزنن... مثل برگ درختان پاییزی از بالای شتر خودشونو به پایین پرت میکردن..
به بوی پیروهنی هر کدام می گیرند
یکی بهانه ی یوسف یکی سراغ عزیز..
هرکدوم رو یه قبری افتادن... خوب که گریه کردن دیدن خانم زینب کبری سلام الله علیها روی دو زانو به سمت علقمه دارن میرن...
اگه بهتون گفتن این دسته روی ها.. این عزاداریا بدعته گوش نکنید...
اولین دسته ی عزاداری همون اربعین اول پشت سر خانم جان راه افتاد به سمت علقمه...
همین مسیر بین الحرمینی که میرید و خانم رو دو زانو رفته... بقیه هم پشت سرش...
هی داداش داداش کردن و اشک ریختن... هی عمو عمو گفتن و عزاداری کردن..
نزدیک مزار کوچیک ابالفضل شدن دیدن یه نفر روی قبر افتاده و داره گریه میکنه.. خانم یه نگاه کرد دید سکینه خاتون هستن..
شاید خانم فرموده باشن دختر برادرم اینجا چه میکنی...
سکینه سلام الله علیهاهم عرض کرده باشن عمه جان همه ی شهدا گریه کن و عزادار داشتن..
اما هرچی نگاه کردم کسی سمت مزار عموم نیومد... عموم ابالفصل گریه کن نداشت...
عمه جان... من مشک و به دست عموم دادم... خیلی از عموم خجالت میکشم...
ما به پژمردن هر یاس ، بسی حساسیم
به خراشیدن احساس ، بسی حساسیم
به دِلیری، به وفا ،عشق ،امید ، آزادی
قبله های دل حساس ، بسی حساسیم
وقتی از کتف یقین تا به سرانگشت عمل
فوران می زند اخلاص ، بسی حساسیم
یوسُف و فوج برادر وَ حسین ، یک عباس
به همین شاخصِ اشخاص ، بسی حساسیم
به عطش ، یأس ،عمو، مشک ، وضو در بازو
ما به سر منشا احساس ، بسی حساسیم
بگذارید که فریاد زنم بی هر قید
ما به عباس به عباس ، بسی حساسیم...
668
اسجدو به نور زینبِ المعظم...
در روایات هست می اومدن از امام معصوم میپرسیدن آیا شما به امیرالمومنین علیه السلام شبیه هستید؟
محکم رد میکردن... میفرمودن نه... فکرکنم جایی هم نداریم امام معصومی خطبه ای خونده باشن و مخاطب با امیرالمومنین علیه السلام اشتباه گرفته باشن..
اما شیخ مفید میگه من خطبه ی خانم و که خوندم تصور کردم مولا امیرالمومنین خطبه ای ایراد کردن...
668
متهم به چی؟
۱-متهم به ایجاد تفرقه بین امت و ایجاد فتنه..
۲-اتهام خروج بر امامِ جامعه... ای تف به جامعه ای که یزید امامش باشه..
۳-تهمت بیعت شکنی زدن... کدوم بیعت؟ امام اصلا بیعتی نکرده بود.
۴-تهمت بغی زدن.. به حقوق مردم.. به سرزمین های مردم تجاوز کردن...
۵-و تهمت خروج از دین زدن... نعوذبالله گفتن کافر شدی...
نمیخوام روضه بخونم ولی این چیزایی که تو روضه ها میشنوید ازهمین موارد سرچشمه گرفته... شرایط جوری بود که گفتن اصلا حرمتی نداره که بخوایم حتی بدنش و دفن کنیم..... بگذریم...
حضرت زینب سلام الله علیها.. امام زین العابدین علیه السلام و عزیزانشون... حضرت رقیه سلام الله علیها... ام کلثوم سلام الله علیها و... چنان جهادی تو فاصله ی بین عاشورا تا اربعین کردن که تمامی این اتهامات رو باطل کردن... این پرده ی سیاهی که سعی داشتند روی کربلا بندازن و دریدن... دشمن و رسوا کردن...
اربعین و زیارت اربعین و شوق زیارت اربعین تجدید بیعت با دخترِ امیرالمومنین علیه السلام در راه جهانی کردن نام مقدس امام حسین علیه السلام هست...
اربعین یکجورایی شروع زیارت اباعبدالله الحسین علیه السلام هست...
668
کوفه و کربلا فاصله ای ندارن.. خیلیا رفتن دیدن دیگه..
زیر صد کیلومتر هست....
گاهی زائرا یک روزه، دو روزه و پیاده میرسن...
با یه مرکبی، اسبی چیزی بخواید برید چندساعته میرسید...
برید تاریخ و زیر و رو کنید... در فاصله ی عاشورا تا اربعین، بعیده به روایتی برسید که بگه آقا یه عده ای از اهل کوفه راه افتادن اومدن زیارت اباعبدالله علیه السلام...
حالا اینو معمولا براش دوتا دلیل میارن... یکی که میترسیدن... کاش این باشه...( یا میگن آقا انشاالله اومدن... ولی مخفیانه اومدن)
ولی یه دلیل هم میگن که امام حسین در نزد افکار عمومی هنوز متهم بوده تا اون زمان.....
668
حضرت زهرا سلام الله علیها در حالی که یک ظرف شیشه ای پر از آب در دست داشتند سر از قبر برداشتند و فرمودند: پسرم.. به قربان جگر پاره ی تو و حنجر بریده ی برادرت..
سپس شیشه را به فرزندشان دادند و فرمودند این شیشه را بگیر که اشک چشم عزاداران برادرت رو توی اون جمع کردم....
668
ناگهان مرد محاسن سفیدی به سرعت وارد شد.. وبعد از او مرد بزرگوار دیگری آمد.. و مرد دیگری....
از حوریه ای پرسیدم آنها کیستند؟
گفت مرد اول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستند.. آن دیگری امیرالمومنین امام علی علیه السلام هستند... و آن مرد سبز پوش حسن بن علی علیه السلام است...
حضرت رسول خاتم فرمودند ای فاطمه برخیز که ساکنین ملا اعلی رو به گریه و خروش دراوردی...
حضرت زهرا سلام الله علیها از شدت پریشانی متوجه فرمایش پدرشان نشدند..
حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم رو به امام حسن علیه السلام کردند و فرمودند پسرم... به مادرت کمک کن بلند شود..
حضرت جلو رفتند.. عرض کردند مادر جان من حسن هستم که جگرم را پاره پاره کرده و از گلویم بیرون آمد.. ای مادر از روی قبر برادرم برخیزید....
#اربعین
